خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

زيبايي‌شناسي در تئاتر

حسن پارسايي

 

هنگام اجراي نمايش دو روند در ذهن مخاطب به طور هم‌زمان در جريان است كه جز تعريف زيبايي شناسي تئاتر، و اساساً برايند آن محسوب مي‌گردد: يك روند به رؤيت شاكلة عيني و ابژه نمايش مربوط مي‌شود. كه مستقيماً به منظر و جلوة بازيگران و كليت صحنه ارتباط پيدا مي‌كند و حامل پاسخ‌هايي زيبايي‌شناسانه و ذهن‌باورانه براي سؤال‌ها و چرا‌هاي ذهني تماشاگر است كه بعد از تحليل و آناليز اجرا، توسط او به مقبوليت نمايش مي‌انجامد.
روند ديگر،‌ بر تحليل و پي‌گيري درون‌ماية موضوعي و تحليل ديالوگ‌ها، متكي است و همان ‌طور كه در روند اول تماشاگر از آنچه مي‌بيند لذت ذهني مي‌برد، در اين روند هم بايد بعد از تحليل ديالوگ‌ها و آنچه مي‌شنود،‌ در ارتباط با حوادث روي صحنه، به بن‌مايه‌ها و ذهن‌يافت‌هاي نو و زيبايي برسد كه مكاشفة ذهني نويسند‌ة متن را به ذهن او انتقال دهد و لذت خود‌آگاهانه شدن وجوه مضموني و محتوايي نمايش را براي او ميسر و ممكن سازد.
اگر اين دو روند، به خوبي و در رابطه با اجراي هنرمندانه و معنادار نمايش به شكل مطلوب اجرا شوند، زيبايي‌هاي هر دو جهان سوبژه و اثرة نمايش، ‌براي تماشاگر مكشوف و آشكار مي‌شود و او هنگام تماشاي نمايش به لذت عاطفي و ذهني زيبايي كه حاصل آگاهي به بخشي از رازهاي زندگي انسان و موجوديت هستي است، مي‌رسد.
ê جلوه هاي عيني و غير عيني زيبايي
منظور از زيبايي و زيبا بودن، صرفاً جلوه‌گري خوشايند و چشم‌نواز نيست، بلكه اين تعريف اساساً به زيبايي شيوه‌هاي خلق و بازآفريني و نوع نگاه دلالت‌گر هنرمند به انسان و هستي بر‌مي‌گردد؛ چه بسا حوادثي دهشتناك يا پرسوناژهايي زشت و بد‌تركيب و منفور مورد نظر باشند،‌ اما شيوه‌ها و ترفندهاي ذهني كارگردان و بازيگران و مجموعة كاركنان صحنه، براي نشان دادن اين دهشت باري و زشت‌‌نمايي‌‌ها آن‌ قدر انديشمندانه، ‌‌رازناك و بديع باشند كه خود پروسة چنين آفرينشي زيباتر از همة عوامل و عناصر جلوه كند و هم‌زمان انگاره‌ها و انديشه‌هاي فلسفي، سياسي و اجتماعي نويني را به شكلي غير‌ گزارشي و دراماتيك به نمايش بگذارد.
از آنجايي كه خلق الگوهاي نوين و تازه،‌ آفريدن يك دنياي ذهني و عيني جديد براي بازشناخت و هم‌زمان رازگشايي و رونمايي داده‌هاي موضوعي و بصري پنهان در موضوع و رخدادهاي نمايش است، در آن بايد شيوه و غايت‌مندي كاربري همة عوامل و عناصر به رويكرد و تعريف تجربي و بي‌همتايي از زيبايي بينجامد؛‌ هنگام اجراي نمايش به قياس ذهني تماشاگر دامن بزند و او در خاطرات مرجع‌اش1 آن را با زيبايي‌هاي ديگر كه در ذهن دارد، بسنجد. به طوري كه در اين روند اين زيبايي بر الگو‌ها و معيارها و تعاريف پيشين او از زيبايي غالب گردد؛ يعني خود اين زيبايي به عنوان الگوي اول،‌ ‌جلوه كند. نه قرينه و كپي الگوهاي پيشين.
رويكرد زيبايي‌شناسانه به نمايش،‌ تمام عوامل و عناصر و اجزاي آن را در بر‌مي‌گيرد كه در كل، شامل انتخاب مستدل متن، بازيگران،‌ شيوة اجرا، طراحي صحنه و لباس،‌ نور، ‌موسيقي و به كارگيري ميزانسن‌هاي مرتبط و حتي نوع سالن است كه هنگام اجرا، يعني در مرحله‌اي كه داده‌هاي متني و روند دراماتورژي آن عملاً به تجربه در‌مي‌آيد و همه چيز استقرايي‌تر مي‌شود، اجزاء و عناصر ريز و درشت ديگر صحنه و هم‌زمان، ديالوگ‌ها و شيوة بيان را هم شامل مي‌گردد.
