خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

گفتن و نگفتن

 

اشاره:

گزافه نيست اگر عصر جديد را «عصر نمايش» بناميم از آن رو كه در غياب معنويت، مرز ميان «واقعيت موجود» و «حقيقت مطلوب» مخدوش است و آرام ساختن و اقناع وجدان فردي و جمعي در برابر ناهمواريها و بي‌رسميها كه در دوران سنتي برعهده نهادهاي اجتماعي خاص بود و گونه‌هاي مختلف فريب و تخدير بيداري وجدانها را به تأخير مي‌انداخت. اينك در عصر تجدد بر عهده صورتهاي نوين و پيچيده فريب است كه گسترش و نفوذي عجيب يافته تا آنجا كه اعتياد به فريب و حتي خودفريبي، جايگزين مقاوت وجداني و انديشه بيداري شده است. و به اين ترتيب اهداف و قربانيان فريبكاري به پاي خويش و بلكه با اصرار و پي‌گيري به دام فريبكاران و نمايشگران مي‌افتند.
عصر جديد، عصر بازيگري و نمايش است. در جوامع برخوردار، اشتغال به انواع بازيها و بازيچه‌ها، جايگزين عواطف انساني و خلوت تأمل و تفكر است و در جوامع محروم، نمايش ترحم برانگيز تظاهر به رفاه و فربهي از تنعمات، بازيچه اصلي است. چيزي نظير حكايت آن مرد لافي در مثنوي معنوي و چرب كردن لب و دهان و سبيل با دنبه‌اي كه روزي گربه آن را مي‌ربايد و مرد لافي را رسوا مي‌كند.
در جوامع سنتي، نمايش اصلي آميزه‌اي است از بازيهاي گوناگون و مضحك‌ترين بازيها تظاهر به وفاداري به اصول و حفظ سنتها و باورمنديهاست زيرا با آنكه شرايط عيني اين باورمندي متظاهرانه، فراهم نيست اما شرايط ذهني و پيشينه تاريخي و فرهنگي و دل‌بستگيهاي فردي و اجتماعي، بازيگران رياكار را به ايفاي اين نقش شگفت و خنده‌آور وادار مي‌كند.
براي هنرمندي اهل سخن و انديشه و آفرينش نظير دكتر سيدحسن حسيني با آن نگاه نافذ و جست‌وجوگر، اين نمايش مضحك تماشايي‌تر و شگفت‌تر است و البته مناسب‌ترين دستمايه طنزآوري و شوخ طبعي را فراهم مي‌آورد، اگرچه نوع نگاه او به اين بازي متناقص نشان‌گر آن است كه اين معركه جز براي خلق پوزخندي به طعنه و تمسخر، چندان مايه‌اي نداشته است تا جديتي از سر تأمل بيافريند بازيگران آشنايي كه در طنزآوريهاي سيدحسن حسيني به نمايش و دگرنمايي مشغولند چندان جدي تلقي نمي‌شوند كه به عمق انديشه او راهي بيابند، گويي رسوايي و خنده‌ناكي اين بازي چندان نمايان است كه شاعر جز از سر مطايبه و تفنن به آن نمي‌نگرد.
«شاعر»، «تاجر»، «زاهد» و «عارف» بازيگران اصلي اين نمايش، افزون بر آنچه در عالم واقع هستند، در طنزآفرينيهاي سيدحسن حسيني به اقتضاي مضامين و ضرورتهاي شوخ‌طبعانه نقشهايي متفاوت ايفا مي‌كنند.
در اين ميان «شاعر» جايگاهي ديگرگون دارد، شاعر در «نوشداروي طرح ژنريك» هم تصوير مطلوب از مفهوم شاعر را ترسيم مي‌كند و هم بازيگري را كه در چهره، شاعر مي‌نمايد و در اصل تاجر و زاهد ريايي است:
شاعري بار امانت نتوانست كشيد / تكيه بر بالشي از عرفان داد / تاجري اهل سلوك / با سلاح خودكار / پاي منقل جان داد/
پيوستن «بالش عرفان» به «پاي منقل» و «سلاح خودكار!!» نشان مي‌دهد كه آن شاعر، همين تاجر اهل سلوك است كه شانه از زير بار امانت خالي كرده و بر «بالش عرفان» لم داده است.
اما شاعر مطلوب «نوشداروي طرح ژنريك» نيز تنها، امير سرزمين سخن است و در برابر ناهمواري شرايط بيروني كار چنداني از او برنمي‌آيد:
شاعري وارد دانشكده شد / دم در / ذوق خود را به «نگهباني» داد! /
اين شعر كوتاه بيان موثري است از فاصله ميان ادبيات خلاق و ادبيات آكادميك، هوشمندي سيدحسن حسيني در تصويرگري بي‌طرفانه موضوع است گويي دلش با شاعر همراه است و منطقش با اهل دانشكده، كه ذوق شاعرانه را برنمي‌تابند.
در شعر «عطش و دريا» نيز نمونه ديگري از ناسازگاري شرايط با روحيات شاعر را مي‌بينيم:
شاعر تشنه / ز دريا مي‌گفت / اهل بيت سخنش را / به اسارت بردند! /
در اين شعر تناسب تلميحي ميان كلمات (تشنه ـ دريا ـ اهل بيت ـ اسارت) كه با تكيه بر حادثه كربلا پديد آمده است و بهره‌مندي از اين تناسب در ساختار طنز متضمن تعريضي است به آنان كه بر شاعر چنين جفايي روا داشته‌اند، كه طبعاً در ادامه همان فضاي تلميحي نقش «قوم اشقيا» و لشكر كوفه را خواهد داشت.
اين شيوه «گفتن و نگفتن» در طنزآوريهاي رندانه سيدحسن حسيني روشي است براي ابهام‌آفريني تا گزندگي و دافعه مستقيم‌گويي، شعر را به شعار بدل نكند و نيز ظرفيت تأويل‌پذيري شعر را براي مخاطبان خاص گسترش دهد: بهره‌گيري از ايهام در نمونه زير گونه‌اي از همان «گفتن و نگفتن»هاست:
شاعري رهرو بود / جهت قبله‌نما را مي‌ديد / منكران طعنه تكفير زدند: / «از چه رو سير مقامات نكرد!» /
«مقامات» در تناسب با «رهرو» و «قبله‌نما» به فرهنگ تصوف پيوند مي‌خورد و در تناسب با منكران طعنه‌زن و نيز شرايط زماني سرايش شعر در معناي «اهل قدرت» طنز گزنده‌اي مي‌آفريند.
در شعر «طريقت نو» جناس در كلمه «مرغ» همين نقش را ايفا مي‌كند:
زاهدي نوبنياد / راه و رسم عرفا پيشه گرفت / لنگ مرغي برداشت / و به آهنگ حزين آه كشيد: / «مرغ باغ ملكوتم ني‌ام از عالم خاك!» /
اسامي و عناوين رندانه برخي از شعرها نيز بخشي از «گفتن و نگفتن» و طنز و تعريض مورد نظر شاعر را فراهم مي‌آورند مانند شعر «براعت استهلال»:
تاجري/ مجلس تفسير گذاشت / ابتدا / فاتحه بر قرآن خواند!/
در اين شعر تأويل‌پذيري حاصل از «فاتحه خواندن» در كنار نام شعر «براعت استهلال» گزندگي و تلخي طنز را تقويت مي‌كند. در شعر «تسلسل» نيز سهمي از نيروي طنزآفريني شعر در نام آن نهفته است:
و زمين مي‌گرديد / شاعري مي‌پژمرد / عارفي جان مي‌داد / زاهدي غسل جنابت مي‌كرد!/ و زمين مي‌گرديد... /
تناقصي كه ميان لازمه معناي «زاهد» و «غسل جنابت» وجود دارد از نظر شگردهاي طنزآفريني درخور تأمل است. در شعر «حضرت علامه!» نام‌گذاري شعر بخشي از شعر است كه بدون آن معناي شعر ناقص است:
حضرت علامه!
به عمل كار برآيد / به سخنراني نيست! /
مروري گذرا بر شيوه‌ نام‌گذاري شعرها در «نوشداروي طرح ژنريك» نشان مي‌دهد كه در اين شعرهاي كوتاه و به تعبير شاعر اين «شعركها» در اصل شاعران، هم به عنوان موضوع و مضمون و هم به عنوان مخاطبان اصلي مطرح هستند به اين ترتيب كه بسياري از عناوين از اصطلاحات و تعابير مربوط به شعر و شاعري انتخاب شده‌اند نظير: ذكر جميل سعدي، شعر جهاني، اندراج، توارد، تقطيع، گله و صله، تفأل، براعت استهلال، مراعات نظير، نقد ادبي و ... از اين قبيل به همين سياق بخش مهمي از شگردهاي طنزآفريني در اين مجموعه فراهم‌ آمده از فنون بلاغت و صناعات ادبي است:
شاعري را يك روز/ زير بازارچه شلاق زدند/ ژنده‌پوشي سبب واقعه را جويا شد / كافه اهل تجارت گفتند: / لفظ «بازار» گرامي بادا! / و قلمهاي موَسوِس نابود! / «مردم‌آزار» كجا / قافيه با «بازار» است؟! /
در اين شعر افزون بر مضحك بودن واقعه كه مجازات شاعر در زير بازارچه است معاني پنهان در شيوه سخن گفتن اهل تجارت و نيز دوستان و دشمنان شاعر كه در واقع بخش ناگفته واقعه است بار اصلي انديشه و طنز را بر دوش مي‌كشد. در «شعر جهان» از تلميح به سخن سعدي در گلستان براي طعنه زدن به شاعر شعر جهاني استفاده شده است:
شاعري شعر جهاني مي‌گفت / هم بدان گونه كه مي‌افتد و داني مي‌گفت! / بگذاريد سخن سعدي را در گلستان باز بخوانيم تا طنز و تعريض نهفته در اين شعر آشكارتر شود:
«در عنفوان جواني چنان‌كه افتد و داني با شاهد پسري سري و سرّي داشتم ....» اما همه هنر طنزآوري دكتر سيدحسن حسيني از اين‌گونه نيست كه البته به اقتضاي مضمون ناگزير بايد از صراحت و دسترس مخاطب عام دور باشد و دريافت ظرايف و لطايف آن مستلزم دانش ادبي و غناي مطالعاتي و فرهنگي باشد. بخشي از شعرهاي اين مجموعه از نظر درك و دريافت طنز و شوخي نهفته در كلمات، سهل‌تر مي‌نمايند مانند شعر «آرامش»
شاعري / وام گرفت / شعرش آرام گرفت /
يا شعر «تعاون»:
مي‌توان فرض گرفت / شاعري ارز گرفت.... / تاجري مسئله را درز گرفت! /
جست‌وجو و تأمل در شعرهاي «نوشداروي طرح ژنريك» بي‌اغراق، به منزله طي يك دوره آموزشي آشنايي با معاني و بيان و بديع و تكنيكهاي طنزپردازي و شوخ‌طبعي است و اين مجموعه كوچك كه متن اصلي آن در حدود 50 صفحه است مصداق «بحر در كوزه است» با آنكه به تعبير سيدحسن حسيني «دوغ و دوشاب» در آن به گونه‌اي از همزيستي مسالمت‌آميز دست يافته‌اند اما همين شعرهاي كوتاه و گاه شتابزده قلم‌انداز به اندازه كافي نشانه‌هاي دانش و هوشمندي و خلاقيت و رندي شاعر را در خود دارند يعني همان ويژگيهايي كه مقدمات لازم طنزآوري و شوخ‌طبعي است.
دكتر سيدحسن حسيني خود در معرفي اين مجموعه مي‌نويسد:
«سروده‌هاي مستقل و در عين حال به هم پيوسته‌اي كه در ادامه مي‌آيد، حاصل يك دورة چند روزه است، تلاشي است براي گنجاندن طنز و فكاهه با زباني ساده و در قالب نيمايي... سراينده خود پيشاپيش معترف است كه در اين شعركها، دوغ و دوشاب به گونه‌اي از همزيستي مسالمت‌آميز دست يافته‌اند. اميد كه اين همزيستي ساده در چشم سخت‌گيران اين وادي چندان دشوار جلوه‌گر نشود. و حرف آخر اينكه اين تركشهاي شعري از دل برآمده است. باشد كه بر گل فرود نيايد.»
اگر برآنيم كه اين حرف آخر شاعر فقيد دكتر سيدحسن حسيني را به كرسي بنشانيم و نگذاريم كه تركشهاي شعري از دل برآمدة او، بر گل فرود بيايد ناگزير بايد در بازخواني و تحليل و تفسير و كشف لطايف و ظرايف و زيباييهاي نهفته در آنها بكوشيم تا در اين زمانه شتابزدگي و گريز از خلوت و تأمل، مجالي براي خوانندگان و علاقه‌مندان شعر او فراهم آيد كه شناختي عميق‌تر و البته التذاذ هنري پايدارتري از آثار او حاصل كنند. دريغ كه اين همه بي‌حضور ارجمند و دلگرم‌كننده صاحب آن روح جست‌وجوگر و انديشمند و آفريننده است .... دريغ!!

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61321798