خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

نگاهی به شقایق نامه

سعید یوسف نیا

 

اشاره:

شقايق‌نامه، روايتي شاعرانه و صميمانه از حماسه‌اي شگفت است و حماسه‌اي كه هر انسان مؤمن و دلسوخته‌اي، چه مسلمان و چه غير مسلمان، چه فيلسوف و فقيه و مورخ و جامعه‌شناس، و چه انسان عادي، در شأن و حد ادراك خود آن را روايت كرده است، اما روايت شاعر، حديث ديگري است، شاعر، «به بوي گلبن وصل تو مي‌سرايد باز» و حديث او نه از قلمش كه از قلب او تراويده و منجر به تولد شقايق‌نامه شده است.


به پيش آينه دل هر آنچه مي‌دارم
به جز خيال جمالت نمي‌نمايد باز

زنده‌ياد دكتر سيد حسن حسيني، در فرصتي مغتنم و مبارك، جز خيال جمال يار به ما نمي‌نمايد و ما را به تماشاي اين حماسه مي‌برد، آن هم از پنجره كلماتي كه چه در صورت و چه در معنا، زيبا و مؤثر و ماندگارند.
در حوزه ادبيات عاشورايي، پيش از اين كتاب كه در ده فصل تنظيم و براي شبكه راديويي تهران اجرا شد، مجموعه ديگري از دكتر حسيني، جز گنجشك و جبرئيل در دست نبود، گنجشك و جبرئيل نيز شامل شعرهايي در مدح و وصف عاشقانه حماسه كربلا و ابرمردان اين عرصه است.
اما شقايق‌نامه، آميزه‌اي است از شعر و نثر و احتمالا‌ً نخستين كتابي است كه با اين شيوه و سبك و سياق و با قلمي توانا و ذهني خلاق و نگاهي تيزبين و پر از عشق و معرفت، در حوزه ادبيات عاشورايي تحرير شده است، پس سزاوار است كه در اين مجال، برخي ويژگيهاي صوري و معنوي شقايق‌نامه را به اختصار بررسي كنيم تا بيشتر از پيش به ارزش و اهميت اين كتاب در زمينه ادبيات عاشورايي پي ببريم.

زنده‌ياد دكتر سيد حسن حسيني، در تلاش براي توصيف ديگرگونه حماسه عاشور از تخيل توانا و بلندپرواز خود بهره مي‌گيرد و با توسل به استعاره و تشبيه و كنايه و ايهام، حماسه‌اي را توصيف مي‌كند كه خود نيز مي‌داند غير قابل توصيف است و عقل معاش‌انديش، قادر نيست تا رموز شگفت آن را دريابد. پس بهترين شيوه وصف اين حماسه غير قابل توصيف و ناميرا، همانا قدم نهادن به ساحت شعر و بهره‌گيري از نثر شاعرانه است كه دكتر حسيني از عهده انجام اين مهم، به خوبي برآمده است. كه اگر دلبستگي و عشق ماهوي به موضوع نبود، به هيچ وجه چنين حسي در اثر، جاري و ساري نمي‌شد. دكتر حسيني در ابياتي از غزلي عاشقانه به خوبي به اين دلدادگي اشاره مي‌كند:

از ازل ايل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته اين ايل تبارم چه كنم؟
من كزين فاصله غارت‌شده چشم توام
چون به نزديك تو افتد سرو‌كارم چه كنم؟

