خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

گروه تئاتر مردم

شهرام زرگر

 

عضو هيئت علمي دانشكده سينما و تئاتر
قسمت ششم

يكي از گروه‌هاي تئاتري بسيار فعال وابسته به وزارت فرهنگ و هنر در دهة 40 بدون شك گروه تئاتر مردم بوده است. در سال‌هاي فعاليت اين گروه تئاتري، كارگرداني آثار نمايشي به عهدة علي نصيريان و عزت‌الله انتظامي بوده است.
براي وقوف به عملكرد اجرايي اين گروه تئاتري، بايستي به سابقة هنري كارگردانان آن اشاره كنيم. علي نصيريان در اين‌باره مي‌گويد:
... در سال 1313 در تهران متولد شدم و تئاتر را از دوران مدرسه شروع كردم... با نمايشي كه بهمن فرسي كار كرد، به نام ”دردسر تلفن“ كه يك كمدي لاله‌زاري بود كه با مهدي فتحي و جمشيد لايق بازي كرديم. بعد خودم بر اساس كتاب سوء تفاهم آلبر كامو نمايشي ساختم و با جمشيد لايق اجرا كرديم. نتيجه اينكه به تئاتر پيوند خوردم و گروهي شديم متشكل از من، جمشيد لايق، اسماعيل داورفر و فريدون فرخزاد و ...
سال 1330 به كلاس جامعه باربَد رفتم كه اولين مكتب درس و بحث جدي تئاتري‌ام بود. بد هم نبود. براي زمان خودش، خيلي هم خوب و پيشرو بود و با تئاتر حرفه‌اي آشنا شدم، چه از لحاظ شيوة بازيگري و چه از نظر اخلاقيات حرفه‌اي و به‌زعم ناملايماتي كه تحمل كردم وجود دو استاد در اين تماشاخانه فرصتي مغتنم بود؛ رفيع حالتي در زمينة تئاتر ايراني و اسماعيل مهرتاش در زمينة موسيقي ايراني. اين دو از نخبگان زمان خود بودند...
سال 1331 براي اولين بار با نقش‌هاي كوچكي، روي صحنة جامعة باربد رفتم. در همين سال، كتاب هنر تئاتر عبدالحسين نوشين، منتشر شد. پس از مطالعة اين كتاب به صرافت افتادم كه بيشتر بياموزم. به تئاتر سعدي رفتم كه توسط همسر و شاگردان نوشين اداره مي‌شد. در اين كلاس، بازيگري را از حسين خيرخواه آموختم تا آنكه كودتاي 28 مرداد پيش آمد و تئاتر سعدي بسته شد. هم‌زمان به هنرستان هنرپيشگي رفتم كه مهم‌ترين مدرسة رسمي تئاتر آن زمان بود. آشنايي با بسياري از بروبچه‌هاي تئاتر، از اينجا شروع شد كه بعدها به شكل‌گيري گروه هنر ملي انجاميد. با آدم‌هايي مثل رضا بديعي، پرويز بهرام، هوشنگ لطيف‌پور، عباس جوانمرد، جعفر والي، فهيمه راستگار، بيژن مفيد، حسين كسبيان، صدرالدين الهي و ديگران آشنا شدم.
دورة هنرستان سه سال بود و استادان والامقامي مثل دكتر مهدي نامدار، اسماعيل مهرتاش، علي‌اصغر گرمسيري، ابوالقاسم جنتي عطايي، حبيب يغمايي، محمد حجازي و خان ملك ساساني هم داشتيم.»
علي نصيريان توسط فهيمه راستگار و احمد شاملو با شاهين سركيسيان آشنا مي‌شود. خود وي در اين‌باره مي‌افزايد:
«... هم در زمينه ادبيات نمايشي و هم در نحوة اجرا او اولين كسي است كه تئاتر جديد غرب را در ايران معرفي كرد. قبلاً شناختي واقعي از اين نوع تئاتر نداشتيم... ديد تازة او در زمينه اجراي تئاتر، بر اساس سيستم استانيسلاوسكي (كار خلاقه و حسي) كاملاً متفاوت بود. حتي تئاتري‌هاي فرنگ‌رفتة آن زمان هم، از آن اطلاع نداشتند...
... او مرتب وادارمان مي‌كرد ادبيات ترجمه‌شده را بخوانيم. شعر، قصه و نمايشنامه، از نويسندگاني مثل چخوف، ايبسن، استريندبرگ، پيراندللو، لوركا، اونيل، آرتور ميلر و بسياري ديگر برايمان حرف مي‌زد و با حس و حالي كودكانه ولي انساني، آثار آن‌ها را نقد و بررسي مي‌كرد.»
در جلساتي كه در منزل شاهين سركيسيان برگزار مي‌شد عده‌اي از صاحب‌نظران ادب و هنر مثل جلال آل احمد، سيمين دانشور، احمد شاملو، دكتر خانلري و عده‌اي از استادان موسيقي و نقاشي نيز رفت‌ و آمد داشتند و تمرين‌ها و روخواني‌ها را تماشا مي‌كردند.
علي نصيريان در اين‌باره مي‌گويد:
«... بعدها منوچهر انور، خجسته كيا و اميرحسين جهانبگلو هم، به گروه ما پيوستند. در همين رفت و آمدها بود كه دكتر جهانبگلو و آل احمد موضوع تئاتر ايراني را مطرح كردند كه تا آن‌وقت به مفهوم درستش رواج نداشت، آنچه كه بود سراسر ابتذال بود. پيشنهاد شد برخي از قصه‌هاي ايراني و از جمله كارهاي صادق هدايت را دراماتيزه كنيم. بر اين اساس بود كه من نمايشنامة افعي طلايي را با الهام از قصة داش آكل صادق هدايت در سال 1335 نوشتم و تمرين و اجرا كردم كه موفق هم بود. اين نمايش، نقطه حركتي شد براي كارهاي گسترده‌تر بعدي.»
پس از اين توفيق، نصيريان به نگارش نمايشنامه ”بلبل سرگشته“ بر اساس يك قصة فولكوريك پرداخت كه در سال 1335 جايزة اول نخستين مسابقة نمايشنامه‌نويسي را كه به ابتكار اداره هنرهاي زيباي كشور برگزار شده بود به خود اختصاص داد و در مجلة نمايش شماره 10 دورة اول به چاپ رسيد.
اين نمايش توسط گروه نوپاي هنر ملي در سال 1337 به صحنه رفت و در آوريل 1960 به دعوت فستيوال تئاتر ملي در پاريس، به مدت چهار شب در تئاتر سارابرنار به عنوان برنامه‌اي از ايران، اجرا گرديد كه با موفقيت بسياري همراه بود.
