خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » ویژه نامه

 

 
 

اما... آدم باش

يادبود دكتر علي شريعتي

اشاره:


" زندگينامه دکتر علي شريعتي"

در يکي از روزهاي سال 1312 در خانواده محمد تقي شريعتي مرد دين و خدا، آموزگاري خردمند و انساني پارسا و کوشا نوزادي چشم به جهان گشود.
پدرش با ارادت خاصي که به پيشواي بزرگ شيعيان و ابرمرد دنياي اسلام داشت، او را" علي" نام نهاد. علي دوران کودکي را پشت سر گذاشت و راهي دبستان شد. شش سال بعد به دبيرستان فردوسي رفت و سپس دانشسراي مقدماتي را در مشهد به پايان برد. همه آنهائي که علي را از نزديک ميشناختند بدين واقعيت اعتراف دارند که ميان علي جوان 19 ساله با ديگر جوانان هم سن و سالش تفاوتي قابل درک وجود داشت. علي بر خلاف ديگر جوانان علم و آگاهيش به آموخته هايش در دوره دبيرستان و دانشسرا محدود نمي شد، وي با شوقي بسيار در محضر پدر فاضلش به کسب علم واقعي پرداخته و در آن سن وسال به آگاهي هاي چشمگير دست يافته بود که تحصيلات درسي اش اعتبار چنداني در برابر آن آموخته ها نداشت.
وي با پايان کار دانشسرا به آموزگاري پرداخت و به کلاس درس قدم گذارد و به کاري پرداخت که در تمامي دوران زندگي کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ايماني خالص با تمامي وجودش آنرا دنبال کرد. شريعتي در سال 1334 به دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشکده مشهد وارد گشت ورشته ادبيات فارسي را برگزيد.
سال 1335 سالي است که با آن مرحله خاصي در زندگي علي آغاز مي شود. در اين سال علي همسري برمي گزيند و با يکي از همکلاسان خود بنام، پوران شريعت رضوي ازدواج مي کند. علي ازآن تاريخ با بهره مند بودن از صميميت فداکاري، گذشت و جنبه هاي انساني همسرش، دغدغه خاطري از بابت زندگي خانوادگي نداشت تا جائي که عمده بارمسئوليت زندگي بر دوش همسر فداکارش بود. شريعتي در طول مدت تحصيل در دانشکده ادبيات با علاقه اي خاص به کار تحقيق و پژوهش در زمينه هاي مختلف پرداخت و دست به انتشار آثاري چون، ترجمه ابوذرغفاري، ترجمه نيايش اثرالکسيس کارل و يک رشته مقاله هاي تحقيقي در اين زمينه همت گماشت. اين همه معرف خصوصيات روحي و جهت فکري ودقت و ارزش کارهاي تحقيقاتي جواني بود که هيچگاه از تفکر، خلق و آفرينش بازنايستاد.

سفر به ديار غرب:

شريعتي در سال 1337 پس از دريافت ليسانس در رشته ادبيات فارسي چون شاگرد اول رشته شده بود، براي ادامه تحصيل به فرانسه فرستاده شد.
او جزء معدود دانشجوياني بود که بجا و به موقع براي ادامه تحصيل و برخورداري از امکانات وسيع علمي روانه غرب شدند. او که اندوخته اي به نسبت وسيع از فرهنگ ملي و اسلامي در حد يک انسان با تجربه و صاحب نظر با دنياي پرتلاطم و اقيانوس بيکران فرهنگ غرب برخورد نمود و با قدرت لازم توفيق آن يافت را تا به ياري بينش وسيع و موشکافش آنچه را که نمي دانست بياموزد و بضاعت و شناخت علمي خود را درزمينه هاي مختلفي چون، جامعه شناسي، مباني علم تاريخ ، تاريخ و فرهنگ اسلامي و بسياري زمينه هاي ديگرغني سازد و با برخورداري از محضراستاداني صاحب مکتب و متفکراني آزاد انديش پا ازحريم تحصيلات کلاسيک دانشگاهي بيرون نهاد و قدرت انديشه اش را تعالي بخشيد.

