خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » ویژه نامه

 

 
 

کربلایی که من دیده ام ( بخش دوّم )

به قلم اسدالله بقایی نایینی

بخش دوّم و پایانی

 

 

بخش دوّم و پایانی ( بخش اوّل را بخوانید )

 

 

بوی آن دلبر چو پران می‌شود...

عاشق، تنها تا فاصله‌ای را با چشم سر می‌بیند و به دنبال معشوق می‌رود. از آن فاصله كه گذشت دیگر چشم دل راهبر است و «با پای دل به سعی صفا می‌رود دلم!» این مرحله هم برای هر كس، حدی دارد. هر چه قدرت تخیل و شدت جذبه عاشق نسبت به معشوق بیشتر باشد فاصله بیشتری را می‌بیند و معشوق را تماشا می‌كند. اما وقتی قدرت تخیل عاشق نیز درماند و كاری از دستش نیامد، آنگاه تازه بوی خوش دلبر راهبری می‌كند.

***

م‍ُهرها را به كمك فروشنده می‌شمردم و به جعبه می‌گذاردم و بوی گلم چنان مست كرده بود كه دامنم از كف برفت و شماره كردن و شماره‌شده‌ها را فراموش كردم و با لفظ خوش «مرحبا»، فروشنده عرب‌زبان كربلایی را به حال خود گذاردم تا در كسوت تجار، به تجارت عشق پردازد و من را در سماع در دك‍ّه م‍ُهرفروشی‌اش راحت گذارد.

مهر سیدالشهدا، مهر امام حسین(ع)، سجاده مادربزرگ، مهردان چوبی مسجد محله‌مان، به كه چه بوی خوشی دارد تربت سید‌الشهدا.!

مهرفروش‌ِ دك‍ّه طبقه زیرین بازار مجاور حرم مطهر آقا امام حسین(ع) همچنان به شمارش مهر سفارشی‌ام مشغول بود و من سرمست از بوی خوش تربت سید‌الشهدا آرام و قرار نداشتم.

این مهرهای شش‌ضلعی قطع كوچك برای هدیه و سوغات دوستان،  آن مهر دایره‌ای‌شكل بزرگ و سنگین، برای سجاده مادربزرگ، آن مهره‌های مستطیل شكل متوسط برای ... به، كه چه عالمی داشت.

این اولین‌بار بود كه از سوغات خریدن خوشم می‌آمد. سوغاتی كه از هر عطری خوش‌بوتر بود. شمیم خوش كاكل یار را داشت. نكهت خوش محبوب از آن استشمام می‌شد.

با خود می‌گفتم: درست است كه جلو حجر اسماعیل و پشت مقام ابراهیم و كنار روضه نبوی، سر و پیشانی را به سنگ‌فرشهای سپید حرمین شریفین می‌ساییم تا با این ترك می‌پرستی‌مان به وجهه خوش‌ِ با هم بودن و وحدت مسلمین مهر تأیید زنیم. اما اینجا دیگر ترس محتسب در كار نیست. رندی عاشقانه است و می‌گساری بی‌امان. در اینجا نماز عاشقانه عشاق با مهر حسینی جلال دیگری دارد. خاك كربلا، تربت قافله‌سالار عاشقان، نماز ظهر عاشورا، خاك داغ و ورم‌كرده قتلگاه و حالا در تداوم آن عشق‌بازی رندانه و جاودانه، راهیان عشق از طریق این خاك، سر بر آستان عبودیت و بندگی حضرت باری می‌سایند و كسی رمز و راز این شیفتگی و شیدایی را می‌فهمد كه بوی خاك آغشته به خون ثارالله، در گودی قتلگاه كربلا، در ظهر عاشورای محرم سال 61 هجری قمری را از پی اوراق زمان استشمام كرده باشد.

