خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

تنها راه نهادينه ساختن تئاتر در ايران!

 

متن سخنراني دكتر حسين سليمي پيرامون راهكارهاي نهادينه كردن تئاتر به عنوان يك ضرورت اجتماعي

محل سخنراني: تئاتر شهر اسفندماه 85


من در اين بحث يك سؤال اصلي دارم: لوازم اصلي نهادينه شدن و رشد و اعتلاي هنر تئاتر در جامعة امروز چيست؟! ما سالياني حدود هزار فارغ‌التحصيل تئاتر از مؤسسات آموزشي و دانشگاه‌ها داريم. بيشتر از 350 انجمن نمايش، در كشور ما وجود دارد و در بودجه كشور محل خاصي به تئاتر كشور اختصاص دارد و امسال حدود شش ميليارد تومان بودجه براي تئاتر كشور اختصاص داده شده است. چرا تئاتر، هنر نهادينه‌نشده است؟ چرا به تئاتر به چشم يك نياز اجتماعي و به عنوان جريان دائمي در حوزة تحولات فرهنگي و اجتماعي نگاه نمي‌شود؟! چرا اصلاً در جامعه ما كم است؟ چرا بسياري از مردم جامعه ما با تئاتر آشنايي ندارند؟ چرا فارغ‌التحصيلان ما سرگردان‌اند؟
تئاتر نسبت به چند سال پيش خيلي رشد كرده است؛ اما هنوز نهادينه نشده است؟ چطور مي‌شود تئاتر را در جامعه نهادينه كرد؟ چطور مي‌توان تئاتر را در جامعه جاري ساخت كه با تغيير اوضاع و جريان‌هاي سياسي و با فراز و نشيب‌هايي كه در حوزه تعاملات حكومتي به وجود مي‌آيد، دستخوش تحولات نزولي نشود؟ چطور مي‌شود اين جريان را به وجود آورد؟ من در طول صحبتم سعي مي‌كنم به اين سؤال‌ها جواب بدهم.
براي جواب دادن به اين سؤال اصلي‌ام، سه نكتة اصلي مورد نظر من است. اولين نكته من بحث در رابطه با آزادي است؛ يعني آزادي و نگرش مدرن به تئاتر وجود داشته باشد. نكته دوم، اصلاح ساختار تشكيلاتي در حوزة ‌ادارة هنرهاي نمايشي و ادارة تئاتر در كشور و نكته سوم، دربارة رشد فضاها و تالارهاي نمايشي، بر اساس يك الگوي تازه است. اولين نكته من اين است كه تئاتر، بدون آزادي، تئاتر بدون نگرش مدرن، نه فقط در جامعة ايران بلكه در هيچ جامعه‌اي رشد نخواهد كرد. در ايران فكر مي‌كنند اگر مسئولان تئاتر به هنر تئاتر توجه داشته باشند، پول لازم و سالن‌هاي لازم و كافي و امكانات لازم را به تئاتر اختصاص بدهند، تئاتر رشد خواهد كرد. بنده مي‌خواهم بگويم اصلاً اين‌گونه نيست. تئاتر فقط در فضاي آزاد و در فضايي كه نگرش‌هاي موجود و چالش‌ اساسي با نگرش مدرن، حاكم بر دنياي امروز، نداشته باشند امكان رشد دارد. اين بحث را باز مي‌كنم. خود هنر تئاتر درست است كه قدمتي بيش از دوران مدرن دارد. مدرنيته از قرن پانزدهم ميلادي و از قرن هيجدهم با عصر روشنگري با دوران مدرن، گسترش پيدا مي‌كند. هنوز آثار هنري برجسته، در حوزه تئاتر مي‌خواهد اجرا بشود يا كارهاي مربوط به يونان باستان است كه چندين قرن قبل از دوران مدرنيسم بود و يا حتي مربوط به نويسندگاني است كه در قرن پانزدهم يا شانزدهم كه هنوز مدرنيته به بار نشسته است، مثل شكسپير و كسان ديگر، هنوز اين‌ها به عنوان آثار برتر نمايشي شناخته مي‌شود. بااين‌حال، حقيقت هنر تئاتر در ايران بر جهان امروز، و مخصوصاً‌ در ايران كه به آن اشاره خواهم كرد كه كاملاً همراه با جريان مدرن است، يعني بازسازي و بازيابي هنر تئاتر، در دنياي امروز ما، با بازسازي و احيا و شكل‌گيري مدرنيسم است كه معنا مي‌گيرد. در واقع در تئاتر و در بخش روشنگري، يافته‌ها و نتايج عصر روشنگري يا روشن‌فكري جديد، لازم و ملزوم يكديگرند. اگر به حوزه‌هاي مختلف نگاه كنيم تقريباً تئاتر به عنوان يك عصارة روشنگري در هر دوران شناخته شده است. حالا از بحث تاريخ دنيا، كه تخصص ويژة بنده نيست، بيرون بياييم و به جامعه ايران نگاهي بكنيم. دقيقاً تئاتر روشن‌فكري و مدرنيته كاملاً لازم و ملزوم و آميخته با همديگر وارد جامعه ايران شد. ورود تئاتر به معناي جديدش در جامعه ايران، متعلق به دوران مشروطيت است؛ همان دوراني كه براي اولين بار ايرانيان با مدرنيته و مدرنيسم به بيان ديگري مواجهه مي‌شوند و به گونه‌ايي در مقابل فرآورده‌هاي جديد فكري و تمدني دنياي مدرن قرار مي‌گيرند. يكي از نشانه‌ها و نمادهاي فرهنگ و جامعه مدرن به همراه مدرنيزم كه وارد جامعه ايران مي‌شود، تئاتر است. در آغاز دوران مشروطيت مي‌بينيم كه پيشگامان هنر تئاتر، در تاريخ ايران، همان روشن‌فكران اصلي دوران مشروطيت هستند. بسياري از آثار اولين نمايشنامه‌ها كه ايرانيان با آن آشنا مي‌شوند محصول انديشة روشنفكران برجستة مشروطيت است كه آن را با خود به ايران آوردند. حالا يا ترجمه شده يا نگاشته شده و يا ارائه شده است. به همين دليل است كه در ابتداي مشروطيت تئاتر به عنوان يكي از نمادهاي رسوخ مدرنيسم، حتي، در زندگي اجتماعي مردم ديده مي‌شود. انتالكتوال، مدرن‌ها، متجددان در آن دوران به بَعد، كساني تلقي مي‌شدند كه يكي از ويژگي‌هاي زندگي فردي آن‌ها رفتن به تئاتر بود. در يكي از متون تاريخي دوران