خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » مجلات

 

شعر هشدار و انذار

دكتر محمدرضا سنگرى

 

كلام نخست

كم‏تر شاعرى مى‏توان يافت كه در هنگام‏فوران ذوق و طرح معانى و انديشه‏هاى بلندو تجربه‏هاى ژرف و سترگ درونى، از تنگى‏و نارسايى واژه‏ها يا نگرانى ديگر گونه‏فهميدن‏ها نناليده باشد. وقتى شعر و شرع وعرش از يك ريشه باشند و دم زدن بامحبوب نيازمند شكستن حصار تنگ وزن وقافيه و حرف و صوت باشد، چرا شاعرگله‏مند كلام و واژه و مخاطب‏هاى كژياب وكژتاب و ناباب نباشد؟ شعر فوّاره‏ى ناگهان‏روح است و گدازه‏ى جان‏هاى شعله‏ور وآنان كه سرد و منجمد و قطبى مى‏زيند به‏اين ساحت استوايى راه نخواهند داشت.
دغدغه‏ى خوب گفتن و خوبى‏ها را گفتن و دركنار آن، زبان و نگاه و زاويه‏اى نو گشودن،دامن هيچ شاعر موفقى را در تاريخ سرودن‏و گفتن رها نكرده است؛ تنوّع وزن‏ها،بازى‏هاى موسيقايى و پديده‏هاى امروزين‏در قلمرو شعر مانند قالب نيمايى، آزاد،سپيد و موج‏هاى پى در پى محصول همين‏تلاش و تكاپوست. ترديدمان نيست كه‏سنت‏شكنى‏ها، هنجار گريزى‏ها ونوآورى‏ها اگر با پشتوانه‏اى از تأمل، تجربه،ذوق سليم و درايت نباشد هرگز مقبول ومطلوب و موفق نخواهد بود. دست كم درصد سال اخير بسيار مى‏توان يافت، هنجارشكنى‏هاى ناهنجارى را كه به قول ايرج‏ميرزا تنها پس و پيش كردن قافيه‏هاست وتكاپوهايى عبث و بد فرجام براى نوعى‏متفاوت گرايى و نبوغ نمايى.