كسی فلسفه عشق‌بازی با تربت پاك سید‌الشهدا را می‌داند كه زیر شمشیر غمش رقص‌كنان رفته باشد و راه وادی عشق را نه با چشم سر و قدرت تخیل كه با بوی خوش دلبر طی كرده باشد.

كسی سر به مهر حسینی نهادن را وجهه شرعی و دینی و عارفانه می‌بخشد كه مراتب وصول به قرب الهی را با عشق‌بازی بی‌امان باور داشته باشد.

 

 

 

٭٭٭

جعبه حجیم و سنگین مهرها را در آغوش گرفته بودم و از پله‌های دكه مهرفروش بالا می‌آمدم و با خود می‌گفتم:

بوی آن دلبر چو پران می‌شود

این زبانها جمله حیران می‌شود

 

قصاص تاریخ

ماجرای خونین كربلا آنقدر عظیم و تأسف‌بار است كه زمان را در خود هضم می‌كند. ظهر عاشورای سال 61 هجری به‌راستی زمین و زمان و عرش و فرش را به هم درآمیخت. تاریخ بعد از این واقعه خونبار به تعبیری از قلم می‌افتد زیرا روایت ظهر عاشورا در نوع خود نهایت و اوج تبیین حدیث دردمندی اولاد آدم است. قلم بعد از بیان این ماجرا چه بنویسد و تاریخ از پس این واقعه چه بگوید؟‌ از این رو در كتب تاریخ و در خطبه خطیبان و واعظان و در روایت پیران و عالمان به‌ندرت شرحی از سالهای بعد از آن واقعه می‌خوانیم و می‌شنویم و دفتر پریشانی تاریخ‌نویسان حداكثر تا كاخ الخضرای یزید در كوچه پشت مسجد اموی دمشق باز است و اگر مورخی به جنبه فلسفی و تحلیلی واقعه كربلا نیز بپردازد آن را تا تبلیغ و تشریح ماجرا از زبان زینب كبری و امام سجاد(ع) و تصویر دردناكی اسارت اهل بیت سالار شهیدان ادامه می‌دهد و دیگر هیچ!

٭٭٭

اما تاریخ آیینه عبرت آیندگان است. شاید مشیت الهی در بروز و وقوع چنین ماجرای غم‌باری از آن جهت باشد كه آیندگان عبرت گیرند و راه را از چاه تمیز دهند و آزادی و حریت را ارج نهند و ایثار و فداكاری و استقامت رای را باور كنند و ماندگاری در تاریخ را به‌عینه ببینند و سرانجام تلخی سرنوشت یزیدیان و قابیلیان زمان را نیز فراروی خویش آورند تا مگر رسم و آیین قابیلیان برافتد و حق و حریت و خداباوری جایگزین آن گردد.

٭٭٭

ما در این مجال سر آن داریم تا یكه‌تازی تاتاریان زمان در روز عاشورای كربلا و رجزخوانی نخوت‌بار آنها و ظلم و ستم بی‌منتهای آنان و حتی مورد به مورد‌ِ جسارت یزیدیان و ضربت زدنهای اینان و شمشیرزدنهای بی‌امان و سرانجام به آتش كشیدن حرم كاروان حسینی را به ترازوی سنجش زمان و تاریخ بسپاریم تا در این نقد اجتناب‌ناپذیر روزگاران سزای هر یك را به كفه اعمال آنها نهاده ببینید و این همه را در آیینه تاریخ گذاریم تا خوانندگان این سطور آن را تحلیل كنند كه چگونه تاریخ خود قصاص ظالمان می‌كند.

عاشوری سال 61 هجری گذشت و سالهای كوتاه بعد از آن نیز سپری شد درحالی‌كه مردم مدینه شورش كردند و عمال یزید آن را سركوب نمودند و مك‍ّیان با عبداله‌ بن زبیر دیرگاهی بر علیه یزید مقاومت كردند و هر سوی سرزمین اسلامی را به نوعی قهر و غضب مسلمین دربرگرفته بود و خونخواهی سالار شهیدان، حسین‌ بن علی(ع) مردم را برانگیخته بود تا به محض پیدا شدن مفر‌ّی و روزنی فریاد برآرند و خون‌ِ خون‌ِ خدا را خونخواهی كنند!

