خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

مهين جهانبگلو

شهرام زرگر

 

به جرئت می‌توان سال‌های دهة چهل را سال‌های رشد و شكوفایی ادب و هنر ایران قلمداد كرد. نهال نازك ادبیات نوین ایران‏‏، میراث جمالزاده‏، هدایت و نیما یوشیج،‏ خزانِ باغِ بی‌برگیِ سلطنت رضاخانی،‏ تندبادهای ساقه‌شكنِ ریشه بر‌كَنِ سال‌های پس از جنگ جهانی و زمستانِ منجمدِ سال‌های پس از كودتای ٢٨ مرداد را گویی باید از سر می‌گذراند تا در یك دهه پس از آن سیلیِ بزرگِ رخوت‌آور‏ در دهة چهل جوانه دهد‏، شكوفه كند و به بار نشیند.
در این میان‏، شاید به جز معماری كه در این سال‌ها آنچه داشت از بركتِ گره‌زدنِ زُلف با یار فرنگی بود‏، دیگر شاخه‌های هنری چون ققنوس،‏ نه از خاكستر خود، كه از مُردارِشان دیگرباره مولود می‌شدند. نقاشی ایران‏، پس از تجربه‌گرایی جریان‌های مدرنیستی و آبستره، همچون خروسان جنگی دهة سی، دستِ تمنا به پنجرة سقاخانه دراز كرده بود و تازه پایش به قهوه‌خانه باز شده بود. مجسمه‏، به جای پاسبانی از حریم چهارراه‌ها بود و میدان‌ها‏، معادش را در گورستان لاشه‌های اتومبیل جست‌وجو می‌كرد. شعر‏، دیگر راوی خال كُنجِ لبِ یار و مكة رایج‌ِ بازارفریب و دغل نبود و به جای وصفِ بهار‏‏، از سیلی‌ِ سختِ زمستان سخن می‌گفت. پرستوهای سینما به لانه‌های خود برگشته بودند و آنچه در آینه جوان می‌دید، آن‌ها در خشتِ خام می‌دیدند. بساطِ معركه‌گیرانِ تئاتر كم‌كم از لاله‌زار برچیده می‌شد و كودكِ «هنر ملی» نخستین گام‌هایش را در سنگلج برمی‌داشت و موسیقی دیگر زینت‌المجالسِ بزم‌های آنچنانی كه نبود، هیچ، كه خوابِ اصحابِ منقل را می‌آشفت. آنچه پیدا بود‏، این بود كه سكة رایجِ خفتگانِ در غار، در این زمانه خریدار نداشت.
ادبیات این دوره نیز، به دور از تعصّب و كورچشمیِ رجعت‌گرایانِ باستان‌پرستِ اوایلِ قرن، به بركتِ آشنایی و شناختِ همگان در فرهنگ‌های شرق و غرب، بالنده و زاینده‌تر از پیش، تصویرِ جهانِ پیرامون را در چشم‌اندازی وسیع‌تر و دیدنی‌تر ترسیم می‌كرد
ادبیات نمایشی در ایران نیز، در این دهه، تجربیاتِ مختلفی را آغاز كرد كه گرچه بسیاری از آن‌ها به جایی ختم نشد، اما نخستین گام‌های مُستقل‌ِ كودكی بازیگوش را می‌مانست كه با سرك كشیدن به گوشه و كنار خانة مادری، می‌خواست از پستو و پَسَله‌های آن سر در بیاورد.
درام ایرانی، پس از نخستین ترجمه‌ها از مُزیّن‌الدوله، اعتماد‌السلطنه و ناصرالمُلك تا ترجمه آداپته‌های جمالزاده و محمدعلی فروغی و سپس نخستین تجربیات نگارش، از آخوندزاده و میرزاآقا تبریزی و كمال‌ الوزاده محمودی تا سید علی نصر و صادق هدایت مسیر كوتاه و نه چندان پُر فراز و نشیبی را طی كرد تا در این دهه و سال‌هایی پیش از آن با نمایشنامه‌هایی از علی نصیریان،‏ اكبر رادی‏، غلامحسین ساعدی، بهرام بیضایی، علی حاتمی، پرویز كاردان و شماری دیگر‏، صحنه‌های تازه‌ساخته را با درام‌های تازه‌نوشته پر كند و در جست‌وجوی زبانی نو، جایگزینی برای درام‌های آموزندة تاریخی، عشقی، اخلاقی و ناموسی تئاترهای لاله‌زار معرفی كند.