زيبايي داراي هر دو بن‌ماية سوبژه و ابژه است. آنچه به حوزة سوبژه مربوط مي‌شود، كل مفاهيم و معاني آبستره را در بر‌مي‌گيرد، اما چون حوزة ابژه از لحاظ صوري و تصويري خود به دو حوزة دنياي عيني- ذهني2 و دنياي عيني- واقعي3 تقسيم مي‌شود، از اين رو، جامعيت و تبيين زيبايي به ‌ترتيب به سه گروه حوزة سوبژه ( دنياي ذهني)‌، حوزة ابژة ذهني (دنياي عيني ذهني) و و حوزة ابژة واقعي (دنياي عيني واقعي) ارتباط دارد و لازم است همة نويسندگان، كارگردانان، ‌بازيگران، طراحان صحنه، لباس، نور و موسيقي با اين مفاهيم آشنا باشند. آگاهي بر اين وجوه زيبايي‌شناختي هنر تئاتر، آن‌ها را در خلق و به اجرا درآوردن شاخصه‌هاي متعارف و نا‌متعارف هنر نمايش كمك مي‌كند. لازم به يادآوري است كلية مفاهيم ضمني نمايش كه حامل پيام و وجوه تماتيك و انديشه‌ورزانه باشند به حوزة سوبژه يا عالم ذهن تعلق دارند. كليه عينيت‌هاي تخيلي كه از وجوه بصري غالبي برخوردار و در جهت برون‌نمايي درونماية نمايش به كار گرفته شده باشند در حوزة ابژة ذهني يا دنياي عيني- ذهني تعريف و تبيين مي‌شوند. جدا از اين دو حوزه، هر آنچه كه وجوه عيني داشته باشد و بتوان براي آن قرينه نسبي واقعي يافت، جزء حوزة ابژة واقعي يا دنياي عيني- واقعي است.
چون مكانيزم تأثيرگذاري به طور هم‌زمان رخ مي‌دهد، هنرمند در همة اين حوزه‌ها نياز به خلق الگوهاي نويني از زيبايي دارد كه برگرفته از الگوهاي پيشين و بيانگر«يك زيبايي تكراري» نباشند. تئاتر تجربي راستين مي‌طلبد كه زيبايي با شگفتي هم توأم باشد و تحقق چنين خلاقيتي به «نگره‌هاي نو» نياز دارد. كه همواره زيبا هستند و ارزش‌هاي اين هنر را ارتقاء مي‌بخشند.
مفهوم زيبايي در اصل كاملا‌ً نسبي است و به زمينه‌هاي روانشناختي، جامعه‌شناختي، وضعيت طبقاتي شكل گرفته از ساختار اقتصادي و حتي به سرآمده‌هاي تاريخي و زمينه‌هاي فرهنگي و تربيتي جامعه، ارتباط دارد و چون مكانيزم شكل‌گيري و ويژگي‌هاي كمّي و كيفي اين عوامل، و نيز ميزان تأثيرگذاري آنها در جوامع مختلف، متفاوت است، از اين رو تعريف زيبايي به شكل استقرايي متفاوت خواهد بود، اما از نظر قياسي و كُلي «زيبايي» به ترتيب به جلوه بيروني و دروني پديده‌هاي عيني و غيرعيني (مفهومي) اطلاق مي‌شود كه از لحاظ تأثيرگذاري بصري يا معنازايي‏، عواطف و ذهنيتهاي انسان را تا حد يك تجربه شادي‌آور بسيار كنش‌مند ارتقاء مي‌دهند؛ يعني در انسان به يك تجربه عملي بسيار خوش‌آيند از ديدار و درك الگوها و پديده‌‌هاي عيني و غيرعيني شكل مي‌بخشند.
آنچه كه زيباست ممكن است تكراري هم باشد؛ با وجود اين، رويكرد قياسي به «پديده يا مضمون زيبا» تعريف نسبتا‌‌ً كاملي از «زيبايي» هم، به دست مي‌دهد: «وقتي با پديده يا معناي خاصي روبه‌رو مي‌شويم كه شاكله ظاهري‌اش يا وجود معنازاي آن بسيار خوشايند و شگفت‌آور باشد، تا جايي كه نمونه‌اي از آن در خاطرات مرجع ذهن خويش نداشته باشيم و آن پديده‌هاي خارجي يا دروني و مضموني جلوه‌هاي مدرك‌شده‌شان در نهايت كمال‌يافتگي براي ما به اثبات ذهني و عاطفي رسيده باشد و تا مرتبه يك تجربه ناگهاني، نو و يگانه جلوه كند، در آن صورت آن را «‌زيبا» مي بينيم؛ بنابراين، آنچه اين تجربه ذهني و عاطفي تازه را براي ما ممكن مي‌سازد تا آن را يگانه، خوشايند، معنادار، بديع و شگفت بدانيم، « زيبايي» معنا مي‌شود.
در رابطه با زيباترين شكل ممكن براي ارائة نمايش بايد قابليتها و ظرفيتهاي عناصر ساختاري آن را براي جلوه دهي و برون‌نمايي زيبايي، به‌ترتيب بررسي‌كرد؛ اين عناصر عبارتند از : نوع‌متن، بازيگران، طراحي و تدارك صحنه، لباس و چهره‌آرايي، ميزانسن‌ها، كاربري نور و موسيقي و نوع سالن.
زيبايي‌شناسانه متن نمايشي
متن نمايشي به جهان هماهنگ شده‌اي از معنا اطلاق مي‌شود كه هر بار عناصر نمايشي زمان و مكان، موقعيت، حادثه و پرسوناژ را در فضاهاي فرهنگي نسبي و متفاوت خود جاي مي‌دهد تا به كمك آنها و با بهره‌گيري از نوع ارتباطشان به يك موقعيت نهايي و غايت‌مندي شده يا به يك روند داستاني نمايشي شكل دهد كه ما به ازاء‌ها و دلالت‌گري‌هاي اجزاء و عناصر ساختاري‌اش از وجوهي زيبايي شناسانه برخوردار باشند؛ يعني اجزاء اش در قالب نشانه‌هاي مفهومي و ساختاري براي اثبات ضرورت و الزام حقيقت يا حقايقي برتر و تاويل‌زاتر، به كار گرفته شده باشند و چنين شاكله‌اي، ‌نهايتاً همان غايت طلب‌شدة دراماتيكي است كه در آن محتوا و فرم با هم‌آميزي و برآيند شدن از هم، به همة اجزاء و عناصر موضوعي و ساختاري، عينيت و شكل مي‌بخشند.