مختار بن ابی‌ عبید در زندان یزیدیان بود، عبداله بن‌عمر، هم او كه نامش در جمع افراد چهارگانه بیعت‌نكرده با یزید آمده است میانجی‌گری كرد و مختار با ضمانت یارانی آزاد شد.

مختار آزاد شد و قصد نمود تا سوگند خود را به كفاره بشكند و شترها را در صورت لزوم قربانی كند اما دست از قیام بر علیه یزیدیان برندارد.

حالا عبداله بن زبیر در قلمرو حجاز خلیفه است و تا عراق نیز عمال می‌گمارد و اینك عبداله‌بن مطیع را عامل كوفه و حارث‌ بن عبداله را عامل بصره كرده است. عبداله‌ بن مطیع چون به كوفه رسید مختار را طلبید و او نیامد و قصد داشت تا در ماه محرم قیام كند!

مختار و یارانش همدل شده بودند و الا یاری ابراهیم‌ بن مالك اشتر كه جوانی رشید و جنگاور بود را می‌خواستند تا همه اسباب قیام را فراهم‌شده ببینند. مختار نامۀ محمد حنیفه را به ابراهیم داد و یاری او را به خود جلب نمود. ابراهیم اشتر و مختار همدل شدند و رای‌زنیها كردند تا سرانجام شب پنجشنبه چهاردهم ربیع‌الاول سال شصت و ششم را برای قیام برگزیدند.

چه همهمه‌ای در كوفه در گرفته است. میادین شهر را نگهبانان عبداله‌ بن مطیع اشغال كرده‌اند، میدان «سبیع» میدان بشر، میدان‌ كنده و شمربن ذی‌الجوشن را نیز بر میدان سالم فرستاده‌اند.

ابراهیم‌ بن مالك‌ اشتر و یارانش به قلب شهر كوفه می‌زنند تا به خانه مختار روند. در حوالی باب‌الفیل با كسان حاكم كوفه درگیر می‌شوند ابن‌ مضارب به هلاكت می‌رسد و در واقع سركشی و طغیان و قیام مختار علنی می‌گردد. این حادثه باعث پیش افتادن زمان قیام نیز می‌گردد.

سر بریده ایاس‌ بن مضارب بر در خانه مختار افتاده است و این اولین سر جماعت یزیدیان بود كه از پیكر ناپاكش جدا گردید و ع‍َل‍َم قصاص را به اهتزاز درآورد و آغاز فتح را وعده داد.

شب چهارشنبه سیزدهم ربیع‌الاول سال 66 هجری خانه مختار در كوفه به خروش درمی‌آید و فریاد و بانگ «ای خونیهای حسین!» به آسمان بلند می‌شود. چه شب شورانگیزی بود. ابراهیم‌ بن مالك‌ اشتر چون ببر خشمگینی بر قلب سپاه یزیدیان می‌تاخت گویی مالك‌ اشتر در كوران جنگ صفین شمشیر می‌زند!

ابراهیم در آن شب نیكو چون شیر می‌غرید و با یارانش پیش می‌رفت. میدان اثیر و میدان كنده را پ‍َس‌ِ سر نهاده است و این باور در دشمنان او بارور می‌شود كه كار ابراهیم  اشتر مقدر آسمانی است!

چندین شبانه روز جنگ سختی درگرفت و بسیاری به هلاكت رسیدند و سرانجام قصر كوفه به تصرف مختار و یارانش درآمد و عبداله‌ بن مطیع امان خواست. آن‌گاه مختار به منبر رفت و مردم را به بیعت طلبید و گفت: «.... قسم به خداوند كه از پس بیعت علی‌ بن ابیطالب(ع) و خاندان علی‌(ع) بیعتی هدایت‌آمیزتر از این نكرده‌اید.» و مردمان از پی هم آمدند و با او بیعت كردند.

