خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

ادبیات برای زجر كشیدن نیست

پرویز براتی

 

اشاره:
گفت‌وگو با محمدرضا گودرزی، منتقد و داستان‌نویس:

خیابان سی‌وهفتم وزرا را كه بگیری و بروی بالا، می‌رسی به ساختمان دوطبقه‌ی كانون ادبیات ایران. این روزها تنها جایی كه می‌شود محمدرضا گودرزی را پیدا كرد همین‌جاست. آرام در اتاق‌اش نشسته تا بروی و گفت‌وگویی با او بكنی و دست آخر یك سیگار و چای بدرقه‌ی راهت باشد. گودرزی غیر از نقدهایش در مطبوعات تا حالا دو مجموعه داستان منتشر كرده. اولی «پشت حصیر» نام دارد كه در سال 1379 از طرف بنیاد گلشیری و انجمن منتقدان مطبوعات جز ء مجموعه داستان‌های برگزیده بوده. دیگری «در چشم تاریكی» است كه این یكی هم باز از طرف بنیاد گلشیری به‌عنوان یكی از مجموعه داستان‌های برتر سال 1381 معرفی شده. ماحصل گفت‌وگوی رو در رویمان این است.
شما را به‌عنوان منتقد و داستان‌نویس می‌شناسند. محمدرضا گودرزی منتقد را برای من تعریف كنید.

ممكن است بفرمائید دقیقاً منظورتان چیست؟

منظورم شاخصه‌ی كاری‌تان است كه شما را به‌عنوان منتقد مطرح می‌كند.

یعنی منظورتان شیوه‌هایی است كه در نقد مورد توجه من است یا دلیل گرایش‎ی‌ام به نقد؟

هم منظری كه دارید و هم این‌كه خودتان را در نقد و نقادی چگونه می‌بینید.

معمولاً من را به‌عنوان منتقد می‌شناسند تا داستان‌نویس، چون تعداد نقدها، یادداشت‌ها و مرورهایم بر كتاب‌ها چیزی حدود 137 عنوان می‌شود. درنتیجه بیش‌تر من را به‌عنوان منتقد می‌شناسند. در مورد نقد من معتقدم ما بیش‌تر باید به چگونه گفتن نویسنده توجه كنیم، یعنی چیزی كه برای من اهمیت بیش‌تری دارد روش یك نویسنده برای بیان موضوع است و این‌كه چه چیزی را می‌خواهد بگوید.
البته این به معنای آن نیست كه صرفاً فرم‌گرا هستم؛ بلكه معتقدم هر فرم نیرومندی معمولاً متكی بر یك مضمون نیرومند است. به‌خصوص در سطح كار خارجی‌ها می‌بینیم كه فرم‌گراترین آن‌ها كه در دنیا مطرح هستند كسانی‌اند كه از نظر مضمون هم حرفی برای گفتن دارند. پس بحث مضمون جای خودش را دارد. در مورد شیوه‌ی نوشتن هم من معتقدم كه ما باید ببینیم نثر یك داستان چگونه است (البته بیش‌تر كار ایرانی‌ها مد نظرم است) نثر به معنای درست‌نویسی و پاكیزه‌نویسی در مرحله‌ی اول، و در مرحله‌ی بعد به معنای بیان سلیس و روان آن چیزی كه در متن قرار است گفته شود. این نكته‌ی اول. نكته‌ی بعد مربوط است به عناصر داستان، مثلاً منظر و چگونگی انتخاب آن و این‌كه نویسنده از چه منظری به جهان نگاه كرده است. درواقع سعی می‌كنم بیش‌تر نگاهم به خود متن باشد و ارجاع‌های خارج از متن خیلی برای من جالب توجه نیست. درنتیجه یك نوع نقد متنی ملاك است. یعنی اگر بخواهم اسم بگذارم نه نقد جامعه‌شناختی است نه نقد روان‌شناختی نه نقد فرمالیستی. هرچند كه نقد فرمالیستی را نقد خوبی می‌دانم .

