خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » ویژه نامه

 

 
 

دیار ملکوت (2)

یادداشتهای سفر به سرزمین وحی (گزیده دوّم )

دیدنیهای مدینه

دیار ملکوت ؛

یادداشتهای سفر به سرزمین وحی ( گزیده دوّم )

به روایت : اسد الله بقایی نایینی

 

دیدنیهای مدینه

 

در شهر مدینه دیدنی بسیار است اما برای مسلمانان و بخصوص در روزهای نخستین سفر، مسجدهای شهر جاذبه فراوانی دارند:

 

 

مسجد قبا، همان مسجدی است كه ناقه نجیب رسول‌الله (ص) در نخستین روز هجرت در آن مكان زانو زد تا عگالش كنند و به دستور نبی اكرم اسلام مسجد قبا را در آن مكان بنا نهادند و 1416 سال از آن روز مبارك می‌گذرد اگر از كسری چندماهه و چندروزه سال آخر اغماض كنیم!

 

مسجد جمعه، همان مسجدی است كه اولین نماز جمعه به دستور رسول‌الله (ص) در آنجا بپا گردید.

 

مسجد فضیح، مسجدی است كه در محل قبلی آن ابوایوب انصاری با یارانی مشغول شرب مسكرات بود و خبر نزول آیه مباركه تحریم مسكرات را شنید و در دم مشك شراب را به خاك ریخت و قبول حرمت كرد كه مستی شراب طهور را در سر می‌پرورید.

 

مسجد اُحُد، مسجدی است كه در محل وقوع غزوه سترگ اُحد بنا گردیده است. مسجد احزاب، مسجدی است كه در محل جنگ خندق یا جنگ احزاب و به یاد آن بنا گردیده است.

 

مسجدهای علی (ع) و فاطمه زهرا (س) و سلمان نیز منسوب به آن برزگواران و در محل راز و نیاز آنان در خلال جنگ خندق بنا گردیده است.

 

مسجد ذو قبلتین، و ذوقبلتین، مسجدی است كه پیامبر اكرم‌ (ص) در حین نماز در آن به دستور وحی الهی قبله را از جانب مسجد‌الاقصی به ‌سوی كعبه گردانید و لذا تنها مسجدی در عالم می‌باشد كه دو قبله داد و اخیراً تجدید بنا گردیده است و بسیار هم زیباست.

 

حدیث قصه عشق تا پاسی از شب ادامه یافت و من در خلوت خود‌ساختۀ آن شبِ خوشِ مدینه با پای دل به تماشای اماكن و مسجدها و معابر و دیدنیهای مدینه رفتم. این جذبات عظمی مرا به شب‌ستیزی بی‌منتهایی واداشت تا در كنار حرم پاك نبوی (ص) با شب بسازم و با شب بازی كنم كه:

 

شب وصال كه داند كه تا سحر چه شود

مگر كسی كه به زندان عشق دربند است

 

 

 

 

 

احد

و حالا به اُحُد نزدیك می‌شویم. دلشوره عجیبی به جانمان افتاده است. انگار در رسیدن به آمادگاه جنگی تأخیر كرده‌ایم. گویی در اثر تساهل و تجاهل، در زمان مقرر حاضر نشده‌ایم. گویی 1400 سال غیبت حضور در جبهۀ جهاد فی سبیل‌الله داریم و كوه اُحُد در مقابل است و یاد تشنه‌كامی و دلاوریهای مجاهدین غزوه اُحُد را زنده می‌كند و نخلستانهای دامنۀ كوه كه آمادگاه جنگی خوبی برای نبرد بود و روز ششم شوال سال سوم هجری تداعی می‌شود:

دیده‌بانان از «ذوالحلیفه» خبر می‌دهند. سپاه كفر به سركردگی ابوسفیان به سواد مدینه رسیده است. حدود سه‌هزار مرد جنگی با دویست اسب و هزار شتر، دشتی را به سیاهی سپاهی كشیده‌اند!