نصيريان در ادامة گفته‌هايش در مورد گروه هنر ملي مي‌گويد:
«... گروه، نام هنر ملي را هم يدك مي‌كشيد. شاهين سركيسيان، احمد براتلو و همسرش، عباس جوانمرد، عصمت صفوي، محمد نوري (خواننده)، جمشيد لايق، منوچهر انور و من، اعضاي اولية اين گروه بوديم كه بعدها ديگران هم آمدند از جمله اسماعيل شنگله و قاسم حاجي طرخاني. نمايش‌هاي ”مرغ دريايي“ چخوف، ”پوشاندن آنان كه برهنه‌اند“ پيراندللو، ”گلدان فرسي و سياه“، نوشتة خودم را در آن سال‌ها به صحنه برديم. سردمدار اين گروه، خجسته ‌كيا بود كه خودش هم خوب كار مي‌كرد، از جمله «حكايت بر دار شدن منصور حلاج» كه در منزل خودش واقع در اختياريه، اجرا شد.
اين اقدام باعث شد ادارة هنرهاي زيباي كشور، كه بعدها به وزارت فرهنگ و هنر تبديل شد به فكر تأسيس بخش تئاتر بيفتد و گروه‌هاي پراكنده تئاتري را جمع و جور كند.»
پس از تأسيس بخش تئاتر، در اداره هنرهاي زيباي كشور، تحت نام اداره هنرهاي دراماتيك به رياست دكتر مهدي فروغ، گروه‌هاي تئاتري پراكنده به وابستگي اين اداره در‌آمدند. گروه هنر ملي نيز از اين قاعده مستثني نبود. البته پس از بازگشت از سفر پاريس گروه هنر ملي، در اين گروه اختلاف‌نظرهايي پيش آمد كه منجر به جدا شدن شاهين سركيسيان و خجسته ‌كيا و بهمن فرسي و منوچهر انور از اين گروه و گرد آمدن آن‌ها تحت نام گروهي ديگر به نام گروه مرواريد شد و سرپرستي گروه هنر ملي را عباس جوانمرد به عهده گرفت.
با راه‌اندازي اداره هنرهاي دراماتيك، اين گروه‌ها اقدام به اجراي نمايش در تهران و يا، به عنوان مأموريت، در شهرستان‌ها كردند و شماري از اجراهاي تئاتري را به تماشاگران تهراني و شهرستاني ارائه دادند.
علي نصيريان كه در اداره هنرهاي دراماتيك، به كار اشتغال داشت نيز با كارگردان‌هاي ديگر، به عنوان بازيگر و با بازيگران اين اداره به عنوان كارگردان، به همكاري پرداخت و هم‌زمان با فعاليت‌هاي اجرايي، به نگارش نمايشنامه نيز روي آورد.
نمايشنامه‌هايي چون «افعي طلايي»، «بلبل سرگشته»، «سياه»، «هالو»، «نگار»، «رؤيا»، «لونة شغال»، «خطر مرگ! استعمال دخانيات ممنوع» و «پهلوان كچل» حاصل فعاليت‌هاي نگارشي وي در اين دوره است.
با تأسيس تلويزيون ايران توسط حبيب‌الله ثابت‌پاسال و اعلام همكاري اداره هنرهاي دراماتيك با آن، جهت پخش تئاتر در تلويزيون، علي نصيريان با عباس جوانمرد، جعفر والي، عزت‌الله انتظامي، ركن‌الدين خسروي و خليل موحد ديلمقاني هركدام سرپرستي گروهي از هنرمندان اين اداره را، براي اجراي تئاترهاي تلويزيوني عهده‌دار شدند. نطفة اوليه تشكيل گروه تئاتر مردم از همين‌جا به وجود آمد كه بعدها علي نصيريان و عزت‌الله انتظامي با همكاري يكديگر گردانندگي آن را به عهده گرفتند.
علي نصيريان دربارة فعاليت‌هاي نمايشي در تلويزيون ايران مي‌گويد:
«... بعد تلويزيون غيردولتي ثابت‌پارسال به راه افتاد و نمايش‌هاي هفتة اين شبكه پخش شد كه براي گروه ما، بسيار آموزنده بود. بازيگران و كارگردان‌ها بين مردم شناخته شدند و زمينه‌اي شد براي كارهاي بعدي ما و اوج كار تئاتر در ايران و سالن 25 شهريور كه ... حكايتش را مي‌دانيد و رفته‌رفته آدم‌هاي تازه‌اي از راه رسيدند. عزت‌الله انتظامي، جميله شيخي، محمدعلي كشاورز، فخري خوروش، جمشيد مشايخي، حميد سمندريان، داود رشيدي و ... و در كنار اجراهاي تلويزيوني گاهي نمايش‌هايي هم، در تالار فرهنگ و يا تالار انجمن‌هاي فرهنگي خارجي اجرا مي‌كرديم.»
علي نصيريان با عده‌اي از هنرمندان اداره هنرهاي دراماتيك نمايش‌هاي زير را براي تلويزيون ايران اجرا كرد:
خودكشي، اثر روبر دلاور، ترجمة حسين‌علي طباطبايي، با شركت جميله شيخي، علي نصيريان، محمدعلي كشاورز، تير 1339.
بعد از سي سال، ترجمة خجسته كيا، با شركت جميله شيخي، عزت پريان، علي نصيريان، جمشيد لايق، اسماعيل شنگله، جمشيد مشايخي، پرويز كاردان، مرداد 1339.
خانه اجاره‌اي، ترجمة آل گيلاني، با شركت عزت پريان، عزت‌الله انتظامي، محمدعلي كشاورز، جعفر والي، علي آزاد، شهريور 1339.
پزشك دهكده، با شركت جميلة شيخي، نصرت پرتوي، علي نصيريان، اسماعيل شنگله، مهر 1339.
غرور زندگي، اثر پل ژرالدي، ترجمة ناصر توفيقيان، با شركت علي نصيريان، اسماعيل شنگله، آبان 1339.
شام خصوصي، اثر ايوشاتلين، ترجمة حسين‌علي طباطبايي، با شركت نصرت پرتوي، علي نصيريان، محمدعلي كشاورز.
عروسي جناب ميرزا، نوشته محمدطاهر قاجار، فروردين 1340.
طلسم، نوشتة پرويز صياد، ارديبهشت 1340.
رستاخيز، نوشتة پرويز صياد، مرداد 1340.
شيدوش و ناهيد، نوشته ابوالحسن فروغي، شهريور 1340.
بن بست، نوشتة پرويز صياد، مهر 1340.
هالو، نوشته و كارگرداني علي نصيريان، مرداد 1342.
دشتبان، نوشته و كارگرداني علي نصيريان، مرداد 1342.
سيسيل يا مكتب پدران، نوشته ژان آنوي، شهريور 1342.
مارتي، نوشته پدي چايفسكي و آتشگاه نوشتة پرويز صياد، مهرماه 1342.
افعي طلايي و بيگانه‌اي در خانه، نوشته و كارگرداني علي نصيريان، آذر 1342.
سياه، نوشتة علي نصيريان، دي 1342.
عروسك‌هاي گوشتي و ابرام آقا، نوشتة پرويز صياد، اسفند1342.
گوهر شب‌چراغ، نوشته و كارگرداني علي نصيريان، فروردين 1343.