مختار در نهان یكصد هزار درم برای ابن‌ مطیع فرستاد تا مایه گریز از كوفه كند و این بدان بابت بود كه از گذشته با او دوستی داشت.

مختار نه هزار هزار از بیت‌المال كوفه به دست آورد و مابین یاران تقسیم نمود و به همه وعده خوبی داد تا كارش سامان گرفت و عمالی بر ولایت بگمارد. چون كار مختار بالا گرفت عزم قصاص قاتلان حسین‌ بن‌ علی(ع) نمود. در این زمان شام در تسلط مروان حكم بود و عراق را عبید‌اله‌ بن زیاد و بلادی نیز در قلمرو عبداله‌ بن زبیر محسوب می‌شد.

كوفیان پس از مدتی باز خدعه كردند و كار به مجادله كشید و این‌بار فرصت قصاص برای مختار فراهم شد و اسیران را از جلو مختار عبور می‌دادند و او می‌گفت: «هر كس از آنها موقع كشته شدن‌ِ حسین حضور  داشته به من بگویید و این چنین كردند تا هشتاد و چهار كس را  نزد مختار آوردند و او گردن آنها بزد و ‌آن‌گاه مختار غلامی به سوی شمربن‌ ذی‌الجوشن فرستاد كه: الله‌اكبر! شمر بر اسبی لاغر از كوفه می‌گریخت كه زربی غلام مختار بر اسب تندرو بر او رسید و آن نابكار او را بكشت و خبر به مختار رسید و گروهی از یاران او بر شمر یورش آوردند و او را فرصت برداشتن سلاح نداده كشتند! و مختار همچنان به كشتن قاتلان حسین ادامه می‌داد و هر كس اهانتی كرده بود یا سهمی در فاجعه عاشورا داشت به هلاكت رسانید و از جمله خولی را بكشت و كشته او را در آتش انداخت و خاكسترش را بر باد داد. و ماجرای كشتن و در آتش انداختن و خاكستر خولی با آدمی حرف می‌زند كه قصاص تاریخ چه دقیق است!

آن‌گاه مختار عزم عمر بن سعد بن ابی وقاص كرد و ابوعمره را برای آوردنش فرستاد و ابوعمره در او آویخت و با شمشیرش بكشت و سر او را در دامن قبای خویش به نزد مختار آورد و آن‌چنان كه سر حسین‌ بن‌ علی(ع) را در دامن قبای خولی و شمر دیده بودیم!

چون سر عمر بن‌ سعد را پیش مختار نهادند روی در حفص‌ بن عمر پسر عمر بن سعد كرد و گفت این سر را می‌شناسی؟ او انالله گفت و از پس آن به دست مختار كشته شد. و سر او را پهلوی سر پدرش نهادند و مختار گفت: «این به جای حسین و این یكی به جای علی‌بن‌حسین(ع) اما همسنگی نیست.»

مختار همچنان قصاص خون ثاراله می‌كند و معتقد است اگر سه چهارم قریشان را به جای حسین بكشم معادل یك انگشت او نخواهد بود و الحق این‌چنین است.

دنیا دار مكافات است، دنیا سرای عبرت و تنب‍ّه است. همین دیروز روز‌‌ِ تاریخ بود كه عمر بن‌ سعد بن ابی‌وقاص یكه‌تاز عرصه دشت نینوا بود و سواره بر جنازه خونین خاندان رسول خدا می‌تاخت و آشیان مرغان خونین‌جگر و خونین‌بال فاطمه زهرا را به آتش می‌كشید و دختران و زنان حرم علی مرتضی(ع) را به كجاوه اسارت می‌نشایند و بادیه به بادیه در معرض تماشای اعراب بادیه می‌كشانید و بدین فتح‌الفتوح  مذبوحانه، باد نخوت در سر می‌افكند و عربده تفاخر می‌كشید كه حسین‌ بن علی(ع) را شهید كرده است!