آنچه بيانگر زيبايي متن است به ارتباط و ضرورت موضوعي و ساختاري آن با زمان اجرا و مكانيزم و شيوه‌هاي رمز‌گشايي از داده‌ها مربوط مي‌شود كه تماماً و مستقيماً به سبك و سياق نگارندة آن، ميزان معنازايي، شيوه‌هاي بيان و ارائة درونمايه در قالب بصري و نمايشي بستگي دارد؛ بنابراين موجوديت متن به دليل هدف‌مندي و آرزومندي نويسنده، براي آگاه كردن ديگران از چگونگي روند امور و شكل‌گيري واقعيت‌ها و ترغيب و تشجيعشان، به منظور رسيدن به باورهاي زيبا و معنا‌دار زندگي و هستي است؛ شكل‌گيري نهايي آن هم در اصل، تحقق يك رخداد فلسفي و اجتماعي به شمار مي‌رود. اين دو ويژگي درست زماني كه متن نمايشي روي صحنه و در برابر تماشاگران به اجرا در مي‌آيد، به اثبات مي‌رسد.
حال اگر خود متن هم، به موضوعات فلسفي و اجتماعي بپردازد، در آن صورت از لحاظ زيبايي‌شناختي قابل تأمل‌تر و تاويل‌زاتر، مي‌شود، چون دلالت‌گري و فراگير شدنش به مراتب فزوني مي‌يابد.
هر متن نمايشي از لحاظ زيبايي‌شناختي، نگره‌ها، تأملات، آرزوها و دغدغه‌هاي دوران خاصي را آشكار مي‌سازد كه مي‌تواند به دوران‌هاي ديگر هم، تعميم يابد يا صرفاً رويداد، موقعيت يا داستان نمايشي يك دوران معين باشد.
چگونگي طرح موضوع و نحوة بيان آن، در قالب نشانه‌هاي بصري و مفهومي و نيز شيوة گره‌افكني و شگرد گره‌گشايي از رازهاي به ظاهر نامكشوف و نوع نگرش و رويكرد نويسنده به انسان و زندگي و محيط اجتماعي‌اش، شاخصه‌هايي براي ارزيابي ميزان زيبايي متني و حتي زيبايي‌هاي ذهن و عواطف نويسنده محسوب مي‌شوند. اين زيبايي وقتي به نهايت مي‌رسد كه متن به صورت عيني، يعني به هنگام اجرا بر تماشاگران تأثيرات ماندگار داشته باشد و در آن‌ها به اتفاقات دروني تحول‌زا بينجامد يا مآلاً با كنش‌زايي بيروني‌اش، تغييرات عيني و كمال‌طلبي‌هاي فردي و اجتماعي را در پي داشته باشد؛ متن نمايشي با محتواي ساختاري و موضوعي‌اش، قابل ارزيابي است؛ چنين متني به دليل آنكه محصول فرهنگي و هنري جهان پيرامون انسان است، همواره زيبايي پديده‌ها و عناصر همين دنيا را هم، با خود دارد. از آن جايي كه در هنر، انديشه‌ورزي و شناخت‌زيبايي به كامل‌ترين شكل ممكن رخ مي‌دهد، ما به ازاء‌هاي زيباتري كه حاصل غايت‌گرايي و كمال‌طلبي انسان است به آن اضافه مي‌شود.
همه اجزاء و عناصر نمايشنامه به شكل غايي ارائه مي‌شوند تا نائل شدن ذهن تماشاگر، به يك كمال نسبي از زيبايي، قطعيت يابد. هر متني هم، به تناسب موضوع، نوع نگرش نويسنده و شاكلة ساختاري‌اش داراي زيبايي‌هاي خاص خود است كه با در نظر گرفتن همين‌ها ارزيابي مي‌شود.
از لحاظ زيبايي‌شناختي در ديالوگ‌هاي يك نمايشنامه، نكتة ظريفي وجود دارد و آن اين است كه وقتي به وجوه عيني- ذهني حوزة مفاهيم ابژه، دقت مي‌كنيم، پي مي‌بريم ديالوگ‌ها كه ظاهراً جزء حوزة مفاهيم سوبژة نمايش به شمار مي‌روند، براي هر‌چه عيني‌تر و بي‌واسطه‌تر شدن مفاهيم و عناصر ذهني قابليت‌هاي زيادي دارند، زيرا مي‌توان از طريق ارجاعات و اشارات ذهني، يعني به كمك كاربري واژگان و عبارات خاصي كه كاركرد نشانه‌هاي مفهومي و بصري پيدا مي‌كنند به واقعيت‌ها و پديده‌هاي واقعي اشاره كرد و آن‌ها را با شاكله‌هاي معين به ذهن متبادر كرد. ديگر اينكه مي‌شود از طريق همين ديالوگ‌ها، عينيت‌هاي مجازي ذهني، خلق كرد كه ارتباط مستقيمي با واقعيت‌هاي بيرون از ذهن نداشته باشند، اما بتوانند در يك چرخة ذهني معنادار و از طريق عينيت‌گرايي و ابژه كردن بعضي مفاهيم ذهني، وجوه ابژه و عينيت‌گراي نمايش را در قالب ايماژها و تصاوير تخيلي، ارتقاء دهند.
خلق و ايجاد ‌نماد، ‌سمبول و ذهنيت‌هاي عيني استعاري و حتي اسطوره‌اي كه جايگاه خاصي در زيبايي‌شناختي متون نمايشي تاريخي و فرهنگي دارند به همين كاربري عيني- ذهني از زبان بر‌مي‌گردد كه در ادبيات نمايشي،‌ خاصه تئاتر، مي‌توان از آن براي خلق و گسترش زيبايي‌هاي عيني كه هم‌زمان مفهومي باشند در كل ساختار موضوعي نمايشنامه يا در برخي ديالوگ‌ها استفاده كرد و بر مفهوم‌زايي و شهود‌گرايي نمايش افزود.