مى‏كنم قافيه‏ها را پس و پيش
تا شوم نابغه‏ى دوره‏ى خويش

در روزگار ما - به ويژه پس از انقلاب - به‏ندرت تكاپويى ارجمند و موفق درشالوده‏شكنى و ساختارگريزى شعر سنتى‏مى‏توان يافت. منظور از شالوده‏شكنى موفق‏در شعر سنتى، حفظ ساختمان شعر به‏همان شكل سنتى يعنى افاعيل و زحافات‏متساوى در دو مصراع و حفظ هندسه‏ى‏شعرى در محور افقى و عمودى و در عين‏حال نوآورى است.
يكى از چهره‏هاى موفق و شايد تنها چهره‏ى‏موفق پس از انقلاب در اين نوآورى استادعلى معلم دامغانى است. بهره‏گيرى ازظرفيت‏هاى قصيده در مثنوى، استفاده ازترصيع، تكرار، تسكين و بهره‏گيرى‏هوشمندانه از ظرفيت موسيقايى واژگان ورديف‏هاى بلند، پديده‏اى نو، و بهتر است‏بگوييم سبكى ويژه را در شعر سنتى پس ازانقلاب رقم زده است كه تقريباً منحصر به‏فرد هم مانده است. اين سبك ويژه، كسانى‏را به تقليد واداشته است اما به دليل لايه‏هاى‏پنهان ديگر در هفت توى شعر معلم ، كسى رانمى‏توان يافت كه هم شانه و هم شأن شعرمعلم، اثرى آفريده باشد. هر چند پيروى ازسبك معلم در شعر شاعران افغانى، به‏غناى شعرى آنان و ولادت سروده‏هايى‏ماندگار و موفق منجر شده است. استادمعلم با هوشمندى شاعرانه به كشف‏ظرفيتهاى موسيقايى اوزان بلند و كاربردآن‏ها در مثنوى پرداخته و با چاشنى‏هايى‏دلپذير به تكميل اين موسيقى پرداخته است.اين چاشنى‏ها عبارتند از:
1 - ترصيع و موسيقى پاره‏هاى شعر همراه‏با آرايه‏هاى موسيقايى، مانند واج آرايى
2 - ساخت تركيب‏هاى نو و بديع كه باعث‏تعادل و تلفيق فضاى آركائيك)باستانگرايانه( با فضاهاى نو مى‏شود.
3 - بهره‏گيرى از آرايه‏ى تكرار )تكرار واژه‏و تكرار مصراع و بيت(
4 - بهره‏گيرى از موسيقى واژگان كهن
5 - تسكين‏ها و درنگ‏هاى واژگانى و نحوى‏كلام
6 - موج‏افكنى در وزن متناسب با مضامين‏و مفاهيم شعر
اين ويژگى‏ها در حدود سه دهه كار شعرى‏استاد معلم - شعر ثبت شده - سير تعالى وتكامل داشته است، مقايسه‏ى دو نمونه‏ى‏زير كه برش از دو مثنوى با حدود دو دهه‏فاصله‏ى سرودن است تا حدّى روشنگر اين‏ويژگى‏ها و سير تعالى و بالندگى آن‏هاست.
چه حالتى است سخن پيچ پيچ مى‏گويم
هزار گفتنى‏ام هست و هيچ مى‏گويم
چه بيم فهم كس و درك ناكس است مرا
كوير عين كوير است اين بس است مرا
من از كوير مى‏آيم كوير خاموشى است
كوير از همه جز عاشقى فراموشى است
كوير كهنه شرابى است در سبوى زمين
كوير عقده‏ى تلخى است در گلوى زمين
كوير تشنه‏ى شور است و شور شوريده است
كوير تعبيه در دل، كوير در ديده است(1)
× × × × ×
اى پير با توام، پدرت گاو را نكشت
صبح نخست، اختر شب تاو را نكشت
مسكين هگرز غير منافق نبود شب
كاذب نبود صبح كه صادق نبود شب
با وى مقر بُدند پس انكارشان نكرد
گفتند با توايم پديدارشان نكرد
گفتند با توايم، توكفو كفايتى
والى ولاى توست، تو صاحب ولايتى
گفتند با توايم سر شور و شر نداشت
با وى مقر بدند به ظاهر، مُقر نداشت
اى پير با توام، پسرى تو، پدرنه‏اى
بر من مگير، هان! تو تويى بيشتر نه‏اى
اينان مقر نى‏اند تو را خود مقر نماند
جز »قد قتل« نماند كه جز »من كفر« نماند(2)

كلام دوم

شعر استاد معلم، شعر هشدار و انذار است.در شعر او صداى شيهه اسبى پيچيده است‏كه وقوع حادثه را هشدار مى‏دهد. واژگان‏تحذير چون هان، آى، هلا و خطاب‏هاى‏اخطار گونه و بيم دهنده در شعر او بسامدبالا دارد. گاه لحن و زبان به سلامت وسرزنش نزديك مى‏شود و شاعر خوفناك ونگران از گسترش غفلت‏ها، سطحى نگرى‏ها،رخوت‏ها و بى‏تفاوتى‏ها، خطرگاه‏ها را نشان‏مى‏دهد و چالاب‏ها و دامچاله‏ها را به‏سرانگشت شعر به مخاطب مى‏نماياند تا بابصيرت از آن‏ها بگذرد و راه را به سلامت به‏مقصد برساند. لحن درشتناك و فخيم شعرمعلم با در آميختگى به اين ويژگى، گاه به‏ساحت ملامت نزديك مى‏شود. مخاطب‏شعر با فريادگرى روبه‏روست كه بر قله‏ايستاده و دره‏هاى هراس خيز را مى‏نگرد وپيچاپيچ جاده‏ها را كه در هر عقبه وكيمنگاهش حرامى نشسته و دام گسترده وخطر دهان گشوده است. اين ويژگى با اين‏گستردگى در شعر هيچ يك از شاعران به‏چشم نمى‏خورد. شايد بتوان گفت شعراستاد معلم، نوعى نقد اجتماعى نيز هست واستاد دردمندانه و گاه خشمگينانه تازيانه‏ى‏تنبّه را بر تن مخاطبان مى‏كوبد تا خويش وهمسفران و راه را دريابند.
اى جوانان چمن مشعله خون بايد داشت
بعد از اين مشغله‏ى اهل جنون بايد داشت
عقل با واهمه آغشته و فهم‏آلوده است
وگر اين جا سخنم بيهوده وهم‏آلوده است
يك نمك مرهم و صد لاله جراحت دارم
بى‏نمك نيست اگر شور صراحت دارم(3)
شاعر، صراحت زبان خويش را محصول‏جراحت درون خويش مى‏داند؛ زخم‏هايى كه‏از شهيدان يادگار است و نمك مرهم آن‏ها!در سروده‏ى زير اين فرياد به ملامت ومحاكمه رسيده است و رگبار هشدارهاباران شده تا دريچه‏اى از غفلت به روشناى‏ايقاظ و تنبيه گشوده شود.
چنين به زاويه در چند پا فشردستيد
هلا هلا به در آييد اگر نمردستيد
چه فتنه رفت كه چون ماه در محاق شديد
كه گشت جفت شما كز قبيله طاق شديد
طلسم قهر شما با كدام پتياره است
شفاى مهر شما در كدام بيغاره است
كدام ورد و عزيمت كليد گنج شماست
كدام طعنه و تسخر علاج رنج شماست
كدام خانه مطاف است در ديار شما
كدام نسخه مطاع است در حصار شما
كدام آيه نذير است در خطاب آن جا
كدم سوره بشير است در كتاب آن جا
كدام باد بلا غيرت آور است آن سوى
كدام صاعقه ناموس پرور است آن سوى
علاج همت عنين چه مايه معجونى است
سزاى رتبت شيرين چه پايه مجنونى است
پسنده كيست به نصح نزه به گوش شما
پذيره چيست به سمع سخن نيوش شما
به چارحد كدامين حريم پا بنديد
به پنج فن كدامين حكيم خرسنديد
به دست اَس كدام ارتياب تاوانيد
به دستوار كدام آسياب گردانيد
هلا كه‏ايد كه در خويش پا فشردستيد
ز خويشتن به در آييد اگر نمردستيد(4)