حالا سر همین عمر بن سعد و سر پسرش حفص را در جامه‌ا‌ی پیچیده‌اند و به سافر بن سعید می‌سپارند تا به نزد محمد بن حنیفه برد و محمد بن‌ حنیفه فرزند علی مرتضی(ع) و برادر حسین شهید است و واعبرتا از تاریخ!

دیگر قاتلان خاندان حسین بن علی(ع) مردی به نام حكیم‌ بن طفیل طایی بود كه در روز واقعه چون علمدار كربلا یعنی عباس از اسب فرو افتاد و دو دست در پیكر نداشت بر او حمله آورد و سلاح و جامه از او برگرفت و تیری به جانب حسین‌ بن علی(ع) پرتاب نمود و این همه در حالی بود كه پیش از مهلكه، جرئت رویارویی با اینان نداشت.

مختار، عبداله‌ بن كامل را به سوی او فرستاد و او را بستند و در نیمه راه جامه از تنش بیرون كردند و تیربارانش نمودند آن‌سان كه به خارپشتی شبیه شده بود. مختار خود به سرای زید‌ بن رقاد رفت و او را كه تیری به پیشانی عبداله بن‌ مسلم انداخته بود و او را به شهادت رسانده بود از خانه بیرون كشید و به یاران فرمان داد تا با تبر و سنگ او را زدند و نیمه جانش را در آتش  انداختند. سنان‌ بن انس به بصره گریخته بود لاجرم خانه‌اش را ویران كردند. مختار هر كس را به نوعی در واقعه كربلا تعدی و ظلمی و ستمی كرده بود سزا داد تا اینكه كار امارت او بالا گرفت و حكومت شام و مكه و مدینه و بصره بر او عزم كردند و لاجرم مختار با عبدالله بن زبیر به مكاتبه درآمد اما ماجرای زندانی كردن محمد حنیفه و دیگران در كنار زمزم باعث شد كه مختار سپاهیانی به مكه روانه سازد و آنان در حرم شدند و محمد حنیفه را رها ساختند و در مسجد‌الحرام بانگ بر زدند كه: «ای خونیهای حسین» و عبداله‌ بن زبیر چون چنین دید به خود لرزید و او نیز به نوعی معاند حسین‌ بن علی(ع) بود زیرا در ترغیب عزیمت امام به كوفه سعی بسیار نمود و این همه را به نیت خیر نمی‌كرد و در نظرات او سودای خلافت و قدرت‌طلبی مشهود بود.

٭٭٭

پس از آن مختار عزم شامیان كرد و ابن اشتر را با سپاهی گران راهی‌ِ شام نمود و تا دیر عبدالرحمان بن‌ حكم آنها را همراهی كرد و سفارش نمود كه چون به شامیان رسیدید در دم به آنها حمله كنید تا خداوند سزای آنها بدهد و ابراهیم‌ بن اشتر در حوالی موصل با سپاه عبیداله‌ بن زیاد مواجه شدند و كار بر آنها دشوار شد و ابن اشتر بر اسب نشست و گفت: «... اینك عبیداله پسر مرجانه قاتل حسین‌ بن علی پسر فاطمه دختر پیغمبر خداست كه میان وی و دختران و زنان و شیعیانش و آب فرات حایل شد و نگذاشت از آن بنوشند و... و نیز نگذاشت به جای خویش بازگردد و او را با مردم خاندانش بكشت، به خدا فرعون با آزادگان بنی‌اسرائیل چنان نكرد...»

حصین بن نمیر هم هنوز در جناح راست سپاه ابن زیاد است. گویی آن همه ظلم در كربلا و مدینه و مكه را باور ندارد و كافی نمی‌داند.

