خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

 

اشاره:

اگر كلمات را واحدهاي ساختماني شعر بدانيم و شاعري را معماري اين كلمات. بي‌شك آنچه به اين بنا روح مي‌بخشد، پشتوانه‌هاي فكري، عاطفي و هنري شاعر است. پشتوانه‌هايي كه حاصل طرز نگاه او به جهان يا همان جهان‌بيني اوست. به اين ترتيب شعر در هر صورت وامدار جهان‌بيني و انديشه شاعر است كه خاستگاه اجتناب‌ناپذير سروده‌هاي اوست. تصور اينكه شاعر، شعري بسرايد كه خود او و لاجرم انديشه ملتزم او در آن حضور نداشته باشد، غير ممكن است. بنابراين شعر غير ملتزم وجود ندارد و هرچند كمرنگ، عاقبت مي‌توان رد‍ّ پاي جهان‌بيني شاعر را در شعر او يافت. در نهايت حتي مي‌توان تعهد يك شاعر به سرودن يك شعر به‌اصطلاح غير ملتزم را،‌ التزام او دانست!
از سوي ديگر از آنجا كه سرودن شعر با كوشش فكري شاعر توأم نيست بلكه زاده جوشش فكري ناخودآگاه اوست؛ خواه ناخواه
شعر ملتزم نيز بر خلاف آنچه در نظر اول متصور است، با تلاش شاعر شكل نمي‌گيرد، بلكه چون شعر ناب از اعماق روح و انديشه ملتزم او (به هر چه يا هر كه) فوران نموده و بر قلمرو كاغذ مي‌ريزد.
شعر ملتزم شيعي؛ التزام شاعر شيعه را به اصول اين مكتب پويا فرياد مي‌زند. شاعر شيعه ناخودآگاه، عاشق مكتب خود و وامدار آن است. او محبت اوليا شيعه را با پوست، گوشت و خون خود عجين دارد و به ناچار آنچه مي‌گويد رنگ و بوي اين شيفتگي را دارد. شاعر شيعه سرخ مي‌انديشد و سرخ مي‌سرايد. سرخ مهر مي‌ورزد و سرخ غضب مي‌كند. سرخ مي‌گويد و سرخ فرياد مي‌كشد. تشيع همان وجود شاعر شيعي است و هر شاعري سراينده خويش است بي‌آنكه خود در آن لحظه‌هاي مبهم تولد شعر آگاه باشد.
«سيد حسن حسيني» شاعري شيعي بود و آنچه مي‌سرود به سرخي اعتقادش.
«حسيني» در اين سالهاي اخير اگرچه مثل بعضيها ديوان پشت ديوان چاپ نكرد، اما هرگاه كه به صدا آمد، ادبيات انقلاب را از شوق لرزاند.
«گنجشك و جبرئيل» به دنبال «همصدا با حلق اسماعيل» دومين مجموعه شعر اين شاعر بود كه مشتمل بر 31 شعر نو نيمايي و سپيد به دست چاپ سپرده شد. اين مجموعه كوچك در يك كلام در شعر نو برجسته‌ترين شعرهاي شيعي را خصوصاً در پهنه كربلا و عاشورا به ادبيات كشورمان عرضه كرد. عرصه‌اي كه به جز «گرمارودي» و«صفارزاده» كمتر كسي زورآزمايي جدي در آن به عمل آورده است.
تخيل،‌ احساس و عاطفه نيرومند،‌ مضامين و تعابير تازه، ارتباط قوي اجزاء، تصاوير بكر و موسيقي دروني و بيروني شعرها از عوامل عمده نفوذ فوق‌العاده آثار اين مجموعه بر مخاطب محسوب مي‌شود.
تعابير تازه كه ريشه در تخيل شگرف «حسيني» دارند، در سراسر كتاب به چشم مي‌خورند. تعابيري چنان روشن و صميمي و در عين حال محكم و استوار كه شيريني كشف آنها ذهن خواننده را تا پايان شعر و حتي پس از آن رها نمي‌سازد.

«تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي»

كه تعبيري است از شهادت حضرت عباس(ع) با تصويري چند لايه حاصل آمده از كاربرد چندگانه ولي هم‌زمان كلمات. «حسيني» با ريشه‌يابي عميق و زيباي خود از حادثه كربلا، ماجرا را به زمان رحلت پيامبر(ص) مي‌كشاند:

«چراغ كه خاموش شد
دندانهاي حريصتان
وقيحانه درخشيد
و دلهايتان در تاريكي
كلمات عادل را
بر نتابيد»

اغلب تصاوير اين آثار، در ارتباطي تنگاتنگ با كليت شعر به روند كلي آن كمك مي‌كنند. در شعر زير يك سير تاريخي با تصاويري زنجيره‌اي به نمايش درآ‌مده است:

«تبري مي‌جوييم
از سنگ جاهلي
كه نرخ مرواريد محمدي را شكست
و از پولادي
كه در كوفه
برج آفتاب را به دو شقه كرد
و در عاشورا
بوسه‌گاه نبي را
در نورديد.»