مشروطيت، يكي از روزنامه‌نگاران نوشته است كه ما دو تيپ افراد اجتماعي داريم: يك رشته آدم‌هايي كه به مجامع مذهبي مي‌روند و آدم‌هايي كه به سالن‌هاي تئاتر. سعي كرده بود با اين تفكيك افراد مدرن و انتالكتوال را با افراد سنت‌گرا، كاملاً، از هم جدا كند. بنابراين در زمان ورود تئاتر كاملاً با پديده‌هاي مدرنيسم و نگرش‌هاي مدرن با هم همراه و هم‌زمان بودند. به همين دليل كه نمي‌شود مخصوصاً در جامعه‌ايي مثل جامعه ايران خيلي بين هنر و هنري مثل تئاتر و نگرش مدرن در جريان روشن‌فكري، فاصله انداخت و اين‌ها را از هم جدا كرد. مثل اين مي‌ماند كه بخواهيم روحي را از بدني جدا بكنيم، تئاتر بدون روشن‌فكري معنا ندارد. تئاتر بدون نگرش‌هاي مدرنيستي، امكان ادامه حيات ندارد و به‌شدت دچار ازهم‌گسيختگي خواهد شد. چه به لحاظ فكري كه نمونه‌هايش را خواهم گفت و چه به لحاظ اجرايي. بنابراين در جامعه‌ايي كه حالا يا حكومت‌گرانش يا گردانندگان هنر در آن جامعه و يا فرهنگ‌سازان آن نگرش‌هاي مقابل يا متضاد با مدرنيسم دارند و به گونه‌ايي فكر مي‌كنند كه مدرنيسم را بايد در برنامه‌ريزي اجتماعي‌شان و يا نگرش‌هايي كه از آن حمايت مي‌كنند كنار بگذارند در چنين جامعه‌ايي هنر تئاتر رشد نخواهد كرد. درست مثل اين هست كه ما معتقد به جريان‌هاي علمي و علم مدرن به معناي جديد نباشيم و متصدي دانشگاهي شويم. در آن دانشگاه هرچقدر دانشجو بگيريم و هرچقدر عضو هيئت علمي انتخاب كنيم و هرچقدر مدرك بدهيم از آن دانشگاه دانشمندي بيرون نخواهد آمد. در حوزه فرهنگ يك جامعه اگر جهت‌گيري‌هاي اصلي، ضد‌مدرن و بر مبناي نفي مباني مدرنيسم باشد در چنين جامعه‌اي تئاتر رشد نخواهد كرد.
بعضي‌ها راجع به پديده تئاتر در جامعه، اين‌گونه مي‌گويند كه غربي‌ها آن را به ايران آوردند و به عده‌ايي از افراد جامعه ما القا كردند، ما هم بايد امكاناتي را براي اين افراد فراهم كنيم تا در يك رشته سالن‌هاي در بسته، فرياد خودشان را بكشند. يك جمع محدودي هستند كه مي‌آيند و براي خودشان اجرا مي‌كنند و خودشان از خودشان لذت مي‌برند و يك پولي هم از دولت مي‌گيرند و مي‌روند. ببينيد نگرشي كه معتقد باشد تئاتر اساساً يك چيزي است كه غربي‌هاي سلطه‌گر، البته از ديد آن‌ها، آن را به جامعه ما تحميل كردند و حالا ما گريزي از آن نداريم و بايد يك شرايط بخور و نميري براي آن‌ها فراهم كنيم؛ نتيجه نگرش ضدمدرنيستي همين خواهد بود. بنابراين جامعه‌اي كه در عرصه‌هاي فرهنگي، گرايش‌هاي ضدمدرن بر آن حاكم باشد در حوزة رشد و تعالي هنر به‌شدت با مشكل مواجه خواهد شد. از اين بحث كه بگذريم من فقط تيتروار بگويم همين نكته را شما در يكي از دست‌آوردهاي بسيار قابل تأمل دنياي مدرن، يعني دموكراسي، بايد تعميم بدهيد.
در حوزه‌هاي سياسي و فرهنگي يا در حوزه تئاتر، ما شاهد يك رشد و شكوفايي و تعالي بوديم، به يك‌باره فوران ايجاد شد. انگار يك رشته استعدادهاي نهفته بودند كه در فضاهايي كه محدود بود نمي‌توانستند حرف خودشان را بيان بكنند.
در دوران مشروطيت يك دوره فضاي باز فرهنگي و سياسي ايجاد مي‌گردد كه اولين اجراي تئاتري و نخستين متون نمايشي وارد جامعه ايران مي‌شود و جامعه ايران با تئاتر آشنا مي‌گردد. بعد از مدتي دوباره كاملاً فضا محدود مي‌شود تا به بعد از دوران فروكش كردن شهريور 1320 مي‌رسيم. دوراني كه به فضاي باز سياسي معروف است. بسياري از هنرمنداني كه امروز به عنوان پيشگامان هنر تئاتر مدرن در ايران شناخته مي‌شوند محصول فضاي باز سياسي و اجتماعي بعد از شهريور 1320 هستند كه الان هم بسياري از آن‌ها نامشان در پيشگامان هنر تئاتر در بزرگ‌داشت‌ها، ياد مي‌شود و مربوط به همان دوراني هستند كه يك‌باره فضاي سياسي و اجتماعي باز مي‌شود. در اواخر دهه 1340 و اوايل دهة 1350 كه به دلايلي چرخشي در رژيم پهلوي به وجود مي‌آيد و تصميم مي‌گيرند براي مدتي فضاي سياسي را باز كنند چه به روي گروه‌هاي چپ و چه به گروه‌هايي كه منتقدند دوباره ما در آن دوران شاهد شكوفايي هنر تئاتر هستيم. بسياري از گروه‌هاي تئاتري كه شما به عنوان، شايد حالا، الگوهاي آغازگر جريان‌هاي اصيل تئاتري مي‌شناسيد مثل كارگاه نمايش، مثل دوره اوليه اداره تئاتر، كه بسياري از بزرگان آن هنوز در جمع ما هستند و فعاليت تئاتري مي‌كنند و به عنوان اسطوره فعاليت‌هاي تئاتري در جمع دانشجويان ذكر مي‌شوند، محصول همين دوران‌‌اند. دوره‌اي كه فضاي سياسي اجتماعي تا حدودي باز و تئاتر به يك‌باره شكوفا مي‌شود و گروه‌هاي تئاتري امكان آن را مي‌يابند كه نه‌فقط خلاقيت پيدا كنند و نه‌تنها آثار بزرگ دنيا را با برداشت ايراني خودشان اجرا كنند بلكه متون نمايشي بسيار گران‌قدري خلق كنند و كارگاه‌هاي مختلف درست مي‌شود. نمايش‌هايي كه در سرتاسر كشور شروع به چرخيدن مي‌كنند محصول آن دوره است. يك دوران كه دوباره