خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » ویژه نامه

 

 
 

دیار ملکوت (3 و 4)

یادداشتهای سفر به سرزمین وحی ( گزیده سوّم و چهارم )

به سوی نور

دیار ملکوت ؛

یادداشتهای سفر به سرزمین وحی ( گزیده سوّم و چهارم )

به روایت : اسد الله بقایی نایینی

 

به سوی نور

 

غروب پرجاذبه و پرهیجانی است. در سالن هتل همهمه‌ای بپا شده است.سپیدپوشان سبكبال به تلاطم افتاده‌اند. تنها این چمدان‌های وسایل شخصی دست‌وپا گیرند. این همیانهای مظاهر مادی و زمینی را هم بر صندوق اتوبوس می‌سپاریم. آرام می‌شویم، سبكبال و آماده سفر می‌گردیم. تا دقایقی دیگر مدینه را ترك خواهیم كرد. اما غم جدایی از مدینه‌الرسول سینه‌مان را می‌فشارد. از سویی جذبه پرجاذبه حرم پاك نبوی پایمان را در زنجیر گرفته است از سوی دیگر شور و حال احرام و میقات و پركشیدن به سوی كعبه مقصود هوایی‌مان كرده است.

 

ای كه مهار می‌كشی صبر كن و سبك مرو

كز طرفی تو می‌كشی وز طرفی سلاسلم

 

در هیچ زمان و هیچ جای دنیا چنین حالتی به آدم دست نمی‌دهد. ماندن و رفتن یك معنا دارد. هم می‌خواهی بمانی هم می‌خواهی پرواز كنی. مثل بچه‌های دبستانی به فكر امتحان افتاده‌ایم. آخرین سؤالهای مبهم را با دیگران در میان می‌گذاریم. احرامم را درست بسته‌ام؟! كفش و كمربندم مناسب است؟! پاسخها همه از روی بی‌توجهی است. كسی به كسی نیست. همه سر خویش گرفته‌اند. وانفسایی بپا شده  است. چهره‌ها هم به سادگی قابل تشخیص نمی‌باشد. دوستان از كنار هم می‌گذرند و یكدیگر را نمی‌شناسند. پدر و پسر، مادر و دختر، كم‌كم همه از یاد آدم می‌روند، تنها عشق می‌ماند، تنها عشق جلوه می‌كند، تنها عشق به كالبد تهی آدمی می‌بارد. تنها عشق طالع می‌شود. در این دقایق خوش آدم احساس می‌كند كه دیگر خالی نیست. پر هم كه نباشد تهی نیست. ولوله‌ای بپاست. وصف آن هم آسان نمی‌باشد. قلم در این وانفسای سرشار از شور و حال از هم می‌شكافد، بر كاغذ می‌ماند. اصولاً كاغذی در كار نیست هر چه هست جهت او و سوی اوست.

 

حالا باید به صور ظاهری حیات بُعد معنوی بخشید. تمرین معنویت نمود. از محرّمات و ممنوع‌شده‌ها و هر آنچه عمری عادت دیرینه‌مان گردیده‌اند درگذشت! زمان هم با آدم بازی می‌كند. لحظه‌ها ارزش خاصی پیدا كرده‌اند و باز تمرین خودداری از محرمات و باز این آیینه وسوسه‌گر! به هر حال باید از عطر و بوی خوش ریاحین درگذری! باید از مظاهر زیبا و فریبای اطرافت چشم‌ پوشی. ای مفتخر به كسوت احرام! باید روح را صیقل دهی.  آیینه خودبینی و منیت را بشكنی. عطر تفاخر و تكبر را بر زمین ریزی. تنها همین كافی نیست. باید به مراتب بالاتر روی. بالایی شوی. جولان دهی. پرواز نمایی. بیشتر از اینها خدایی شوی. ایثار كنی. جهاد نمایی. سخت است اما سختی آن را مایه راحتی روح قرار دهی. آسمانی شوی. از عطر و آیینه گذشتی. زهی توفیق، خود را فراموش كردی باز هم پیش رو. از اذیت و آزار در گذر. حتی گیاهان را حرمت دار. مرغ و شاخه و ریشه و رگ و پوست جانداران و گیاهان را در امان دار. شاخه مشكن. مرغ را پّران مكن.

