خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

مجلس عالم ذر

داوود فتحعلی بیگی

 

اشاره:

پايان نخستين شب بود، پيش از آن نه شبي بود و نه روزي، نخستين شب داشت پايان مي‌گرفت. عالم ذر در انتظار طوفان «الست» سكوت كرده بود. ناگهان فرشتگان به پرواز آمدند، سراسر عالم وجود را و افق صحراي عدم را در‌نور‌‌ديدند، وجود و عدم يكي بود، تنها عدم بود كه وجود داشت. سايه شتابان و سبك‌خيز بالهاي فرشتگان، همچون ارواح پاكي كه هنوز هيچ كالبدي نديده‌اند و به هيچ جسمي خود را نيالوده‌اند از همه‌سو مي‌گريخت، صداي فرشتگان، همچون آواي محزون و دل‌انگيز معبدي غمگين كه راهب تنهايش را مي‌خواند، در فضاي هستي طنين مي‌افكند. فرشتگان مأمور بودند تا پيام حضرت خداوندي را از بارگاه ماورائي‌‌‌اش به همه عالم عدم برسانند.
خداوند خدا ذرات را فرا مي‌خواند، ناگهان همه ذرات به هيجان آمدند، خروش برداشتند، هنوز شب بود، پايان نخستين شب، ذرات پراكنده به صداي دعوت فرشتگان به هم برآمدند و گرد هم آمدند و در يك چشم به هم زدن، صف‌ اندر صف زانو به زانوي هم، پشت در پشت يكديگر نشستند. مجلسي بود! چه چشمي را ياراي ديدن آن است چه خيالي را قدرت تصور آن است شكوه و عظمتي كه در عدم نيز به سختي مي‌گنجيد. همه جمع بودند، همه، همه چيزها و كسها، همه آنها كه آمده‌اند و مرده‌اند همه آنها كه هستند و همه آنها كه خواهند آمد، سالهاي آينده، قرنهاي آينده، ميلياردها سال و قرن آينده سكوت بود و سكوت، تپيدن بود و تپيدن، انتظار بود و انتظار و شب بود، پايان نخستين شب.
ذرات همه بر جا خشك شده بودند و سراپا چشم و پا تا سرگوش كه ناگهان صداي زلزله‌مانندي كه عدم را به رعشه افكند از جايگاه نور برخاست:

من پروردگار شما، خداوندگار شما نيستم؟
الست بربكم
ذرات يك صدا: چرا. چرا. قالوا: بلي.
(ص 14، هبوط، دكتر شريعتي، انتشارات سروش، چاپ اول 1359)

هاتف: اي اهل آسمان و زمين باخبر باشيد
از پاي تا به سر همه سمع و بصر شويد
حكم از خدا شده است چنين اي خلايقان
حاضر شويد عالم ذر اي مواليان
جبرئيل: اي هاتف خجسته‌ندا حامل سروش
امروز مژده چيست كه آمد مرا به گوش
منظور چيست هاتف غيبي ز كردگار
واضح بيان نما كه بگيرد دلم قرار
اين خلقت از براي چه، اين نور و نار چيست
پيمان عهد بهر چه، شرط و قرار چيست
(تعزيه عالم ذر منسوب به مير عزا)

بين آنچه به نثر در مطلع كلام از قول زنده‌ياد دكتر علي شريعتي نقل شد و آنچه به نظم از مجلس تعزيه عالم ذر آمد يك وجه تشابه وجود دارد و آن اين است كه مرحوم سيد مصطفي كاشاني «مشهور به مير عزا» شبيه‌نامه‌نويس دوره قاجار به فاصله بيش از نيم قرن، تمثيلي از عالم ذر آورده، كه شريعتي تأويلي از آن روايت قلمي كرده است.
بحث در مورد عالم ذر يا يوم ‌الست وقتي مطرح مي‌شود كه دانشمندان علوم اسلامي و مفسرين به تفسير آيه 172 از سوره اعرف مي‌رسند كه مي‌فرمايد:

و ا‌ِذ أخ‍َذَ ر‍َ‌ب‍ّك‌َ من ب‍َني آد‍َ‌م‌َ م‍ِن ظ‍َُه‍ُور‌ِه‍ِم ذ‍ُ‌ريت‍ُهم و أشه‍َد‌َه‍ُم ع‍َلي ا‍َ‌نف‍ُس‍ِه‍ِم، أل‍َست‌ِ ب‍ِر‍َ‌ب‍ِ‍ّك‍ُم قالوا ب‍َلي ش‍َه‍ِدنا أن ت‍َق‍ُول‍ُوا ي‍َوم‌َ القيم‍َه، ان‍ّا ك‍ُن‍ّا ع‍َن هذا غاف‍ِلين.
«و چون پروردگار تو از پسران آدم از پشتهايشان نژادشان را بياورد و آنها را بر خودشان گواه گرفت، كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواهي مي‌دهيم تا روز رستاخيز نگوييد كه از اين نكته غافل بوده‌ايم».