با توجه به ويژگي‌هاي فوق بايد پذيرفت كه ديالوگ‌هاي نمايشنامه به سبب برخورداري از چنين الزاماتي، هم از لحاظ بيان و هم از نظر معنا‌رساني بسيار زيباتر هستند و هنگام بيان شدن به گوينده و شنونده، علاوه بر لذت رازگشايي از بن‌مايه‌هاي معنادار، لذت كشف برخي زيبايي‌هاي گفتاري را هم، به او مي‌دهد؛ در نتيجه، تماشاگر پي ‌مي‌برد كه كلام تا چه حد، در شاكله، تركيب و لحني زيبا، رازگشاي درونيات انسان است و قابليت آن را دارد كه به پرتره‌هاي رئاليستي يا آبستره معنادار و معنازا تبديل شود.
وجاهت و كنش معنادار حضور بازيگران
يكي از نشانه‌هاي مفهومي مهم نمايش خود بازيگران هستند و بايد گفت هر عنصر و پديده‌اي كه به صورت نشانه دربيايد علاوه بر شاخصه‌هاي صوري و ظاهري، از وجة زيبايي قابل تاويل بودن هم برخوردار و در نتيجه زيباتر مي‌شود؛ يعني زيبايي را هم‌زمان به هر دو صورت سوبژه و ابژه، انتقال مي‌دهد. از آن جايي كه پرسوناژهاي هر نمايشي حامل وجوه فرهنگي، تاريخي و مردم‌شناسي دوران معيني هستند و الزاماً با همين جامعيت در متن و نهايتاً روي صحنه ظاهر مي‌شوند، از اين رو حضورشان در چرخة حوادث نمايش سبب كشف و آشكار شدن بخشي از رازها و نانموده‌هاي زندگي اجتماعي انسان مي‌گردد و البته شرطي هم بر آن مترتب است: بايد براي همة اين نموده‌ها و معنازايي‌ها، دلايل و نشانه‌هاي درون‌متني، وجود داشته باشد و آن‌ها بتوانند در رفتار كه شامل حركت، ژست، حالت و ميميك چهره مي‌شود و نيز در گفتار به بهترين شكل ممكن آن‌ها را به اجرا در آورند. تعريف بازيگري هم از لحاظ زيبايي شناختي با مهارت در نشان دادن و برون‌نمايي درونيات و هم‌زمان تعميق و دروني كردن حوادث و حركات بيروني براي تماشاگر تبيين مي‌شود.
لازم به يادآوري است كه همة اين مهارت‌ها، بايد در چهارچوب غايت‌مندي تعريف شود و در محدودة كليت همان نمايش باشد و از آن بيرون نزند، زيرا انسجام متن و اجرا و هارموني و ارتباط تنگاتنگ آن‌ها، شروط لازم و كافي براي انتقال درست و كامل داده‌هاي موضوعي و ساختاري نمايش هستند.
باور‌پذير‌نشدن بازي بازيگران به نامقبولي پرسوناژها مي‌انجامد و در نتيجه، زيبايي متني از بين مي‌رود. مقولة زيبايي با باورپذير شدن بازي بازيگران رابطة مستقيم دارد؛ اين بدان معناست كه حتي هرگونه شگفتي و اعجاب هم الزاماً بايد در محدودة همين باور‌پذير بودن پرسوناژها و خود نمايش باشد؛ در تئاتر همة شگفتي‌ها بايد توام با باور باشند يا نهايتاً به آن بينجامد. در غير اين صورت كاملاً دروغ جلوه مي‌كنند و وقتي چيزي دروغ باشد يا دروغ به نظر آيد براي تماشاگر و حتي براي خود تئاتر، زيبا نيست، چون اساساً به تحليل و مكاشفة ذهني در نيامده است.
وقتي بازيگران روي صحنه بازي مي‌كنند اگر چنانچه حركات و نمايه‌هاي رفتاري و گفتاري آن‌ها در ارتباط مستقيم با درونماية متني باشد، حضورشان به ‌نمايه يا نمودار حركتي خاصي در ذهن تماشاگر شكل مي‌دهد كه زيبايي بازي آن‌ها را از آغاز تا پايان نمايش ترسيم و آن را بنا به نوع متن در ژانر معيني، تعريف مي‌كند؛ بازي و حضور بازيگران در نمايش‌هايي با ژانرهاي گوناگون متفاوت است و بازيگر با اجراي هر نقش اجزاء و عناصر خرد و كلان، نوع خاصي از زيبايي را مي‌نماياند؛ اين نقش‌پذيري، نقش‌آفريني نقش به نقش شدن‌ها، در شرايطي كه پس‌زمينه‌هاي تاريخي، اجتماعي، فرهنگي و روان‌شناختي همة اين نقش‌ها يكسان نيست و براي اجراي آن‌ها هم، بايد دائم به يك انسان ديگر انديشيد و با او زندگي كرد، بيانگر و نشانگر اوج زيبايي‌هاي برآمده از تعاملات انساني و هستي‌بخشي هنر تئاتر است كه دائم با خلق مجدد، گونه‌گون و نوين زندگي و خود هستي، زيبايي دلالت‌گري، معنازايي و كمال‌يافتگي زندگي را به انسان نشان مي‌‌دهد.
زيبايي هنر بازيگري به اينجا هم، ختم نمي‌شود؛ مكانيزم اتفاقي كه در سالن تئاتر روي مي‌دهد از لحاظ زيبايي‌شناختي بي‌نهايت زيبا و كنش‌زاست: ‌تماشاگر در سالن تئاتر ناظر بر كساني است كه در هيئت كسان ديگر، بر او ظاهر مي‌شوند؛ يعني او دو انسان يكي شده را در قالب يك پرسوناژ، روي صحنه مي‌بيند و چگونگي اين حضور را دنبال مي‌كند.