 

بر درختی كاشیان مرغ توست

شاخ مشكن مرغ را پران مكن

این طناب خیمه را بر هم مزن

خیمۀ توست آخر ای سلطان مكن

 

پله‌پله بالا رو. مراتب ارتقا تا حریم حرم امن الهی را بپیما. پرنده و چرنده و خزنده را ایمن دار. هوس لذات فطری را در سینه بكش. چهره خود را میارای. جنگ و جدال و مفاخره مكن. سلاح و آلات جنگی‌ات را به سویی نه. سر و رویت را با حجاب پوشش مده تا آفتاب بی‌واسطه بر آن بتابد. پنجه‌ها و بلندی پاهایت را رها ساز. زیور و جواهرات را از خود دور ساز. سر مپوشان، مو مزن، سایه مگزین، انگشتان را پیرایش مكن، عضوی از اعضای بدن را نیشتر مزن، دندانها را از همنشینی هم محروم مكن و تو ای ماه منیر نخشب، چهرۀ خویش به پرده حجاب مگیر كه زیباترین صورتها را  در مقابل داری و توی ای احرام‌پوش سپید اندام خوش‌منظر یك لاقبای دستاری، به این موهبت و جلوه نیكو ببال و بر بالیدن چاشنی مفاخره مزن كه در احرامی!


 

احرام

 

و اینك احرام بسته‌ایم و با اتوبوس خیابانهای مدینه منوره ا پشت سر می‌گذاریم. چه شوری و چه حالی دارد تن دادن به دو تكه پارچۀ سپید بی‌بوی بی‌طرح بی‌دوخت یكدست یك شكل یكسان كه آدم را از گذشته متكبرانه و متفاخرانه‌اش به یكباره فرو می‌ریزد. آدم در این ملبس نیكو چونان طفل به سیل افتاده‌ای تسلیم راه نهایی می‌شود. چه زود و چه خوب با این ارمغان نوین خود می‌گیریم، اگر چه عمری در جریان روزمره‌گی حیات آن را باور نكردیم و حاضر به پذیرش آن نبودیم و از این پس نیز خدا می‌داند چگونه خواهیم بود!

از كنار مسجدالنبی می‌گذریم و با اندوه به شوق آمیخته‌ای مدینه‌النبی و گنبد خضرای نبوی (ص) را بدرود می‌گوییم. این نگاه وداعمان بس سخت و دشوار است. دزدیده در شمایل نیكویش می‌نگریم كه طاقت نگریستن مطلوب را نداریم:

 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به كه طاقت شوقت نیاوریم

ما خود نمی‌رویم دوان از قفای كس

آن می‌برد كه ما به كمند وی اندریم

 

و اینك كف پای خود را بر خنكای سنگفرشهای تازه‌ساز مسجد شجره می‌ساییم، نماز تحیتی و آنگاه نماز مغرب و عشا را در صف یاران همراه به جا می‌آوریم. و چه مسجد زیبایی است میقات رسول‌الله (ص)! پیامبر گرامی در طول ده سال پس از هجرت هر چه حج نمود از میقات شجره آغاز نمود. و این خاك مباهی از روزگار رسو‌ل‌الله (ص) تا ابد میقات عشّاق سینه‌چاك عالم گردیده است.

دلیل راهمان در حلقه یاران همراه می‌نشیند تا آداب راه را تذكر دهد. می‌گوید: دو سال پیش در همین میقات، پروانه‌ای از حلقه پروانگان بیرون جست، گوشه دیواری گرفت و سر به سنگ تفكر سایید. دم‌دمه‌های بیان لبیك بود، خود را به تجاهل مطلق زد. هر چه به حلقه‌اش خواندند روی ننمود. پیری به سراغش رفت كه ای شیفتۀ شیدا برخیز، برخیز كه عاشقان درگذرند. برخیز كه خیل بیدلان می‌گذرند! و او همچنان خاموش بود. گفتند: آداب راه می‌دانی؟! پاسخ منفی داد. احرام را می‌شناسی، نفی مؤكد نمود، لبیك را به زبان می‌آوری، معنایش را پرسید. بدو گفتند: لبیك یعنی صدا زدن معشوق، صلای معبود، بیان اشتیاق، آمادگی وصال، شوق دیدار، جذبه وصول، رسیدن به محبوب و لبیك یعنی: لبیك، اللهم لبیك، لبیك لا شریك لك لبیك. سخن كه به اینجا رسید سر از دیوار مسجد برگرفت و آرام و واله و شیدا زمزمه‌ای سر داد كه دانستم، دانستم: لبیك، اللهم لبیك و... ان الحمد و النعمه لك و الملك. لاشریك لك لبیك و دیگر صدایی از او شنیده نشد. احرامش را به پیكرش كشیدند كه خوش تسلیم حق شده بود!!