مرداب، نوشته لسلي ساندرز، مرداد 1343.
بازگشتي نيست، نوشتة پرويز صياد، مهر 1343.
پهلوان كچل، نوشتة علي نصيريان، دي 1343.
جعفر خان از فرنگ آمده، نوشتة حسن مقدم، آذر 1344.
سيزده به در، نوشته و كارگرداني علي نصيريان، فروردين 1354.
لولو سر خرمن، نوشتة منوچهر نيستاني، خرداد 1345.
رعد در خيابان، بهمن 1345.
خانه روشني، نوشته گوهر مراد، فروردين 1346.
و تعداد زيادي نمايش ديگر كه در آن‌ها بازي داشته يا در نوشتن متن همكاري كرده است.
علي نصيريان در سال‌هاي دهة 40 و 50 غير از فعاليت‌هاي هنري در زمينة بازيگري و كارگرداني و نگارش نمايشنامه، به تدريس، تحقيق، داوري در جشنواره‌ها، رياست اداره برنامه‌هاي تئاتر و همكاري در برگزاري جشن‌هاي فرهنگ و هنر در شهرهاي كشور پرداخت و هرگز اجراي تئاتر را فداي مسائل و مشكلات حاشيه‌اي و روزمره نكرد.
يكي ديگر از هنرمندان گروه تئاتر مردم، كه در سال‌هاي دهة 40 به كارگرداني نيز پرداخت و حضور وي در اين گروه، به عنوان بازيگر نيز، منشأ تحولاتي در زمينة بازيگري در عرصة تئاتر كشورمان بوده است عزت‌الله انتظامي مي‌باشد.
وي در سال 1303 در تهران به دنيا آمد و تحصيلاتش را در اين شهر به انجام رساند و هم‌زمان با تحصيل در هنرستان صنعتي به پيش‌پرده‌خواني در تماشاخانه‌هاي لاله‌زار پرداخت و بعد به گروه عبدالحسين نوشين پيوست. خود او در اين‌باره مي‌گويد:
«... من كارم را از سال 1321 شروع كرده بودم، پس از افتتاح تئاتر فردوسي توسط نوشين، عده‌اي از جوان‌ها دور هم جمع شدند. نوشين تحصيل‌كردة خارج بود و فرهنگ بسيار غني داشت. از همان زمان پيش‌پرده‌خواني را كنار گذاشتم... پس از افتتاح تئاتر فردوسي براي اولين بار تئاتر به سبك اروپايي رواج پيدا كرد.
اولين كار اين تئاتر، ”مستنطق“، نوشتة پريستلي بود كه من هم يك نقش كوتاه داشتم كه در آن زمان اصطلاحاً رل نعش گفته مي‌شد. تئاتر فردوسي بعد از اجراي چند نمايش توقيف و تعطيل شد و نوشين هم به زندان افتاد. بعد از مدتي بيكاري بالاخره تئاتر سعدي با همكاري عده‌اي از اعضاي تئاتر فردوسي و چند چهرة تازه آغاز به كار كرد...»
انتظامي دربارة فعاليت‌هايش با گروه نوشين در تئاتر سعدي در جايي ديگر مي‌گويد:
«... پس از دستگيري نوشين در سال 1327 ما به تئاتر سعدي آمديم و در آنجا ”شنل قرمز“ را اجرا كرديم كه كارگرداني‌اش را نوشين از درون زندان به وسيله خانم لرتا انجام مي‌داد. اين نمايشنامه بسيار موفق بود و من هم در آن نقش مهمي داشتم... تئاتر او پيش‌پرده‌خواني و موزيك‌هاي آن‌چناني نداشت... ديگر اينكه مثلاً سوفلور را حذف و براي اولين بار صحنه‌گردان در تئاتر ايجاد كرد و حال و هوايي ديگر به تئاتر داد.
به‌هرحال پس از تعطيلي تئاتر فردوسي، عبدالكريم عمويي تئاتر سعدي را باز كرد و همه بروبچه‌ها در آنجا مشغول شدند و شاهين سركيسيان هم در آنجا همكاري كرد. در آن زمان او خبرنگار بود و بعد فقط كارهاي تئاتري را دنبال مي‌كرد و بعدها پايه‌گذار گروه هنر ملي شد... در تئاتر سعدي استقبال مردم فوق‌العاده بود. اصلاً بليت گير نمي‌آمد و هر نمايش حداقل سه ماه روي صحنه بود...»
انتظامي بعد از تعطيلي تماشاخانه‌ها، پس از كودتاي 28 مرداد و فرار نوشين به شوروي در سال 1333، براي ادامة تحصيلات به آلمان رفت و در حين اشتغال به كار، در كارخانة ذوب آهن، در شهر هانوفر شب‌ها نيز در كلاس شبانة سينما و تئاتر، به تحصيل مشغول شد و همراه دانشجويان ديگر چند همكاري در پروژه‌هاي دانشجويي سينمايي يا اجراي تئاتري داشت.
وي، پس از چهار سال به ايران بازمي‌گردد و با مشاهدة وضع تئاتر در تماشاخانه‌هاي لاله‌زار كه اكنون به اشتغال تئاترهاي مبتذل و آتراكسيون درآمده بود دلسرد و مأيوس مي‌شود و حتي از پذيرش فيلمي به دعوت دكتر كوشان نيز امتناع مي‌كند. وي كه كارمند دولت و شاغل در وزارت بهداري بود اوقات خود را صرف دوبلة فيلم‌هاي سينمايي كرد و در فيلم «مردي كه رنج مي‌برد» ساختة محمدعلي جعفري (از شاگردان عبدالحسين نوشين) صحبت كرد.
انتظامي فعاليت تئاتري خود را با نمايش «هياهوي بسيار براي هيچ»، اثر شكسپير به كارگرداني مصطفي اسكويي و «خانة عروسك» ايبسن به كارگرداني مهين اسكويي ادامه داد و با تأسيس ادارة هنرهاي دراماتيك در خيابان شاه‌آباد در سال 1338، توانست با مساعدت مهرداد پهلبد خود را از وزارت بهداري به اداره كل هنرهاي زيباي كشور منتقل كند. در پي اين انتقال، فعاليت‌هاي وي متمركز در اين اداره شد. انتظامي در اين باره مي‌گويد:
«... در اوايل كار، تئاتري‌هاي هنرهاي زيبا، زياد تحويلم نمي‌گرفتند و من هم با آن‌ها كاري نداشتم ولي گاهي درگيري‌هايي پيش مي‌آمد. من برايشان صحبت مي‌كردم و مي‌گفتم كه جاي كسي را تنگ نمي‌كنم، اما به‌هرحال برخورد پيش مي‌آمد و كار را تخصص خودشان مي‌دانستند يا لااقل من در آن زمان چنين تصوري داشتم... تا كار تلويزيون راه افتاد و قرار شد كه به‌طور هفتگي به آنجا برنامه داده شود. كار جديد احتياج به نيروهاي بيشتري داشت و من هم كاملاً فعال شدم. اول يك نقش كوچك براي نمايشنامه‌اي تلويزيوني گرفتم كه آقاي جوانمرد كارگرداني مي‌كرد و به صورت زنده پخش مي‌شد. براي آن نقش كوچك زحمت بسيار كشيدم و آن كار بسيار سروصدا كرد. بعد كم‌كم كارم بيشتر شد و در دو سه نمايشنامه، كارهاي ديگري را انجام دادم.»
