خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

راپرت و راپرت چی باشی مخصوص

 

اشاره:

اول كلام را متبرك كنيم به نام نامي ايزد پاك كه ستارالعيوب است. دويم، درود بر خاتم پيغمبران احمد مرسل؛ سيم، سلام بر حيدر كرار و صلوات بر آل محمد(ص).
به مباركي و ميمنت و اقبال و خر‌ّمي و انبساط و اجلال و سلامتي وجود ذيجود مبارك حضرت قائم آل محمد ارواح‌العالمين له الفداء و درآمدن سال نيكوفال فر‌ّخ‌مآل، اميد است كه اوضاع مطربان ديگرگونه شود. از قران اصغر علوي‍ّين در برج ثور كه آثارش ظاهر مي‌شود، چنين برمي‌آيد كه اوضاع مطرب و مطربه بطالع نيكو مطالع برج سنبله در خانه عطارد و حد‌ّ عطارد و وجه شمس ارباب مثل‍ّثه زهره و قمر و مريخ كليه دلالت دارند بر تغيير اوضاع فلاكت‌بار مطربان به يمن سياست‌ورزي داهيانه كوهكن كه احدي را بنده نيست و خود بنده است. در اين سال اوضاع جوي‍ّه آرام و مهار مخالفان كوهكن و قلع و قمع كردن آنان ممكن و فراواني اجراهاي ياران و دلبران و سروران و فواكه و كثرت خروج از مرزها و ديدار افرنگ و چين و ماچين و بهبودي اوضاع اقتصادي تياتر در حد كلان و ايجاد سالنهاي متعدد و فستيوالهاي مكرر و سمينارهاي منظم و سوگواره‌ها و سوگنامه‌ها و سوگخندها برقرار و مشاغل تازه افتتاح و اخراج بندگان ممنوع و كثرت گل و زعفران و صدور آن به كشورهاي همجوار ممكن باشد. در اين سال نيكوفام فر‌ّخ‌مآل پيشرفت علمي و هنري بانوان و جوشش جوانان و ابداع و انتشار «كارگاه نمايشي» چنان بي‌نظير كه گروتفسكي و بروك انگشت حيران و حيرت به دندان گزان بمانند. در اين سال به مدد سكوت رئيس صدرات هنرمندان و تباني خداوند خانة تئاتر و دايره هنرهاي مطربي، ح‍ُقه‌ها پديد آيد كه خلقان حيران بمانند و دو هزار شيوه مدرنه ابداع شود به توسط كارگاه كه جهان را متحول سازد و كائنات را منور گرداند. به يمن همپايي در تاليف قلوبي خانه تئاتر و دايره هنرهاي مطربي بزرگداشتها برگزار كنند از هنرمندان برادر مردمي تشويق ما مكرر كنند از فسيلها و نئاندرتالها و جقلها و پقلها و نقليها و بهره‌برداري مناسب نمايند از بالماسكه‌هايي كه به مكر كوهكن برگزار مي‌شود و خوشبختانه در اين سال مكرم به يمن بي‌توجهي اين عنود ابن عنود از رق و بي‌اطلاعي خسروان از عالم؛ بعضي از نوابغ و بزرگان به حيله اين دشمني فطري مطربي به د‌َرك واصل شوند و دايره هنرهاي مطربي و مطربان از شرشان خلاص شوند و اين نيكوترين اتفاق در تياتر باشد كه به مدد رياست و زعامت پنج روزه اين نود و لتان رخ مي‌نمايد.
و اما بعد روزي يكي از كسان كمينه، و در دوستي بي‌قرينه، به سرافرازي‌ام تشريف‌فرماي كلبة ويرانه گرديد. مرا مشغول به م‍ُهمل‌پردازي و مزخرف‌سازي راپرت‌نويسي ديد. با كمال نامرغوبي و نهايت نامطلوبي چهره دژم كرد و فرمود: اي از خدا بي‌خبر! مي‌داني كه چه جنايت در حق خود و اولاد مي‌كني به اين راپرتها كه مي‌نويسي. اي جاهل تو مي‌انديشي در اين اوضاع قمر در عقرب كه سنگ روي سنگ بند نيست كسي گوشش به فرمايشات شما بدهكار است؟ چرا برنمي‌خيزي و قلم در هزل‌نويسي به جهت اجرا در سالنهاي معظم كارگاههاي تجربه نمي‌چرخاني و كارهاي م‍ُهم‍ّل بي‌ربط ذيل عنوان تجربه پساپست‌مدرنيته خلق نمي‌كني و يا اقل كم م‍ُسهل ادبي نمي‌خوري كه چهار هزار پيسي پس بيندازي و آخر سر در بلديه به خدمت مشغول شوي كه هم نام نيكو داشته باشي و هم قوت لايموت و هم رفيق دزد و هم شريك قافله باشي و در همه رياستها بر صدر نشيني و عزت بيني.