رسول‌الله در مسجد به شور اسلامی نشسته است. طرحهای جنگی گونه‌گونی مطرح می‌شود. گروهی عقیده به ماندن در شهر دارند. جمعی از جوانان پرشور و حال قرار ماندن ندارند. اینان سر پرجوش و خروش خود را به دامن كوه اُحُد زده می‌خواهند، پیران كارآزموده حومه شهر را توصیه می‌كنند. رسول‌الله چه می‌فرماید؟ آری رسول خدا نیز با پیران هم‌عقیده است. باید دشمن را به‌ درون كشید و نابود كرد. اما چرا...؟! سرانجام رأی جمع را می‌پذیرد. تصمیم نهایی را مبتنی بر نظر اكثریت مقرر می‌فرماید. سلاح و سلیح برمی‌گزینند، دیگر جای تأمل نیست. این مرد معترض در میانۀ جمع چه می‌كند؟ عبدالله بن‌ابی است. گروهی را به گرد خویش گرد آورده است. نگاهش معنی تفرقه دارد. ای وای من! در دمادم واقعه، در كشاكش جنگ، در لحظه موعود. گیرم كه رای تو صوابست، تصمیم رسول‌الله را چگونه نادیده می‌گیری؟! پسر ابی از فكر مذموم خویش درمی‌گذرد. لااقل به‌ صورت ظاهر همراهی می‌كند. حتی به راه می‌افتد.

هزار مرد جنگی از كوچه پس‌كوچه‌های اطراف مسجد‌النبی گرد آمده‌اند. هر چه سلاح و ادوات جنگی دارند با خود آورده‌اند. مسجدالنبی مركز فرماندهی قرارگاه خاتم‌الانبیا شده است! چه دلاورانی در اطراف رسوال‌الله می‌چرخند. هیمنه و وقار آنان تماشایی است. علی‌ بن‌ابی‌طالب، حمزه، عموی گرامی رسول‌‌الله، عبدالله بن جبیر، طلحه بن عبید‌الله ... و عبدالله بی‌ابّی.! اما رسول خدا به خلوت نشسته است. چه شكوهی و عظمتی دارد نجوای واپسین دقایق آغاز جنگ!

همه نگاهها به دهان مبارك پیامبر است. آخرین توصیه‌های جنگی. و در پَسِ دیوار كوچه بنی‌هاشم اسبان شیهه‌زن پا به زمین می‌كوبند، صدای طبل و دهل به زمزمه و غریو مردان جنگی می‌پیچد. همه چیز آماده جهاد فی‌ سبیل‌الله می‌شود.

دیده‌بانان خبر می‌آورند. راه را بگشایید، پیك رسیده را به حضور رسول‌الله هدایت كنید. مكّیان از ذوالحلیفه راهی اُحُد شده‌اند. مدینه را دور زده‌اند، موقعیت جنگی تازه‌ای اختیار كرده‌اند. به تلاقی بدر آمده‌اند. زخم بدر را در پیكر دارند. راه دراز مكه تا مدینه را با خشم جنگی پیموده‌اند.

 

زنان همراه سپاه مكه چه می‌گویند؟ برای چه آمده‌اند؟ او كیست كه از همه بیشتر وسوسه می‌كند؟ زنانشان تهییج‌كننده جنگجویانند. كینه در دل دارند. انگار شومی آورده‌اند. شیوۀ كارشان به آداب مردانگی نمی‌ماند. آداب و مروت جنگی را به كار نمی‌گیرند. آن زن وسوسه‌گر كه از چشمانش شرارت می‌بارد كیست؟! او را می‌شناسید؟ هنده، زن ابوسفیان است. او را دنبال كنیه، قصد خاصی دارد. كسی را مأمور مراقبت او سازید. فكر مذمومی در سر می‌پروراند، چرا او را رها كردید؟ چرا باور نمی‌كنید؟! چرا رهایش ساختید؟!

رسول خدا فرمان حركت سپاه توحید را صادر می‌فرماید. به سمت اُحُد، به‌سوی دشمن صف‌بسته، و فریاد الله اكبر هزار مرد جنگی به كوچه‌های مدینه می‌پیچد. از نخلستانهای حومۀ شهر می‌گذرند. در آن جناح سپاه چه می‌گذرد؟! عبدالله بن‌ابی چه می‌كند، چه می‌گوید؟! چرا قلب سپاه را شكافت، مگر دوباره به وسوسه افتاده است. هنوز كه اول كار است. این سیصد مرد جنگی را به كجا می‌برد. چرا بازگشتند؟ چرا رسول‌الله را تنها گذاردند؟ چرا هیبت غضب‌كرده حمزه را نادیده گرفتند. چرا صلابت و غریو علی مرتضی را نمی‌بینند.