از سال 1355 فضاي سياسي بسته مي‌شود و ما دچار بحران‌هاي سياسي مي‌شويم دوباره از تئاتر، خبري نيست تا دوران اولية بعد از انقلاب. دوران اولية بعد از انقلاب، فضاي اجتماعي سياسي كشور به قدري باز مي‌شود كه يكي از شكوفاترين و پركارترين دوران تاريخ تئاتر، بعد از انقلاب است. در آن دوران نه پول هست نه امكانات جديد نه كارگاه دكور خيلي پيشرفته‌ ولي آزادي هست؛ بنابراين، تئاتر شكوفا مي‌شود با اجراهاي مختلف گسترش پيدا مي‌كند. سالن‌هاي همين تئاترشهر كه جنگ تازه شروع شده بود و بمباران صورت مي‌گرفت مملو از تماشاگر و اجراهاي بسيار پرشور تئاتري بود. حتي يادم هست كه ابتدا در مجموعه آزادي وقتي كه نمايش‌هايي اجرا مي‌شد جايگاه خودش را باز مي‌كرد و پر از اجراهاي نمايشي مي‌شد. ما در علوم اجتماعي مي‌گوييم كه وقتي دو پديده دائماً در كنار همديگر ظهور مي‌كنند يك رابطه لازم و ملزوم و يك رابطه علمي بينشان وجود دارد. اين به اين معني است كه يك رابطه علمي بين آزادي و شكوفايي، در تئاتر وجود دارد. درست در دوران دوم، اين را تأكيد مي‌كنم، دوران دوم مديريت آقاي «علي منتظري» همين حالت هست چون دوران اولي كه ايشان آمده بود، امكانات كم و فضا بسته بود ولي در دوران دوم، حدود سال 68 تا حدود سال 1372، اين دوران، باز دوران شكوفايي تئاتر است. دوراني است كه بعد از فضاي جنگ، به يك‌باره فضاي سياسي اجتماعي و فرهنگي تا حدودي باز مي‌شود، مسئولان دوباره به حوزه‌هاي فرهنگي توجه مي‌كنند و به يك‌باره شاهد شكوفايي هستيم. در بعضي از سالن‌هاي متروك نمايشي، مثلاً سالن سنگلج، نمايش‌هايي اجرا مي‌شود كه مدت‌ها مردم براي خريد بليتش در صف مي‌ايستند. اين نتيجه آن بود كه فضاي سياسي وقتي باز مي‌شود كه البته خب، مسئولان در آن دوران، هم دوران اول انقلاب و هم در دوران آقاي منتظري و هم دوران سومي كه عرض مي‌كنم، دچار چالش‌هاي بسيار زيادي مي‌شوند؛ ولي فضاي باز اجتماعي و سياسي به دنبال خودش شكوفايي در حوزه تئاتر را به وجود مي‌آورد و دوران سومي كه دوران شكوفايي بعد از انقلاب ياد مي‌شود. دوران بين 1376 تا 1380 است. دوراني كه، نه به دليل فقط مسئوليت بنده، بلكه به دليل فضاي بازي كه بعد از دوم خرداد ايجاد شد، به يك‌باره، ما صاحب يك فوراني در حوزة اجراهاي نمايش، ارائه متون جديد نمايشي و... مي‌شويم. آمارها اصلاً‌ غيرقابل باور است مثلاً ظرف يكي دو سال به يك‌باره اجراهاي نمايشي و يا پيشنهادهايي كه براي اجرا مي‌شود به بيست تا سي برابر مي‌رسد. يعني پتانسيل نهفته، كه به دليل فضاي بسته امكان ظهور و بروز نداشت، فوران مي‌كند. خب تا قبل از اين، سالن‌هاي تئاترشهر دو سالن قابل اجرا داشت و اين تبديل به ن‍ُه سالن شد. اين سالن‌ها همه در نوبت اجرا بودند. در شهرستان‌ها، سالن‌هايي كه به وجود آمد و فرهنگسراهايي كه ساخته شد همه در نوبت اجراهاي مختلف نمايشي بودند و وضعيتي كه مثلاً در اجراهاي مختلف تئاترشهر به وجود مي‌آمد غيرقابل توصيف است. همچنين در سالن‌هاي ديگر هم، اين اتفاق مي‌افتاد. به ياد دارم در ماه دوم يا سوم مسئوليت بنده در مركز هنرهاي نمايشي بود كه كل بريده جرايدي كه در مورد تئاتر مي‌نوشتند شايد اگر همه را در كنار هم مي‌گذاشتيد به چهار يا پنج صفحه در ماه نمي‌رسيد و مركز حتي سياست تشويقي به صورت مالي براي مطبوعات گذاشته بود تا كمي به تئاتر توجه كنند ولي يك سال كه از اين موضوع گذشت، مي‌خواستيم سياست مالي وضع كنيم كه ديگر به تئاتر توجه نكنند چون پرداختن بيش از اندازه به تئاتر، باعث مي‌شود بحران‌هايي به وجود بيايد كه ديگر نشود آن را جمع كرد. چون ما هر هفته، دفترچة كاملي از مطالبي را كه در طول آن هفته در روزنامه‌ها و نشريات مختلف دربارة تئاتر چاپ مي‌شد جمع‌آوري مي‌كرديم به دليل اينكه توجه به مقوله تئاتر، يك‌باره در جامه به گونه‌اي ديگرگون شد. وقتي پاي بين‌المللي شدن تئاتر به ميان مي‌آيد باز فضا آزادتر و بازتر مي‌شود زيرا هم كساني كه مي‌خواهند خودشان را در عرصة بين‌المللي عرضه كنند هم كساني كه از فضاي بين‌المللي استفاده مي‌برند به تكاپو مي‌افتند و اين امر فضا را بازتر و كار را براي هنرمندان آزادتر مي‌كند. البته كسي مثل آقاي نصيريان قبل از انقلاب حرف بنده را كامل مي‌تواند درك بكند و آقاي منتظري بعد از انقلاب، در شرايطي كه فضا باز مي‌شود فشارهاي موجود بر مسئولان به‌قدري طاقت‌فرساست كه براي جلوگيري از ادامة حيات افراد، كافي است. به‌هرحال، شكوفايي در همه‌جا قابل ملاحظه است. تئاتري كه مدت‌ها سالن سوت و كوري داشته است به گونه‌ايي مي‌شود كه مثلاً بسياري از مقامات اداري احتمال اينكه بليت به ايشان كم برسد يا در فلان اجرا، حاضر نشوند گله مي‌كردند. براي ما بسيار خوشحال‌كننده بود. شايد كسي دوست ندارد كه در تئاترشهر بشكند وقتي در اولين جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر اين در بزرگ تئاترشهر به يك‌باره از وجود تماشاگر شكست و دو د‌َر آن با هم افتاد براي ما خوشحال‌كننده بود كه تئاتر، اين‌گونه مورد توجه قرار بگيرد. اين مرور تاريخي را به اين دليل عرض كردم تا بگويم تئاتر، لازمه‌اش و شرط اصلي‌اش براي به نتيجه رسيدن شكوفا شدن و نهادينه شدن، آزادي است. اگر ميلياردها تومان پول، صدها كارگاه آموزشي و تعداد زيادي سالن نمايشي ساخته بشود آزادي وجود نداشته باشد چه كاري در آن سالن‌ها مي‌خواهد اجرا بشود. تئاتر، هنر فرمايشي نمي‌تواند باشد. اين حرف تجربة شخصي و شش سال و نيم، كار كردن شبانه‌روزي بنده است. هنرمند تئاتر چيزي را كه بخواهد به او سفارش بدهيد كه فلان ارزشي كه در ذهن من هست فلان نكته‌اي كه مورد نظر من است برو بنويس و اين را گسترش بده و اجرا بكن چنين هنرمندي وجود ندارد، اگر هم كاري بكند دغدغة مالي دارد و كارش به نتيجه مطلوبي نخواهد رسيد. هنر تئاتر، هنر خلاقيت است؛ يعني تا موقعي كه هنرمند، چه نويسنده، كارگردان و حتي بازيگر، در يك فضاي آزاد و رها از تمام قيد و بندهايي كه بر دست و پاي او زده شده، نتواند خلاقيت خودش را بروز بدهد، هنر تئاتر شكل نمي‌گيرد، امكان ندارد. ممكن است خطا يا در مرحله اول دچار مشكل شود، ولي بسياري از چهره‌هاي برجستة تئاتر امروز كساني بودند كه اول در فضاي باز احساس كردند كه مي‌توانند خلاقيت خود را بروز دهند و حتي اوايل ممكن بود كارهاي درخشاني ارائه ندهند اما وقتي فضا باز باشد اجازه آزمون و خطا به آن‌ها مي‌دهد. در چندين بار آزمون و خطا، به يك‌باره تعداد زيادي استعدادهاي تئاتري، شكوفا مي‌شوند. كساني شناخته مي‌شوند كه اصلاً‌ تا ديروز اسم آن‌ها به عنوان يك تئاتري شناخته‌شده نبود. اين نشان‌دهندة ين است كه خلاقيت فقط از فضاي آزاد بيرون مي‌آيد. به همين دليل است كه تئاتر بدون آزادي امكان نهادينه شدن ندارد و تبديل به يك هنر فرمايشي مي‌شود كه مثلاً عده‌اي حاضر هستند صحبت‌هاي مسئولان را گوش بدهند. در جايي اين تعبير به كار رفته بود: هنر و هنرهايي مانند نمايش مثل چاشني‌هايي هستند كه به غذاهاي مختلف مي‌زنند تا خوش‌طعم بشود. كار مسئولان فرهنگي است كه اين غذاها و ويتامين‌هايي را كه جامعه لازم دارد ارائه كنند و هنرمندان بايد آن چاشني را به آن غذاهايي كه مسئولان به آن‌ها مي‌دهند بزنند تا اين محصولات خوش‌طعم شود و جامعه آن‌ها را بخورد. تعبير من اين است كه حداقل، هنر تئاتر، چاشني نيست، خودش از درون خودش ارزش بيرون مي‌آورد. خودش از درون خودش ‌مفاهيمي را خلق مي‌كند كه اين مفاهيم مي‌تواند براي جامعه‌اش، بسيار حياتي و حتي منشأ دگرگوني باشد. تئاتر بدون آزادي امكان خلاقيت و شكل‌گيري ندارد.
در تمام سخنراني‌هاي كارشناسي، تمام سمينارهايي كه ما بعد از انقلاب دربارة هنر نمايش داشتيم گفتند: يكي از اصلي‌ترين مشكلات هنر تئاتر ما كمبود متون نمايشي است. تقريباً بيانية هيئت داوران تمام دوره‌هاي جشنواره فجر را نگاهي بيندازيد، همه به كمبود آموزش و متون نمايشي اشاره مي‌كنند. درست هم هست ولي چرا متون نمايشي در جامعه‌ايي مثل ايران با اين‌همه استعداد و چهرة فرهنگي و آن سابقه تاريخي و ادبيات غني كم است؟! براي اينكه هنرمندان ما بلد نيستند؟ خير، بلد هستند. در يك دوره كوتاه تجربه كرديم كه وقتي فضا باز باشد در بين همين جوان‌ها، كه هيچ‌كس در درجه اول آن‌ها را جدي نمي‌گيرد، آثار درخشاني توليد مي‌شود كه آن‌ها را به بزرگ‌ترين جشنوارة دنيا خواهند برد و به‌شدت به اين جوان‌ها توجه خواهند كرد. آثار درخشاني كه وقتي برخي از پيش‌كسوتان تئاتر با آن مواجهه شوند براي آن‌ها شگفت‌انگيز خواهد بود. درست است كه نظام آموزشي، يا حمايت‌هاي مالي دولت ضعف دارد ولي اصل آن در ضعيف بودن فضاي اجتماعي است. نكتة‌ خاص ديگر، كه شايد مخصوص ايران باشد، كه محدوديت، در فضاي فرهنگي و اجتماعي است اين است كه ايران شايد از معدود كشورهايي باشد كه در آن متون نمايشي فقط براي چاپ شدن توليد مي‌شود. در هيچ‌جاي دنيا نويسنده متن، نمي‌‌نويسد كه چاپ بكند. متن براي اجرا كردن است براي چاپ كردن نيست. ممكن است خيلي از متن‌ها، با شمارگان بسيار بالا هم چاپ بشود و هم فروش برود اما، چون اين متن‌ها اجرا شوند و امكان اجراهاي متنوع ديگري داشته باشند تازه چاپ و خوانده مي‌شوند، ولي فقط در ايران متن براي چاپ شدن نوشته يا ترجمه مي‌شود. چرا؟! چون خيلي از نمايش‌ها، به دليل محدوديت‌هاي مختلفي كه ممكن است داشته باشد امكان اجرا ندارد در اين صورت است كه يك نويسنده جوان يا پيش‌كسوت وقتي مي‌بيند بعضي آثار مشهور نمايشي دنيا فقط چاپ مي‌شود و امكان اجرا ندارد خب اين نويسنده خودش را جاي «لوركا» مي‌گذارد. زماني كه «رومئو و ژوليت» توسط آقاي دكتر علي رفيعي، اجرا شد بعضي از خبرنگاران