بازگشت به وطن:

دکترشريعتي پس از بازگشت به ايران مستقيماً به زندان رفت و بعد از چند ماه به خراسان زادگاه خويش رفت جايي که جمع فراواني از دوستان و پيروان مکتب پدر ارجمند او، انتظارش را مي کشيدند . دکتر شريعتي به دانشگاه مشهد پيوست و شوق وشوري ناگفتني در بين دانشجويان بوجود آورد.

مکتب سازندگي حسينيه ارشاد :

سال 1348 را بايد سالي مهم در تاريخ زندگي دکتر شريعتي و در تاريخ حوادث و رويدادهاي سالهاي اخير وطنمان به شمار آورد.
در اين سال است که درهاي حسينيه ارشاد بعنوان يک مرکز فرهنگي اسلامي، به روي همه مردم و بخصوص جوانان گشوده مي شود و بعد از سالهاي دراز سکوت وسکون موج دوستداران علم و جويندگان حقيقت به سوي اين محفل سرازير مي گردد. در اين محل است که دکتر شريعتي با قدرت و نيروي کم نظيري هرهفته ساعتها به گفتارمي نشيند و درمباحث مختلف سخن مي گويد. او با کنجکاوي وديدي وسيع از يکسو به تجزيه و تحليل تاريخ وطنش، تاريخ جهان اسلام، چهره هاي مقدس و شخصيتهاي بزرگ اسلام پرداخت و از سوي ديگر با ظرافت و بينشي خاص به توجيه چگونگي حيات جامعه کنوني وطنش، ضعف هاي آن ، نابسامانيها، پريشانيها و بالاخره جنبه هاي انحطاطي آن اقدام نمود و با شجاعتي کم نظير کوشيد تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعيت هاي دردناک سرزمين خويش آگاه کند و جامعه هويت از کف داده وطنش را با اصالت هاي فرهنگ خويش آشنا سازد.

دوران سکوت و زندان :

دکتر شريعتي با تلاش خستگي ناپذير شب ها تا صبح سرگرم خواندن و نوشتن بود و روزها بعد از مدت کمي استراحت به سخن گفتن مي پرداخت.
هر چه بيشتر مي نوشت و بيشتر مي گفت اقبال مردم و جامعه به او بيشتر مي شد و در عوض دشمنان دين و ملت را به هراس مي انداخت . به همين دليل کار استادي و آموزشي اش در دانشگاه مشهد پايان دادند و بعنوان عنصر نامطلوب از تدريس او جلوگيري به عمل آوردند. زماني بعد از ادامه سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد ممانعت به عمل آوردند و کمي بعد حسينيه ارشاد را تعطيل ساختند تا ديگر مردم اميدي به شنيدن سخنان دکتر شريعتي نداشته باشند.
شريعتي که دور از مردم بودن و در خاموشي بسر بردن برايش زجري بزرگ بود، با تمام اين ناراحتي ها ساخت و خود را با نوشتن هر چه بيشتر مشغول داشت، ولي بدانديشان ودشمنان مردم را اين همه بس نبود و سرانجام در مهر ماه سال 1353 بزندانش افکندند و مدت 18 ماه او را در سلولي کم نور و تنها قرار دادند.

رهائي و مرگ :

دکترشريعتي در 25 ارديبهشت ماه 1356 تهران را به سوي اروپا ترک گفت به اين اميد که به زودي با پيوستن همسر و فرزندانش ، به او دوران جديدي از زندگيش را آغاز کند و بتواند به خلق آثاري بيشتر، قوي تر و روشنگرتر بپردازد. سرانجام روز يکشنبه 29 خرداد ماه 1356 فرا رسيد. در آن روز دوستان دکترعلي شريعتي ضمن آنکه شاهد سيماي آرام و لبخند صميمي و هميشگي او بودند، به خوبي احساس مي کردند که نوعي شادي توام با انتظار و تشويش وجود آن مرد بزرگ را در بر گرفته است. علي آن روز در انتظار آن بود تا از همسر و سه فرزندش استقبال کند. از چند روز پيش به او خبر داده بودند که خانواده اش در آنروز به لندن وارد خواهند شد. زمان انتظار به سر رسيد. هواپيما در فرودگاه لندن به زمين نشست و شريعتي کمي بعد خود را تنها در برابر دو دختر سيزده و چهارده ساله اش يافت که تنها بدون مادر و فرزند کوچک خانواده آمده بودند. همسر و فرزند کوچک دکتر شريعتي اجازه خروج از فرودگاه را نيافتند وبه عنوان گروگان در ايران نگاه داشته شدند. علي رطوبت بازمانده از اشکهاي فشانده بر گونه هاي فرزندان دلبندش را در هنگام بوسيدن آنها احساس کرد . و سرانجام در 29 خرداد 1356 دکتر شريعتي به طرز مرموزي ديده از جهان فرو بست و چراغ پر فروغ زندگي پربارش درزماني که مي رفت تا از آن پس در اوج پختگي و توانائي فکري و عملي ساليان دراز به خلق آثار شگرف بپردازد و به ملت و سرزمين و فرهنگ خويش صادقانه خدمت کند، خاموش گشت و ياران وفادارش را در غم ازدست دادن عزيزي چون او سوگوار ساخت.