شناخت درام جهانی و تحولات ادبی ـ نمایشی توسط نمایشنامه‌نویسان جدید، فضای متفاوتی از عرصة تئاتر فراروی تماشاگر ترسیم كرد. فضایی كه دیگر در آن عشقِ هارون‌الرشید به عباسه خواهر جعفر برمكی مجالی برای عرض‌اندام نداشت.
نگاه متفاوت به مقولة تاریخ و اسطوره در آثار بهرام بیضایی، افسانه و باورهای عوام در آثار علی حاتمی و پرویز كاردان و بسیاری دیگر از دستاوردهای امروزینِ درام ایرانی حاصل تجربه‌های آن سال‌هاست.
در سال‌های میانة دهة چهل، شكل‌گیری كارگاه نمایش و پیدایی جریانِ تئاتری كارگاهی راه را برای شكستن فضا و تفكر سنّتی، و البته نه‌چندان پُرقدمت، در تئاتر كشور فراهم كرد. تجربه‌گری در عرصه‌های ناآزموده توسط كارگاهیان كه تنها چندی پیش از آن توسط آربی اُوانسیان، بیژن صفاری، فریدون رهنما، خجسته‌كیا و منوچهر انور شكل گرفته بود، گرچه در آغاز مخالفت‌ها و دشمنی‌های زیادی را برانگیخت، اما اسكانِ دیگر نگریستن به داشته‌های فرهنگی، ادبی و هنری را فراروی دید و قضاوت جامعه قرار داد. یكی از افراد مهم در این جریان، مهین جهانبگلو (تجدّد) بوده است كه در تاریخ مختصر تئاتر معاصر ایران آنگونه كه شایسته است مورد بررسی قرار نگرفته است. این مقاله نیز داعیة بررسی فعالیت‌های او را ندارد و تنها قلم‌اندازی است در معرفی و طرح یك چهره، كه در دهة چهل (و حتی دهة بعد) سهمی بسزا در دیگر گونه نگریستن به فرهنگ كُهن سرزمین‌مان ایفا كرده است.
مهین جهانبگلو (تجدّد) با طی كردنِ مدارج دانشگاهی و دریافت درجة دكتری از دانشكدة ادبیات دانشگاه تهران، و كسب محضر اساتیدی چون ابراهیم پورداوود، بدیع‌الزمان فروزانفر و دكتر محمد معین، و با كوله‌باری از دانسته‌های ادبی و اِشراف به متون كهن دینی و عرفانی در سال‌های آغازین دهة چهل نخستین تجربیاتش را در زمینة نمایشنامه‌نویسی؛ نگارشِ چند نمایشنامه تلویزیونی می‌آزماید. نمایشنامه‌هایی كه حاصل آن چند نمایش تلویزیونی است كه در سال‌های ١٣٤٧ ـ ١٣٤٥ از تلویزیون ثابت با سال آن روزگار، و سپس‌تر تلویزیون ملی ایران پخش می‌گردد. این نمایشنامه‌ها عبارت بودند از‌: كنارِ جاده، تولد، دیدار، بُت‌گر، پرده‌دار، دوخته‌فروشی فوریو كه همگی به كارگردانی عزت‌الله انتظامی به نمایش درآمد.