شما در صحبت‌تان پیرامون نقد، بحث ژانر را مطرح كردید و من این‌طور استنباط كردم كه به نوعی نقد نقدستیز معتقدید. با این توصیفات فكر می‌كنم با من هم‌رأی باشید كه یك اثر داستانی الزامی ندارد در ژانر به‌خصوصی باشد. كما این‌كه در سال‌های اخیر، این قضیه به‌خصوص تحت عنوان ادبیات متفاوت نمود خاصی پیدا كرده است. مثلاً در افسانه‌ی رنگ‌های دونادون از فرهاد حیدری گوران، می‌بینیم كه یك «قصه ـ شعر ـ روایت» است و خُب، می‌بینیم كه نویسنده معتقد است در این كتاب ششصد و شصت و شش راوی حضور دارند كه هریك به روایت خود می‌آیند و از صفحه‌ای به صفحه‌ی دیگر راه گم می‌كنند. در این بحثی نیست كه فرهاد گوران می‌خواسته در این اثر خودش ژانرشكنی كند. نظر شما راجع به این قضیه چی هست؟ آیا معتقد به ژانربندی داستان هستید؟

ببینید، من در مصاحبه‌ای كه با كتاب هفته داشتم همین مسأله را مطرح كردم كه ما در برخورد نقادانه باید تركیبی از دو وجه را در نظر بگیریم. یكی این‌كه به هرحال ما با یك سلسله متون ادبی سر و كار داریم كه در گذشته شكل گرفته‌اند و به آن می‌گویند سنت ادبی یا هنجار ادبی. و به نظر من ما نمی‌توانیم به هنجارها و سنت ادبی گذشته بی‌تفاوت باشیم. برای این‌كه هر نوآوری نیاز به شناخت سنت دارد. حالا، اگر ما آن سنت را بشناسیم به معنای آن نیست كه دقیقاً وفادار به آن شكل‌های قبلی باشیم یا حالا شما تعبیر ژانر را به كار بردید، به ژانرهای شناخته شده معتقد باشیم و سعی نكنیم چیزی را بگوییم كه قبلاً گفته نشده. این به این معنا نیست. بلكه به معنای شناختی است كه از گذشته سراغ می‌گیریم. چه چیزی را می‌خواهیم ساخت‌شكنی كنیم؟ چگونه می‌خواهیم نوآوری كنیم؟ و بعد، وجه دوم همین بحث نوآوری است كه ما نباید ذهنمان را درواقع منجمد نگه‌داریم و تحولات جدیدی را كه نویسندگان به‌خصوص نسل جوان در كارهایشان دنبال می‌كنند نادیده بگیریم. یعنی به نظر من ما نه نوآوری صرف داریم و نه سنت‌گرایی صرف بلكه بر بستر سنت، نوآوری صورت می‌گیرد و شما می‌بینید كارهای خارجی‌ها مثلاً كارهای وونه گات، اُبرایان و براتیگان بر یك سنت نیرومند متكی است. این یك بحث، اما بحث ژانر را كه مطرح كردید، ببینید من البته در صحبتی كه راجع به ژانر كردم بیش‌تر نگاهم به بحث تودوروف بود. تودوروف می‌گوید كه شما برای نقد هر متنی باید ژانر آن را پیدا كنید و به نظر من هر چیز جدیدی كه نوشته می‌شود خودش منطق و ژانر مشخصی دارد. من یك بار بحثی با یكی از بزرگان نقد ایران داشتم كه لزومی ندارد اسم ایشان را ببرم. گفتم كه ما باید برای نقد كردن، محور هر داستانی را پیدا كنیم و نمی‌توانیم تا محور را پیدا نكرده‌ایم راجع به آن صحبتی كنیم. بعد ایشان گفتند كه یك داستانی ممكن است محورگریز باشد. اصلاً‌محور نداشته باشد. من گفتم كه خُب آن هم می‌شود یك محور. می‌شود داستان‌های «محورگریز». پس ما برای بررسی متن‌ها ناچاریم دسته‌بندی‌هایی كنیم و این چیزهایی كه شما راجع به جوان‌ها می‌گویید به نظر من بسیاری از آن‌ها گرته‌برداری از كارهای خارجی‌هاست. ولی مهم این است كه اثری كه نوشته می‌شود چطور از آب درمی‌آید. به نظر من، هر اثری یك شاخصه‌ی خیلی مهم را باید رعایت كند و اگر نكند از نظر من موفق نیست: لذت‌بخشی، در مرحله‌ی اول. یعنی ما داستان را برای زجر كشیدن نمی‌خواهیم. می‌خواهیم در ابتدا به‌عنوان هنر از آن لذت ببریم.