---------------------------------------------------------------------------

فرياد روزگار ما؛ روح خدا

قطعه شعري که در زير از نظر گرامي تان مي گذرد، سروده معلم شهيد دکتر شريعتي است که در آن ضمن اشاره به خفقان ستمشاهي گرگ پير استبداد، فرياد روزگار ما؛" خميني" را مي طلبد تا آن بانگ تعهد و رسالت، بانگ خدا و قرآن، باز بر اين زمين تشنه ببارد.

فرياد روزگار ماست

روح خدا

در روزگار قحطي هر فرياد

در روزگار قحطي هر جنبش

هر کوشش

فرياد روزگار ماست

آري!

در روزگار مرگ اصالتها

بي تو دگر چه بگويم

چه را بسرايم

اي مطلع تمام سرودها

بي تو فرو نشسته دگر،

فرياد،

تنها شده است

هر چه که انسانيت

در پايتخت غارت و خون

جز وحشت و هراس
نمي بينم

اين درد را با که بگويم

که هر ورق

از هر کتاب

ترس را فرياد مي کند

حتي پلاس کهنه ي خيابان

هم

تجربه کرده است ترس را،

اينک سياه ببينش

تا برتو باز شود

که راست مي گويي

تا در هر کرانه ي اين شهر بي طپش

سگهاي دست آموز

در چشمهاي بيدار

ترس را نشانده اند

آنها

هر روز مي درند

هر روز مي برند

و پاداش را

از دست گرگ نواله مي گيرند

در پايتخت غارت و خون

سگهاي زنجيري

آن گرگ پير را به حراست نشسته اند

بي تو،

در پايتخت ديو دماوند

سياوشها،

و نه کاووسها

دربندند.

اي کاش، رستم

کاووس را نمي رهاند

تا اين گونه گشاده دست

دربند، بخواهد رستم را،

بي تو من از خمين گذشتم

افسرده بود و سرد

نام تو را زمزمه مي کرد روز و شب

فرياد روزگار ماست " روح خدا"

بانگ تعهد و رسالت

بانگ خدا و قرآن

اينک تو اي سلامت پويا

اي کرامت بي مرز

بر اين زمين تشنه ببار

آري، آري

تا زايد اين سترون فرسوده

گلهاي سرخ" شهادت" را

تا باز در بغض شهر تپد

" فرياد"

آري

تو اي سخاوت بي حد

ببار بر جنگل

تا باز اين درخت خفته

شود بيدار

تا باز آن جوانه

کند فرياد



---------------------------------------------------------------------------

اما ... آدم باش ( فرازهايي از وصيتنامه دکتر شريعتي )

امروز دوشنبه، سيزدهم بهمن ماه ، پس از يک هفته رنج بيهوده و ديدار چهره هاي بيهوده تر شخصيتهاي مدرج، گذرنامه را گرفتم وبراي چهارشنبه، جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد ازظهردرفرودگاه حاضرشويد که هشت بعد ازظهراحتمال پروازهست( نشانه اي از تحميل مدرنيسم قرن بيستم، بر گروهي که به قرن بوق تعلق دارند) گر چه هنوز از حال تا مرز، احتمالات ارضي و سماوي فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در اين سفر بايد وصيت کنم. وصيت يک معلم که از هيجده سالگي تا امروز که در سي و پنج سالگي است، جز تعليم کاري نکرده و جز رنج چيزي نيندوخته است، چه خواهد بود؟