گفتمش: كه اي زعيم ما عقل معاش نداريم، هنر تجربه‌گري نياموخته‌ايم و در از ازل ما را خر آفريده‌اند. و ما سوگندان بسيار خورده‌ايم كه جز از حق نگوييم و تا ابد خر بمانيم و به ريش الاغان بخنديم.
گفت: دستت بشكند كه كاسري اولادت شكستي. بس كن، نزديك باشد كه نفرين عهد و عيال دامانت بگيرد و مكافات شوي. برخيز تا تو را به دايره هنرهاي مطربي برم و وساطت كنم و آشتي ميان تو و او برقرار كنم، بلكه‌ام تو را در سايت تياتر مشغول كرد و از رنج اين م‍ُهم‍ّل‌نويسي آسوده شوي. گفتمش: لا! كار من نباشد. تازه مگر خود حضرت كوهكن به مدد همين طنازيها در «حيات» نبود كه سروري گرفت و تصوير تاق و جفت در «شرق» ثبت مي‌كند. شايد هم خسروي از راه رسيد و طنازيهاي ما پسنديد و پي‌جوي ما شد و ما را كشف كرد و به رياست مميزان گمارد و مدتي بعد خود به هزار بهانه خود را به رياست انجمن مطربان منسوب فرموديم و هيئت امناي مكرم كه از دكاتيه و اعاظم است حكم ما توشيح فرمودند و ما هم توانستيم از اين نواله به نان و نوايي برسيم.
رو ت‍ُرش كرد و به قهر ما را گذاشت و رفت. ما سر به جيب تفكر فرو برديم و زانوي غم را چهار چنگولي در آغوش فشرديم به قسمي كه انگار متنبه شده باشيم كه نشديم! عادت به طنازي جانمان آزرد و باز دست به قلم شديم و راپرتها پرداختيم اندر اوضاع تياتر در عهد دولت ابرمرت خسروان!
حكايت اين دكتر نازنين هم شنيدني است. مي‌پرسيد كدام دكتر؟ حق داريد. عالم مطربي بيمار ما آن‌قدر دكتر و بيطار و ثغركشي دارد كه نگو! تازه بعضي از نيمه دكترها هم دكتر خطاب مي‌شوند. خلاصه عذابتان ندهم هركه پا در عالم مطربي بگذارد يا دكتر است يا استاد. اما حكايت اين استاد دكتر تنكابني هم شنيدني است. استاد در مدرسه مطربي آزاد كه شعبه‌اي از شعبات متعدد و متكثر مركز است سر كلاس مطربي يك فقره چ‍َك افسري بيخ‌گوش يك دوشيزة مكرمه خوابانده است به جهت آموزش چك‌خوري در آتيه و چك و چانه‌زني در مطربي! تا بينوا دريابد كه مطربي كردن به اين سادگيها نيست. چك‌خوري دارد و بايد با هر كسي و ناكسي چك و چانه هم بزني تا بتواني ماندگار شوي و اگر اين سياست مشق نكرده باشي كارت با كرام‌الكاتبين است. اين قسم آموزش مطربي را بايد كارگاه فرا تجربه نمايشي ثبت نمايد كه عمله و اكره فرنگي آن را مصادره به مطلوب نكنند. اين استاد دكتر نازنين آن‌قدر نازنين است كه به جهت نرم كردن دل فرشته‌اي، فرشته ديگري را تأديب فرموده و چون مدرسه مطربي آزاد كه چاله ميدان نيست كه بشود به همين مفتي زد بيخ گوش دختر مردمان يك فقره مكر كوهكني به كار بسته و به بهانة آموزش چك‌خوري افسري اين ابداع بي‌بديل را آفرينش فرموده است. باز بگوييد كه فراتجربه نمايش در آموزش بيهوده است. اما حكايت اين چغاله بادام مدرسه مطربي آزاد تهران هم شنيدني است. روزي در كافه بلديه چهارراه ولي‌عصر ـ البته كافه بلديه اسبق، كافي‌شاپ سابق؛ تفكرخانه كوهكني حال ـ به گوش سر شنيديم كه ارشد مطربان و رئيس مدرسه مطربي آزاد