با شكل‌گیری جریان تئاتر تجربی در كارگاه نمایش و لزوم تجدید‌نظر در شكل‌های تئاتری، پیرو اساسنامة كارگاه نمایش كه در آن تصریح شده بود كه هدف تجربه كردن گروه‌ها و افراد‌، به دور از محدودیت‌های موجود در فضای تئاتر حرفه‌ای كشور بود، مهین جهانبگلو همكاری خود با آربی اُوانسیان كارگردان نواندیش آن دوره را شروع می‌كند. حاصل نخستین همكاری نمایش ویس و رامین بود كه در سال ١٣٤٩ و در چهارمین جشن هنر شیراز به صحنه رفت. این نمایشنامه پیش از این در سال ١٣٤٧ جایزة سوم مسابقه نمایش‌نامه‌نویسی رادیو تلویزیون ملی ایران را نصیب مهین جهانبگلو (تجدّد) كرده بود. وی در سال ١٣٤٨ نمایشنامة خشت‌های رنگی را می‌نویسد كه ظاهرا‌ً برداشتی بوده است از هفت‌پیكر نظامی گنجوی.
سال‌های ١٣٥٠ ـ ١٣٤٨ سال‌های تدریس در مدرسة عالی سینما و تلویزیون (دانشكده صدا و سیمای فعلی) است. اجرای نمایش ویس و رامین در جشن هنر شیراز به سال ١٣٤٩ توجه منتقدین تئاتری را به او جلب می‌كند. همكاری وی با آربی اُوانسیان كه در آن روزگار به سبب اجراهای نو و جسورانه‌ای چون‌ پژوهشی ژرف و سترگ و نوین... نوشتة عباس نعلبندیان برای اهالی تئاتر نامی ‌آشنا و جنجال‌برانگیز بود طبعا‌ً نام ایشان را نیز در كانون این توجهات و جنجال‌ها قرار می‌داد.
بهنام ناطقی، در مطلبی تحت عنوان پانصد نامه در ایراد و حاشیه بر ویس و رامین نوشت:
«... نمایشنامه با فرم و برداشت امروزی كه دارد (یا به نظر امروزی می‌آید) از یك محتوای كهنه برخوردار است و آن تأكید زنانة بیش از حدی است روی اصل و نسبت و نژاد و خون، كه اصلا‌ً با همة فرم‌ها و تِم و تصویر نمایش مغایر است. بوی نوعی اشرافیت توأم با روشنفكری مبتذل و پوسیده‌ای می‌دهد.»2
به هر حال در كنار تمام نقدهای موافق یا مخالف، اجرای نمایشنامه، به ویژه تنظیم صحنه‌ای آن با غروب آفتاب در تخت جمشید خاطرة بصری خوشی را برای تماشاگران به جا گذاشت. وی پس از آن، در كنار تدریس و همكاری؛ كارگاه نمایش، عمدة وقت خود را صرف پژوهش در اصوات اوستایی كرد. دستاورد این پژوهش در قالب مطالبی شكل می‌گیرد كه كمی بعدتر، با آشنایی با پیتر بروك كارگردان شهیر انگلیسی، در قالب متونی جهت اجرای نمایش اُرگاست در پنجمین جشن هنر شیراز به سال ١٣٥٠ به بار می‌نشیند.