ابراهیم‌ ابن اشتر به جناح خاص عبیداله بن زیاد حمله آورد و در نبردی سخت او را به دو نیمه كرد و در یورشی دیگر حصین بن نمیر را نیز به هلاكت رسانید و سپاه او منكوب شد و خبر به مختار دادند كه فتح شام تحقق پذیرفت و الله‌ اكبر از قصاص روزگاران!

٭٭٭

عبداله بن زبیر نیز برادر خود مصعب‌ بن زبیر را به بصره گماشت و كسانی كه در جنگ با مختار از كوفه گریخته بودند بدو پیوستند و فتنه‌ای بزرگ در گرفت. مختار كه در قصاص قاتلان حسین‌ بن علی(ع) سعی وافر نمود. و بیشتر آن نابكاران را به هلاكت رسانید سرانجام در فتنه مصعب‌ بن زبیر افتاد و این همه به سبب تفرقه یاران مختار و نفاق صورت گرفت.

سپاه مختار به سركردگی ابن شمیط در برابر سپاه مصعب به فرماندهی عباد بن حصین قرار گرفت و جنگی سخت درگرفت و سرانجام خبر هزیمت یاران مختار به او رسید كه لحظه جانكاهی بود! و چه تلخ بود آخرین نبرد مختار كه در دهانه كوچه «شبث» شمشیر می‌زد تا یاران او از اطرافش پراكنده شدند. آن‌گاه مختار به قصر بازگشت و جنگ همچنان ادامه داشت و عرصه بر او تنگ‌تر می‌شد و سپاهیان مصعب‌ بن زبیر هر لحظه نزدیك‌تر می‌شدند.

مختار بار دیگر در بلندای قصر به سپاه مصعب نگریست و از پراكندگی آنان طمع به حمله‌ای مجدد كرد و با دویست تن از یارانش به آنها حمله آوردند و آنها را منهدم نیز كردند اما سرانجام در میان اردوی مختار ضعف غالب شد و او تنها ماند و به قصر شد. و چون باز آمد تا كار خویش یكسره سازد در نزدیكی محله روغنكشان كشته شد. مختار كشته شد و یاران او به اسارت مصعب‌ بن زبیر درآمدند و او خیل عظیمی از آنان را بكشت.

«مصعب دستور داد تا دست مختار را از مچ بریدند و با میخ آهنین به كنار مسجد كوفتند تا وقتی كه حجاج‌ بن یوسف بیامد.»

ابراهیم‌ بن اشتر نیز اطاعت از ابن زبیر یا مروان حكم را پیش رو داشت و سرانجام به اطاعت مصعب گردن نهاد. عمره، دختر نعمان‌ بن بشیر انصاری و همسر مختار بود، او را به نزد مصعب بردند و او در دفاع از مختار به زندان مصعب افتاد و به حكم عبداله‌ بن زبیر سه ضربت شمشیر خورد و در مظلومیت كشته شد. شعر عمرو بن ابی ربیعه در رثای این زن زیبا شنیدنی است:

« به نزد من از همه عجایب عجیب‌تر

كشتن زن زیبای آزاده است

بدین‌گونه كشته شد و گناهی نداشت

و خدای داند كه چه نیكو كشته‌ای بود

و كار زنان، دامن‌كشان رفتن است»

بدین‌سان مصعب بن زبیر به فتوای عبداله بن زبیر در یك صبحگاه بیش از هفت هزار تن مسلمان را كشت و عبداله بن عمر بدو گفت:

«اگر به خدا آنها گوسفندان موروثی پدرت بودند افراط‌كاری بود.»

چون مصعب از كار مختار فارغ شد و ابن ‌اشتر را نیز مطیع كرد نوبت به آسیابان دیگری رسید كه كار دنیا جمله به بی‌ثباتی است. در این سال عبداله بن زبیر، مصعب برادر خود را از امارت بصره خلع كرد و پسرش حمزه‌ بن عبداله را امیر بصره گرانید.!