عزت‌الله انتظامي پس از چند حضور، به عنوان بازيگر در نمايش‌هاي تلويزيوني اداره هنرهاي دراماتيك به وسوسة كارگرداني دچار مي‌شود. در اين باره مي‌گويد:
«... بعد هوس كارگرداني به سرم زد و قصدم را هم عملي كردم. نمايشنامه‌اي بود به اسم ”رانده‌وو“ نوشتة فرناندو ميلو كه حسين‌علي طباطبايي ترجمه كرده بود و مقبول هيچ‌كس از آن‌ها نيفتاده بود. نمايش سبكي بود. سه شخصيت داشت كه يكي را خانم عزت پريان بازي كرد، نقش ديگر را آقاي اسماعيل شنگله و نقش گارسن را هم خودم بازي كردم و كارگرداني هم مي‌كردم... پس از يك تمرين كوتاه‌مدت اجرايش كرديم و خيلي مورد توجه قرار گرفت. همكاران عزيز هم بالاخره مرا پذيرفتند و پس از آن همگي با هم، كار مي‌كرديم و مرتب به من پيشنهاد مي‌شد... دوره‌اي بسيار طلايي و شيرين بود كه طعم خوش همة زحماتي را كه كشيدم هنوز حس مي‌كنم...»
تئاترهايي كه عزت‌الله انتظامي براي تلويزيون ايران كارگرداني كرده است عبارت‌اند از:
صبح آفتابي، نوشته سرافن ژواكن و آلوارز كنترو، با شركت عزت پريان، عزت‌الله انتظامي، ژاله صبا و علي آزاد، مهرماه 1339.
قايق سرنوشت، در آذرماه 1339.
الماس، نوشتة آلن مانك هاوس، بهمن‌ماه 1339.
اعتراف مي‌كنم، نوشته پي‌ير بوالو، خردادماه 1340.
مادموازل مي‌مي، ترجمة سروريان، با شركت نصرت پرتوي، پوران رجبي‌پور، عزت‌الله انتظامي، جمشيد لايق، اسماعيل داورفر، علي آزاد، حسن زندي، مردادماه 1340.
بعد از همة آن سال‌ها، نوشته جوكري، مهرماه 1340.
ترس از جريمه، نوشتة پرويز خطيبي، آبان‌ماه 1340.
بيم و اميد، آذرماه 1340.
مكتب بيوه‌ها، نوشتة ژان كوكتو، ترجمة حسين‌علي طباطبايي، با شركت فخري خوروش، نصرت پرتوي، جميله شيخي، عزت‌الله انتظامي، حسن زندي، دي‌ماه 1340.
بازگشتي نيست، نوشتة اريك ارول، فروردين‌ماه 1341.
كلبه، اثر الويس بيچ، ارديبهشت‌ماه 1341.
گردن‌بند مرواريد، نوشته يون اسلوويچي، خردادماه 1341.
عشق شوم، نوشتة پل استرك، مردادماه 1341.
چشم‌هاي قشنگ خانم والري، موريل باكس، شهريورماه 1341.
آگهي ازدواج، نوشتة پيتر توكا، آبان‌ماه 1341.
خشت اول، نوشتة الخاندرو كاسونا، آذرماه 1341.
شوم، نوشتة رابرت كفلين، دي‌ماه 1341.
دو خجول، نوشته اوژن لابيش، بهمن‌ماه 1341.
غريبه، نوشته ديويد آزبرن و دست بزن، اثر اوژن لابيش، ارديبهشت‌ماه 1342.
روز شوم، الكساندر آتروفسكي، تيرماه 1342.
حماسة بازگشت و انتظار، مردادماه 1342.
داستان يك شب، شون اوكيسي، مهرماه 1342.
ازدواج با مكاتبه، نوشته شارل ماهيو، آبان‌ماه 1342.
شادروان مادر خانم، نوشته ژرژ فيدو، آذرماه 1342.
تا نيمه‌شب، نوشته كلود سانتلي، بهمن‌ماه 1342.
كنار جاده، نوشته مهين تجدد، بازنويسي علي نصيريان، در اسفندماه 1342.
شنل، نيكلاي گوگول، در ارديبهشت‌ماه 1343.
تنهايي، نوشته پل و اندربرگ، خردادماه 1343.
آدم‌هاي شب، نوشتة عباس پهلوان، مردادماه 1343.
ديدار، نوشتة مهين تجدد، دي‌ماه 1343.
روشنايي‌هاي خانة ما، نوشتة غلام‌حسين ساعدي، اسفندماه 1343.
غرور دزد گاوصندوق، خردادماه 1344.
ترازوي پايه‌بلند، تيرماه 1344.
آرامگاه ماهان، مرداد‌ماه 1344.
دليجان، نوشته گي دوموپاسان، آبان‌ماه 1344.
كبوتر جَلد و معاملات، دي و اسفندماه 1344.
انفجار، نوشتة منوچهر نيستاني، خردادماه 1344.
مرد كوته‌فكر، مهرماه 1345.
مجسمه جاندار، دي‌ماه 1345.
راشل، شهريورماه 1346.
تولد، نوشتة مهين تجدد، آبان‌ماه 1346.
هريك از تئاترهاي فوق يك يا بيش از يك بار از تلويزيون ملي ايران پخش گرديده‌اند.
عزت‌الله انتظامي، دربارة تعداد فعاليت‌هاي نمايشي خود، در تلويزيون مي‌گويد:
«... بر طبق آماري كه دارم در چهارصد نمايش تلويزيوني به عنوان بازيگر و كارگردان شركت داشته‌ام و به تبع آن چهره‌ام شناخته شد...»
او در مورد موفق بودن يا نبودن اين‌گونه نمايش‌ها، چنين مي‌گويد:
«.. اوايل به دليل آنكه گروه‌ ما بيشتر نمايش فرنگي كار مي‌كرد چندان با استقبال روبه‌رو نشد، بعد در اثر تداوم كار و تجربه اندوختن از اجراهاي تلويزيوني و عادت دادن مردم به ديدن آثار به دور از ابتذال، به‌هرحال نمايش‌هاي تلويزيوني جاي خود را در ميان مردم باز كرد و مقام والايي را به دست آورد.»
با نگاهي به فعاليت‌هاي بازيگري عزت‌الله انتظامي درمي‌يابيم كه وي با اكثر كارگردان‌هاي اداره هنرهاي دراماتيك با عنوان بازيگر همكاري داشته است ولي بخش عمده‌اي از فعاليت‌هاي وي، در تئاترهايي به كارگرداني علي نصيريان و جعفر والي صورت گرفته است.