 

زیر شمشیر غمش رقص‌كنان باید رفت

كان كه شد كشتۀ او نیك سرانجام افتاد

 

دیگر اینكه در صحن مسجد شجره، گلهای زیادی محبوبه شب با ما بازی می‌كنند. یك امشب را هم كه به گل كارمان نیست در بازی این عروسكهای شب بوی فتنه‌انگیز افتاده‌ایم. چند بوته گل محبوبه شب درست در اولین مكان شروع ممنوعیت استعمال بوی خوش عطرافشانی می‌كنند. همین كه از كنارشان می‌گذری یا فتّانی خاصی دامن احرامت را می‌گیرند و تا از چنگالشان فرار كنی دست و تن‌پوش تنت را خوش‌بو می‌كنند.

با خود گفتم این همه تمرین و ممارست همین بود؟! دیدی چگونه یك گلپرك شبگرد شب‌بوی باغچه مسجد شجره همه چیز را نقش بر آب كرد. تازه این اول كار است، معلوم می‌شود هر یك از محرمات 24‌گانه قادرند چنین نابودت كنند. پس آن همه رجزخوانی جلو‌‌ آینه هتل الافندی مدینه چه شد. می‌رفتی و می‌آمدی كه چه شده تمرین خودداری از محرمات می‌كنم. بالا می‌رفتی. پایین می‌آمدی. اوج می‌گرفتی عروج می‌كردی پهلوان‌بازی درآورده بودی، دیدی چگونه در اولین پله عروج سقوط كردی!

دستم را چندبار از آرنج در هوا می‌شكنم تا بوی محبوبۀ شب از آن زدوده شود اما در این شب بی‌بو همه چیز به هم ریخته است. تلاش و كوششم به جایی نمی‌رسد كه هیچ، تازه محبوبه‌های شبانه افكارم طالع می‌شوند. خیل خیال در هم، بر من باریدن می‌گیرد. شمیم سحرانگیز محبوبه شب، این شب نادرۀ ایام حیاتم را به بازی كودكانه می‌كشد و من در چنگال این گُردبچۀ فتان گرفتار می‌شوم. نه توان رهایی دارم و نه یارای ماندن، لاجرم به مخاطب لبیك پناه می‌برم كه هم او چاره‌ساز مطلق است: لبیك، اللهم لبیك ... و آنگاه با ده تن سپیدپوش لبیك‌گوی سبكبال برهنه از مفاخر روزگاران چونان قاصدكهای به دست باد بهاری درافتاده زمزمه‌خوان به راه افتادیم. پیچ و خم راهروها و شبستان و صحن مسجد شجره را به شیوه مخصوص طی كردیم و در مقابل قافله‌سالار، به خیل عظیمی از قاصدكهای سپیدپوش پیوستیم كه همگی به دریا می‌رفتند. و نغمه ملكوتی لبیك در میقات خاصه رسول‌الله (ص) دل آسمان مدینه را می‌شكافت و این لمحه خوش در طومار سپنجی حیات یا دست نمی‌دهد یا اگر داد به طرف‌العینی می‌گذرد.

 

چه مبارك سحری بود و فرخنده شبی

آن شب قدر كه این تازه براتم دادند

 

بعد از این روی من و آینۀ وصف جمال

كه در آنجا خبر از جلوۀ ذاتم دادند

 

نیمه‌های شب، احرام پوشیده در اتوبوسی كه می‌نالد و سینه بیابان حجاز را درمی‌نوردد نشسته‌ایم، تقریباً عموم همسفران در خواب خوش‌اند. و من از نور مهتاب شب چهاردهم استفاده می‌كنم تا خروشی را كه در سینه دارم به كاغذ بریزم و این شب چه می‌كند، بر پرده سیاهش گرد زعفران پاشیده‌اند. نه تاریك است و نه روشن، وهم‌انگیز و فتان است. شب بادیه حجاز با خلوت احرامیان كعبه به هم می‌سازد.