بپردازیم به كارهای خودتان به‌خصوص آخرین مجموعه داستانی‌تان یعنی «در چشم تاریكی». در داستان‌های شما شخصیت‌ها درگیر كشمكش‌های درونی خودشان بوده و در روابط خود با افراد دیگر دچار بحران‌اند. من فكر می‌كنم بیان این مسأله در داستان‌های شما باعث نوعی یكنواختی و تكرار مضمون شده است. در این باره چه می‌گویید؟

فكر می‌كنم اگر اشتباه نكنم، مضمون مركزی داستان‌های كارور بحران روابط انسان‌هاست. حالا این چیزی كه شما دارید می‌گویید برای من جالب است. ظاهراً این بحران روابط انسان‌ها مضمون تكرارشونده‌ی داستان‌های من هم هست، هرچند از نظر شكلی كار من شباهت چندانی با كار كارور ندارد، می‌بینید كه از نظر مضمونی بحران روابط انسان‌ها وجود دارد كه من فكر می‌كنم در داستان‌های من خودبه‌خود اتفاق می‌افتد. انسان معاصر در ایجاد ارتباط با هم نوع خود مشكل دارد. هرچند ماجرا دگرگون شود، اما مگر به آسانی می‌شود رابطه را برقرار كرد و وقتی رابطه برقرار شد آیا این رابطه واقعاً درونی و عمیق است؟‌این یكی از آن چیزهایی است كه به نظر من توجیه می‌كند این نوع تكرار مضمون را. به هرحال عمدی در این كار نبوده و به نظرم این تكرار مضمونی كه شما می‌گویید اجتناب‌ناپذیر است و ایرادی هم ندارد، مشروط به این‌كه در فرم‌های مختلف داستانی عینیت بیابد.

اما آیا فكر نمی‌كنید این فرم و قالب به درد این نوع ارائه‌ی مضمون نمی‌خورد؟ چون كارور كه شما مثال می‌زنید صددرصد واقع‌گراست، درحالی‌كه زبان و قالب داستان شما صددرصد واقع‌گرا نیست.

با حرف شما موافق نیستم، به دو دلیل. یكی این‌كه شما هر كدام از داستان‌های این مجموعه را كه بخوانید، اگر موفق بوده باشد،‌این نشان می‌دهد كه قالب آن مناسب بوده. دوم این‌كه وقتی چیزی در یك زمان مسلط باشد (مثل بحران روابط انسان‌ها، مثل مركزنشینی حاشیه‌ها) آن را در هر ژانر و فرمی حتی فرم غیرواقعی بگویید خودش را پَسِ پشت نشان می‌دهد. فكر می‌كنم مضمونی كه معاصر باشد در هر قالبی می‌توان آن را ارائه داد.

سؤال دیگرم برمی‌گردد به این‌كه آیا صرف شكستن روایت خطی و نوشتن داستان به شكلی پازل‌گونه آن داستان را پست مدرن می‌كند؟ چیزی كه من فكر می‌كنم در داستان‌های شما مشهود است؟

اولاً من به نظر خودم داستان‌نویس پست‌مدرن نیستم. دوم این‌كه هر داستان‌نویسی، خُب باید داستان خودش را بنویسد. آن‌وقت منتقد می‌آید تعریف می‌كند و می‌گوید این پست‌مدرن است یا مدرن است یا ماقبل مدرن یا كلاسیك. این به نظر من خیلی مهم نیست. حتی جان بارت كه باز نویسنده‌ی پست‌مدرنی است می‌گوید داستان‌نویس باید داستان خوب بنویسد، حالا در هر ژانری كه می‌خواهد باشد. پس من فكر می‌كنم كه این پس و پیش كردن‌های زمانی و پازل گونه بعضی وقت‌ها ایجاب كرده، بعضی وقت‌ها هم این كار را نكرده‌ام.