عبداله‌ بن زبیر پس از مدتی بار دیگر مصعب را به بصره گماشت و در این زمان بود كه قلمرو اسلامی میان شامیان به سركردگی و امیری عبدالملك بن مروان و عراقیان و حجازیان به امیری عبداله بن‌ زبیر تقسیم شده بود و این همان شیوه زمان معاویه و علی‌ بن ابیطالب(ع) به شمار می‌رفت.

سال هفتاد و یكم فرا می‌رسد،  درست 10 سال از ماجرای كربلا گذشته است. یك‌بار مختار تقاص قاتلان حسن‌ بن علی(ع) را گرفته است و خود نیز به مهلكه قصاص افتاده است و اینك در دور جدید این دور تناوب، عبدالملك بن‌ مروان سر و سودای جنگ با مصعب دارد و به جانب عراق می‌تازد و جنگی سخت درمی‌گیرد و عبدالملك به دمشق باز می‌گردد و دیگر بار به سوی مصعب می‌آید ولی این‌بار مردم كوفه از یاری او دست می‌دارند. مصعب از كوفه خارج می‌شود و چندان یاوری ندارد. با سپاهیان مروان درگیر می‌شود و ابراهیم بن‌ اشتر و جمع دیگری كشته می‌شود.

مصعب چون در تنگنا می‌افتد فریاد می‌زند ای ابراهیم! و دیگر ابراهیمی در میان نیست! ابراهیم نیز همانند مالك‌ اشتر از میان رفته است! سپس به نبرد ادامه داد و چون فرزندش عیسی كشته شد او نیز مهیای مرگ شد و تیری خورد و زخمی شد و بیفتاد و زایده‌ بن قدامه به او نیزه‌ای زد و سرش را از تن جدا كردند كه خونبهای قتل مختار بود!

مصعب در كنار رودی به نام دجیل به نزدیك دیر جاثلیق كشته شد و به دستور عبدالملك او را و پسرش را به خاك سپردند كه بین آنان علاقه دیرینه بود! «اما پادشاهی نسب نمی‌شناسد» و آن‌گاه سر مصعب را پیش عبدالملك نهادند! آن‌گاه عبدالملك‌ بن مروان به سال 72 هجری به كوفه شد و عاملان شهرها برقرار كرد و به منبر شد و گفت: «اگر عبداله بن زبیر چنان‌كه می‌پندارد خلیفه ب‍ُو‌َد برون می‌شد و به خویشتن می‌كوشید و دم خویشتن را در حرم محكم نمی‌كرد.»

٭٭٭

حالا دیگر عبدالملك بن مروان در شام و عراق مانده است و عبداله‌ بن زبیر در مكه كه هر دو خود را خلیفه مسلمین می‌دانند.

عبدالملك در سال 72 حجاج‌ بن یوسف را به جنگ ابن‌ زبیر روانه مكه می‌كند و او در حوالی طایف فرود آمد و بارها با سپاهیان عبداله بن زبیر به هم درافتادند و هر بار حجاج ظفر می‌یافت. سرانجام در ذی‌قعده سال 72 سپاه حجاج‌ بن بئر میمون فرود آمدند و ابن زبیر را محاصره كردند. آن‌گاه طارق به مكه وارد شد و آداب احرام داشت ولی به حرم نشد تا ابن زبیر كشته شد. عبدالملك‌ بن مروان سرانجام ابن زبیر را كشت و قصد عبدالرحمن‌ بن خازم كه عامل خراسان بود نمود و برای رعب و وحشت و تمكین فرمان، سر عبداله‌ بن زبیر را برای او به خراسان فرستاد.

و اینك از پس قرون و اعصار، سر عبداله‌ بن زبیر را نظاره می‌كنیم كه در تشتی مقابل ابن خازم نهاده‌اند و او آن را غسل می‌دهد و حنوط می‌مالد و كفن می‌كند كه به مدینه باز فرستد و دور تناوب ظلم و ستم را پایانی دهد كه هرگز نشود! و واعبرتا از تاریخ!