آن را به عنوان يك حادثه در تاريخ فرهنگي ايران نام بردند. چرا؟! چون اجرا شدن چنين نمايشنامه‌ايي در فضاي كشور ما يك مقدار سخت و مشكل به نظر مي‌رسيد. بنابراين يكي از آسيب‌هايي است كه در اين زمينه بروز مي‌كند. آسيب ديگر كه مخصوص هنرمندان جوان و دانشگاهي است رواج فوق‌العادة فرماليزم در ايران است. شنيدم جواني يا افرادي كه در حوزة تئاتر تجربي كار مي‌كنند نمايش‌هايي را كار مي‌كنند كه اين نمايش تقريباً‌ معلوم نيست چي مي‌خواهد بگويد. فقط فرم است. فرم‌هاي مختلفي را اجرا مي‌كنند. وقتي كه مخاطب در مقابل ما قرار مي‌گيرد در پايان آن را بي‌سرانجام مي‌يابد و احساس مي‌كند كه يك اتفاقي افتاده است كه نمي‌فهمد چيست. بعضي مواقع هم درست است. بعضي از كارهاي دانشجويي، داراي فرم‌هايي هستند كه حالا با عناويني مثل پست‌مدرن، فراساختارگرا، اجرا مي‌شوند تا از مكاتب كلاسيك بيرون بيايند. سؤال من اين است كه چرا دانشجويان به اين سمت گرايش پيدا مي‌كنند؟! چرا بسياري از جوانان يا حتي كساني كه تئاتر تجربي كار مي‌كنند فقط به فرم محض، پناه مي‌برند؟ چرا؟! آيا به اين دليل ساده نيست كه خب نمي‌توانند حرف اصلي خود را بزنند. خيلي از داوران بين‌المللي، كه در دوران مختلف براي انتخاب نمايش ايراني، به ايران مي‌آمدند، ضمن درك اين موضوع، اين‌گونه آثار فرم را انتخاب مي‌كردند و اين، مسئله فرماليزم را تشديد مي‌كرد. چون مي‌فهميدند كه گروهي جوان يا تجربي مي‌خواهند چيزي بگويند. به همين دليل انتخابش مي‌كردند و مي‌بردند و همه فكر مي‌كردند اين كار خوبي است. شايعه مي‌شد و مثل پديده تشديد يا رزنانس، اين به جاهاي مختلف گسترش پيدا مي‌كرد. يكي از دلايل رواج بي‌سابقه و شايد لجام‌گسيخته فرماليزم، همين فضاي محدود است كه در حوزه‌هاي اجتماعي و فرهنگي به وجود مي‌آيد. نكتة بعدي اتفاقي است كه در شهرستان‌ها مي‌افتد و قاتل هنر است محدوديت‌هاي وحشتناكي كه هنر تئاتر را، به شكل گناه ناگفته، تلقي مي‌كند. در بسياري از شهرستان‌هاي ما هنوز رفتن خانم‌ها و آقايان با هم روي صحنه، ممنوع است.
طبيعي است در جايي كه محدوديت فرهنگي وجود دارد تئاتر نه به وجود خواهد آمد و نه رشد خواهد كرد. بنابراين تئاتر، در زمان گسترش آزادي‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي رشد خواهد كرد. هر زمان در جامعه‌اي مثل ايران هنر تئاتر دچار ركود شده، اين موضوع را در بودجه، سالن، امكانات يا عرضه مسئولان ندانيد، بلكه در فضاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي جست‌وجو كنيد. من تأثير مديريت را نفي نمي‌كنم مخصوصاً‌ در تئاتر ايران كه «مديرمحور» است ولي فضاي ازادي بسيار مؤثر و تعيين‌كننده است.
به عامل دومي كه در حوزه نهادينه كردن تئاتر، در جامعه امروز بايد توجه بكنيم «اصلاح ساختار سازماني» در اداره تئاتر كشور است. مسئله‌اي كه به آن بسيار كم فكر شده است و يا حتي تا به حال به آن فكر نشده است، حتي در مديريت دوران خودم كه روزمرگي و هجوم كارهاي مختلف به يك‌باره چند برابر شد به‌طوري‌كه، فعاليت‌ها به صورتي درآمد كه اجازه اين كار را نمي‌داد. يك‌بار هم در دوران آقاي منتظري به اين ماجرا فكر شد به يك راه حلي با شرايط آن روز، يعني شرايط اواخر دهه 60، رسيدند. از آن موقع تا حالا، اين موضوع را به عنوان تنها راه حل مشكل سازماني و ساختاري ادارة تئاتر نگاه و دائم تكرارش مي‌كنند. همين چند ماه پيش ديدم كه دوباره هم خود آقاي منتظري و هم بعضي از هنرمندان و دوستان گرداننده خانة تئاتر، به آن اشاره كردند. مي‌گويند: تنها راه ما ايجاد يك سازمان تئاتر است كه اسم آن سازمان هنرهاي نمايشي جمهوري اسلامي ايران باشد، يعني تغيير دادن اوضاع ساختاري ادارة فعلي كه در حوزه نمايش است و قبلاً مركز هنرهاي نمايشي بود و الان اداره كل نمايشي شده است به سازمان هنرهاي نمايشي. اين را به عنوان تنهاترين راه مي‌دانند. در زمان خودش اين طرح خوبي بود ولي الان معتقدم اين طرح تأسيس سازمان تئاتر، بسيار مضر است و اصلاً نبايد پيگيري شود. خب سازمان تئاتر به چه معناست؟ به اين معناست كه مركز هنرهاي نمايشي، انجمن‌هاي نمايشي كنار گذاشته شود و يك سازمان تشكيل شود. خب سازمان‌ها، يك ساختار دولتي هستند كه اختيارات بسيار زيادي در اداره مسائل مربوط به سازمان دارند مثل اداره‌هاي كل و اداره‌هاي معمولي نيستند كه براي هر فعاليت كوچك بايد هزاران پيچ و خم اداري را طي كنند تا بتوانند تصميم بگيرند كه يك بودجه را تخصيص بدهند يا يك سالن را تعمير كنند و يا يك كاري انجام بدهند. سازمان‌ها چون هيئت امنا دارند خود آن‌ها مي‌توانند تصميم بگيرند و هرجوري كه خواستند بودجه‌ها را تقسيم يا هزينه بكنند و اين دست مدير تئاتر سازمان را باز مي‌كند. در آن زمان طراحي بر اساس اين بود كه اگر سازماني طراحي بشود دست