 

آن شب قدری كه گویند اهل خلوت، امشب است

یارب این تأثیر دولت در كدامین كوكب است

 

تا به گیسوی تو دست ناسزایان كم رسد

هر شبی در حلقۀ زلف تو یارب یارب است

 

هوای بیابان حجاز نه گرم كشنده‌ایست كه ناصرخسرو در حوالی طائف تعریف می‌كند و نه سردگزنده‌ای كه كویر اطراف كرمان در شب به خود می‌بیند. هوا با ما امشب می‌سازد و همراهی می‌كند. دو تكه پارچه تن‌پوش تنمان هنوز گرد پیشخوان بزّازی گوشه بازار نیم‌اور اصفهان را بر چهره دارد و حالا كارش به جایی رسیده كه هم لباس تن است و هم گرمای تن! مگر می‌شود باور كرد، آدم اینطور عوض می‌شود. نصیب الحج كه شدی همۀ  كارها درست می‌شود. وسایل سفر آماده می‌شود. مشكلات روزمره مرتفع می‌گردد، آن وقت چند متر پارچه كتان دكان بازار نیم‌آور هم كمك می‌كند. گویی همه اشیا به هم دست می‌دهند تا تو به وصال نایل شوی، در این شب پررمز و راز نیمه‌های رجب دل به پرده ظریف شب دادن چه عالمی دارد. گوشه راست احرامم را به شانه چپ انداخته‌ام اما هر چند دقیقه یك‌بار فرو می‌افتد. نیش گزنده سرمای نیمه‌های شب بادیه هشدارم می‌دهد. نور ماه هم آنقدر در پس لكه‌های ابر سیه‌فام بالای سرمان كمرنگ است كه می‌ترسم این دفتر عاری از قلم‌خوردگی، امشب سیاه‌مشق طفلان شود. ابرها هم باز هم به هم می‌پیوندند و انگار فتیلۀ ماه را پایین می‌كشند!

 

اطراف جاده دیگر شمایل پیشین را ندارد. تپه ماهورها و كوهچه‌های دور و نزدیك در اثر حركت سریع اتوبوس به راه افتاده‌اند. مسافر بیدار هر لحظه به فكر تازه‌ای می‌افتد. شب وهم‌انگیز و خیال‌انگیزی است. گویی از پشت تپه‌های كنار جاده‌، حرامیان بادیه حجاز جابه‌جا می‌شوند. سیاهی و تاریكی شب، شمشیرهای خیالی بسیاری می‌آفریند. انگار قبایل عرب به جان هم افتاده‌اند. گویی غزوات رسول‌الله (ص) در پس این تپه‌ها در جریان است. حركت سریع اتوبوس، اوراق كتاب تاریخ را ورق می‌زند. در هر گوشه حكایتی و روایتی به چشم می‌خورد.

 

نمی‌دانم چرا در دل شب به یاد حج رفتن قیس عامری افتادم. آخر در میان قصه‌‌های عاشقانۀ ادبیات ما، لیلی و مجنون خمیرمایه حجازی دارد. این جوان حرمان‌كشیده از غم هجران لیلی سر به بیابان می‌گذارد. پدرش هر چه می‌كند بی‌نتیجه می‌ماند. آخرالامر به خدای كعبه روی می‌آورد، آخرین پناه و ملجأ بی‌پناهان! مجنون را به خانۀ خدا می‌آورد تا حلقه‌نشین كعبه‌ گردد و جنون عشق از سر برون سازد. اما مجنون چون حلقه كعبه در دست می‌گیرد چونان مار خفته از جای برمی‌جهد كه:

 

گویند ز عشق كن جدایی

این نیست طریق آشنایی

 

پروردۀ عشق كن سرشتم

بی‌عشق مباد سرنوشتم

 

یا رب به خدایی خداییت

وانگه به كمال كبریاییت

 

كز عشق به غایتی رسانم

كو ماند اگر چه من نمانم

 

گر چه  ز شراب عشق مستم

عاشق‌تر از این كنم كه هستم

 

گویند كه خو ز عشق وا كن

لیلی‌طلبی ز دل رها كن

یا رب تو مرا به روی لیلی

هر لحظه بده زیاده میلی

از عمر من آنچه هست بر جای

بستان و به عمر لیلی افزای

 