همكاری با پیتر بروك، نام خانم جهانبگلو (تجدّد) را برای جهانیان نامی كنجكاوی‌برانگیز و بعدتر نامی آشنا می‌كند. وی در گفت‌وگویی با شاهرخ گلستان در رادیو «بی.بی.‌سی» از تجربه‌اش با پیتر بروك چنین یاد می‌كند:
«... من شاگرد پورداوود بودم. غیر از متد و كار اوستا و زبان اوستا، من جلب اصوات این شده بودم. از لحاظ تكه‌های تاریخی نمی‌گم... ممكنه تاریخ غلط باشه ولی می‌گفتند اون موقع‌ها قرن پنجم، این مُغ‌های چیز می‌رفتند و با صوت اوستا تبلیغ می‌كردند و نه با متون و نه متن و نه تبلیغات مذهبی. من جلب این شدم و كار می‌كردم روی این. پیتر بروك آمده بود ایران، آربی خبر داشت كه من دارم روی این كار می‌‌كنم. به من گفت این‌ها آمده‌‌اند زبانی اختراع كرده‌ا‌ند كه ادبیات را از صحنه خارج كنند. گفت من به این [بروك] گفتم ما زبانی داریم كه قدمت سه هزار ساله دارد. این [بروك] خواست من را ببیند. خیال كنید تا من را دید گفت من این را می‌خواهم. این زبانی كه اصالت سه هزار ساله‌‌اش را دارد و صوت است و دیالوگ ادبی نیست.3
اما پیتر بروك، خود در اتوبیوگرافی‌اش در این خصوص چنین می‌نویسد: «دعوت‌نامه‌ای از شیراز به دستم رسید كه از من خواسته بود كه با گروهی از بازیگران ایرانی به كار بپردازم و به اجرای نمایشی در خرابه‌های تخت جمشید بپردازم. این دعوتنامه ما را به ایران كشانید... در ایران خانمی غیر‌عادی به نام «مهین تجدّد» شعرهای زردشت را برایمان خواند. هیچ‌كدام از صداهایی كه او تلفظ می‌كرد شبیه آواهایی نبود كه ما می‌شناختیم، اما می‌توانستیم قدرت واژه‌های آن را تشخیص دهیم. از آنجایی كه ماه‌‌ها روی صداهایمان كار كرده بودیم از شنیدن اینكه مهین با یك محقق، موفق به بازسازی آواهای زبانِ اوستا شده بودند در جای خود میخكوب شدیم. بر اساس تئوری آن محقق، زبانِ اوستایی زبانی آئینی بوده كه برای سرودن استفاده می‌شده است... قدرت اوستا تأثیری عمیق بر «تد هیوز» شاعر انگلیسی گذارد. سپس هیوز نمایش اُرگاست را برای اجرا در ایران تنظیم و آماده كرد.4
مهین جهانبگلو (تجدّد) در این نمایش، خود اجرای سرود سروش را در هنگام سپیده‌دم در نقش رستم، در بخش دوم اُرگاست به عهده داشت. این تجربه در جهان تئاتر پژواكی عظیم داشت. اندرو پورتر منتقد موسیقی كه این را تجربه‌ای فراموش‌ناشدنی می‌دانست نوشت:
... تماشاگری كه عمیقا‌ً وارد به عالم اُرگاست می‌شد. از آزمون آتش می‌گذشت و دیگر هرگز نمی‌توانست همان آدم باقی بماند.»‌5
و ایرونیگ واردِل منتقد معروف در روزنامة تایمز نوشت:
«این اثر آغاز چیزی است كه نه‌تنها برای بروك تازه است، بلكه در تاریخ تئاتر دنیا نظیر ندارد. آفرینشِ شكلی از تئاتر كه قابل‌فهم برای هر گونه آدم روی زمین است.» 6
مهین جهانبگلو (تجدّد) بی‌آنكه بداند در گوشه‌ای دیگر از جهان، در یك كارگاه تئاتری در لندن در اوایل دهة ١٩٦٠ آلفرد وولف‌سون و روی هارت در همین زمینه تجربه می‌كنند، پژوهش دقیق و علمی خود را در باب خانة صوتی اوستا پیش می‌برد. ثمرة بخشی از این تحقیق در همان زمان در بخش آغازین كتاب تراژدی آفرینش توسط سازمان جشن هنر شیراز منتشر گردید. در نیمة دیگر این كتاب، متن‌های دیگری كه دستمایة اجرای ارگاست بوده به چاپ رسیده است.
تجربة این همكاری با پیتر بروك و گروهش باعث همكاری‌های بعدی وی با آن‌ها در مركز بین‌المللی پژوهش‌های تئاتری گردید كه به سرپرستی بروك در پاریس فعالیت می‌كرد.
وی در سال ١٣٥١ توسط ژان لویی بارو مدیر و كارگردان‌ تئاتر ركامیه پاریس برای شركت در برنامة پیوند صوت، فضا و حركت به پاریس دعوت شد. این دعوت به همكاری مركز بین‌المللی پژوهش‌های تئاتری صورت گرفت.