خود بازيگر هم، از اينكه جسم و روحش به گونه‌اي مجازي با پرسوناژ معيني مي‌آميزد و به تعداد نقش‌هايش تكثير مي‌شود و زندگي مي‌كند، لذت مي‌برد، چون ايفاي نقش، سبب مي‌گردد كه ‌از ‌خود دور شدن‌‌ها و ‌به خود بازگشتن‌‌ها را، هر بار بعد از يك تجربه تعامل‌آميز انساني، تجربه كند و همواره حامل يك زيبايي خاص معنوي و انساني باشد.
معني زيبايي در رابطه با طراحي صحنه، لباس و چهره‌آرايي
چون شيوة اجراي هر نمايشي خلاقانه و گزينه اي است، يعني« متني» انتخاب مي‌شود تا در « جايي خاص» و براي« دوستداراني معين» اجرا گردد و نيز خود كادر و قاب بندي صحنه هم( به هر شكلي كه باشد) بيانگر نوعي سليقه و ابتكار ذهني است؛ از اين رو « اجراي نمايش» عملاً نوعي اصرار بر « اعلام زيبايي» و تلاش در جهت ابقاي اين زيبايي است؛ با اين الزام ذهني كه اين «‌اجرايي شدن زيبايي» هم، متناسب با مفهوم خود زيبايي‌هاي هستي در حال تكوين و تحوّل است. در اين رابطه، تاريخ و تاريخ فلسفه نشان داده كه تاويل‌ها و تفاسير انسان از خود، زندگي و هستي نيز، پيوسته ثابت و يك جور نبوده است؛ از اين رو، اجراي نمايش، اجراي الگوها و طرح‌هاي معين وگزينه شده محسوب مي‌شود. در اين رابطه، طراحي صحنه به شاكله و روند اجراي نمايش قطعيت و معنا مي‌بخشد.
طراحي صحنه كه در واقع نوعي كادربندي موقعيت مكاني به شمار مي‌رود، ممكن است بر حسب نوع موضوع، و نگرش كارگردان و طراح صحنه، اشكال هندسي متفاوتي به خود بگيرد. اين طراحي اگر كاملاً به تم نمايش مرتبط باشد، زيباتر و معنادارتر مي‌شود و به اركان و اجزاء در‌برگيرندة خود سمت و سوي ‌نشانه‌‌اي مي‌دهد؛ به اين معنا كه اجزاء و عناصر آن مفهومي‌تر و نمايشي‌تر مي‌شوند و اين سبب تضاعف وجوه سوبژه و ابژة زيبايي‌شناختي نمايش مي‌گردد؛ مثلاً نمايشي كه به موضوع مسيحيت مي‌پردازد، مي‌تواند در يك صحنة صليب مانند اجرا شود و همه ميزانسن‌هاي حركت بازيگران تا آخر نمايش در درون همين صليب ارائه شود.
در تئاتر، همواره يك مسير دو سويه و كنش‌مند، از مفاهيم سوبژه به پديده‌هاي ابژه و برعكس در جريان است كه جهت غالب آن نهاياً به ابژه‌شدن و عيني‌تر كردن صحنه است؛ خود اين روند بخشي از مكانيزم شكل‌گيري عوامل و عناصر زيبايي‌شناختي نمايش به شمار مي‌رود كه گرچه نوعي جلوه كرده و پرتره‌شدن موضوعات در قاب صحنه محسوب مي‌گردد، اما در اصل ارتباط ساختاري و عيني اين عوامل و عناصر براي برون‌ريزي و برون‌نمايي بن‌مايه‌هاي موضوعي و ذهني نمايشنامه است كه اجراي آن را زيبا، باورپذير و نو مي‌نماياند. بايد يادآور شد كه براي محقّق شدن اين روند، نوع نگرش، سليقه، ابتكار ذهني، توانايي و شناخت طراحي صحنه و كارگردان نقش محوري دارند.
در طراحي صحنه، زيبايي علاوه بر كادربندي يا شكل‌دهي حوادث و نمايه‌هاي نمايش، در تناسب، هماهنگي و سنخيت اجزاء تشكيل‌دهندة صحنه، تقسيم فضاي آن براي تحصص ميزانسن‌ها و بيشترين امكان براي مانور پرسوناژها جلوه‌گر مي‌شود.
طراحي صحنه، در اصل معماري صحنه است و هم‌زمان بايد بر حسب نوع نمايش، اجزاي تشكيل‌دهندة صحنه را مشخص و هم‌زمان از لحاظ محتوايي تبيين كند. هر صحنه‌اي بر حسب نوع طراحي و ضمائم تشكيل‌دهندة آن، زيبايي‌هاي خاص يك دوران يا چند دوران را به همراه دارد كه دقيقاً بيانگر نوع تفكر، تشخص و وضعيت اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي پرسوناژ‌هايي است كه از لحاظ مكاني و نوع زندگي به آن تعلق دارند و در آن زندگي مي‌كنند؛ چون طراحي صحنه در همه حال در برگيرندی پرسوناژها و ضمائم صحنه است، نقش اساسي و تعيين‌كننده‌اي در زيبايي نمايش دارد.
زيبايي طراحي صحنه و خود صحنه، صرفاً ديداري نيست، بلكه عمدتاً در وجوه دلالت‌گر و نشانه‌اي آن به عنوان زمينه‌اي براي حركت و آشكار شدن پرسوناژها جلوة اساسي مي‌يابد؛ يعني اين زيبايي در معنا و ميزان سنخيت آن براي ارائه و نماياندن داده‌هاي نمايش، محقق مي‌شود و هر‌چه بيشتر در خدمات درونمايه و پرسوناژها باشد، نمايش باورپذير‌تر و زيباتر است.