مولوي مي‌گويد:

حرف قرآن را بدان كه ظاهري است
زير ظاهر، باطني بس قاهري است
زير آن باطن يكي بطن سوم
كه در او گردد خردها جمله گم
بطن چهارم از نبي خود كس نديد
جز خداي بي‌نظير بي‌نديد
تو ز قرآن اي پسر ظاهر مبين
ديو آدم را نبيند جز كه طين
ظاهر قرآن چو شخص آدمي است
كه نقوشش ظاهر و جانش خفي است

از آيه فوق ‌الذكر تعبيري مأخوذ است «بدين مضمون كه پيش از خلقت بشر، خداوند هر چه از نسل آدم، فرزند خواست تا روز رستاخيز، همه را به‌صورت ذراتي از پشت آدم بيرون آورد و خطاب به آنها گفت: الست بربكم. قالوا: بلي شهدنا. و به اين ترتيب آنها به خداوندي خدا گواهي دادند و از آن پس، به‌صورت اول به پشت آدم بازگردانيده شدند.
دانشمندان اسلامي و مفسرين، در وجود «عالم ذر» و كيفيت اخراج و اشهاد، اختلاف كرده‌اند. بعضي به طريق اثبات رفته‌اند و برخي به راه نفي.
روز الست به‌عنوان روز عهد و پيمان و ميثاق و دعوت به وفاداري و زمان انعقاد نطفه خوبيها و بديها و بهشتي و دوزخي شدن انسانها، شهرت يافته است. به اين ترتيب، تعهد انسان از بي‌زمان، يعني روز الست، آغاز شده و تا كمال انسان ادامه دارد. انسان حامل و حافظ امانتي است كه در اين روز به او محول شده و رسالت اصلي‌اش به خاطر آوردن عهد مستور در آن امانت است.
در عرفان اسلامي، مبناي انسانيت، تعهد آدمي در قبال همين امانت است و آيه الست‌ُ بربكم، فطرت او را معين مي‌كند كه در اينجا عبارت از آن پيماني است كه در زمان ازلي و آغازين يا زمان اساطيري بسته شده و كمال آدمي را در گرو تحقق بخشيدن به اين پيمان ازلي قرار داده است (ص 100 تلخيص فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي دكتر محمدجعفر ياحقي، انتشارات سروش/ ج دوم 1375).
چنانكه ملاحظه شد بحث «عالم ذر» كه مستند به روايات منقول از ائمه دين نيز هست تأويل خلقت و سرنوشت ابناء بشر است كه تمثيلهايي از آن در قلمرو هنر شبيه‌خواني با عناوين جام بلا، يوم الست يا همان عالم ذر وجود دارد.
از آنجا كه علت اوليه و نهايي تعزيه تبليغ انديشه‌هاي امام حسين و گرامي‌داشت واقعه عاشورا و پاسداري از خون شهداي كربلا بوده، سرايندگان مجلس تعزيه سعي داشته‌اند تمثيلهاي مربوط به عالم قبل از ظهور را در واقعه كربلا بجويند.
به عبارت ديگر تعزيه‌سرايان بر مبناي تأويل عالم ذر تمثيلي آورده‌اند كه شخصيتهاي آن تمثيل اهل بيت پيامبر اسلام (ص) و دشمنان ايشان هستند.
لذا با فرض اينكه ذرات همه مخلوقات در حضور خداوند حاضر شده‌اند ذرات اولياء و اشقياء را از ميان ذرات بي‌نهايت انتخاب كرده در مورد سرنوشت آينده آنها‌‌ ـ‌ بر مبناي آنچه كه بعد از ظهور و خلقت در عالم واقع اتفاق افتاد‌‌ ـ شبيه‌نامه مي‌نويسند. كه اين خود نشان‌دهنده وسعت قوه تخيل در قلمرو هنر شبيه‌خواني است.
در ارتباط با حديث عالم ذر نگارنده به چهار مجلس شبيه‌خواني دسترسي داشته است كه يكي از آنها به زبان تركي سروده شده و سه نمونه به زبان فارسي.
عنوان مجلس تركي كه متعلق به مجموعه مرحوم حجت‌الله كلانتري از تعزيه‌خوانان و تعزيه‌گردانان سلطانيه زنجان مي‌باشد، عالم ذرات كه به يوم الست هم شهرت دارد.
از سه مجلس فارسي دو مجلس با عناوين عالم «ذر» و جام بلا متعلق به مجموعه آقاي رجبعلي معينيان است و يك مجلس از مجموعه زنده‌ياد استاد هاشم فياض منسوب به مير عزا، در نمونه تركي مجلس عالم ذر داستان از اين قرار است كه جبرئيل به جاي جام بلا، بيرقي را به عالم ذر مي‌آورد و خطاب به حضار مي‌گويد چه كسي بيرق شفاعت در روز رستاخيز را حاضر است به دوش كشد. يحياي پيغمبر جلو مي‌رود ام‍ّا لرزه بر اندامش مي‌افتد وقتي كه بيرق را به دوش مي‌گيرد زيرا حمل‌كنندة بيرق به مصائب سختي چون شهادت و اسارت اهل بيت (ع) گرفتار خواهد آمد. پس از او هيچ‌كس شهامت به دوش كشيدن آن بيرق را ندارد ا‌ِل‍ّا امام حسين(ع).
نمونه فارسي‌اي كه عنوان عالم «ذر» را دارد شامل تعدادي نسخه است.
با عناوين جبرئيل و يحيي و پيغمبر و امام علي(ع) و امام حسين(ع) كه به نظر كامل نمي‌رسد.
اما نمونه‌اي كه با عنوان جام بلا در دسترس نگارنده بود شامل 11 تعداد نسخه است با اين شرح كه پس از احضار ذرات توسط هاتف شبيه آدم و نوح و موسي و عيسي و پنج تن حاضر شده به حمد و ستايش خداوند مي‌پردازند پس از آن هاتف جام بلا را مي‌آورد و به حاضرين عرضه مي‌دارد اما هر يك از حضار به قدر وسع و توان خويش از محتواي جام مي‌نوشد تا آنكه شبيه امام حسين(ع) جام را مي‌گيرد و لاجرعه سر مي‌كشد و تن به بلا و مصيبت كربلا مي‌دهد.
بلاء در نزد سالكان يعني ابتلا و امتحان دوستان به انواع بلاها كه هر چند بلا بر بنده قوت پيدا كند، قربت زياده شود. بلاء لباس اولياء است و غذاي انبياء.