... اگر ملاک را لذت جستن تعيين کنيم مگر لذت انديشيدن، لذت يک سخن خلاقه، يک شعرهيجان آور، لذت زيباييهاي احساس و فهم و مگر ارزش برخي کلمه ها از لذت موجودي حساب جاري يا لذت فلان قباله محضري کمتر است؟ چه موش آدمياني که فقط از بازي با سکه درعمر لذت مي برند و چه گاو انسانهايي که فقط از آخورآباد و زير سايه درخت چاق مي شوند . من اگر خودم بودم وخودم، فلسفه مي خواندم وهنر. تنها اين دو است که دنيا براي من دارد. خوراکم فلسفه و شرابم هنر و ديگر بس! اما من از آغاز متاهل بودم. ناچار بايد براي خانواده ام کار مي کردم و براي زندگي آنها زندگي مي کردم. ناچار جامعه شناسي مذهبي و جامعه شناسي جامعه مسلمانان، که به استطاعت اندکم شايد براي مردمم کاري کرده باشم، براي خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بي کسم، کوزه آبي آورده باشم

... فرزندم! تو مي تواني" هر گونه بودن" را که بخواهي باشي، انتخاب کني. اما آزادي انتخاب تو چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هرانتخابي بايد انسان بودن نيزهمراه باشد وگرنه ديگر از آزادي و انتخاب، سخن گفتن بي معني است، که اين کلمات ويژه خدا است و انسان و ديگر هيچ کس، هيچ چيز، انسان بودن يعني چه؟ انسان موجودي است که آگاهي دارد( به خود و جهان) و مي آفريند( خود را و جهان را) و تعصب مي ورزد و مي پرستد و انتظار مي کشد و هميشه جوياي مطلق است. جوياي مطلق . اين خيلي معني دارد. رفاه، خوشبختي، موفقيتهاي روزمره زندگي و خيلي چيزهاي ديگر به آن صدمه مي زند. اگر اين صفات را جزء ذات آدمي بدانيم، چه وحشتناک است که مي بينيم در اين زندگي مصرفي و اين تمدن رقابت و حرص و برخورداري همه دارد پايمال مي شود انسان در زير بار سنگين موفقيتهايش دارد مسخ مي شود، علم امروز انسان را دارد به يک حيوان قدرتمند بدل مي کند. تو هر چه مي خواهي باشي باش، اما... آدم باش.
اگر پياده هم شده است سفر کن. در ماندن مي پوسي. هجرت کلمه بزرگي در تاريخ " شدن" انسانها و تمدنها است. اروپا را ببين. اما وقتي که ايران را ديده باشي، و گرنه کور رفته اي، کربازگشته اي، افريقا مصراع دوم بيتي است که، مصراع اول اروپا است... . واقعيت، خوبي و زيبايي، در اين دنيا جز اين سه هيچ چيز ديگر به جستجو نمي ارزد، نخستين با انديشيدن، علم. دومين با اخلاق، مذهب. و سومين با هنر، عشق مي تواند تو را از اين هر سه محروم کند. و نيز مي تواند تو را از زندان تنگ زيستن، به اين هر سه دنياي بزرگ پنجره اي بگشايد و شايد هم... دري و من نخستينش را تجربه کرده ام و اين است که آنرا دوست داشتن نام کرده ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهي مي بخشد و هم، همچون اخلاق روح را به خوب بودن مي کشاند و خوب شدن و هم، زيبايي و زيباييها( که کشف مي کند، که مي آفريند، چقدردرهمين دنيا بهشتها و بهشتي ها) نهفته است. اما نگاهها و دلها همه دوزخي است، همه برزخي است و نمي بيند و نمي شناسد، کورند، کرند، چه آوازهاي ملکوتي که در سکوت عظيم اين زمين هست و نمي شوند. همه جيغ و داد و غرغر و نق و نق و قيل و قال و وراجي و چرت و پرت و بافندگي و محاوره

... اگر بتوانيد در اين طوفان کاري کنيد، تنها به نيروي اعجازگري است که از اعماق روح شما سرزند، جوش کند و اراده اي شود مسلح به آگاهي اي مسلط برهمه چيزو نقاد هرچه پيش مي آورند و دورافکننده هر لقمه اي که مي سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمي خود طباخ غذاهاي خويش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برايشان پخته اند. دعواي امروز برسراين است که لقمه کدام طباخي را بخورند. هيچ کس به فکر لقمه ساختن نيست. آنچه مي خورند غذاهايي است که ديگران هضم کرده اند و چه مهوع !