حالا سپاه اسلام با هفتصد مرد مانده در كارزار هر چه بیشتر باید هنرنمایی كند. اینها كه مانده‌اند خالص و ناب و مخلص‌اند. هفتصد جنگ‌آور با ایمان در مقابل سه هزار كافر مجهز و شمشیركشیده و صف‌بسته منصفانه نیست. چه می‌شود. رسول‌الله (ص) به حالت جذبه وحی افتاده است. دانه‌های عرق به جبین مباركش می‌غلتد. زمزمه‌های عارفانه‌ای سر می‌دهد. كتاب وحی را خبر كنید، بر پوست غزال وحشی بنگارید كه:‌ «وَلِیَعلَم الّذین نافَقُوا و قیلَ لهُم تعالَوا قاتِلُوا فی سبیل‌اللهِ او ادفعوا قالُوا لو نعلمُ قتالاً لاتبعناكم هُم للفكر یومئذٍ اَقرَب منهُم للایمانِ یَقُولُون بافواهِهِم ما لَیس فی قُلُوبِهِم والله اَعلَمُ بما یكتُمُون»، گویی در تقبیح عمل عبدالله بن‌ابّی نازل شده است.

دیگر جای تأمل نیست، تحمل هم نباید كرد، اگر نتازید دشمن می‌تازد. در قلب سپاه، رسول‌الله چه می‌گوید؟ عبدالله بن‌جبیر را فرمان می‌دهد. سركردۀ تیراندازان سپاه اسلام را به مأموریتی می‌فرستد. آن تپه بلندای میدان جنگ را می‌نمایاند. حراست و دیده‌بانی و نگهبانی از آن تپه را به او وامی‌گذارد. پنجاه تیرانداز كاردان و جنگی به او می‌سپارد. چه تأكیدی بر حراست از تپه اُحُد می‌فرماید. «زنهار زنهار كه تپه را ترك كنید»!

این فرمان جنگی فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا است! عبدالله بن‌جبیر هم سلحشور و كاردان می‌باشد بی‌هیچ تردیدی فرمان را اجرا می‌كند. تا خون در بدن دارد مقاومت خواهد نمود. راه‌ كار هم همین است. هفتصد نفر در برابر سه‌هزار جنگجوی مسلّح، كار ساده‌ای نیست اما اگر تپه اُحُد را حفظ كنند پیروزی در انتظار است.

و ای اُحد، ای سینه‌ستبر مانده بر كنارۀ یثرب، ای سترگ عجول، ای حجاب رؤیت مطلوب، چه كردی؟ گویی طلیعه سپاه خصم هویدا می‌شود. از جناحین می‌تازند. برق شمشیر و همهمه جنگاوران و شیهۀ اسبان از شیوِ بلندای اُحُد سرازیر است. علم سبز خاص رسول‌الله (ص) را در قلب سپاه به اهتزاز می‌بینم. حمزه و علی (ع) در یمین و یسار پیامبر اكرم‌اند. این خیل كوچك باایمان به انبوه كفار  مهاجم می‌شورند. چه پرشكوه و باعظمت است. این شمشیر دو تیغه از آن كیست؟ علی، علی بن‌ابی طالب است. چه پرهیمنه بر گرد تارك مبارك رسول خدا می‌چرخد و می‌چرخاند. چه هیلَلَه‌ای می‌كند شمشیرزن! بچرخ تا نصرت اسلام را به ارمغان آوری. بچرخ كه وعدۀ الهی را تحقق بخشی و ای اُحُد تو شاهد این ایثار هماره علی باش.

الله‌اكبر، الله‌اكبر، لا‌اله‌الاالله، سپاه اسلام بر جنود كفر پیشی گرفته است. این انبوه سپاهی در سیاهی نشسته به هزیمت افتاده است. هژبران عرصۀ توحید چه نیكو می‌تازند. ابوسفیان تقاص بدر را مضاعف می‌بیند الله‌اكبر، چه شكوهی دارد. چه گرد و غباری بپا كرده‌اند؟! پیروزی نزدیك است.

جنگ یكسویه گردیده است. كفار به دامنۀ كوه می‌گریزند اما در بلندای تپه احد چه می‌گذرد؟ عبدالله بن‌جبیر چه فریادی می‌كشد؟! تیراندازان چرا به پایین می‌دوند. مگر زمان جمع‌آوری غنایم است؟!َ وای بر من، چرا عبدالله را تنها گذاردند. برگردید. سرنوشت جنگ در گرو كار شماست. نتیجۀ نهایی جنگ در آنجا رقم می‌خورد. از این غنایم مذموم درگذرید. مذلت دنیا و آخرت را در لفاف ظاهر فریب غنایم جنگی پیچیده‌اند. بازگردید شما را به خدا بازگردید.