شباهتی هست بین كار شما و كارهای هوشنگ گلشیری. شباهتی كه البته می‌تواند ناخواسته باشد. فكر می‌كنید سهم زبان و نگاه گلشیری در ادبیات امروز ایران چقدر است؟

خُب، سهم زبان و نگاه گلشیری به نظر من قابل توجه است؛ یعنی كسانی كه به شكل‌های داستانی نویسندگان خیلی توجه كرده‌اند كاملاً می‌دانند كه گلشیری در این حوزه نویسنده‌ی قدرتمندی است. نقش او انكارناپذیر بوده. حالا بعضی‌ها هم چیزهایی در نقد و مخالفت با او می‌گویند كه جای خودش را دارد. اما من خیلی این شباهت كارم را با گلشیری شنیده‌ام. حالا فرض كن كه شبیه هم باشد. اگر شباهت در كار بوده اولاً ناخودآگاه بوده، چون به نظر من بدترین كار این است كه ما مثل كس دیگری بنویسیم؛ حتی اگر او پیش‌كسوت باشد. این نوعی درجا زدن است. ولی خُب ما هم تركیب متون هستیم. در ناخودآگاهمان كتاب‌های مختلفی جمع شده، یك بار مثلاً می‌بینی جمله‌ای را از یك كتابی گفته باشی كه خودت هم متوجه نبوده‌ای. حالا اگر این شباهت بوده، ناخودآگاه بوده و تا الان هم كم‌تر دوستان دیگر این شباهت را دیده‌اند.
برقرار كردن رابطه‌ی بینامتنی با متون كهن یكی از شگردهای این چند ساله‌ی اخیر نویسندگان است. كاری كه گلشیری در جن‌نامه یا به شكل مشخص‌تری ابوتراب خسروی در اسفار كاتبان كرده. از سوی دیگر شما در مجموعه داستان اخیرتان، در چشم تاریكی (به‌خصوص داستان كوتاه پَر و شیشه) خواسته‌اید چنین شگردی را پیاده كنید. در این باره چه می‌گویید؟

به نظر من این شگردی كه شما گفتید (رابطه با متون كهن) وقتی به جا است كه از دل داستان برآید، یعنی الزام متنی داشته باشد. نه این‌كه مثلاً تكه‌ای از تاریخ بیهقی را داخل متن داستان بیاوریم، بلكه متن باید از این طریق ارتقا بیابد. رابطه برقرار كردن با متون كهن چون زایا است رابطه‌ی خوبی است، ولی باید این رابطه طبیعی باشد. در داستان پَر و شیشه كه اشاره كردید، پیرزن این داستان كه شخصیت اصلی است، ذهنیت‌اش تناسب با آن متن كهن كه از حلیئ‌المتقین است دارد. در مجموع این نوع نگاه خیلی خوب است و این رابطه‌ی بینامتنی یك نوع بازی با متون كهن است، یعنی عیناً ارتباط برقرار كردن و گرفتن.

در آخر، در مورد فعالیت‌ها و كارهای دیگرتان بگویید. در كانون ادبیات ایران چه برنامه‌هایی را دنبال می‌كنید؟

مجموعه داستان بعدی‌ام كه قرار است نشر امتداد یك ماه دیگر آن را منتشر كند «شهادت درد» نام دارد. در كانون ادبیات ایران هم مسئول گروه داستان هستم. ما این‌جا عنایت‌مان به جوانان است؛ به آن‌هایی كه خیلی نامی ندارند ولی داستان می‌نویسند. در ماه دو جلسه مربوط به داستان داریم. یك جلسه داستان‌خوانی است و یك جلسه هم نقد و بررسی كتاب، به‌خصوص كتاب‌هایی كه خیلی به آن‌ها توجه نشده. تقاضای امتیاز مجله‌ای را هم كرده‌ایم كه هنوز جواب‌اش نیامده. در كل، برنامه‌هایمان در راستای توجه به مقوله‌ی داستان بوده و است.

متشكرم

هر اثری یک شاخصه خیلی مهم را باید رعایت کند و اگر نکنداز نظر من موفق نیست:لذت بخشی.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61137940