ارائة اصوات اوستایی در پاریس با همكاری «پیر شفرز» رئیس گروه پژوهش‌های موسیقی باعث شد قطعه‌ای از این برنامه به عنوان‌ برنامة برجستة سال شناخته شود.
خانم جهانبگلو (تجدّد) همین تجربه را در جشن هنر شیراز، با همكاری پرویز پورحسینی و فهیمه راستگار به معرض دید و شنید علاقه‌مندان گذاشت.
وی از همین سال تا سال ١٣٥٥ به عنوان استاد درس زمینه‌های دراماتیك در ادبیات فارسی در دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشت و هم‌زمان به همكاری با گروه بازیگران شهر به سرپرستی آربی اُوانسیان ادامه داد. حاصل این همكاری نگارش متن پرندگان (اقتباس از متون عطار، سهرودی و ابن‌سینا) و تنظیم متن «مانی» (اقتباس از سروده‌های مانوی) بود كه نمایش اخیر در سال ١٣٥٤ توسط نهرو خردمند در فرهنگسرای نیاوران به صحنه رفت.
ترجمه و بازنویسی ایولفِ كوچك اثر هنریك ایبسن از دیگر فعالیت‌های وی با گروه بازیگران شهر است. این نمایش در سال ١٣٥٢ به كارگردانی آربی اُوانسیان در تئاتر شهر به صحنه رفت.
همكاری در نگارش فیلم‌نامة فیلم مغول‌ها با پرویز كیمیا‌وی در سال ١٣٥١ نخستین تجربة سینمایی را برایش رقم زد. اگرچه فیلم چه در دورة خود و چه بعدها و تا امروز بحث‌های فراوانی را موجب شده است، اما می‌توان آن را پیشگام طرح‌ِ مضمون ایلغارِ رسانه‌ها در ایران و موفق‌ترین نمونة آن تا امروز قلمداد كرد.
وی در سال ١٣٥٢ جزوه‌ای پژوهشی دربارة سماع و كیفیت آن به نام سماع در سلسلة هو به چاپ می‌رساند. در این پژوهش، او به دلایل رشد سماع پس از اختلافات مذهبی قرن‌های چهارم و پنجم هجری ناشی از تحریم رقص و موسیقی، اشاراتی جسورانه دارد.
در این اثر وی به ولایتعهدی موسیقی به جای معنا در كلمه اشاره دارد كه چگونه موسیقی می‌تواند جایگاه كلمه را پر كند و با دست توانای خویش معنای كلمه را متغییر دهد. سخن از موسیقی كلامی و آوایی مطلبی است كه مهین جهانبگلو (تجدّد) سالیان دراز به دنبال ساختار آن در شعر و ادب پارسی جست‌وجو كرده است تا این خود هر موسیقی را از خواب دیرین خود بیدار كند و به موسیقی سماع و موسیقی كلام بپردازد.
با توجه به تسلط وی بر زبان پارسی، این اثر با نثری ادبی و شیوا به باز كردن گره‌هایی می‌پردازد كه در ذهن همگان نسبت به شعر و عروض وجود داشته است.
خانم جهانبگلو (تجدّد) در این پژوهش به موسیقی كلامی می‌پردازد كه در حجابی مخفی دور افتاده است. آن را دوباره زنده می‌كند و به بررسی نقش آن در عروض و شعر پارسی بعد از اسلام می‌پردازد و نقش پُررنگ موسیقی را نشان می‌دهد كه در تمام این دوران در گوشه‌ای از ترس پنهان شده است.
این علاقه و گرایش او به مكتب مولانا، در پژوهش‌های گسترده‌تری در زمینة عشق و ریاضت در مكتب مولانا كه در فرانسه به چاپ رسیده، همچنین در جلسات متعددی در سمینارهای فرانسه و ایران موج می‌زند.
وی در سال ١٣٥٣ به دعوت گروه پژوهش‌های موسیقی با همكاری ایوملك، پیر شفرز و گی ریبل سفری به پاریس می‌كند و در برنامة موزة گیمه شركت می‌كند. در همین سال به مناسبت هفتصدمین سال تولد مولانا جلال‌الدین بلخی به قونیه دعوت می‌شود و به عرضة موسیقی سماع در‌اویش بر مبنای آهنگ اوزان عروضی شعر مولانا می‌پردازد.