مديران را باز مي‌كند تا راحت‌تر بودجه بگيرند و هزينه كنند و تعداد زيادي از سالن‌هايي را كه در شهرستان‌ها در اختيار ارشاد است زير پوشش سازمان هنرهاي نمايشي بياورند. در زمان خودش هم اين طرح بسيار خوب بود. ولي الان به نظر من به‌شدت براي تئاتر كشور، مضر است، چون، تأسيس يك سازمان مقتدر، كه در رأس تئاتر كشور قرار بگيرد به معناي دولتي شدن بيشتر تئاتر است. پيشنهاد مي‌كنم ما بايد هنر تئاتر را، به لحاظ سازماني و نهادي، به سمت غيردولتي شدن ببريم. من در ابتدا ترديد داشتم خصوصي شدن را بگويم چون تا نام خصوصي مي‌آيد همه فكر مي‌كنند كه هزينه تئاتر را خودشان دربياورند. من تئاتر خصوصي را به كار مي‌برم كه به معناي ساختار غيردولتي است. معتقد هستم در حال حاضر اتفاقاً جريان عمومي تشكيلات، بر نظام اداري به اين سمت پيش مي‌رود يعني در جهت كاهش تصدي‌گري دولت، حركت مي‌كند. در حوزه تئاتر ما زمينه‌هاي لازم را داريم كه تصدي دولت در مسائل تئاتري به حداقل برسد و ديگر تئاتر كشور همه‌اش در اختيار يك رئيس نباشد. رئيسي كه اگر خوب باشد تئاتر كشور بالا مي‌رود و يا بد باشد تئاتر كشور را به زمين مي‌زند. همه‌اش اين‌گونه نباشد. واقعاً ما به امپراتور تئاتر نياز نداريم. رئيس مركز در دوره‌هاي طولاني، امپراتور تئاتر است. ما بايد به سمتي برويم كه تئاتر ديگر امپراتور نداشته باشد و بودجه و ساختار تشكيلاتي به گونه‌اي، نهادينه‌ شده باشد كه ديگر نشود كسي را با سفارش به حوزه تئاتر وارد، يا از اين حوزه حذف كرد. چگونه؟! ساختاري كه الان وجود دارد ولي به صورت شايع است و آن ساختار، انجمن‌هاي نمايشي است. انجمن‌هاي نمايشي از نظر اصولي بخش خصوصي محسوب مي‌شوند. يعني هيئت امنا دارند و كل بودجه تئاتر كشور كمك دولت به انجمن نمايش به عنوان بخش خصوصي است ولي اين فقط ظاهر امر است. بيشتر اختيارات مالي اداري رييس مركز هنرهاي نمايشي براي رياست بر مركز هنرهاي نمايشي نيست براي رياست بر هيئت امناي انجمن نمايش است. تمام دستورهاي مالي كه پرداخت مي‌كند تمام قدرت مالي و استخدام كردن و نكردن، آوردن يك نمايش و حذف يك نمايش ديگر، به دليل رياست بر هيئت امناي انجمن نمايش است. منت‌ها چون در اساسنامه آمده است رئيس مركز، رئيس هيئت امناي انجمن است به‌طور اتوماتيك اين اختيارات داده مي‌شود. پيشنهاد مي‌كنم كه انجمن‌هاي نمايش به عنوان ساختارهاي مستقل، تبديل به ساختارهاي مستقل بشوند؛ ساختار مستقلي كه دست خود هنرمندان باشد و توسط آن‌ها اداره و بودجه هم به آن‌ها داده شود تا بر اساس تصميم‌گيري‌هاي خودشان آن را هزينه كنند. بله، هنر نمايش در اكثر دنيا از دولت كمك مي‌گيرد. من شايد به‌طور مشخص ده پانزده كشور دنيا را، به جز آمريكا، ديده‌ام و ساختار تئاتر آن‌ها را مورد مطالعه قرار داده‌ام. در همه كشورها از دولت يا شهرداري، از يك منبع عمومي، كمك مي‌گيرند. تئاتر كمك مي‌گيرد ولي توسط دولت اداره نمي‌شود. بسياري از مواقع رئيس مركز هنرهاي نمايشي كه مي‌خواهد با همتاي خودش در خارج ملاقات كند، در واقع همتايي ندارد. چون رئيس تئاتر در جاهاي مختلف، نداريم. چون در خارج، تئاتر در دست افراد و خصوصي است. از امكانات دولت استفاده مي‌كند ولي خصوصي است. معتقدم اين كار در ايران كاملاً شدني است با همين بودجه و امكانات فعلي امكان‌پذير است. مثال مي‌زنم در كشوري مثل آلمان و فرانسه گروه‌هاي نمايشي پيدا مي‌شوند ‌اين‌ها يك مكاني را براي اجراي نمايش گروهشان پيدا مي‌كنند حالا ممكن است زيرزمين يك رستوران باشد و يا يك سالن متروكه و يا مثل سالن پيتربروك يك تعميرگاه آتش‌گرفته باشد كه تعمير هم نكرده‌اند و همان‌طور به شكل سوخته آن را نگه داشته‌اند. يك مكاني را پيدا مي‌كنند، مكان‌هايي كه عمدتاً كسي از آن استفاده نمي‌كند و گروه و تئاتر، خودشان آنجا را راه‌اندازي مي‌كنند بعد شهرداري، دولت و نهادهاي مختلف به اين‌ها، كمك مالي مي‌كنند. همان‌طور كه مركز هنرهاي نمايشي، الان به اجراهاي درون تئاترشهر، كمك مالي مي‌كند و كمك‌هاي مالي كلان هم مي‌كند. اين كمك‌هاي مالي را مي‌توانند به گروه‌ها و انجمن‌هاي نمايشي اختصاص بدهند كه گروه‌هاي خود را تشكيل مي‌دهند و در جاهاي مختلف مي‌توانند تئاتري توليد كنند و مخاطب را خودشان به وجود بياورند، اجراهاي خود را سازمان‌دهي كنند و نيروهاي خود را از جاهاي مختلف جذب كنند. پس مي‌توانند به انجمن نمايش هم اختصاص بدهند. سوبسيد ساليانه‌ايي كه براي اجراهاي نمايش در تئاتر شهر الان، پرداخت مي‌شود بالاي يك ميليارد تومان است. اگر صد گروه نمايشي در جاهاي مختلف كشور به وجود بيايد كه اين‌ها مكان‌هايي براي اجرا پيدا كنند و درآمد آن مكان‌ها براي خود گروه باشد و اين‌ها سالي ده تا پانزده ميليون تومان از مركز هنرهاي نمايشي، سوبسيد بگيرند صد مكان نمايشي به وجود خواهد آمد.