ولی افسوس، افسوس...! دیدید چه شد. صحنه جنگ به هم ریخت. وجهه پیكار دگرگون شد. این خالد بن‌ ولید است كه پیش می‌تازد. سوارانش چه گستاخ شده‌اند. از پشت تپه احد بازگشته‌اند. خالد و سپاهیانش به قلب سپاه اسلام رسیدند. چه مصیبت بزرگی بپا شد. این هلهله كفار از برای چیست؟! در اطراف پیامبر چه می‌گذرد. علی را خبر كنید. حمزه را بخوانید. این ابر گرد و غبار مانع دیدن مطلوب است. خدایا چه می‌شود، چه می‌گذرد. پرچم خاص رسول‌الله چه شد؟ ابوسفیان چه می‌گوید. صدایش جان گرفته است. «اُعلُ هُبلَ»! باز هبل را به چشم مسلمانان می‌كشد. خطابش با پیامبر اسلام است. چه گستاخ و جسور شده است. الحمدالله، ندای بت‌شكن زمان به گوش می‌رسد. رسول‌الله (ص) پاسخ می‌دهد: «الله اَعلی و اَخَلٌّ» علی چه خوش میدان‌داری می‌كند. اطراف پیامبر را آزاد می‌كند. طلحه بن‌ عبیدالله در حمایت ذوالفقار علی پیش می‌تازد. رسول‌الله زخمی‌ شده است. او را به نقطه امنی می‌برند. چه وانفسای عظیمی است. یثربیان از بلندای كوه مقابل، احد را می‌نگرند. خاندان پیامبر در اضطراب پایان جنگ‌اند، فاطمه زهرا به جراحات پدر می‌پردازد.

همه از اصل جنگ بازمانده‌اند. آداب و شیوه جنگی در كار نیست. كفار می‌كشند و بیداد می‌كنند. در این آشوب بی‌مانند دو شمشیرزن همچنان غریو به لب دارند و شمشیر می‌زنند. حمزه و علی از پیكار نمانده‌اند.

این غلام سیاه نیزه به دست به دنبال كیست؟ وحشی، غلام جبیر بن‌مطعم را می‌گویم. چرا در لابلای جنگجویان و اسبان و اشتران می‌دود. به دنبال كیست. او را بنگرید. او را از قصد شومش بازدارید. مگر كسی را مراقب او نكردند؟ جنگ را به سودای جنگ نمی‌كند. قصد شوم و خاصی دارد. تیركش كرده می‌خواهد. به حمزه نزدیك می‌شود. حمزه همچنان شمشیر می‌زند. به وحشی توجهی ندارد. وحشی نامردانه با نیزه نشانه می‌گیرد. وای بر من. قلب حمزه را نشانه رفت. بگیریدش ... فرود آورد كه انالله و انا الیه راجعون!

رسول‌الله با آن همه جراحت به جنازه حمزه حاضر می‌شود. چه می‌گوید؟ حمزه را به صفتی می‌ستاید، «سیدالشهدا»! حمزۀ سیدالشهدا اولین سید و سالار شهدای صدر اسلام. خاك میدان نبردش را مدفن او می‌سازند و یارانی از او نیز در كنارش به خاك می‌سپارند.

جنگ تمام شده است. گرد و غبار میدان خوابیده است. حمزه را به خاك سپرده‌اند. همین‌ گوشه. همین‌جا و سپاه غالب مغلوب ابوسفیان را بنگرید، اعمالشان در عرف و آداب جنگی نمی‌گنجد. به مدینه وارد نمی‌شود. راه ذوالحلیفه را پیش گرفته‌اند! باز می‌گردند! به مكه روی آورده‌اند! می‌گریزند. انگار اعجاز غزوه احد آنها را گرفته است. مانده سپاه اسلام آنها را تعقیب می‌كنند.

و من اینك در كنار مزار حمزه سیدالشهدا و از پس آیینه 1400 ساله تاریخ، به احد چشم دوخته‌ام. و از پس این دیوار غربت‌گرفته، به چند تكه سنگ سیاه دامنه كوه احد می‌نگرم كه مدفن و مزار حمزه و شهدای احد را نشان می‌دهد و از پس دیوار و لابه‌لای پنجه بركشیده نرده‌های حصاری‌اش به زیارت بزرگانی می‌پردازم كه نام ماندگارشان تاریخ صدر اسلام را رقم زده است:

عبدالله بن جحش، مصعب بن عمیر، عماره بن‌زیاد، شماس بن‌عثمان، عمر بن‌معاذ، حارث بن‌انس، عمر بن‌ثابت، سلمه بن‌ثابت، عباد بن‌سهل، و عبدالله بن‌جبیر! و عبدالله بن‌جبیر! و این نام آخر را به خاطر ثابت‌قدمی‌اش در حراست تپه احد می‌ستایم و آواز حزین او را در گوش دارم كه به 50 تن یاران سواره‌اش فریاد می‌زد بازگردید! و جذبه غنایم دنیا در مقابل چشمانم پدیدار است كه خمیرمایه دنیاپرستی و دفینه‌اندوزی در طول تاریخ گردید و در حالی احد را ترك می‌كنم كه گرد ملال و كدورت ایام بر دیواره حصرِ حصینِ مزار سید‌الشهدا پاشیده است و غربت او را پیام می‌دهد.

 


ویژه نامه های دیگر

دریافت نرم افزار های کتابخانه دیجیتال (اندروید و ویندوز)

فراخوان ارسال مقاله فصل‌نامه «کتاب مهر» ویژه تابستان

حماسه قتل امیرکبیر

مسابقه طرح جلد کتاب های انتشارات سوره مهر

کتاب، فرهنگ، اسلام

شهادت استاد مرتضی مطهری و روز معلم گرامی باد

کتابخوانی باید سنّت رایج شود

فرهنگ سازمانی _ بخش اوّل

دوازدهمین سالگرد شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي

هجدهمین سالگرد شهادت سيد اهل قلم

ویژه نامه عید نوروز

گزیده ای از سخنان معصومین

بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اهل قلم

میلاد پیامبر اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع)

دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری

ورود حضرت امام (ره) به ایران عزیز

کربلایی که من دیده ام ( بخش دوّم )

کربلایی که من دیده ام ( بخش اوّل )

دیار ملکوت (1)

حضرت امام رضا (ع)

هفته دفاع مقدس

رمضان ، ماه ميهماني خدا

روز خبرنگار

مهدی موعود (عج)

روز قلم

ویژه نامه ماه رجب

با تن پروري ذهني مبارزه كنيم

ورود آزادگان به میهن اسلامی

حضرت علی اکبر(ع)

امام حسین (ع)

سالگرد تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی گرامی باد

به مناسبت میلاد زهرای اطهر(س)

سند چشم‌انداز و مسئولیت فرهیختگان در فضای انتخابات

دیار ملکوت (2)

روز عرفه

عيد بر عاشقان مبارك

امام محمد تقی(ع)

ویژه نامه هفته بسیج

حضرت فاطمه معصومه(س)

درگذشت طاهره صفارزاده را تسلیت عرض می کنیم

امام جعفر صادق(ع)

روز جهانی کودک

عید سعید فطر

بعثت از نگاه رهبر

به مناسبت ماه رجب

درگذشت نادر ابراهيمي را تسلیت عرض می کنیم

لاله هاي خونين خرمشهر

روز احسان ونيكوكاري مبارك

تسليت

تبريك

تبريك

بمناسبت تولد حضرت زهرا (س)

تربیت

حضرت امام موسی کاظم (ع)

خواجه نصیرالدین طوسی

زندگی پربار خمینی کبیر (ره)

شهادت امام محمدباقر(ع)

شهید دکتر مفتح

شیخ مفید

شهادت آیت الله سیدحسن مدرس: روز مجلس

آیت الله سید محمدحسین طباطبایی

نیمایوشیج

آیت الله قاضی طباطبایی

امام حسن (ع)

وفات حضرت خدیجه(س)

بزرگداشت مولوی

روز جهانی سالمندان

روز جهانی جهانگردی

شهریار

روز سینما

ابوریحان بیرونی

حضرت امام سجاد (ع)

اولین مولود کعبه

حضرت زینب

نوری بر فراز دار

شیخ شهاب الدین سهروردی(شیخ اشراق)

علامه امینی

مجاهد بيدار

اما... آدم باش

تاریخچه ای از گل سرخ

مسيح قرن بيستم

فع‍ّال، جامع، معنوی

گزیده ای از شقایق نامه سید حسن حسینی

دولت تازه ؛چالشها، موانع و فرصتها

آگهی ویژه

گرامی باد یاد و نامت ...

جامعه فرهنگی و هنری کشور گوهر گرانبهایی را از دست داد

فرهنگ سازمانی _ بخش دوّم

به سوی عرفات

دیار ملکوت (3 و 4)

خلیج فارس

یادبود

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61137400