وی در سال ١٣٥٤ به دعوت یونسكو به هند می‌رود تا با همكاری لوانت كارگی در بازسازی یك تراژدی پنجابی در كارگاه تئاتر دانشگاه چندیكار مشاركت كند.
خانم جهانبگلو (تجدّد) در ادامة همكاری با گروه بازیگران شهر، در سال ١٣٥٥ بر اساس میراث ادبیات عرفانی و اسطوره‌های مذهبی ایران باستان دست به كار نگارش و تنظیم متونی می‌شود كه با نام سواری درآمد رویش سُرخ و مویش سرخ و قَدَش سرخ و لبش سرخ و دندانش سرخ و اسبش سرخ و نیزه‌اش سرخ و... در سال ١٣٥٧ در چهاردهمین تئاتر ملل در شهر كاراكاس و‌نزوئلا نیز به صحنه می‌رود و به دعوت گروه تئاتر «لاماما» در شهر نیویورك نیز به اجرا گذاشته می‌شود.
این اثر از تعدادی بخشبند یا متن تشكیل‌شده كه بر اساس اورادو اَدعیه زردشتی، اسطوره‌های آفرینش، نوی و چند حكایت كهن ایرانی و ارمنی تنظیم گردیده است. این اثر برخلاف نمایشنامة دیگر خانم جهانبگلو (تجدّد) ویس و رامین كه نمایشنامه‌ای تاریخی ـ غنایی است بوده و فاقد خصوصیات و ساختار نمایشی متعارف است. در این اثر كاراكتر مثبت یا منفی، زن و مرد و شخصیت با نامی مشخص وجود ندارد و همان طور كه خود در مقدمه اشاره كرده، بر اساس خصوصیات دین مانی و اسطوره‌های كهن ادبیات ایران و قوم ارمن ساخته و پرداخته شده است.
فلسفة اتحاد ضدّین كه بعد از مانی به شكل‌های گوناگون در عرفان و فلسفة ایران مطرح‌شده، در این اثر به چشم می‌خورد و در اصل این متن نمایشی بر‌حسب نیاز برای القای مفاهیم مورد نظر نگارنده، برگرفته از ادبیات پارسی، عربی و مانوی است كه به شكل پراكنده برگزیده شده و پس از حذف زواید ادبی غیرلازم، شكل نمایشی به خود گرفته است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و انحلال كارگاه نمایش و متعاقب آن انقلاب فرهنگی، فعالیت‌های هنری و آموزشی خانم جهانبگلو (تجدّد) نیز متوقف می‌شود و دیگر مجال و فرصت بیشتری دارد تا تمام اوقات خود را صرف پژوهش‌های ادبی كند. حاصل گوشه‌ای از این پژوهش‌ها به قرار زیر است:
١٩٩١ـ معرفی و ترجمة صد غزل دیوان شمس تبریزی انتشارات گالیمار پاریس، با همكاری ژان كلود كاریر (دامادش) و نهال تجدّد (دخترش)، ١٣٧٠.
١٩٩٣ـ نگارش افسانه‌های ایران باستان (بر اساس اشعار نظامی، فردوسی و مولانا) انتشارات گروند، پاریس،١٣٧٢.