طراحي صحنه، هنگام اجراي نمايش در حقيقت به كمپوزيسيون صحنه، تبديل مي‌شود. از اين رو، ضمن آنكه هر عنصر و پديده‌اي در آن بايد معنادار و مرتبط به نظر برسد در كليت خود هم، لازم است نشانگر و القاگر يك نظم ذهني و عيني باشد، زيرا اساساً نوعي نقاشي تلقي مي‌گردد كه در آغاز در ذهن طراح صحنه ترسيم شده است تا از ايماژ گونگي، غايت داري هم، برخوردار باشد.
از آنجايي كه زيبايي صحنه، مستقيماً و به طور بي‌واسطه‌اي به طراحي كلي آن و چيدمان ابزار و نوع دكور هم بستگي دارد، افزودن هر شيء و عنصر اضافي هارموني و ارتباط اجزاي ساختاري صحنه را به‌هم مي‌ريزد و به همان نسبت زيبايي‌هاي بصري و مفهومي‌اش را هم، از دست مي‌دهد. هر عنصري كه به طور مستقل و بي‌ارتباط با نمايش به كارگرفته شود وجه نشانه‌اي قياسي يا استقرايي‌اش در ارتباط با محتواي نمايش زايل مي‌گردد و ديگر كاربري دراماتيك ندارد.
صحنة نمايش هر‌چه دراماتيك‌تر باشد، زيباتر است، چون علاوه بر وجوه خود و ما به ازاء‌هايش، ويژگي‌هاي خاص تئاتر را هم، به عنوان يك هنر نشان مي‌دهد. طراحي صحنه وقتي به غايت و كمال زيبايي مي‌رسد كه در آن موجوديت و ارتباط تنگاتنگ پرسوناژها، ميزانس‌ها، عناصر و اجزاي موجود، لباس و حتي سنخيت نوع دكور و جنس آن به طور كامل به اثبات برسد و به نمايش درآيد. اگر در يك نمايش همه چيز مناسب و سنجيده باشد و فقط يك عنصر ناهماهنگ و بي‌ارتباط به نظر برسد، در آن صورت تمام نمايش آسيب مي‌بيند؛ مثلاً اگر لباس بازيگران ارتباطي به درونمايه و محتواي نمايش نداشته باشد از لحاظ محتوايي و نيز زيبايي‌شناختي، هر آنچه با معنا، لازم و زيبا بوده به دليل نامناسب بودن لباس پرسوناژها، هماهنگي و تناسب موضوعي و ساختاري‌اش را از دست مي‌دهد و پذيرفته نمي‌شود.
اين موضوع در مورد چهره‌آرايي نيز صدق مي‌كند؛ به دليل آنكه نور و فاصلة تماشاگر از صحنه، دو عامل مهم در چگونگي جلوة چهرة پرسوناژها هستند، چهره‌ها بايد غير تصنعي و كاملاً طبيعي باشند، مگر آنكه نمايش نوع خاصي از كمدي باشد يا در آن از شيوة گروتسك عمداً براي اغراق و مبالغه‌نمايي استفاده شود.
همة زيبايي چهره‌پردازي در باورپذير بودن آن است؛ چنانچه گريم‌شدگي صورت بازيگران براي تماشاگران مشخص باشد، پرسوناژ مورد نظر را از زمينة موضوعي و ساختاري نمايش خارج و او را مضحك، اضافي و زشت نشان مي‌دهد.
نقش ميزانسن و كاربري نور و موسيقي در خلق زيبايي
جاي‌گيري بازيگران و چگونگي حركاتشان، دقيقاً آن‌ها را در رابطه با نوع حادثه يا موقعيت به ما مي‌نماياند، اما چنين تعريفي از لحاظ زيبايي‌شناختي هنوز كافي نيست، زيرا در هنر تئاتر اصل بر دراماتورژي و خلق نگره‌هاي معين است؛ با اين تأويل كه گرچه هر حركت و اتفاقي در دنياي واقعي داراي مضمون حماسي، تراژيك، كميك و يا ابزورد است، اما از لحاظ نمايشي اغلب داراي ميزانسن‌هاي حماسي، تراژيك يا كميك و ابزود نيستند و فقط به دليل موضوعي و مضموني در اين ژانرها سير مي‌كنند، در حالي كه نمايش به شناخت و كاربري ميزانسن‌هاي متناسب براي چنين حوادث و ژانرهايي ملزم است؛ در سينما معمولاً علاوه بر ميزانسن، دوربين هم به كارگردان و صحنه كمك مي‌كند، يعني دوربين نماي يك قهرمان را اغلب از زير، و نماي بيچارگان و طردشدگان را از بالا مي‌گيرد و موقعيت‌ها و لوكيشن‌هايي هم، متناسب با چنين وضعيت‌هايي در نظر گرفته مي‌شود، اما در رابطه با تئاتر بايد گفت چون دوربيني در كار نيست و ‌واقعيت مجازي عملاً و عيناً به اجرا در‌مي‌آيد و تبديل به نوعي ‌واقعيت حقيقي مي‌شود و اين از لحاظ زيبايي‌شناختي يكي از وجوه بارز و بسيار برجستة تئاتر و تفاوت‌هاي آن با سينماست، از اين رو به اقتضاي تعريف و ماهيت اين هنر، بر ميزانسن‌ها تأكيد بيشتري مي‌شود و در شكل‌دهي حركات، حالات و رفتار بازيگران ما به ازاء‌هاي درونمايه‌اي حادثه، موقعيت و حتي خود پرسوناژها لحاظ مي‌شود؛ اين بدان معناست كه زيبايي‌شناختي به نفع هر‌چه دراماتيك‌تر شدن صحنه، موقعيت و كليت اجرا، كاربري بيشتري پيدا مي‌كند. در نتيجه، اگر همانند سينما نمي‌توان به كمك دوربين نماهاي مختلف گرفت در عوض، به كمك ميزانسن حركات و حالات مي‌شود آن را جبران، و زيبايي موضوع و درونمايه را آشكار كرد؛ مثلاً موقعيت يك قهرمان را در صحنه همواره بر جايگاه بلندتري در نظر گرفت و به كمك ژست، نور، حالات خاص چهره و شيوة بيان و ترفندهاي ديگر، تمايز، برتري و يكتايي روحي و جسمي او را نشان داد و پرسوناژ تحقير شده و بي‌پناهي را هم، با جاي دادن در مكاني بيغوله‌مانند و نيز، با خماندن قامتش و ملال‌آوري و ژوليدگي ظاهرش به آساني آشكار كرد.