اين موضوع امكان‌پذير است. ما در شرايطي زندگي مي‌كنيم كه اگر به بعضي از انجمن‌هاي نمايش كشور كه ممكن است دويست عضو داشته باشند در سال دو تا سه ميليون كمك مالي كنيم اين‌ها با آن بودجه يك سال را سر مي‌كنند. بنابراين، اگر ساختار انجمن نمايش را، به حالت واقعي خودش دربياوريم و از حالت سايه‌اي و ابزار دست مديران كل شهرستان‌ها، يا مديران مركز هنرهاي نمايشي در تهران براي انجام دادن فعاليت‌هاي دولتي باشند خارج كنيم تا هويت واقعي بگيرند و گروه‌هاي واقعي تشكيل بدهند و در جاهاي مختلف شروع به فعاليت بكنند. با تقسيم‌بندي همين بودجة موجود، امكان نهادينه كردن تئاتر به وجود مي‌آيد. آن‌وقت اين تئاتر، امكان نهادينه شدن دارد، يعني بودجه‌اي كه در وزارت ارشاد تصويب مي‌شود فقط مختص به تئاترشهر و جشنواره فجر نخواهد بود. همان بودجه، صرف نهادينه شدن تئاتر در لابه‌لاي جامعة اجتماعي ايران مي‌شود. تئاترها در گروه‌هاي مختلف در محلات مختلف شروع به سر برآوردن مي‌كنند يك‌بار كه من همين را براي يكي دو تا گروه جوان گفتم ديدم گروه جواني در يك مكان نيمه‌مسكوني خصوصي جايي را گرفته است و نمايشي را به شكل دور اجرا مي‌كند چهل شب كه نمايش را اجرا كرد، هم درآمد كسب كرد و هم مخاطب داشت و هيچ‌گونه تابلو و اعلان هم نداشت.
اين كار، تئاتر را به ميان مردم مي‌برد و نيروهاي فراواني را كه از آموزشگاه‌ها و دانشگاه‌هاي تئاتر خارج مي‌شوند به خودش جذب مي‌كند. اين‌ها، سالن‌هايي را براي خودشان درست كنند و با يك سوبسيد مختصري فكر كنند يك اجرا در تئاترشهر گرفته‌اند. با سوبسيدي كه از يك اجرا در تئاترشهر مي‌گيرند مي‌توانند يك سال خودشان را در يك سالن تئاتري اداره و دائماً اجرا بكنند. بودجه‌ايي كه الان در جامعه براي تئاتر وجود دارد بودجه كمي نيست مدير كل نمايشي در ابتداي سال بيش از هفت ميليارد تومان را اعلام كرد كه براي تئاتر بودجه اختصاص دادند. در سال 76 كه تئاتر به لحاظ حجم اجراهاي نمايشي و مخاطب، در اوج خودش بود، خيلي زحمت كشيده شد. بودجه‌اش از دويست ميليون تومان به چهارصد ميليون تومان رسيد؛ يعني يك دوازدهم وضعيت فعلي بود. اين مال هشت نه سال پيش است. در دوران اوايل انقلاب، كه تئاتر در دوران اوج خودش بود، بودجه هنرهاي نمايشي مساوي با صفر بود؛ يعني هيچ، ولي تئاتر به اوج شكوفايي رسيد. تقريباً ‌در سال گذشته اطلاعات و محاسبه من نشان مي‌دهد اگر پنج ميليارد تومان بودجه به تئاتر كشور تخصيص داده شده باشد بيش از شصت درصد آن صرف دو هزينه شده است؛‌ سوبسيد تئاترشهر و جشنواره تئاتر فجر و ما مي‌دانيم كه مصرف‌كنندگان اين حوزه، مصرف‌كنندگان بسيار محدودي هستند. درحالي‌كه اگر اين بودجه، براي احياي انجمن‌هاي نمايش و تبديل آن‌ها به نهادهاي واقعي و كاناليزه كردن همين بودجه صرف شود تئاتر، مي‌تواند فعاليت بسيار گسترده را به وجود بياورد.
فرض كنيد يك گروه جوان كوچك حتي در تهران سالن كوچكي را پيدا كند و يك ميليون تومان اجارة آن را بدهد و يك ميليون تومان هم هزينه‌هاي ديگري در كنار آن داشته باشد سالي 24 ميليون تومان كل هزينه‌اش خواهد بود. فرض كنيد حتي هيچ درآمدي هم نداشته باشد، كه حتماً خواهد داشت، اين گروه جوان كه همه‌چيز و اداره آن بر عهده خودش خواهد بود 24 ميليون تومان سوبسيد ساليانه خواهد داشت. يعني به اندازة يك نمايش كه در همين سالن چهارسو اجرا مي‌شود. با اين كار، يك گروه را در يك سال، با هزينه‌هاي تهران و انجمن نمايش بسياري از شهرستان‌ها مي‌توان احيا كرد. اين مثال را براي اين زدم تا احساس نشود كه شعار مي‌دهم اين بر اساس تجربة‌ اجرايي من است و در وضعيت فعلي، كاملاً قابل اجراست و مي‌تواند حتي شرايطي به وجود بياورد كه ما احساس كمبود كنيم. به دانشگاه‌ها نگوييم چرا اين‌قدر نيرو تربيت مي‌كنيد؟! بلكه از آن‌ها گلايه كنيم كه كم نيرو به بازار هنر مي‌فرستيد. جامعة ما جامعه‌اي است كه به‌شدت نسبت به پر كردن اوقات فراغت مخصوصاً با پديده‌هاي بديع هنري، دچار مشكل است و مي‌تواند در آن زمينه كمك كند.