و این شهر نورانی كنار جاده، همه را از خواب بیدار می‌كند. «قف نقطه تفتیش» كه بی‌تفتیشی عبور می‌كنیم. هنوز نشانه‌ای از نام و نشان شهر نیافته‌ایم. یقین مكه را در برابر چشمان خواب‌زده‌مان مشاهده می‌كنیم. هنوز هم به خواب می‌ماند. این شهر سپیدپوش سپیداندام، مكه معظمه است. كوههایش، كوچه‌هایش، خیابانهایش، چراغهایش، خانه‌هایش و دیگر وصف كعبه و خانه خدای ابراهیم اما این زمان بگذار تا وقت دگر!

 


ویژه نامه های دیگر

دریافت نرم افزار های کتابخانه دیجیتال (اندروید و ویندوز)

فراخوان ارسال مقاله فصل‌نامه «کتاب مهر» ویژه تابستان

حماسه قتل امیرکبیر

مسابقه طرح جلد کتاب های انتشارات سوره مهر

کتاب، فرهنگ، اسلام

شهادت استاد مرتضی مطهری و روز معلم گرامی باد

کتابخوانی باید سنّت رایج شود

فرهنگ سازمانی _ بخش اوّل

دوازدهمین سالگرد شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي

هجدهمین سالگرد شهادت سيد اهل قلم

ویژه نامه عید نوروز

گزیده ای از سخنان معصومین

بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اهل قلم

میلاد پیامبر اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع)

دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری

ورود حضرت امام (ره) به ایران عزیز

کربلایی که من دیده ام ( بخش دوّم )

کربلایی که من دیده ام ( بخش اوّل )

دیار ملکوت (1)

حضرت امام رضا (ع)

هفته دفاع مقدس

رمضان ، ماه ميهماني خدا

روز خبرنگار

مهدی موعود (عج)

روز قلم

ویژه نامه ماه رجب

با تن پروري ذهني مبارزه كنيم

ورود آزادگان به میهن اسلامی

حضرت علی اکبر(ع)

امام حسین (ع)

سالگرد تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی گرامی باد

به مناسبت میلاد زهرای اطهر(س)

سند چشم‌انداز و مسئولیت فرهیختگان در فضای انتخابات

دیار ملکوت (2)

روز عرفه

عيد بر عاشقان مبارك

امام محمد تقی(ع)

ویژه نامه هفته بسیج

حضرت فاطمه معصومه(س)

درگذشت طاهره صفارزاده را تسلیت عرض می کنیم

امام جعفر صادق(ع)

روز جهانی کودک

عید سعید فطر

بعثت از نگاه رهبر

به مناسبت ماه رجب

درگذشت نادر ابراهيمي را تسلیت عرض می کنیم

لاله هاي خونين خرمشهر

روز احسان ونيكوكاري مبارك

تسليت

تبريك

تبريك

بمناسبت تولد حضرت زهرا (س)

تربیت

حضرت امام موسی کاظم (ع)

خواجه نصیرالدین طوسی

زندگی پربار خمینی کبیر (ره)

شهادت امام محمدباقر(ع)

شهید دکتر مفتح

شیخ مفید

شهادت آیت الله سیدحسن مدرس: روز مجلس

آیت الله سید محمدحسین طباطبایی

نیمایوشیج

آیت الله قاضی طباطبایی

امام حسن (ع)

وفات حضرت خدیجه(س)

بزرگداشت مولوی

روز جهانی سالمندان

روز جهانی جهانگردی

شهریار

روز سینما

ابوریحان بیرونی

حضرت امام سجاد (ع)

اولین مولود کعبه

حضرت زینب

نوری بر فراز دار

شیخ شهاب الدین سهروردی(شیخ اشراق)

علامه امینی

مجاهد بيدار

اما... آدم باش

تاریخچه ای از گل سرخ

مسيح قرن بيستم

فع‍ّال، جامع، معنوی

گزیده ای از شقایق نامه سید حسن حسینی

دولت تازه ؛چالشها، موانع و فرصتها

آگهی ویژه

گرامی باد یاد و نامت ...

جامعه فرهنگی و هنری کشور گوهر گرانبهایی را از دست داد

فرهنگ سازمانی _ بخش دوّم

به سوی عرفات

دیار ملکوت (3 و 4)

خلیج فارس

یادبود

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60964337