حضرت رسول(ص) فرمودند:
سخت‌ترين بلاها ويژه انبياء و سپس اولياء و سپس افضل و افضل است و ما جمع پيامبران را دشوارترين بلاهاست.
(ص 199 فرهنگ اصطلاحات عرفاني ـ سيد جعفر سجادي
كتابخانه طهوري ـ‌ 1375 / چ سوم)

صاحب اللمع گويد: بلاء عبارت از ظهور امتحان حق نسبت به بنده خود است به واسطه ابتلاي وي به ابتلا‌آت از تعذيب و رنج و مشقت. پير طريقت گفت: الهي، ناليدن من در درد از بيم زوال است. او كه از زخم دوست بنالد، در مهر دوست نامراد است. اي جوانمرد، اگر طاقت و زهره اين كار داري، قصد راه كن. شربت بلا نوش كن و دوست را بر آن گواه كن. ورنه عافيت به ناز دار، و سخن كوتاه كن. هيچ‌كس به بددلي جانبازي نكرد، و به مشتي آب و گل سرافرازي نكرد.
هر كه رتبت وي عالي‌تر، بلاء وي تمام‌تر. هر كه به حق نزديك‌تر و دل وي صافي‌تر، نفس وي به دست دشمن گرفتارتر. آري بي‌غضه محنت، قصه محبت نتوان خواند. بي زهر بلا، شهد ولاء نتوان يافت. (ص 200 همان).
در بين چهار نمونه ذكر‌شده، مجلس عالم ذر منسوب به مير عزا ـ‌ از مجموعه استاد فياض‌‌ ـ‌ به جهت دراماتيك و طرح مباحث فلسفي نسبت به مجالس ديگر جامع‌تر و پراهميت‌تر است.
يكي از مباحث مورد نظر در اين مجلس بحث جبر و اختيار است كه مفسرين و عرفا به هنگام تفسير و تأويل آيه 172 از سوره اعراف بدان مي‌پردازند. در اين تعزيه از قول هاتف آمده است:

هاتف: ا‌َيا برادر من جبرئيل نيك‌اختر
چنين خطاب نموده است خالق اكبر
كنيد عرض به پيغمبران ز خرد و كبار
كه بر خدايي ما جملگي كنند اقرار
به بندگان خدا نيست جبر در اين كار
قبول هر چه كند بنده خود بود مختار

چنانكه ملاحظه مي‌شود ابيات ذكر‌شده يادآور اين قسمت از آيه مورد اشاره است: الست بربكم
آيا من خداي شما نيستم. آن هم با قيد اينكه «به بندگان خدا نيست جبر در اين كار، قبول‌ِ هر چه كند، بنده خود بود مختار» يكي از ذرات كه در آن هنگامه حضور داشته سيد كائنات احمد محمود محمد مصطفي(ص) است كه در جواب هاتف مي‌فرمايد:

اقرار مي‌كنم به تو اي خالق احد
هم فرد بي‌مثالي و لم يولد و ولد
غير از تو نيست واحد يكتا به كبريا
ذاتت منزه است ز هر چون و هر چرا
يارب ز فيض خويش مرا مستفيض‌ دار
اقرار بندگي‌ات بنماييم اختيار

بحث جبر و اختيار در جاي‌جاي شبيه‌نامه عالم ذر ادامه مي‌يابد به‌‌گونه‌اي كه وقتي صحبت از دشمن پيغمبر و قاتل حضرت علي و امام حسن عليه‌السلام به ميان مي‌آيد ابوجهل و ابن‌ملجم و اسماء به قصد و نيت خود در عالم ظهور اقرار مي‌نمايند.