تهران مركزي نطق مي‌فرمايند كه: صحنه ما را بايكوت كرده است و هيچ خبر از داوريهاي ما در فستيوال فجر، پيسي‌نويسي در تالار معظم تفرقه، مميزي ايضاً در همين تالار فخيمه و سياست‌گذاري و زعمات مدرسه مطربي و كارچرخاني و كارگرداني و چانه‌زني و معامله و استادي و تدريس و تلبيس و سالوسها كه مي‌كنيم و... الخ آشكارا مشخص بود كه هذيان مي‌گويد. بله مي‌فرموديم هيچ يادي از ما نمي‌كند. اما بداند كه ما در تاريخ تئاتر اين زمين، اين زمان و همه زمانها مي‌مانيم چنان كه شاهكارهاي او خواهد ماند. و ادامه داد كه: ما ديگر صحنه نمي‌خوانيم ما پاك دلمان شكست كه ورشكست خواهيم شد. حكايت آن پشه را به ياد آورديم كه وقتي مي‌خواست از روي چنار كهنسالي برخيزد به چنار گفت: مواظبت كن از خودت كه من مي‌خواهم برخيزم. چنار او را گفت: كه من آمدنت را نفهميدم كه رفتنت را بفهمم! و اين استاد نيمه دكتر متخصص چانه‌زني و سياست‌ورزي با همه‌كس برخاست و رفت و ما هيچ نفهميديم. به‌راستي جگر بعضيها مثل جگر زليخا پاره پاره شده و ما محض ايجاد همدلي صحنه با اين استاد گرانقدر بي‌بديل مطربي مركزي كه شعبات عديده از بوشهر گرفته تا نوشهر و از نوشهر تا شهسوار و الخ دارد يادي از او در اين راپرت كرديم كه دق‌مرگ نشود. شايد به مدد حيلت او در «شرق» يا «نمايش» درخشيد و اين عقده هم مداوا شد.
اما حكايت خسروان و خاكيان و ماكيان و كوهكنان و كرمانيان را واگذاريم كه چشمهاي ما قلفتي از كاسة سر به در آمده و پيش پاي نابلدمان افتاده، از بس كه حسود و بخيل و كينه‌ورزيم. چون مطلع شديم كه سند ملي، ملي ملي تئاتر بالاخره حلوايش پخته شد و به‌عنوان يك سند معتبر كه از هم‌نشيني كلي عالم و عالمه و زعيم و زعيمه سر برآورده آماده نمايش شد. معلم شاهزاده سابق و عارفه حاليه مي‌گفت: اين سند عالم مطربي متحول مي‌كند. عبوس ابن عبوس فرشي مي‌گفت: اين سند افتخار ما در جهان است. دكتر نازنين عزيزي مي‌گفت: اين سند عزيز ماست. مهراوه مهرداد مهربان مي‌گفت: عزيز مايي! و بالاخره كوهكن اعظم به خسروان عالم گفت: روحت شاد كه سند افتخارت در دوره من سند افتخار تئاتر است. و حكم فرمود كه اين مهم در دايرةالمعارف تياتر ثبت شود و به اقصي نقاط عالم انتشار دهند و رحمت را بر روح پدر كارگزاري فرستاد كه چ‍ُنان بره‌اي فرمايشاتش را گوش كرد. و شادان و رقصان به مجلس شد كه اين پيروزي فيروز را جشن بگيرد. بيچاره ما كه قلفتي كاسه چشممان را يعني چشممان را از سر حسادت از دست داديم و به همين دليل ديگر قادر به ادامه راپرت‌نويسي نيستم. ناچار بايد به مطب دكتر اعظم دندان‌كشي م‍ُشرفت شويم كه چشمهاي ما را مداوا كند كه براي شماره بعد بتوانيم طنازي كنيم. اگر در اين نسخه كمي تا قسمتي راپرت ما بي‌بخار شد به جهت تأكيد مؤكد حضرت اشرف سردبير است كه طاعتاً گفتيم.
اللهم احفظ مصنفه و محرره و باني طبعه بحمد و آله. بعون الله تعالي و توفيقه.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61531622