وي در مورد مؤفق‌ترين فعاليت‌هاي دورة بازيگري‌اش مي‌افزايد:
«... مي‌توانم بگويم كه بهترين نمايش صحنه‌اي كه در آن‌ها فقط بازي كردم، به نظرم ”چوب‌به‌دست‌هاي ورزيل“ (نوشته دكتر ساعدي و كارگرداني جعفر والي)، ”پهلوان كچل“ (نوشته و كارگرداني علي نصيريان)، ”امير ارسلان“ (نوشته پرويز كاردان و كارگرداني علي نصيريان)، ”بنگاه تئاترال“ نوشته و كارگرداني علي نصيريان) و ”افول“ (نوشته اكبر رادي و كارگرداني علي نصيريان) بودند. از نمايش‌هاي تلويزيوني هم سه تا موفق‌تر و پر سر و صداتر از همه بودند: ”از خودگريخته“ (نوشته محسن يلفاني به كارگرداني خليل موحد ديلماني)، ”عروس“ (نوشته فريدة فرجام، به كارگرداني جعفر والي) و نمايش ”كنار جاده“ (نوشته مهين تجدد) كه خودم كارگرداني كرده بودم.»
با تأسيس گروه هنرهاي نمايشي، در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران، عزت‌الله انتظامي در اوج دوران شكوفايي‌اش نياز به كسب دانش آكادميك را در خود احساس مي‌كند و به‌رغم مخالفت و نهي دوستان و همكاران تصميم خود را عملي مي‌سازد. وي در اين باره مي‌گويد:
«... من هم تصميم گرفتم به هر نحو ممكن بازيگري را به‌طور آكادميك ادامه بدهم. وقتي در اداره مطرح كردم تقريباً همه مخالف بودند... در آن زمان اگر اشتباه نكنم، استاد ارجمند دكتر مهدي نامدار رياست دانشكده هنرهاي زيبا را به عهده داشت.
دكتر نامدار، از هنرمندان بزرگ تئاتر زمان خود بود و مرا هم مي‌شناخت. تقاضايم را مطرح كردم، اول خنديد ولي پس از مدتي كه پافشاري و اصرار مرا ديد، راهنمايي‌ام كرد تا نامه‌اي براي هيئت امناي دانشگاه تهران بنويسم و تقاضايم را مطرح كنم. همان دم، نامه را نوشتم و تقديم كردم. پس از چند روز هيئت امناي دانشگاه موافقت خود را با ورود من به دانشكده هنرهاي زيبا، اعلام كرد. اين خبر بسيار خوش را دكتر نامدار به من داد و من همان روز كه نزديكي‌هاي امتحان ترم اول بود سر كلاس رفتم.»
عزت‌الله انتظامي كه با تحصيل وي در رشته تئاتر و بدون كنكور به عنوان يك استثناء موافقت شده بود، ليسانس خود را با عنوان ممتاز دريافت كرد و فارغ‌التحصيل شد. رسالة نظري وي «پيش‌پرده‌خواني» نام داشت. وي در نمايش «كرگدن» به كارگرداني حميد سمندريان نيز به عنوان بازيگر حضور داشت و در حين تحصيل هيچ‌گاه فعاليت صحنه‌اي را رها نكرد و تا سال‌هاي بعد كه به بازي در سينما نيز پرداخت از آن دست نكشيد. نقطة عطف كارنامة بازيگري وي بازي در نقش مش حسن در فيلم ”گاو“ به كارگرداني داريوش مهرجويي در سال 1347 بود. انتظامي قبلاً همين نقش را در نمايش صحنه‌اي گاو كه بر اساس قصه‌اي از كتاب عزاداران بيل نوشته غلام‌حسين ساعدي و به كارگرداني جعفر والي در تلويزيون ايران اجرا شد بازي كرده و مورد توجه مهرجويي قرار گرفته بود.
پس از بازي در فيلم ”گاو“ و تحسين منتقدان، جايزه بزرگ جشنوارة شيكاگو هم به وي اعطا شد. انتظامي در كنار بازي و كارگرداني در گروه تئاتر مردم و وزارت فرهنگ و هنر به فعاليت‌هاي سينمايي و همين‌طور تدريس در دهة 50 نيز پرداخت و به مرور اين فعاليت‌ها بين او و تئاتر فاصله انداخت. چنان‌كه از سال 1356 تا به امروز هيچ‌گاه (چه به عنوان بازيگر و يا كارگردان)، ديگر پا بر صحنه تئاتر نگذاشت؛ ليكن حضور وي در عرصة بازيگري اين سرزمين و نقش مهمي كه در اعتلاي هنر بازيگري تئاتر و سينما داشته و دارد، حقي بزرگ براي وي و منت‍ّي عظيم بر گردن نسل ماست.
با توجه به اين نكته كه اسناد و مدارك مربوط به اجراي هر نمايش (اعم از بروشور، پوستر و يا اخبار مندرج در نشريات، نقدها، بولتن‌ها و كتاب‌ها) خصوصاً در سال‌هاي مورد بحث اين رساله، بعضاً به‌طور صريح ذكر نكرده‌اند كه فلان اجراي صحنه‌اي آيا متعلق به گروه تئاتري خاصي است يا آنكه خير، دقيقاً نمي‌توان صحت و سقم انتشار يك اجرا را به گروه تئاتري خاصي تضمين كرد. به‌طور مثال و به‌ويژه در مورد اجراهاي تئاتري كه توسط علي نصيريان و عزت‌الله انتظامي (يا جعفر والي) كارگرداني شده‌اند فقط به ذكر جملة «با همكاري هنرمندان وزارت فرهنگ و هنر» اكتفا شده و تصريح نشده است كه آيا هنرمندان مزبور تحت نام «گروه تئاتر مردم» نمايش را اجرا كرده‌اند و يا كارگردان مزبور (نصيريان، انتظامي و والي) بنا به علت خاصي با بازيگران گروه ديگري همكاري كرده‌اند.
آنچه مسلم است، پس از تشكيل گروه‌هاي اجراكننده تئاترهاي تلويزيوني، سرگروه‌ها هركدام براي خود گروهي متشكل از تعدادي بازيگر داشته‌اند كه در بسياري موارد يك بازيگر با دو يا سه گروه ديگر نيز، همكاري مي‌كرد، ليكن نوع انتخاب متن، شكل اجرا و خصوصيات اخلاقي و روحي يك سرگروه، همكاري و مشاركت با افراد خاصي را ايجاب، و به مرور مرزي غيرمشخص، آن‌ها را در يك مجموعه (يا گروه) مشترك با هم در نزد ديگران معرفي مي‌كرد.
با توجه به مطالب فوق و نقصان موجود در مدارك و بي‌اعتمادي به حافظة افرادي كه در اين گروه‌ها، به كار مي‌پرداختند نگارنده تصميم گرفت مجموعة فعاليت‌هاي تئاتري به كارگرداني علي نصيريان و عزت‌الله انتظامي در سال‌هاي دهة 40 را زير مجموعة (يا به‌طور دقيق‌تر جزء) اجراهاي گروه تئاتر مردم قلمداد كند.