چنانكه وقتي جبرئيل مي‌گويد:
كيست آن روسياه در دارين
كه ببرد سر امام حسين(ع)
به تنش اسب كين كه مي‌تازد
سر او را به ني كه مي‌سازد
كه كند خواهرش ز ظلم اسير
جبر و تفويض نيست اي حضار
هر كه باشد به كار خود مختار
ذره شمر پاسخ مي‌دهد:
ايها ‌الناس شمر ذي‌الجوشن
نام من هست كار هست ز من
من ببرم سر امام حسين
من نترسم ز خالق كونين
من حسين را ز زين نگون سازم
و‌لوله من به عرش اندازم
خواهرش را كنم اسير جفا
سر برهنه برم به شام دغا
من نترسم ز خالق اكبر
خوف كي باشدم ز پيغمبر

ذره امام حسين عليه‌السلام نيز پس از آورده شدن جام بلا به اختيار مي‌فرمايد:
جبرئيلا من حسينم من حسين
پيش آور جام را با شور و شين
خوردن جام بلا كار من است
هر چه اين كار من او عار من است
كي به جز من مي‌خورد جام بلا
كي به جز من مي‌رود در كربلا
جبرئيل اين جام را ده بر حسين
تا بنوشد در حضور (خافقين)

چون شبيه‌نامه‌نويس به عالم ذر اعتقاد دارد و باور دارد كه آنچه در كربلا روي داده در عالم ذر مقدر گشته است، در تعزيه عالم ذر به همان حوادثي اشاره مي‌نمايد كه بعداز ظهور خلقت در دشت نينوا روي مي‌دهد.

به همين جهت وقتي ذره امام حسين(ع) درخواست مي‌نمايد و مي‌گويد:
يارب چه مي‌شود نشان بردهي ز لطف
امروز روز قتل كه در كربلاي ما

جبرئيل پاسخ مي‌دهد:
يا حسين گفته خالق يكتا
بنمايم زمين كرب و بلا
ياحسين اين زمان بيا بنگر
تن ياران خويش را بي‌سر (دو انگشت اعجاز، ديدن آينده)

گوئي عالم ظهور آئينه عالم ذر است به همين جهت اجراي اين گوشه قبل از مجلس تعزيه شهادت امام حسين نمايش داده مي‌شود، بنا به گفته زنده‌ياد هاشم فياض كه خود در كودكي نسخه امام حسين(ع) مجلس عالم ذر را خوانده بود، در تكيه قديم كن با چيدن كرسي از زمين تا سقف چادر تكيه، منبر بزرگي ساخته مي‌شد براي آنكه شبيه امام حسين به عرش رفته جام بلا را از دست جبرئيل بگيرد و بنوشد بلافاصله پس از نوشيده شدن جام بلا شبيه اهل بيت در روي زمين‌ ـ‌‌‌ تخت تكيه‌ـ شيون و واويلا به راه مي‌انداختند و نمايش مصيبت روز عاشورا آغاز مي‌گشت. تعزيه شهادت امام شروع مي‌شد تا پايان. بدين ترتيب آنچه در عالم ذر ـ عرش‌‌ ـ‌ مقدر گشته بود، يا امام حسين بدانچه در عالم ذر متعهد گشته بود در عالم ظهور ـ‌ عرش ـ‌ عمل مي‌نمايد.
در اين مجلس گذشته از بحث عالم ذر و يوم الست و طرح مسئله جبر و اختيار بحث شفاعت و اهميت عزاداري براي امام حسين(ع) به ميان مي‌آيد آنجا كه جبرئيل كليد بهشت را مي‌آورد و تقديم آن حضرت مي‌نمايد مي‌گويد:

بگير اين كليد بهشت يا حسين
عطا كرده خلاق با زيب و زين
بود هر دوشان اختيار شما
خوشا حال شيعه به روز جزا

در گفت‌وگوي نهايي بين جبرئيل و امام حسين(ع) جايگاه شهدا و تعزيه‌دار و عزادار و سينه‌زن و نوحه‌خوان با ني در بهشت نشان داده مي‌شود و مجلس خاتمه مي‌يابد در‌صورتي‌كه به تعزيه شهادت امام متص‍ّل نگردد.

مجلس عالم ذر منسوب به مير عزا كاشاني
فهرست نسخه‌خوان:
هاتف
جبرئيل
پيغمبر(ص)
علي(ع)
امام حسن(ع)
امام حسين(ع)
نوح
داود
پيغمبران
ابوجهل
ابن ملجم
اسما
شمر

*مجلس عالم ذر

هاتف:

اي اهل آسمان و زمين باخبر شويد
از پاي تا به سر همه سمع و بصر شويد
حكم از خدا شده است چنين اي خلايقان
حاضر شويد عالم ذر اي مواليان
ماه محرم است بود وقت شور و شين
ياران نظر كنيد به جانبازي حسين
بگرفته است راي خدا اين‌چنين قرار
پيمان و عهد گيرد از اين بندگان زار
خواهد جهنمي بكند خلق با بهشت
بهر مكان و منزل مخلوق نيك و زشت

جبرئيل:

اي هاتف خجسته‌ندا حامل سروش
امروز مژده چيست كه آمد مرا به گوش
منظور چيست هاتف غيبي ز كردگار
واضح بيان نما كه بگيرد دلم قرار
اين خلقت از براي چه، اين نور و نار چيست
پيمان عهد بهر چه، شرط و قرار چيست

هاتف:

زين خلقت آنچه راي خداوند سرمد است
بهر وجود اشرف خلقان محمد است
اين دوزخ و بهشت به فرمان امر اوست
اين يك براي دشمن و آن يك براي دوست
ماها كه آفريده خلاق سرمديم
خلقت شده ز نور جناب محمديم
بر امر كردگار كنون اي طف سروش
تسبيح حق كنيد سراسر كنيد گوش
سبحان من تقدس و العز و الجلال
سبحان من تعزز باالجود و الكمال

جبرئيل:

اي اهل نور و نار ايا خلق آب و خاك
از مؤمن و منافق ناپاك را ز پاك
از انبيا مرسل و نامرسل هر چه هست
از بت‌پرست و گاوپرست و خداپرست
گر جن و گر پري است، گر انسان و گر ملك
لازم بود كه صف به صف آيند يك به يك

پيغمبر(ص):

سبحان من تعزز باالجود و الثنا
سبحان من يميت له يحيي و لا فنا
حمد و ثناي ذات تو گويم به روز و شب
دايم مراست شكر تو يارت بود به لب
از مرحمت به قرب خودت رهنما نما
از فيض خويشتن تو مرا باش دلگشا

جبرئيل:

اي ختم انبيا، به سر انبيا بيا
تشريف آر عالم زر را بده صفا
اي كاينات را به وجود تو افتخار
عالم ز بودن تو بيا جمله برقرار
تعظيم شه كنيد برون آمد آفتاب
صلوات را بلند فرستيد بي‌حجاب
پيغمبر:
حمد....1

جبرئيل:

قربان خاك پاي تو اي ختم انبيا
فرموده است بر تو خداوند كبريا
اينجا كه ايستاده علي نيست جاي او
زيبد به فرق جن و ملك خاك پاي او
بنشان به زيردست خودت اين فلك جناب
تأكيد نور مه بنمايد ز آفتاب

پيغمبر:

بيا، بيا...2

جبرئيل:

اي آفتاب برج سپهر پيمبري
وي بر سپهر رتبه، مه و مهر و مشتري
گفته خدا كه ما به علي عقد فاطمه
بر بسته‌ايم پيش‌تر از خلقت همه
شير خدا وصي تو بعد از جناب تو است
داماد و ابن عم تو نايب مناب تو است
هر كس كه منكر تو و او گشت در جهان
گردد به او حرام بهشت و بهشتيان

هاتف:

ا‌َيا برادر من جبرئيل نيك‌اختر
چنين خطاب نموده است خالق اكبر
كنيد عرض به پيغمبران ز خرد و كبار
كه بر خدايي ما جملگي كنند اقرار
به بندگان خدا نيست جبر در اين كار
قبول هر چه كند بنده خود بود مختار

حضرت محمد(ص):

اقرار مي‌كنم به تو اي خالق احد
هم فرد بي‌مثالي و لم يولد و ولد
غير از تو نيست واحد يكتا به كبريا
ذاتت منزه است ز هر چون و هر چرا
يارب ز فيض خويش مرا مستفيض دار
اقرار بندگي‌ات بنماييم اختيار

هاتف:

مرحبا يا محمد محمود
از طفيل تو شد جهان موجود
شيوه بندگي همين باشد
كه تو كردي به درگه معبود
شادمان باش اعظم الشأني
از همه ممكنات اي ذي‌جود

علي:

بعد احمد علي كند اقرار
به خداوند خالق غفار
بار الها به حق شأن علي
بگذر از جرم شيعيان علي

هاتف:

مرحبا بر تو حيدر كرار
آفرين بر تو و به اين اقرار
اين بود شيوه خداجويي
كه تو اقرار كرده مي‌گويي

جبرئيل:

كيست بعد از نبي كند اقرار
به خدايي قادر قهار
كيست گويد خدا يكي‌ست و دو نيست
اين همه بنده زين جماعت كيست

امام حسن:

من حسن نور چشم زهرايم
زهر‌نوش از جفاي اسمايم
بنده خالق خداوندم
بر بلدهاي دوست خرسندم
دارم اقرار بر خدايي تو
چون كنم وصف كبريايي تو

امام حسين(ع):

حسنين بعد حيدر كرار
به خداوند خود كنند اقرار
هر دو هستيم گوشوار عرش خدا
ارحم اي كردگار بي‌همتا

هاتف:

آفرين بر شما دو سرو روان
عهد كرديد بر خداي جهان
هر كه بنمود بر شما اقرار
امت است از محمد مختار

جبرئيل:

ا‌َيا جماعت ذرات لفظ استعداد
شويد مستمع بشنويد اين فرياد
چنين خطاب شده از خداي عالميان
دهيد گوش به اين حكم جمله از دل و جان
به وحدت احديت همه كنيد اقرار
كه اوست واحد يكتا و رازق و ستار

نوح:

تو باش شاهد احوال نوح اي داور
كه دوست است به اين پنج تن ا‌َيا سرور
شود چه كشتي اميد نوح طوفاني
به جز جوار علي افكند كجا لنگر

داود:

ايا كريم منم داود وفا‌‌كردار
به دوستي همين پنج تن كنم اقرار
شفيع سيدمولا و سرور دارين
محمد است علي فاطمه حسن و حسين

جبرئيل:

بعد از هاتف
ايها الناس كيست بعد علي
كه پرستش كند به صوت جلي
فاش گويد بلند مردانه
هست مردي درين ميان يا نه
بعد از هاتف

جبرئيل:
‌ا‌َيا جماعت ذرات از سياه و سفيد
شده است حكم دوباره ز كردگار مجيد
كه هر كه طالب باغ بهشت و كوثر هست
دو چشم او به عطاهاي جود وافر هست
شود محب همين پنج تن به زيور زين
محمد است علي فاطمه حسن و حسين

ابوجهل:

من ابوجهل زشت بي‌دينم
دشمن خاتم‌النبيينم
من زنم سنگ بر دهان رسول
دخترش را كنم ز كينه ملول
جمع ذرات (پيغمبران) بعد ابوجهل3

جبرئيل:

جمع ذراتيان كون و مكان
كيست آن روسياه در دوران
كه زند تيغ كين به فرق علي
بشكافد سر علي ولي
جبر و تفويض نيست اي حضار
هر كه باشد به كار خود مختار

ابن ملجم:

منم آن ابن‌ ملجم غدار
كه به بغض علي كنم اقرار
من زنم تيغ كين به وقت سجود
بر سر آن گزيده معبود
همه دانيد ايها ‌الحضار
كه به قتل علي كنم اقرار

جبرئيل: (بعد از ابن ملجم)

ايها الناس از كهين و مهين
كيست از زمره زنان لعين
به حسن زهر كينه نوشاند
قدسيان را سيه بپوشاند
نيست مجبور د‌‌ل‌پريش بود
هر كه مختار كار خويش بود

اسما:

منم اسما كز جفاي يزيد
مي‌كنم ظلم بر امام وحيد
مي‌زنم آب آتشين بدنش
مي‌دهم من به باد خاك و گلش
قاسمش را يتيم خواهم ساخت
طفلهايش اليم خواهم ساخت

جبرئيل (بعد از اسما)

كيست آن رو‌سياه در دارين
كه ببرد سر امام حسين(ع)
به تنش اسب كين كه مي‌تازد
سر او را به ني كه مي‌سازد
كه كند خواهرش ز ظلم اسير4
جبر و تفويض نيست اي حضار
هر كه باشد به كار خود مختار

شمر:

ايها الناس شمر ذي‌ الجوش
نام من هست كار هست ز من
من ببرم سر امام حسين
من نترسم ز خالق كونين
من حسين را ز زين نگون سازم
ولوله من به عرش اندازم
خواهرش را كنم اسير جفا
سربرهنه برم به شام دغا
من نترسم ز خالق اكبر
خوف كي باشدم ز پيغمبر

هاتف: (بعد از اقرار مخالفان)

واي اي شيعه اول غم شد
عالم ذر مه محرم شد
اشك ريزيد شيعيان ز دو عين
خون بباريد در عزاي حسين
هست در راه جبرئيل امين
حكم تازه رسد ز عرش برين

جبرئيل: (بعد از مكالمه آخر هاتف)

السلام اي خاتم پيغمبران
آمدم از عرش با آه و فغان
تحفه‌اي آوردم از رب جليل
بر كفم آبي ببين چون سلسبيل5

پيغمبر (حضرت محمد): مر عليكم باد بر تو جبرئيل

چيست تحفه از خداوند جليل

جبرئيل: (بعد از پيغمبر)

هست اين پيمانه لبريز بلا
مرد خواهد نوشد اين پيمانه را
كيست نوشد امتحان خالق‌ست
هر كه اين پيمانه نوشد عاشق‌ست
هر كه نوشد بايد از جان بگذرد
از زن و فرزند و ياران بگذرد
كيست آن كس دست بردارد ز جان
تا شود فردا شفيع عاصيان

حضرت محمد(ص):

تو ببر در نزد خلقان جهان
تا شود در من خدا بر تو عيان

جبرئيل (بعد از پيغمبر):

اي گروه اصفيا و اوليا
وي صفوف انبيا و اصفيا
آدم و نوح و ذبيح و هم خليل
موسي و عيسي و ايوب عليل
يوسف و يعقوب و ادريس و شعيب
كيست نوشد جام را بي‌شك و ريب
(بلافاصله)
بار الها عالم ذر را ببين
سر‌فكنده بندگانت بر زمين
نيست مردي در ميان اين همه
تا بنوشد جام را بي‌واهمه
سر به زير از چه شديد اي بندگان
در تحير جمله پيغمبران

امام حسين (وقت جام آوردن)

جبرئيلا من حسينم من حسين
پيش آور جام را با شور و شين
خوردن جام بلا كار من است
هر چه اين كار من او عار من است
كي به جز من مي‌خورد جام بلا
كي به جز من مي‌رود در كربلا
جبرئيل اين جام را ده بر حسين
تا بنوشد در حضور خافقين؟

جبرئيل:

يا حسين در خوردن جام بلا
ني همين خوردن بود قصد خدا
خوردن پيمانه اول مطلب‌ست
لب نهادن بر لبش جان بر لب است
تا نپويي راه دشت كربلا
تا نبيني خويش را اندر بلا
تا نگردد پاره پاره اكبرت
تا نگردد چاك حلق اصغرت
تا نگردد خواهرت اشتر‌سوار
چون اسيران فرنگ و زنگبار
تا نيفتي در ميان آفتاب
تا نگردد جسم عريانت كباب
تا نبيني اين همه درد گران
كي شود فردا فداي امتان