بايد توجه داشت كه انتخاب نوع سالن نيز در تشديد زيبايي هر كدام از پرسوناژهاي فوق مؤثر است و در رابطه با تعريف زيبايي‌شناسانة هنر تئاتر، ميزانسن صرفاً براي پيش برد خط داستاني نمايش نيست، بلكه عمدتاً براي برون‌نمايي و دراماتيزه كردن تأثيرات دروني متن است و هر ميزانسني نوعي نشانة مفهومي و نمايش تلقي مي‌گردد كه هم‌زمان از لحاظ موضوعي و ساختاري عامل تعيين‌كننده است در زيبايي اجراي نمايش است؛ از ياد نبريم كه زيبايي در تئاتر با ميزان تأثيرگذاري و معنازايي پرسوناژها، موقعيت، حادثه و اجزاء صحنه رابطه‌اي مستقيم و تنگاتنگ دارد و به چشم‌نواز بودن، جلوه‌هاي فاخر داشتن يا دكلمه كردن ديالوگ‌هاي اديبانه مربوط نمي‌شود.
نور در تئاتر، كاربري زيبايي شناختي‌اش به ‌مراتب بيشتر از نور در عكاسي و سينماست؛ در عكاسي، خود دوربين درجات خاص و معيني براي تنظيم نور دارد و كاربري‌اش صرفاً براي ثبت درست و كامل همان چيزي است كه در دنياي خارج موجود است. در سينما و عمدتاً در فضاهاي داخلي و تاريك از نور، براي روشنايي نسبي و مورد نياز صحنه استفاده مي‌گردد و فقط در سينماي اكسپرسيونيستي، نور به عنوان ما به ازاءهاي معني‌دار و تأثير‌گذار جهت تشديد تاثيرات بصري و مفهومي صحنه در محدودة كادر فيلم كاربري دارد، اما در تئاتر استفاده از نور موضعي براي يك پرسوناژ، شيء يا موقعيت خاص كه بخشي از صحنه را تشكيل مي‌دهد، منجر به تأكيد بيشتر و ضمناً معنازايي قابل توجهي مي‌شود. نور به علت تأثيرگذاري آني و دراماتيك‌اش به جلوة حضور پرسوناژها، تأثيرات عناصر صحنه، و به عينيت شاكلة اجرا ابعاد گسترده‌تري مي‌بخشد و هم‌زمان بر ميزان تإثيرگذاري ميزانسن‌هاي اوليه مي‌افزايد، حتي اين قابليت را هم دارد كه با آن به حركت پرسوناژها در صحنة ميزانسن ثانويه‌اي داد؛ يعني در چارچوب ميزانسن‌هاي موجود گاهي به كمك نور، نوع حضور، حركت و حالت پرسوناژها را به تأويل‌هاي ديگري درآورد و تغيير داد؛ نور در كل همانند كاربري‌اش در نقاشي، تُناليته جلوه رنگ را افزايش مي‌دهد و آن را برجسته مي‌سازد. از اين لحاظ كاربري آن به جلوه‌افزايي و زيبايي بصري و گاه به شاعرانگي صحنه كمك مي كند.
موسيقي چنانچه با وجوه عاطفي و انديشه‌ورزانة حوادث، پرسوناژها و موقعيت‌ها هم‌خواني و تناسب داشته باشد، يكي از قوي‌ترين و مؤثرترين عوامل و عناصر اجراي نمايش است، زيرا سبب تعميق و دروني‌تر شدن حالت عاطفي رويدادها، پرسوناژها و موقعيت‌ها مي‌شود، به طوري كه زيباترين تجارب عاطفي و ذهني در روان تماشاگر شكل مي‌گيرند و بايد گفت انتخاب موسيقي مناسب براي همراهي صحنه‌ها، نوعي قرينه‌سازي عاطفي و انديشه‌ورزانه هم به شمار مي‌رود.
با توجه به ويژگي‌هاي فوق، بايد، پذيرفت كه هر دو عنصر نور و موسيقي به عنوان نشانه‌هاي دلالت‌گر براي تأثير‌گذاري، برون‌نمايي و برجسته‌سازي عناصر و اجزاء درونمايه نمايش كاربري دراماتيك بالايي دارند.
تاثير نوع سالن و مكان در زيبايي نمايش
سالني كه انتخاب مي‌شود نشانه‌اي مفهومي براي نوع نمايشي است كه به اجرا در‌مي‌آيد؛ به اين معنا كه كارگردان موضوع و حتي ژانر نمايشنامه را در نظر مي‌گيرد و سعي مي‌كند با توجه به آن، محل اجراي نمايش هم نشانه‌اي ضمني براي القاي درونماية آن باشد.