 

 


ویژه نامه های دیگر

دریافت نرم افزار های کتابخانه دیجیتال (اندروید و ویندوز)

فراخوان ارسال مقاله فصل‌نامه «کتاب مهر» ویژه تابستان

حماسه قتل امیرکبیر

مسابقه طرح جلد کتاب های انتشارات سوره مهر

کتاب، فرهنگ، اسلام

شهادت استاد مرتضی مطهری و روز معلم گرامی باد

کتابخوانی باید سنّت رایج شود

فرهنگ سازمانی _ بخش اوّل

دوازدهمین سالگرد شهادت امير سپهبد علي صياد شيرازي

هجدهمین سالگرد شهادت سيد اهل قلم

ویژه نامه عید نوروز

گزیده ای از سخنان معصومین

بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اهل قلم

میلاد پیامبر اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع)

دهه فجر از نگاه مقام معظم رهبری

ورود حضرت امام (ره) به ایران عزیز

کربلایی که من دیده ام ( بخش دوّم )

کربلایی که من دیده ام ( بخش اوّل )

دیار ملکوت (1)

حضرت امام رضا (ع)

هفته دفاع مقدس

رمضان ، ماه ميهماني خدا

روز خبرنگار

مهدی موعود (عج)

روز قلم

ویژه نامه ماه رجب

با تن پروري ذهني مبارزه كنيم

ورود آزادگان به میهن اسلامی

حضرت علی اکبر(ع)

امام حسین (ع)

سالگرد تأسیس سازمان تبلیغات اسلامی گرامی باد

به مناسبت میلاد زهرای اطهر(س)

سند چشم‌انداز و مسئولیت فرهیختگان در فضای انتخابات

دیار ملکوت (2)

روز عرفه

عيد بر عاشقان مبارك

امام محمد تقی(ع)

ویژه نامه هفته بسیج

حضرت فاطمه معصومه(س)

درگذشت طاهره صفارزاده را تسلیت عرض می کنیم

امام جعفر صادق(ع)

روز جهانی کودک

عید سعید فطر

بعثت از نگاه رهبر

به مناسبت ماه رجب

درگذشت نادر ابراهيمي را تسلیت عرض می کنیم

لاله هاي خونين خرمشهر

روز احسان ونيكوكاري مبارك

تسليت

تبريك

تبريك

بمناسبت تولد حضرت زهرا (س)

تربیت

حضرت امام موسی کاظم (ع)

خواجه نصیرالدین طوسی

زندگی پربار خمینی کبیر (ره)

شهادت امام محمدباقر(ع)

شهید دکتر مفتح

شیخ مفید

شهادت آیت الله سیدحسن مدرس: روز مجلس

آیت الله سید محمدحسین طباطبایی

نیمایوشیج

آیت الله قاضی طباطبایی

امام حسن (ع)

وفات حضرت خدیجه(س)

بزرگداشت مولوی

روز جهانی سالمندان

روز جهانی جهانگردی

شهریار

روز سینما

ابوریحان بیرونی

حضرت امام سجاد (ع)

اولین مولود کعبه

حضرت زینب

نوری بر فراز دار

شیخ شهاب الدین سهروردی(شیخ اشراق)

علامه امینی

مجاهد بيدار

اما... آدم باش

تاریخچه ای از گل سرخ

مسيح قرن بيستم

فع‍ّال، جامع، معنوی

گزیده ای از شقایق نامه سید حسن حسینی

دولت تازه ؛چالشها، موانع و فرصتها

آگهی ویژه

گرامی باد یاد و نامت ...

جامعه فرهنگی و هنری کشور گوهر گرانبهایی را از دست داد

فرهنگ سازمانی _ بخش دوّم

به سوی عرفات

دیار ملکوت (3 و 4)

خلیج فارس

یادبود

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60829990