اما زنده‌ياد «حسن حسيني» گاهي قدرت تصوير‌سازي خود را كافي نمي‌داند و با انتقال بي‌واسطه واقعيت، در حقيقت از گستردگي تصوير مي‌كاهد. حضور واژه «اشقياء» در ميان فوج نمادها گوياي اين مطلب است:

«دلت پهنه آزمون خدا بود
اگر چه تو از پيش
در حلقه محاصره
دندان براق گرگها را
حدسي روشن زده بودي
و مي‌دانستي
آرواره آب
در هجوم خشك اشقيا
كليد خواهد شد»

شاعر در جاي جاي آثار خود از قوافي جانداري بهره مي‌برد كه نه تنها موسيقي پنهان شعر را به ذهن خواننده متبادر مي‌كنند، بلكه خود به درك شعر منجر شده و بيهوده به حال خود رها نمي‌شود:

«آن گنج رنج‌ديده تاريخ
ديباج را
ديوار قصري بلعيد
ديوار قصري در بغداد
اين سرزمين باستاني بيداد.»
«تو به باغ مي‌انديشيدي
كه در پرچيني از علف
تلف مي‌شد»

ولي گاهي در نمونه‌هايي چون شعر زير قوافي به‌كار رفته، تحكم قوافي شعر كلاسيك را به ياد مي‌آورند:

«دل اين سوره فجر
پشت اين صبح مبين
به تفاسير نگاه تو اگر گرم نبود
شب ظلماني يخبندان را
هيچ از قالب تكرار زدن شرم نبود»

زواياي ديد شاعر در مجموعه «گنجشك و جبرئيل» در پاره‌اي از اشعار تا حد هيجان‌انگيزي نو و تكان‌دهنده‌اند.
او گاه شعر از زبان چوب خيزراني مي‌سرايد كه نيمي در جهنم و نيمي در بهشت دارد و گاه از زبان شمشير باستاني شرق كه پرورده مصاف است و بيزار از غلاف. به جرئت مي‌توان اين نگاههاي بديع را در اين قلمرو، بي‌سابقه و يا حداقل بسيار كم‌سابقه دانست.
زبان طنزآلود «حسيني» اگر چه در اين مجموعه فرصت چنداني براي ظهور نيافته است، اما حتي در چنين حيطه انعطاف ناپذيري باز هم به موقع رخ مي‌نمايد و زهرخندي گاه خشم‌آلود بر لبان خواننده مي‌نشاند:

«از نان مگو!
فكر ايمان
دندان را شكست
و سوء هاضمه
از دو سو بيداد مي‌كرد»
«و شاعران بيگانه به تبعيت از طاعون
از خاك بي‌بضاعت
ملكوتي پا در هوا را
مطالبه مي‌كردند»

اشك شيعه «اشك با‌معرفت شيعه» فرياد شيعه است. «حسيني» اشك راستين شيعه را مي‌جوشاند. چرا كه تنها از درد و داغ نمي‌گويد. از راز اين درد و داغ نيز سخن مي‌راند. تنها از خون نمي‌سرايد، از جوشش خون نيز مي‌گويد. «حسيني» اگر از پيكر تكه تكه عب‍ّاس(ع) مي‌گويد، آن را از پيكر بريده افشا مي‌شود و اگر از گلوي بريده حسين(ع) مي‌سرايد، اعتراف مي‌كند كه اگر آن گلو نبود، عقل حنجره‌ها هرگز به فريادهاي بلند قد نمي‌داد. اگر از علي‌اصغر(ع) مي‌گويد، او را استثناء بزرگ تاريخ فوران مي‌نامد و سيلاني بي‌سقوط و فريادي متصاعد كه با سه شعله زبانه كشيد و اگر از زينب(س) و اندوهش مي‌سرايد، او را نايب حنجره مشبك برادر مي‌داند كه به تاراج زوبين رفته و به تلاوت قرآنش مي‌خواند كه با سر انگشت نيزه ورق خورده است تا مردانگي بماند.
«سيد‌حسن حسيني» با اين مجموعه شعر نه تنها دين خود را به خويشتن ادا كرد، كه خود را به ادبيات اين مرز و بوم اثبات نمود. او و آثارش افتخاري براي شعر شيعي محسوب مي‌شوند.

يادش جاودانه باد!

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61321806