امام حسين(ع):

چشم چشم اي جبرئيل اين شرطها
جمله را كردم قبول اي باوفا
ما براي دادن جان آمديم
ني براي رد فرمان آمديم
اي خوش آن عاشق كه معشوق خداست
و اي خوش آن طالب كه مطلوبش خداست
صد هزاران تيغ بر جان مي‌خرم
با اسيريهاي زينب چون كنم

زينب(س):

اي برادر جان بميرد خواهرت
جان خواهر ايستادم در برت
نوش كن جام بلا اي مه‌لقا
خواهرت حاضر بود در كربلا
حاضرم گردم اسير و دربه‌در
حاضرم خاك سيه ريزم به سر
حاضرم در كوفه و شام از جفا
سنگ‌بارانم كنند از بامها
راضي‌ام از بهر جرم عاصيان
سي و شش منزل روم گريه‌كنان

امام حسين: (بعد از زينب)

من به قربان وفايت زينبم
شد برآورده همين دم مطلبم
ترك جان و ترك اطفال و عيال
در ره جانان مباح است و حلال6
بار الها در بلايم مستقيم
ق‍ُل‍‍ْت‌ُ بسم‌الله الرحمن الرحيم
مي‌خورم اين لحظه اين جام بلا
در رضاي خالق ارض و سما
(بعد از خوردن جام)
تو را شكر گويم من اي چاره‌ساز
كه كردي از اين هستي‌ام سرفراز
دو صد جان مرا گر نمودي عطا
به اين ام‍ّتان مي‌نمودم فدا
سر و جان من گر كه باشد قبول
فداي سر ام‍ّتان رسول

جبرئيل:

داده پيام حضرت باري كه ياحسين
از همت تو عالم ذر يافت زيب و زين
گشتي به راه ما تو ز اخلاص جان‌نثار
هستي به كار خانه ما صاحب‌اختيار
ريزند خون اگر ز گلويت فداي تو
غمگين مباش زان‌كه منم خون‌بهاي تو

امام حسين(ع):

گواه باش به عهدي كه در حضور تو بستم
ستاده بر سر اقرار خويش بوده و هستم
هزار بار اگر كشته مي‌شوم به فدات
مرا رضاي تو شرط است راضي‌ام به رضات

جبرئيل:

فرموده كردگار چنين كي فداي ما
ويران دلي كه هست درو هست جاي ما
از خون وضو هر آن‌كه نسازد عبادتش
مقبول نيست در حرم كبرياي ما
ما پروريم دشمن و در خون كشيم دوست
كس را وقوف نيست ز چون و چراي ما

امام حسين(ع):

يارب تو ‌آگهي كه نباشد براي ما
جان و سري به غير رضاي خداي ما
يارب چه مي‌شود نشان بردهي ز لطف
امروز روز قتل كه در كربلاي ما

جبرئيل:

يا حسين گفته خالق يكتا
بنمايم زمين كرب و بلا
ياحسين اين زمان بيا بنگر
تن ياران خويش را بي‌سر

امام حسين(ع):

واي واي اين دشت پرمحنت كجاست

جبرئيل ـ قتلگاه تو زمين كربلاست

امام حسين: نعش بسياري فتاده روي خاك

جبرئيل: جمله ياران تو هستند چاك‌چاك

امام حسين: يك جوان ديدم دو صد چاك از سنين

جبرئيل: هست آن حر‌ّ دلاور ياحسين

امام حسين: ماه‌رويي چاك‌چاك از خنجر است

جبرئيل: شبه پيغمبر علي‌ اكبر است

امام حسين: يك جواني دست و پا از خون حنا است

جبرئيل: قاسم داماد تو در كربلاست

امام حسين: اندر آن صحرا دو طفلي بي‌سرند

جبرئيل: كودكان زينب بي‌ياورند

امام حسين: پيكري بي‌دست افتاده كنار

جبرئيل: هست عباس علي اي شهريار

امام حسين: كودكي قنداقه‌اش از خون‌ تر است

جبرئيل: طفل شش ماهه‌ات علي ‌اصغر است

امام حسين: كيست اين صد پاره از تيغ و سنين

جبرئيل: لال گردم آن تو باشي يا حسين

امام حسين: مطلب ديگر بگو تو از وفا

جبرئيل: كن نظر بار دگر تو كربلا

امام حسين:

فغان و آه ز جور مخالفان دغا
خدا سياه كند رويشان به هر دو سرا
بيان نما كه بدند آن دو كافر ا‌َبتر
كه رو‌سياه شدند هر دو تا صف محشر

جبرئيل:

زبان من ندهد ياري اي امام زمان
كه نام آن دو نفر گويم اي شه خوبان
يكي‌اش به جدل و يك ساربان ايا سرور
خدا سياه كند روي هر دو در محشر
دوباره كن نظر اي سرور زمين و زمان
ديگر ببين كه چه مي‌بيني اندر آن ميدان

امام حسين:

بدان اي حامل وحي الهي
بديدم چند زن معجر سياهي
مگر زنها كه اين‌سان خوار و زارند
اسير روم و هند و زنگبارند

جبرئيل: همان زنها كه با غم مبتلايند

عيال تو اسير كربلايند
سر عريان برند در شهر و بازار
سپاه شام و كوفه با دل زار
رضايي يا حسين با اين مصيبت
كه روز حشر بنمايي شفاعت

امام حسين:

سر و جان عيال من ز شفقت
فداي تار موي جمله امت
گرم صد جان بود در راه غفار
نمايم من فداي امت زار
هر آن‌كس عاشق است از جان نترسد
مدام از خنجر بر‌ّان نترسد

جبرئيل:

به قربان تو اي جانباز يكتا
اگر كردي قبول اين سخنها
قلمدان را بگير از من فدايت
به خط و مهر خود بنويس حجت

امام حسين:

به روي چشم حكم حي سبحان
نويسم حجت خون خود اين‌سان
همه باشيد شاهد بهر امت
ز خون خود نويسم حال حجت
هزاران جان من اي حي داور
فداي امت جدم پيغمبر
كنم مهر اين نوشته من به دلخواه
شفيع امتم الحمدلله
بگير اين سر خط خون حسين است
حساب خنجر و تيغ و سنين است

جبرئيل:

همين حجت كه بسپردي ايا شاه
بگويم تا شوي از رمزش آگاه
چه اندر كربلا با حال محزون
ببيني نعش اكبر غرقه در خون
غضب‌آلوده آري روي در جنگ
كه ره سازي به دشمن سر به سر تنگ
دهم آن روز اين حجت نشانت
نمايند گريه بهرت شيعيانت
بهاي خون تو با مزد حجت
كليد دوزخ و مفتاح جنت
همين دم مي‌رسد هاتف فدايت
كليد جنت آرد از برايت

هاتف:

سلام عليك اي رسول انام
خداوند فرموده است اين پيام
كه طفلت حسين كار مردانه كرد
قبول بلاها ز پيمانه كرد
چه بر او شد اين درد و غم سرنوشت
به او داده‌ايم اختيار بهشت
بگير اين كليد بهشت و جحيم
بده بر حسين غريب اليم

حضرت محمد(ص):

بگير اين كليد بهشت يا حسين
عطا كرده خلاق با زيب و زين
بود هر دوشان اختيار شما
خوشا حال شيعه به روز جزا

امام حسين(ع):

جبرئيل اي امين وحي خدا
بار ديگر تو كربلا بنما
تا ببينيم كه كار من چه شود
بر سر اهل بيت من چه رسد

جبرئيل:

كه ياحسين تو ببين اشك چشم گريه‌كنان
چنان خموش كند سوز آتش نيران
كنون بيا بنگر جاي دوستانت را
مكان تعزيه‌داران و شيعيانت را

امام حسين(ع):

جبرئيل اي پيك خلاق جهان
به‌به از اين باغ اين جاه و مكان
آرزوي ديگرم باشد چنين

جبرئيل: مطلب خود را بگو اي مه‌جبين

امام حسين: از كه هست اين قصر عالي با‌صفا

جبرئيل: هست جاي كشتگان كربلا

امام حسين: از كه هست اين منظر پر زيب و زين

جبرئيل: هست جاي تعزيه‌دار حسين

امام حسين: از كه باشد اين قصور پر حجاب

جبرئيل: آن‌كه گريد بر تو اي عالي‌جناب

امام حسين: از كه باشد اين دو قصر با‌نشان

جبرئيل: هست قصر سينه‌زن با نوحه‌خوان

امام حسين: از كه اين قصر است همچون نيرين

جبرئيل: هر كه خدمت مي‌كند بهرت حسين

امام حسين: از كه اين كاخ است مثل آفتاب

جبرئيل: آنكه باني مي‌شود عالي‌جناب


پاورقي:

1ـ در نسخه فهرست نوبت گفتار با شبيه پيامبر است ولي در نسخه شبيه پيامبر اين قسمت از اشعار نوشته نشده است.

2ـ‌ اين قسمت از گفتار شبيه پيغمبر در نسخه نيامده و در نسخه فهرست بدان اشاره شده است.

3‌ـ‌ جمع ذرات و پيغمبران در مجموعة نسخ نبود و فقط در ترتيب فهرست آمده بود كه يادداشت شد.

4ـ يك مصرع افتادگي دارد.

5ـ‌ سلسبيل: آب گوارا

6ـ در نسخه دست‌نويس آمده: مباه است و هلال

7ـ به گفته زنده‌ياد هاشم فياض در اين لحظه تيرهاي تكيه را كه زنگهاي بزرگي بر آن بسته بودند تكان مي‌دادند به منزله به لرزه درآمدن عرش.

8‌ـ‌‌‌ اين نخستين‌بار است كه در تعزيه واقعه كربلا را به سالار شهيدان نشان مي‌دهند در بقيه مجالس واقعه كربلا را به انبيا سلف نشان مي‌دهند.

در نسخه فهرست آمده است: صورت اثاث
عرش 2ـ‌ جام زرد 3ـ منبر 4ـ‌ انبيا و اوليا

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61255472