نمايشي كه به فقر و تنگناهاي اجتماعي و سياسي مي‌پردازد، درست نيست در سالني شيك كه بيشتر مناسب اجراي اُپرا، نمايش‌هاي پر زرق و برق و يا ملودرام‌هاي عشقي است، به نمايش درآيد. اگر اين اتفاق بيفتد اجراي نمايش آسيب مي بيند و زيبايي معنادار آنكه با انديشه‌ورزي همراه است، از دست مي‌رود.
انتخاب درست سالن يك اعلام ضمني قبل از اجرا براي نوع نمايش محسوب مي‌شود و اين ويژگي را دارد كه تماشاگر از پيش‌زمينه‌هاي ذهني قبل از ورود به سالن كه به فضاي بيرون از تئاتر مربوط است، تخليه و آمادگي ذهني آن را پيدا كند تا با اجراي نمايش معيني رو‌به‌رو شود. اگر اين انتخاب درست انجام شود، طراحي صحنه هم مناسب‌تر و نهايتاً دست‌يابي به صحنة ايده‌آل نمايش امكان‌پذيرتر خواهد بود؛‌ مثلاً اگر پرسوناژهاي نمايش تحقير و طردشده باشند، چنانچه موقعيت صحنه، هم‌طراز با صندلي‌هاي رديف اول سالن و پايين‌تر از رديف‌هاي بعدي باشد با درونمايه نمايش همخوان‌تر و هماهنگ‌تر است و خود همين موقعيت منشاء داده‌هاي عاطفي و ذهني مي‌شود، در عوض، هنگام اجراي نمايشي حماسي يا هراسناك، صحنه بايد بلندتر باشد تا هيمنه و رعب، بر محل حضور تماشاگران سيطره داشته باشد؛ همة اين‌ها بستگي به نوع سالن دارد كه اين قابليت‌ها و ظرفيت‌ها را ممكن مي‌سازد.
كارايي و كاربري سالن نمايش و خود صحنه شامل جزئيات و ضمائم ديگري هم مي‌شود كه در اين رابطه مي‌توان امكانات لازم براي دستيابي به عناصري مثل رنگ، نور و شكل صحنه و حتي موقعيت آن را برشمرد.
دريافت نهايي
تئاتر با نشان دادن موقعيت‌ها و وضعيت‌هاي انساني، مكانيزم زندگي را به عنوان يك رويداد نمايشي بزرگ يادآوري مي‌كند. چه بسا كه زندگي خود تماشاگر هم به جهاتي شبيه همان وضعيت‌هاي روي صحنه باشد، در اين رابطه، تئاتر هيچ مرز زماني تاريخي نمي‌شناسد و اين قابليت را دارد كه بسياري از حوادث تاريخي را باز‌آفريني و شخصيت‌هاي مرده را دوباره زنده و به روي صحنه بياورد. و همه را در جهت زندگي فعلي انسان زنده، شاكله‌بندي و غايت‌مندي كند. از‌اين‌رو، در تئاتر علاوه بر بن‌مايه‌هاي دروني و محتوايي‌اش كه گاهي مي‌تواند فلسفي همواره مستتر و همراه است، زيرا با ارائه و نشان دادن داستان‌ها و موقعيت‌هاي گوناگون زندگي بشر در انسان انگيزه‌هاي متعالي ايجاد مي‌كند و او و زندگي را به سوي هر‌چه بهتر و زيباتر شدن سوق مي‌دهد.
تئاتر حتي با تعريف ساده ‌واقعه، داستان يا موقعيتي كه روي صحنه شكل مي‌گيرد، از كنش‌زايي فراوان برخوردار است و چون در اصل سبب تشريك تماشاگران در تجارب عاطفي معيني ‌مي‌شود، از لحاظ زيبايي‌شناختي به قياس ذهني و نهايتاً شناخت نسبت خود آن‌ها منتهي مي‌گردد، چون آن‌ها پرسوناژها، حوادث و موقعيت‌هايي را مي‌بينند كه بر خلاف آدم‌ها، موقعيت‌ها، حوادث و كلاً زندگي بيرون از سالن تئاتر، همگي به تحليل در‌آمده‌اند و غايت‌مندي شده‌اند.
تئاتر صرفاً در ‌نشان دادن خلاصه نمي‌شود، بلكه افزون بر آن به غايت‌مندي‌ها، قواعد و نظام‌مندي خاص و معناداري نظر دارد كه به شكل‌گيري دنياي خاصي از زيبايي‌ها منجر مي‌گردد. اين قانون‌مندي و روند زيباي اجراي نمايش از انتخاب و تحليل متن و گزينش بازيگران، سالن مورد نظر و سپس تمرين و به كارگيري الگوهاي نمايشي معيني آغاز و متعاقباً با اجراي نهايي پايان مي‌پذيرد كه تمام لحظات آن آكنده از زيبايي است.
آنچه تئاتر را زيباتر جلوه مي‌دهد، اجراي زنده و تكرار تجربة نخستين است كه شب‌ها يا روزهاي زيادي بايد تحقق پذيرد تا مراوده‌اي عالي و انساني به كمك مديوم تئاتر بين نويسنده، كارگردان، بازيگران و ساير عوامل صحنه و تماشاگران اتفاق بيفتد.
تئاتر، كمك مي‌كند انسان از دچارشدن به روزمر‌گي كه در نهايت به روزمرگي و شب‌مرگي فرهنگي و عاطفي او مي‌انجامد، نجات يابد و با زيبايي‌هاي متعالي، هدفمند و معنادار زندگي روبه‌رو گردد و در اين همايش دو سويه، با نگرشي هستي‌گرايانه و انساني به خود و پيرامونش بنگرد و دريابد كه او هم مي‌تواند نشانه‌اي عيني و مفهوم‌دار در صحنة بزرگ نمايش اين دنيا باشد.


1‌. referential memory
2. mental objective world
3. real objective world

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61321765