... و اما تو همسرم. چه سفارشي مي توانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هيچ کسي را در زندگي کردن از دست نداده اي. نه در زندگي، در زندگي کردن، به خصوص بدان " گونه" که مرا مي شناسي و بدان صفات که مرا مي خواني . نبودن من خلائي در ميان داشتنهاي تو پديد نمي آورد، و با اين حال که چنان تصويري از روح من در ذهن خود رسم کرده اي، وفاي محکم و دوستي استوار و خدشه ناپذيرت به اين چنين مني، نشانه روح پر از صداقت و پاکي و انسانيت توست. به هر حال، اگر در شناختن صفات اخلاقي و خصائل شخصيت انساني من اشتباه کرده باشي، دراين اصل هردوهم عقده ايم که: اگر من هم انسان خوبي بوده ام همسر خوبي نبوده ام؛ و من به هر حال، آنقدر خوب هستم که بديهاي خويش را اعتراف کنم، و آنقدر قدرت دارم که ضعفهايم را کتمان نکنم و در شايستگيم همين بس که خداوند با دادن تو، آنچه را به من نداده است؛ جبران کرده است و اين است که اکنون، درحالي که همچون يک محتضر وصيت مي کنم احساس محتضر را ندارم که بابودن تو مي دانم که نبودن من، هيچ کمبودي را در زندگي کودکانم پديد نمي آورد.
در پايان اين حرفها برخلاف هميشه احساس لذت و رضايت مي کنم که عمرم به خوبي گذشت . هيچ وقت ستم نکردم. هيچ وقت خيانت نکردم و اگر هم به خاطر اين بود که امکانش نبود، باز خود سعادتي است.
خدا را سپاس مي گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترين " شغل" در زندگي، مبارزه براي آزادي مردم و نجات ملتم مي دانستم و اگر اين دست نداد بهترين شغل يک آدم خوب، معلمي است و نويسندگي و من از هيجده سالگي کارم اين هر دو، و عزيزترين و گرانترين ثروتي که مي توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتي زاده ايمان ، ... و حماسه ام اينکه، کارم گفتن و نوشتن بود و يک کلمه را در پاي خوکان نريختم. يک جمله را براي مصلحتي حرام نکردم و قلمم هميشه ميان" من" و "مردم" در کار بود و جز دلم يا دماغم کسي را و چيزي را نمي شناخت و فخرم اينکه ، در برابر هر مقتدرتر از خودم، متکبرترين بودم و در برابر هر ضعيف تر از خودم، متواضعترين. و آخرين وصيتم به نسل جواني که وابسته آنم، و از آن ميان به خصوص روشنفکران و از اين ميان بالاخص شاگردانم که هيچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمي توانسته اند به سادگي ، مقامات حساس و موفقيتهاي سنگين به دست آورند، اما آنچه را در اين معامله از دست مي دهند، بسيار گرانبها تر از آن چيزي است که به دست مي آورند.

... و ديگر اينکه نخستين رسالت ما کشف بزرگترين مجهول غامضي است که از آن کمترين خبري نداريم و آن " متن مردم" است و پيش از آن که به هر مکتبي بگرويم بايد زباني براي حرف زدن با مردم بياموزيم و اکنون گنگيم. ما از آغاز پيدايشمان زبان آنها را از ياد برده ايم و اين بيگانگي قبرستان همه آرزوهاي ما و عبث کننده همه تلاشهاي ماست. و آخرين سخنم به آنها که به نام روشنفکري، گرايش مذهبي مرا ناشناخته و قالبي مي کوبيدند اينکه:

دين چو مني گزاف وآسان نبود

روشن ترازايمان من ايمان نبود

در دهرچو من يکي و آن هم کافر

پس در همه دهر يک مسلمان نبود



ايمان در دل من، عبارت از آن سير صعوديي است که، پس از رسيدن به بام عدالت اقتصادي، به معناي علمي کلمه و آزادي انساني، به معناي غير بوروژازي اصطلاح، در زندگي آدمي آغاز مي شود.