بنابراين، در اينجا به شرح و معرفي اجراهاي تئاتري اين گروه مي‌پردازيم.
در نشرية روز جهاني تئاتر در مورد فعاليت اين گروه مي‌خوانيم:
«... گروهي از هنرمندان اداره هنرهاي دراماتيك و وزارت فرهنگ و هنر در تاريخ اول شهريورماه 1343 براي اجراي نمايش در واحدهاي ارتش شاهنشاهي به خراسان عزيمت كردند و دو نمايشنامه به نام ”بيگانه‌اي در خانه“ به كارگرداني آقاي علي نصيريان و ”آگهي ازدواج“ به كارگرداني آقاي عزت‌الله انتظامي در شهرهاي مشهد، تربت‌حيدريه، تربت‌جام، قوچان، بجنورد، چهل دختر و گرگان اجرا كردند. اين سفر هنري مدت 21 روز به طول انجاميد.»
اولين حضور جدي گروه تئاتر مردم، كه نام آن‌ها را براي علاقه‌مندان به نمايش‌هاي ايراني به نامي آشنا تبديل كرد در نخستين جشنواره نمايش‌هاي ايراني در سال 1343 بود كه با دو نمايش ”اميرارسلان نامدار“ نوشتة پرويز كاردان و كارگرداني علي نصيريان و ”بهترين باباي دنيا“ نوشتة گوهر مراد و به كارگرداني عزت‌الله انتظامي شركت كرد.
اين نمايش از استقبال بسيار خوبي برخوردار شد و مدت زيادي پس از جشنواره به تماشاي عموم گذاشته شد.
جلال آل احمد در مطلبي دربارة اين نمايش مي‌نويسد:
”اميرارسلان نامدار“ يك روحوضي آلافرنگ... بود. عوام‌پسند و سرگرم‌كننده و سخت خنده‌دار كه با استفاده از وسايل سمعي و بصري و تابلو انداختن و سگ توي صحنه آوردن و نقالي، شب‌هاي دراز روي صحنه ماند. اگر به اين بنگريم كه همشهري محترم ما (به‌خصوص مردم پايين‌شهري) هم بايد بخندند و تفريح كنند... قابل تحمل ‌كه هيچ، حتي قابل تقدير بود.
... پس از اين‌همه سال كه روشنفكر پوسيدة ولايت، به تقليد چيزي مي‌رشته اكنون باز همان اندر خم كوچة اوليم... تئاتري است و شده است مدفن لياقت‌هاي والي و انتظامي و نصيريان. براي چنين كاري مگر تفكري مرحوم چه كم داشت؟ يا مجيد محسني يا قنبري؟ پس يعني فرقي نيست ميان شما و ايشان؟ زير بال حكومت رفتن، شرط اولش بال خويش را بستن است. دست علي به همراهتان كه مجيد محسني از همين راه نمايندة يكي از آن دو مجلس هم شده است.»
گروه تئاتر مردم، پس از تجربيات تئاتري در تلويزيون و روي صحنه و دست يافتن به نظر و سليقة تماشاگران راه خود را با اجراي نمايش‌هاي ايراني انتخاب كرده بود.
نمايش بعدي اين گروه «خطر مرگ! استعمال دخانيات ممنوع» نام داشت كه نوشته‌اي بود از علي نصيريان كه با نگاهي به شيوه‌هاي نمايش‌هاي سنتي، خصوصاً پيش‌پرده‌خواني، و با الگويي از بنگاه‌هاي شادماني نوشته شده بود و توسط خودش كارگرداني شد. در اين نمايش كه در سال 1344 به مدت دو شب در تالار نمايش وزارت فرهنگ و هنر روي صحنه رفت، عزت‌الله انتظامي، علي نصيريان، جميله شيخي، جعفر والي و خسرو شجاع‌زاده بازي داشتند.
جلال آل احمد دربارة اجراي نمايش «خطر مرگ! استعمال دخانيات اكيداً‌ ممنوع است» اين‌گونه مي‌نويسد:
«ملي بازي نصيريان ديگر ريشش درآمده، باز صد رحمت به ”بلبل سرگشته“، حالا ديگر خورة مدرن‌بازي به جان اين يكي هم افتاده. آخر دستگاه به آن عظمت (با تالارش عين دكان عتيقه‌فروشي) هنرهاي زيبا بايد كاري هم بكند و چه جور؟ ...؛ پيش‌پرده‌خواني و دلقكي روي ”ت‍م“ سيگار و چپق و قليان ... نمايشگاه بسياري از لباس‌هاي اصيل ملي (!) ايراني براي مثلاً بازار كنار خندان پاريس، به جاي تئاتر سارا برنار، كه حتي مطبوعات بازاري آن ولايت بردارند بنويسند كه ”باز توريسم را كشيده‌اند روي صحنه؟“ و ديگر فضاحت‌ها. بله، حال پز بدهيم كه ”برشت“ ملي (!) هم دائم...
...نصيريان اين بار آمده در ”استعمال دخانيات ممنوع“.... ”روحوضي“ را با ”پيش‌پرده“ بخيه زده، بعد هم يك تكه ”معركه“ بهش چسبانده، بعد هم يك خرده شمايل‌گرداني و در گفتارش دو سه تا تصنيف و تكه‌هاي فلكلور ملي!... عين اينكه بيايم قصه خاله سوسكه و خاله خرسه و خاله گردن‌دراز را بچسبانيم به هم، با كمي خوش‌مزگي و شيرين‌كاري، و تازه به جاي اينكه اسمش را بگذاريم «قصه سه خاله» بگذاريم «قيام زن ايراني»! اين اداها هنري كه نيست، هيچ؛ خيانت است.»
نمايش «بهترين باباي دنيا» به كارگرداني عزت‌الله انتظامي كه در نخستين جشنوارة نمايش‌هاي ايراني نيز حضور داشت در دي‌ماه 1344 در تالار 25 شهريور به نمايش عمومي گذاشته شد. علي نصيريان نيز در آبان‌ماه سال 1345 نمايش «بلبله سرگشته» نوشتة خودش را كه قبلاً با موفقيت اجرا شده بود مجدداً در تالار 25 شهريور روي صحنه برد. در اين نمايش، عصمت صفوي، فخري خوروش، عزت‌الله انتظامي و جمشيد مشايخي بازي مي‌كردند.
نمايش كمدي ”جعفرخان از فرنگ آمده“ نوشتة حسن مقدم توسط عزت‌الله انتظامي در اسفندماه 1345 در تالار 25 شهريور به روي صحنه رفت. نمايش «آگهي ازدواج» كه تا اين زمان چند بار از تلويزيون ايران پخش شده بود نيز، در اين سال به نمايش گذاشته شد.