سومين و آخرين نكته كه در حوزه نهادينه كردن تئاتر بايد بگويم گسترش فضا و مكان‌هاي اجراي نمايش است. تئاتر آوانگارد در دنيا به هيچ‌وجه در مجموعه‌هاي تئاتر شهر نيست. در كشور آلمان و فرانسه در مجموعه‌هاي بزرگ باله، اپرا و... اجرا مي‌شود. تئاترهاي روشن فكري و جدي در سالن‌هاي كوچك، سالن‌هاي مكعب مستطيلي در درون فضاهاي كاملاً خصوصي، كه اختيارش دست افراد است. جالب است، بسياري از فيلسوفان و روشن‌فكران كه در اين فضاها كار مي‌كنند، اصلاً حاضر نيستند به سالن‌هاي بزرگ تئاترشهر بروند. در تئاترشهر، نمايش‌هاي باشكوهي است؛ عده‌ايي مي‌زنند، مي‌خوانند، سالن‌ها مانند موج دريا بالا و پايين مي‌شود. فن‌آوري جديد دارد ولي نمايش‌هاي اهل تفكر در سالن‌هاي كوچك، اين‌گونه، اجرا مي‌شوند و مخاطب دائمي خودشان را هم دارند. گروه‌هايي در آلمان، فرانسه و ايتاليا، 50 درصد هزينه را خودشان كسب مي‌كنند و بقيه را از دولت و شهرداري‌ها كمك مي‌گيرند. اين فضاهاي اجراي جديد نمايشي، كه امكان انواع اجراها را مي‌دهد فضاهايي هستند كه احداث آن‌ها بسيار كم‌هزينه است، يعني نمي‌خواهد هزينه چندصد ميليون توماني كه وصول آن در شرايط فعلي كشور ما بسيار دشوار است، ساخته شود. سالانه سه بار، بودجه ساليانه براي ساختن پنج تا تئاترشهر جديد، توي بودجه جديد رفته است ولي هيچ كار نشده است و بودجه از آن‌طرف بيرون آمده است. براي اينكه قابل اجرا نيست يعني امكان فراهم كردن نيست. ولي مدل ديگري هم وجود دارد كه مي‌تواند جايگزين اين مدل باشد. يك نمونه هم نصف و نيمه انجام شد كه متأسفانه حدود پنج سال به همان صورت مانده است. نمونة سالن‌ها، در جنب خانه هنرمندان در پارك ايرانشهر، آن سوله‌هاست. طرح اين سالن‌ها به عنوان ارزان‌قيمت، اما كارآمد تئاتري داده شد كه در آن موقع، در حدود شصت تا هفتاد ميليون تومان، يعني هزينه اجراي يك نمايش، قابل اجرا بود. حتي در زمان رياست‌جمهوري آقاي خاتمي شخصاً ‌اين طرح را تأييد و براي اجرا به سازمان برنامه و بودجه ابلاغ كردند. آن‌ها سالن‌هايي هستند كه با هزينة يك‌بار بازسازي تئاترشهر، پنج تا از آن سالن‌ها را مي‌توانند بسازند. حتي توافق‌نامه‌اي با شهرداري تهران وجود دارد كه در تهران بيست نوع از اين سالن‌ها در جاهاي مختلف ساخته شود.
در شهرستان‌ها هم به‌راحتي امكان‌پذير است چون سازة اصلي، يك سوله است و در داخل آن، فضاهايي مثل تالار مولوي، چهارسو و... كاملاً قابل عوض شدن وجود دارد. اگر تعدادي از اين سالن‌ها در مكان‌هاي نمايش‌خيز جامعه ساخته شود و براي بهره‌برداري در اختيار انجمن نمايش قرار بگيرد و دولت هم در آن مداخله نكند و بهره‌برداري آن را مثل بسياري از حوزه‌هايي ديگر در اختيار انجمن نمايش قرار دهد معضل سالن حل مي‌شود. حالا كه كارخانه‌ها، نيروگاه‌ها، سدها و... به بخش خصوصي واگذار مي‌شود، چرا بعضي از سالن‌ها به بخش خصوصي واگذار نشود تا مكاني براي اجراي تئاتر باشد. اگر هم مي‌شود فقط به عنوان يك پوشش براي فعاليت‌هاي راحت دولت است. مثلاً تئاترشهر، ظاهراً در دست بخش خصوصي، يعني انجمن نمايش، است ولي فقط پوششي براي استفاده از درآمدي مي‌باشد كه در تئاترشهر است. اگر اين سالن‌ها و بسياري از سالن‌هاي ديگر، حالا يا احداث شود يا سالن‌هاي موجود كه هست، در اختيار آن شبكه خصوصي يا انجمن‌ نمايش قرار بگيرد آن‌ها به‌راحتي خودشان، راه خودشان را در جامعه پيدا خواهند كرد. در يك دوره‌اي، در تئاتر مشهد، يك سالن كوچكي راه‌اندازي شد. گروه نمايشي كه در آنجا فعاليت مي‌كرد، بدون هيچ كمكي از مركز هنرهاي نمايشي يا اداره كل فرهنگ استان خراسان، حدود شش هفت ماه كار كرد و حتي اجراي تئاتر عروسكي و كودك در كنار تئاتر جدي به درآمدزايي رسيد بعد از مدتي نمي‌دانم چرا آنجا تعطيل شد. يك دوره‌اي در سينما، احداث سالن‌هاي ارزان‌قيمت جديد و كوچك و پ‍ُر تعداد نمايش مصو‌ّب شد و تا حدودي هم پيش رفت. چيزي كه در حوزه تئاتر لازم است هم از سينما كم‌هزينه‌تر و قابل وصول‌تر است. عده زيادي هنرمند، تشنه وجود چنين سالن‌هايي هستند. بسياري داشتن يك سالن كوچك مربع مستطيلي آرزوي استادان تئاتر است تا بتوانند با گروه خودشان در آنجا يك جريان دائمي تئاتر را راه‌اندازي كنند. حتي مي‌گفتند اگر چنين سالني در اختيار ما قرار بگيرد هيچ‌گونه پولي هم نخواهيم خواست و يك جريان مستمر تئاتري را به وجود خواهيم آورد.
آزادي، اصلاح ساختار اداري و گسترش فضاهاي نمايشي، تنها راه نهادينه ساختن تئاتر در جامعه ايران است كه خيلي اميدوارم اتفاق بيفتند.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61729575