در سوگ شريعتي :

خورشيد خاوران هر بامداد به جستجوي تو بيدار مي شود

و شامگاه چون از فراز دمشق مي گذرد

تا در نيلي آب هاي مديترانه به خواب رود،

با چشم اشتياق تو تا واپسين فروغ،

به ايران نگاه مي کند از دور

و موجهاي ساحل درياي شام

به نجواي جاودانه محزونشان

قصه خونين دريايي را حکايت مي کند

کان سوي تر درون تيره خاک آرميده است





منبع :www.tebyan.net

 


ویژه نامه های دیگر

دریافت نرم افزار های کتابخانه دیجیتال (اندروید و ویندوز)

فراخوان ارسال مقاله فصل‌نامه «کتاب مهر» ویژه تابستان

حماسه قتل امیرکبیر

مسابقه طرح جلد کتاب های انتشارات سوره مهر

کتاب، فرهنگ، اسلام

شهادت استاد مرتضی مطهری و روز معلم گرامی باد

کتابخوانی باید سنّت رایج شود

فرهنگ سازمانی _ بخش اوّل

دوازدهمین سالگرد شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي

هجدهمین سالگرد شهادت سيد اهل قلم

ویژه نامه عید نوروز

گزیده ای از سخنان معصومین

بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اهل قلم

میلاد پیامبر اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع)

دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری

ورود حضرت امام (ره) به ایران عزیز

کربلایی که من دیده ام ( بخش دوّم )

کربلایی که من دیده ام ( بخش اوّل )

دیار ملکوت (1)

حضرت امام رضا (ع)

هفته دفاع مقدس

رمضان ، ماه ميهماني خدا

روز خبرنگار

مهدی موعود (عج)

روز قلم

ویژه نامه ماه رجب

با تن پروري ذهني مبارزه كنيم

ورود آزادگان به میهن اسلامی

حضرت علی اکبر(ع)

امام حسین (ع)

سالگرد تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی گرامی باد

به مناسبت میلاد زهرای اطهر(س)

سند چشم‌انداز و مسئولیت فرهیختگان در فضای انتخابات

دیار ملکوت (2)

روز عرفه

عيد بر عاشقان مبارك

امام محمد تقی(ع)

ویژه نامه هفته بسیج

حضرت فاطمه معصومه(س)

درگذشت طاهره صفارزاده را تسلیت عرض می کنیم

امام جعفر صادق(ع)

روز جهانی کودک

عید سعید فطر

بعثت از نگاه رهبر

به مناسبت ماه رجب

درگذشت نادر ابراهيمي را تسلیت عرض می کنیم

لاله هاي خونين خرمشهر

روز احسان ونيكوكاري مبارك

تسليت

تبريك

تبريك

بمناسبت تولد حضرت زهرا (س)

تربیت

حضرت امام موسی کاظم (ع)

خواجه نصیرالدین طوسی

زندگی پربار خمینی کبیر (ره)

شهادت امام محمدباقر(ع)

شهید دکتر مفتح

شیخ مفید

شهادت آیت الله سیدحسن مدرس: روز مجلس

آیت الله سید محمدحسین طباطبایی

نیمایوشیج

آیت الله قاضی طباطبایی

امام حسن (ع)

وفات حضرت خدیجه(س)

بزرگداشت مولوی

روز جهانی سالمندان

روز جهانی جهانگردی

شهریار

روز سینما

ابوریحان بیرونی

حضرت امام سجاد (ع)

اولین مولود کعبه

حضرت زینب

نوری بر فراز دار

شیخ شهاب الدین سهروردی(شیخ اشراق)

علامه امینی

مجاهد بيدار

اما... آدم باش

تاریخچه ای از گل سرخ

مسيح قرن بيستم

فع‍ّال، جامع، معنوی

گزیده ای از شقایق نامه سید حسن حسینی

دولت تازه ؛چالشها، موانع و فرصتها

آگهی ویژه

گرامی باد یاد و نامت ...

جامعه فرهنگی و هنری کشور گوهر گرانبهایی را از دست داد

فرهنگ سازمانی _ بخش دوّم

به سوی عرفات

دیار ملکوت (3 و 4)

خلیج فارس

یادبود

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60407323