انتظامي در سال 1346 با همراهي گروه تئاتر مردم نمايش «شاه عباس» و «مرد پاره‌دوز» نوشتة پرويز صياد را كارگرداني كرد. در اين نمايش كه در فروردين‌ماه سال 1346 در تالار 25 شهريور اجرا شد علي نصيريان، عزت‌الله انتظامي، فرزانه تأييدي و زندي، بازي داشتند. انتظامي در مورد انتخاب اين متن مي‌گويد:
«... در آن زمان، كم‌كم نوآوري‌هايي در زمينة‌ نوشتن متن ايراني مي‌شد. كساني مثل دكتر ساعدي و پرويز صياد، نمايشنامه مي‌نوشتند و كارشان هم جذابيت داشت.»
دو نمايش «خشت اول» و «شادروان مادر خانم» كه از اجراهاي موفق تئاتر و تلويزيون ايران به شمار مي‌رفت توسط عزت‌الله انتظامي در شهرستان‌هاي استان‌هاي خراسان و زاهدان به نمايش گذاشته شد. عزت‌الله انتظامي دربارة مشكلات اجراي نمايش در شهرستان مي‌گويد:
«... خلاصه، تا قبل از سال 50 و پيش از آنكه وزارت فرهنگ و هنر وزارت‌خانه شود، هر سال و در اوايل تابستان به مناطق مختلف مي‌رفتيم. بعدها در دهة 50 ما را براي جشن‌هاي فرهنگ و هنر مي‌فرستادند. در اين سفرها تجربه پيدا كرديم كه نمايش كمدي را چگونه كار كنيم و استقبال هم مي‌شد. گاهي ارتشي‌‌ها، استاندار و ديگر مقام‌هاي اداري شهر را هم براي تماشاي نمايش دعوت مي‌كرديم ولي ما همة مدت در پادگان‌ها بوديم و بسيار به ما سخت مي‌گذشت. مثلاً وقتي از مشهد بايد به زاهدان مي‌رفتيم، ساعت حركت به‌ناچار 3 نيمه‌شب بود تا بتوانيم قبل از ظهر، از كوير بگذريم.»
در جهت اجراي نمايش، در شهرستان‌ها، نمايش آگهي ازدواج توسط عزت‌الله انتظامي و هنرمندان گروه تئاتر مردم در سال 1345 در آذربايجان به نمايش گذاشته شد.
دو نمايش «رويا» و «خطر مرگ، استعمال دخانيات ممنوع» نوشته و كارگرداني علي نصيريان در سال 1346 توسط گروه تئاتر مردم در تالار 25 شهريور روي صحنه رفت. نمايش اخير در سال 1344 توسط نصيريان به مدت دو شب در تالار فرهنگ نيز روي صحنه رفته بود. كامبيز ابراهيمي منتقد تئاتر، دربارة اين دو اجرا مي‌نويسد:
«... نصيريان كوشيده است تا واقعي‌ترين تصوير زندگي كنوني تودة مردم ما را مجسم كند و در اين راه صميميتش درخور ستايش است. با شناخت و آگاهي به مسئله، طبيعتاً كارگرداني نصيريان راحت‌تر و قابل پذيرش‌تر صورت گرفته بود. بررسي گوشه‌هاي خصوصي زندگي ايران، نشانه تسلط او به فرهنگ و فولكلور شهري و گواه بينش وسيع و دقيق اجتماعي اوست. وي در پرداخت تصويرها به‌طور كلي موفق بود و ميزانسن به جز در چند مورد تقريباً گويا و صحيح انتخاب شده بود... بازي‌هاي، خصوصاً، فهيمه راستكار و سياوش تهمورث خوب بود... جعفر والي هميشه در اجراي نقش‌هاي كميك توفيق كامل داشت و انتظامي نيز همان نقال تخته حوضي هميشگي بود. نمايش ”خطر مرگ! استعمال دخانيات ممنوع“ يك كمدي تراژدي است با فضاي خاص نمايش ايراني و از نظر فرم التقاطي از برشت و تئاتر پوچي و پيش‌پرده‌هاي تخت حوضي خودمان و نصيريان در نحوة پرداخت صحنه‌اي آن توفيق بسيار يافته است. در اين نمايش نصيريان بازي قراردادي‌اش بسيار زيبا بود و طنز تلخ و آهنگينش كاملاً به دل مي‌نشست...»
اين دو نمايش متعاقب اجراي تهران، در پادگان‌هاي استان خراسان نيز به نمايش گذاشته شد. در آبان‌ماه سال 47 به مناسبت جشن فرهنگ و هنر نمايش «بلبل سرگشته»، نوشتة علي نصيريان، ولي اين بار به كارگرداني عزت‌الله انتظامي توسط بازيگران گروه تئاتر مردم به نمايش گذاشته شد. در اين اجرا، انتظامي فقط كارگرداني مي‌كرد و به عنوان بازيگر در صحنه حضور نداشت.
اين نمايش به دليل استقبال گسترده در سال بعد نيز، در جشن فرهنگ و هنر شيراز روي صحنه رفت. عزت‌الله انتظامي دربارة اجراي جشن فرهنگ و هنر مي‌گويد:
«... پس از راه افتادن جشن هنر شيراز، توسط تلويزيون، وزارت فرهنگ و هنر هم جشن فرهنگ و هنر را به راه انداخت. بودجه‌اي به كارگردان مي‌دادند و او مي‌رفت هتل اجاره مي‌كرد و با هواپيما مي‌رفتيم و برمي‌گشتيم و دستمزدي هم مي‌گرفتيم. زياد نبود، اما خوب بود.»
نمايشنامه «لونه شغال» نوشتة علي نصيريان به كارگرداني خودش توسط گروه تئاتر مردم در تاريخ 25 شهريورماه 1348 در تئاتر 25 شهريور روي صحنه رفت. بازيگران اين نمايش، داود آريا، مهين شهابي، اسماعيل محرابي، عزت‌الله انتظامي، هرمز هدايت، لاله تقيان، ناصر نجمي، عصمت صفوي بودند. دربارة‌ اين نمايش نوشتند:
«... نمايش لونة شغال، به كارگرداني علي نصيريان به وسيله گروه تئاتر مردم روي صحنه رفت. اين نمايش كه در تالار 25 شهريور به اجرا گذاشته شد، از تمثيل، مايه گرفته همچنين از واقعيت‌هاي گذشته و كلاً در سراسر نمايش از استعاره‌هاي فراواني استفاده شد ولي به سبب گسيختگي‌هايي كه داشت و ابهام و بي‌فرجامي و سردرگمي كه در بعضي نقش‌ها و پرسوناژها غوطه‌ خورده بود نتوانست به موفقيت نايل شود. خانم شهابي و عزت‌الله انتظامي به‌خوبي بازي كردند و واقعاً خوش درخشيدند...»
در سال 1348 عزت‌الله انتظامي در جهت اجراي نمايش در كاخ‌هاي جوانان نمايش «دو سر پل» را با همكاري گروه تئاتر مردم در كاخ جوانان مركزي روي صحنه برد.