و مرگ در آذر ١٣٨١
êêê
مهین جهانبگلو (تجدّد)، شاگرد فروزانفر، پور‌‌داوود و معین، با كوله‌باری از دانشِ آكادمیك دربارة ادبیات كهن ایران و دلی پُر عشق به عرفان و مكتب مولانا، به قصد آشتی ادبیات كهن و تئاتر مدرن پا به عرصة تئاتر گذاشت، اما بیش از آنكه ادیب بماند و تئاتر را فدای ادبیات كند، به جنبه‌های نمایشی متون كهن و كلاسیك ایران توجه نشان داد. او از دنیای ادبیات آمد و در بستری كه تازه شكل گرفته بود وارد تئاتر شد. ورودش كوتاه ولی قدرتمند بود، هرچند كه پایدار نماند و فعالیت تئاتری‌اش در سال ١٣٥٧ بسته شد اما اكنون با بررسی آثارش و اهدافی كه به دنبالش بود می‌توان گفت اگر این فعالیت‌ها ادامه می‌یافت، اكنون چه‌بسا می‌توانست این جنین نار‌َس را به فرزندی برومند تبدیل كند؛ پشتوانة میراث ارزشمند ادبیات كهن غنایی، عرفانی و مذهبی، صحنة تئاترمان را غنی‌تر و پُربارتر از آنی كه هست، بتواند كرد.

آثار منتشرشدة
مهین جهانبگلو (تجدّد)

كتاب‌ها:
١. ویس و رامینؤ انتشارات جشن هنر شیراز، تخت جمشید، ١٣٤٩، صد و سه صفحه.
٢. تراژدی آفرینش، انتشارات جشن هنر شیراز، بی‌تا. هشتاد و سه صفحه.
٣. سماع در سلسلة هو، انتشارات جشن هنر شیراز. ١٣٥١. پنجاه و دو صفحه.
٤. سواری درآمد... تهران، انتشارات سروش، ٢٥٣٥. نود و یك صفحه.
5.le Livre de Chams de Tabriz. Gallimard.
Paris. 1991.
6. des Legendes de La Persien. Grond Press. Paris. 1993.
مقاله‌ها:
١. موسیقی سماع در مكتب مولانا، ماهنامه رودكی، دورة ٣، شماره ٢٧، دی ماه ١٣٥٢. صص ٢٢ و ٧ و ٦.
٢. ریاضت به عشق در مكتب مولانا، ماهنامه رودكی، دورة ٣، شماره ٢٨، بهمن ماه ١٣٥٢، صص ٧ ـ ٦.

گفت‌وگوها:
١. حرف‌هایی با مهین تجدّد (دربارة ویس و رامین) گفت‌وگو از فرامرز جودت، نگین، شماره ٦٦، سال ششم، سی‌ام آبان ١٣٤٩. صص ١٣ ـ ١٢ و ٦٠.
٢. خانه صوتی اوستا در جهان موسیقی، گفت‌وگو از فرامرز جودت، هفته‌نامة تلاش، مهر و آبان ١٣٥١. صص ٧٢ ـ ٦٥.
٣. میزگردی به همراه پیتر بروك، یرزی گروتفسكی و... بولتن جشن هنر شیراز.

نقدها:
١. نامه‌ای به گوهرمراد،‌ دربارة آی باكلاه؛ آی بی‌كلاه. نگین شماره ٣٥، سال سوم فروردین ١٣٤٧.
٢. لحظه‌های مسخ، نقد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی، فرهنگ و زندگی، شمارة ٧. خرداد ١٣٤٩. صص ١٦٩ ـ ١٦٦.


پی‌نوشت:
1* . این مقاله بر اساس مطالب پروژه نهایی كارشناسی ادبیات نمایشی خانم بهاره میران‌عدلی كه به راهنمایی نگارنده در مؤسسه آموزش عالی سورة تهران در سال ١٣٨٥ ـ ١٣٨٤ ارائه گردید، استخراج و تدوین گردیده است.
2 . نگین. سال ششم، شماره ٦٥، مهرماه ١٣٤٩، ص ٥٣.
3 . برنامه رادیویی «سرگذشت نمایش در ایران به روایت بی.بی.سی» تهیه‌كننده و گفت‌گو‌كننده شاهرخ گلستان.
4 . بروك، پیتر. زندگی من در گذر زمان، ترجمه كیومرث مرادی، نشر قطره، تهران، صص ٢٤١ ـ ٢٣٨.
5 . رُزاوَنز، جیمز. تئاتر تجربی، ترجمه مصطفی اسلامیه، انتشارات سروش، تهران، ١٣٧٦، ص ٢٢٩.
6 . پیشین. ص ٢٢٩.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61760714