جذابيتهاي صوري و ساختاري نثر شقايق‌نامه و همچنين هندسه كلمات اين كتاب، بيانگر تسلط زنده‌ياد حسيني بر زبان فارسي و لايه‌هاي دروني واژه‌هاي اين زبان زنده و پوياست.
معمولا‌ً خوانندگاني كه با تكنيكهاي نوشتاري و هندسه كلمات آشنايي چنداني ندارند، هنگامي كه تحت تأثير متني شاعرانه قرار مي‌گيرند به علل و رموز تأثيرگذاري آن متن، دقت نمي‌كنند و چه‌بسا دريافت ذهني و لذت حسي آنان، ناشي از همين موضوع باشد، اما بي‌واسطه از متني لذت بردن و بي‌توجه بودن به تكنيكهاي آن، صرفا‌ً دال بر بي‌توجهي خواننده نسبت به ظرافتهاي صوري آن متن نيست، بل نشان‌دهنده صميمي بودن و پنهان بودن تكنيكهاي به كار رفته در آن است.
در حقيقت، نويسنده‌اي را مي‌توان اصيل و توانا شمرد كه اين پارادوكس را در خود يگانه كند، يعني «كمرنگ كردن برجستگيهاي صوري متن در سايه دانش و صميميت.»
دكتر حسيني كه در تمام طول عمر شاعرانه‌اش، در اين پارادوكس و در پارادوكس مرگ و زندگي زيسته بود، به خوبي توانست چه در اين كتاب و چه در كتابهاي ديگر خود، به اين يگانگي دست يابد. براي دوري از اطناب و تصديع، به ارائه نمونه‌اي برگرفته از شقايق‌نامه، بسنده مي‌كنيم: «امام آبها و آينه‌ها قامت برافراشت و گويي به زبان حال و به رغم قيل و قال كلاغان، فرياد برآورد...»
ارتباط معنوي و صوري ميان حال و قيل و قال كلاغان، اگرچه عريان نيست، اما در تسريع انتقال مطلب به خواننده يا شنونده نقش اصلي را بازي مي‌كند. حال و قال، از ديرباز تا امروز دو مفهوم مبهم و در عين حال مشخص را در ذهن ما تداعي كرده‌اند كه در تقابل با يكديگرند و تداعي‌كننده اصحاب حال در مقابل اصحاب قال‌اند و اين موضوع در ادبيات ما سابقه ديرينه‌اي دارد.
دايره مفهومي قيل و قال كلاغان نيز صرف‌نظر از هماهنگي كلمات آن، به‌قدري وسيع است كه تأويل و تعبيرهاي بسياري را مي‌تواند در خود جاي دهد.
دكتر حسيني، تسلطي ذاتي بر اتيمولوژي داشت و با خاستگاه و ريشه بسياري از واژه‌ها آشنا بود، به همين علت، هنگامي كه واژه‌هايي شبيه به هم و ظاهرا‌ً بي‌ارتباط با هم را در كنار يكديگر مي‌نشاند، هدف خاصي داشت و مي‌دانست كه به جز ارتباط صوري و آوايي و ظاهري، ارتباط معنوي و باطني نيز در ميان اين كلمات وجود دارد، واژه‌هايي مثل مرگ و مرد، پير و پيرو، شور و شعور، خواب و خوار و كلماتي از اين دست. وي خود در اين مجموعه نوشته است:
«فرهنگ شقايق‌نامه، پر است از تعابير و كنايه‌هايي كه به شكست طلسم سنگ اشاره مي‌كند.»
و به راستي چنين است و ايهامي كه در جمله مزبور وجود دارد زيبايي آن را صد چندان كرده است.

وجه محتوايي شقايق‌نامه، همچون وجه صوري و ساختاري آن مؤثر و عميق و زيباست، خصوصا‌ً كه اين شاعر دلسوخته در بسياري از بخشهاي آن، از قرآن كريم سود جسته است. اشاره به داستان حضرت ابراهيم و حضرت نوح و كشف ارتباط ميان بخشي از اين قصه‌هاي قرآني با حماسه عاشورا، از قدرت تأويل دكتر حسيني و توانايي كشف و دريافت ذاتي او حكايت دارد.
درونمايه اين اثر نشانگر پيوستگي بين حواس ظاهر و قواي باطني نفس هنرمند در اطاعت از خداوند عاشورا آفرين است و اين يعني حركتي عاقلانه، البته نه عقل به معناي قوه انتزاع كليات از جزئيات بلكه عقل در گستره ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان، اين عقل نوري است كه اگر در دل شخص باشد آن‌گاه مطيع و فرمانبردار و بنده حق خواهد بود. به واسطه حلول اين نور در قلب آدمي است كه عبوديت و بندگي در ظاهر و باطن او تجلي مي‌يابد و سرشار از شوق به طاعت و اميد به لقاي الهي مي‌شود و به عالم حقيقت قدم مي‌گذارد و هر دم نقشي از روي محبوب حقيقي، راهزن خيال او مي‌شود:

هر دم از روي تو نقشي زندم راه خيال
با كه گويم كه در اين پرده چه‌ها مي‌بينم؟

در جاي جاي شقايق‌نامه، با اشعاري از ابوالمعاني عبدالقادر بيدل دهلوي، خواجه شمس‌الدين محمد حافظ شيرازي، مولانا جلال‌الدين محمد بلخي و در مجموع شاعران شناخته و ناشناخته‌اي مواجه مي‌شويم كه اگرچه در نسبت مستقيم با واقعه كربلا نيستند، اما در سايه تأويل نويسنده، معنايي ديگر مي‌يابند و رموز عاشورا و حماسه عاشورائيان را در آينه كشف و شهود باز مي‌نمايند.
نويسنده در اين مجموعه از معاني سطحي و ظاهري حماسه عاشورا فراتر رفته و تلاش كرده است تا به لايه‌هاي معنايي و دروني اين واقعه عظيم، نزديك‌تر شود و از اين روست كه زبان زنده و تپنده شعر را به تاريخ‌نگاري و زبان خشك و بي‌روح فلسفه ترجيح داده است.
به‌عنوان مثال اگرچه در تاريخ خوانده‌ايم كه نخستين تير را عمر بن سعد به سوي خيمه‌گاه حسين(ع) پرتاب كرد، اما نويسنده اين سوگنامه، با استفاده از امكانات معنوي زبان و با درك بخشي از معاني پنهان اين حماسه مي‌نويسد: «آيا به راستي نخستين تير را ابن سعد به سوي اردوگاه زادگان نبي و وارثان وصي مي‌افكند؟ نه! در اين وادي تير نخست را غربت در كمان تنهايي گذاشت و گلوي رسالت حسين را نشانه گرفت.»
اين نگاه، نگاهي هوشمندانه و شاعرانه است؛ نگاهي كه فقط به سطح نمي‌نگرد و به اعماق نيز توجه دارد.
در اين راه هرگز طمع نمي‌توان داشت كه «بي‌ملالت صد غصه يك نواله برآيد.»
راه، دشواري ظاهري دارد، همه تير بلا و ملامت است كه دلدادگان و سوخته‌دلان به جان مي‌خرند و كار خود از ابروي جانان مي‌گشايند. داد و ستدي عاشقانه در عين عقل. غيرت ازلي در اين كار، شاعر را به كمند زلف معشوق گرفتار مي‌سازد تا عالم از شور و شر عشق بي‌نصيب نماند:

عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت
فتنه‌انگيز جهان غمزه جادوي تو بود
من سرگشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شكن طرة هندوي تو بود

تعابير زيبا و عميق و شاعرانه‌اي كه در شقايق‌نامه است بيانگر اين واقعيت است كه ما با نوشته‌اي معمولي و روايتي عادي سر و كار نداريم، بل با حقايقي مواجهيم كه در آن سوي الفاظ، نهان شده‌اند؛ حقايقي كه جز در آينه شعر و نثري فهيم آن هم در حد ادراك شاعري دلسوخته متجلي نمي‌شوند.
دكتر حسيني در شقايق‌نامه، از همه شقايقهاي خونين دشت كربلا ياد مي‌كند و صميمانه به تأويل و تعبير بخشي از اين حماسه مي‌نشيند؛ از حر بن يزيد رياحي آغاز مي‌كند و پس از شرح انتخاب شگفت‌انگيز او در دوراهي حق و باطل، بر دلاوريهاي پيران اين عرصه انگشت مي‌گذارد و از مسلم ‌بن عوسجه و حبيب ‌بن مظاهر سخن مي‌گويد و با مدد از خواجه شيراز و از زبان اين دو پير مي‌نويسد:

قد خميده ما سهلت نمايد اما
بر چشم دشمنان تير از اين كمان توان زد

نويسنده با اشراف بر عظمت اين حماسه مي‌نويسد: «گوناگوني و تنوع اصحاب آفتاب در واقعه كربلا، اين حادثه عظيم را چون منشوري چندپهلو مهياي ديدن از زواياي مختلف كرده است.»
و او خود از زاويه شعر و عشق و شعور است كه به اصحاب آفتاب مي‌نگرد و از سالار شهيدان و از ياران باوفاي او سخن مي‌گويد. روايتگر شقايق‌نامه، در سير شاعرانه خود، قدم به كوچه‌باغ معطر نامي بزرگ مي‌گذارد؛ «عباس!»، و چنان عاشقانه از اين نام مقدس ياد مي‌كند كه خوانندگان ناآشنا با اين نام مشهور را به اين پرسش وامي‌دارد كه به راستي عباس كيست؟!
نويسنده، در توصيف لحظه‌اي كه آن حضرت، به سمت فرات روان بود تا براي تشنگان دشت كربلا آب بياورد مي‌نويسد: «شگفتي نگر؛ هميشه رود به سمت دريا رفته است و اين بار درياست كه به سمت رودخانه، روان است؛ درياي دلاوري و عشق.»
شقايق‌نامه، شرح عارفانه و عاشقانه مردانگيها و دلاوريهاي مردان حق است كه با بهره‌گيري از تفكر و خيال، ما را به حقيقت حماسه عاشورا نزديك‌تر مي‌كند.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61321826