فعاليت بعدي گروه تئاتر مردم، نمايش افول نوشتة اكبر رادي بود كه توسط علي نصيريان و با شركت علي نصيريان، عزت‌الله انتظامي، ايرج راد، فخري خوروش، علي نصيريان، آذر فخر، اسماعيل شنگله، اسماعيل محرابي، اسماعيل داورفر، محمدعلي كشاورز، عصمت صفوي و محسن جابري در تالار 25 شهريور به نمايش درآمد.
عزت‌الله انتظامي در سال 1348 نمايش «مردي كه مرده بود و خود نمي‌دانست» نوشتة‌ پرويز صياد را توسط گروه تئاتر مردم در تالار 25 شهريور روي صحنه برد. بازيگران اين نمايش، ناصر نجفي، محمدعلي كشاورز، مهين شهابي، علي نصيريان، هرمز هدايت، اسماعيل داورفر، اسماعيل محرابي، عزت‌الله انتظامي و ايرج راد، بودند.
علي نصيريان در سال 1350، به اتفاق گروه تئاتر مردم، نمايش «سياوش در باد» نوشتة حسن زندي را در تالار 25 شهريور به صحنه برد. در اين نمايش، ‌عزت‌الله انتظامي، اسماعيل شنگله، محمدعلي جعفري، محمدعلي كشاورز و فخري خوروش بازي داشتند. منتقدان نسبت به اين نمايش نظر مثبتي ارائه ندادند.
عزت‌الله انتظامي نيز، در سال بعد، نمايش بازرس، اثر گوگول را كارگرداني و از همكاري بازيگران گروه تئاتر مردم استفاده كرد كه عبارت بودند از علي نصيريان، اسماعيل داورفر، مهين شهابي، رضا كرم‌رضايي، ايرج راد، داوود آريا، داريوش مؤدبيان، محمد مطيع، هرمز هدايت، هرمز سيرتي، فرامرز صديقي، خسرو شكيبايي و مهري مهرنيا.
اين نمايش در دي‌ماه 1352 در تالار 25 شهريور به نمايش درآمد و سپس در شهرهاي مشهد، گنبدكاووس، گرگان، ساري و رشت نيز به نمايش گذاشته شد و متعاقب آن در آبان‌ماه همان سال اعضاي گروه تئاتر مردم براي اجراي آن در جشن فرهنگ و هنر عازم شهرهاي تبريز، شيراز، اصفهان، خرمشهر، مسجدسليمان، اهواز، آبادان، خرم‌آباد و اراك شدند.
اين نمايش با استقبال خوبي از سوي تماشاگران مواجه شد و آخرين فعاليت عزت‌الله انتظامي در زمينة كارگرداني به شمار مي‌رود.
حميد سمندريان دربارة اين نمايش نظر مي‌دهد:
«... به نظر من در سال گذشته اصولاً تئاتر برجسته‌اي اجرا نشد، ولي در همين محدوده كه داشتيم من «بازرس» را با وجود نقص‌هاي كلي كه در آن بود، بهترين مي‌دانم. من اين كار را به دليل بي‌ادعايي آن و اجراي نسبتاً خوبش انتخاب مي‌كنم... من اين كار را به سبب كار ارزنده دو سه هنرمند نقش‌آفرين و احتراز آن‌ها از بالانس‌هاي هنري بي‌جا زدن پسنديدم. بازي‌هاي ايرج راد، داورفر و نصيريان، هرچند مي‌توانستند از خود قدرت بيشتري نشان دهند، ولي در همين حد هم جالب بود.»
در مردادماه سال 1353 نيز نمايش بنگاه تئاترال كه توسط نصيريان نوشته شده بود توسط گروه تئاتر مردم و به كارگرداني خودش در جشن هنر شيراز به اجرا گذاشته شد. اين نخستين حضور اين گروه در جشن هنر شيراز بود كه خط‌مشي حمايت از آثار نمايشي آوانگارد و مدرن را در دستور كار خود قرار داده بود. اين نمايش در سال 1354 در برنامه تالار 25 شهريور قرار گرفت.
عزت‌الله انتظامي دربارة پرهيز گروه خود از تئاتر مدرن و آوانگارد مي‌گويد:
«... دورة طلايي ما زماني بود كه در سنگلج كار مي‌كرديم و عميقاً اعتقاد داشتيم كه تئاتر يعني همين‌كه ما در آن كار مي‌كنيم. هيچ‌وقت گرايشي به آن نوع تئاتري كه در جشن هنر و كارگاه نمايش روي صحنه مي‌رفت، نداشتم. البته نمايش كارگاهي و تجربي و آوانگارد در همه‌جاي دنيا وجود دارد ولي من اعتقاد داشتم كه بايد با همان سبك و سياق خودمان كار كنيم و همان نوع تئاتر را غني‌تر بسازيم و ارتقاي كيفي بدهيم. به همين دليل هيچ‌وقت سراغ تئاتر آوانگارد نرفتم، چون به‌اصطلاح امروزي‌ها به گروه خون ما نمي‌خورد!»
اين نمايش يك كمدي شاد ايراني بود كه با استفاده از فرم سنتي و تخت حوضي تهيه شده بود.
علي نصيريان در گفت‌وگويي دربارة اجراي نمايش بنگاه تئاترال، مي‌گويد:
«... هدف من اين بود كه اين نمايش‌ها را كه مال خودمان است و ارزش‌هاي بسيار دارد و اكنون به نابودي كشانده مي‌شود مطرح كنم. شيوه كار تخت حوضي در شكل حقيقي‌اش چيزي نبود كه به صورت آگاهانه به وجود آمده باشد. همه‌چيز خيلي تجربي و خيلي خود به خود اتفاق افتاده است... يكي از هدف‌هاي من اين بود كه با استفاده از آگاهي‌هايي كه در اين زمينه داشتم و چيزهايي كه در اين مورد خوانده و شنيده بودم، كاري در اين زمينه بكنم، نه به عنوان خاتمه كار؛ بلكه تنها به اين عنوان كه قدمي بردارم...»
اگرچه عزت‌الله انتظامي و علي نصيريان جذب سينما و بازيگري براي آن شدند ليكن تا پيروزي انقلاب نيز، خصوصاً علي نصيريان، ارتباط خود را با تئاتر قطع نكرد، ليكن اوج دوران فعاليت تئاتري آن‌ها با گروه تئاتر مردم به سال‌هاي دهة 40 برمي‌گردد. سال‌هايي كه چراغ نمايش ملي ايران در تالار 25 شهريور توسط گروه آنان روشن نگه‌ داشته شده بود.
با رونق گرفتن بساط تلويزيون و سينما در دهة 50 و ايجاد جريان‌هاي نوين تئاتري (مانند كارگاه نمايش)، بساط نمايش ايراني از نوع تئاترهاي گروه تئاتر مردم رونق خود را از دست داد، ليكن صفحات زيادي از كتاب پ‍ُربار و پ‍ُررونق تئاتر تهران در دهة 40 به فعاليت‌هاي نمايشي اين گروه اختصاص دارد.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61760642