كلام سوم

دشوارگويى و دشوار سرايى نه هماره گواه‏فضل فروشى است و نه معيار بسيار دانى.همچنان كه ساده و رساگويى ترجمان اندك‏دانى يا سطحى بودن نيست. گاه فوران‏آگاهى، وسعت اطلاعات گوينده و سراينده،مخاطبان ويژه و يا سخن در حوزه‏ى بسيارتخصصى، زبان گوينده را ديرياب و دشوارمى‏سازد. ممكن است پاى سخن فيلسوفان‏نشستن يا در شوراى پزشكان به‏گفت‏وگوها گوش سپردن براى افرادمعمولى و عادى جز ملال و گيجى و ابهام‏نياورد. در هر حوزه و گستره‏اى واژگان‏ويژه وجود دارد كه تنها اهل آن فن و رشته‏مى‏توانند دريابند و به كار گيرند. اماترديدى نيست كه قلمرو شعر - به ويژه‏شعرى كه مخاطبان آن فهم متوسط جامعه‏هستند - قلمرو و ساحتى ديگر است. هفت‏قرن است كه نه فرهيختگان و سخن‏شناسان طراز اول كه مردم ميانه‏ى‏جامعه‏ى ما با حافظ مى‏زيند و خود را درآيينه‏ى شعر او مى‏يابند و هر كدام التذاذ ودرك ويژه‏اى از آن غزل‏هاى آسمانى دارند؛قصه‏ى سعدى و مولانا و فردوسى نيزچنين است. هنر اين بزرگان عرضه‏ى‏كلماتى است كه آتش مى‏افروزند و همگان راغلام خويش مى‏سازند و هر كس به فراخورحال و مقال و حضال خويش چيزى مى‏يابدو حظّى مى‏برد.
ارسطو در فن شعر خويش مى‏گويد: »وگفتار وقتى بلند و عارى از ابتذال مى‏گرددكه الفاظ آن از استعمالات عامه دور باشد ومراد از الفاظ دور از استعمالات عوام، كلمات‏بيگانه و انواع مجاز و آن گونه اسمايى است‏كه آن‏ها را محدود كرده باشند و خلاصه،همه‏ى آن الفاظى كه با استعمال متداول‏عامه مخالف باشد، از اين گونه الفاظ است.اما وقتى كلام از اين نوع الفاظ تاليف بيابداسلوب آن مشحون به معما و غرابت ياعجمه مى‏شود. بدين شرحى كه از مجازتأليف بيابد جنبه‏ى معما بر آن غلبه پيدامى‏كند و اگر از كلمات بيگانه تركيب بيابدغلبه با غرابت و عجمه است....وقتى كلمات والفاظ بيگانه در كلام افزونى يابد عجمه وغرابت در آن سخت پديد آيد.«(5)
شعر استاد معلم جز ويژگى باستانگرايانه‏كه به طور طبيعى، واژگان و ساخت‏هايى‏كهن را در خويش دارد، سرشار واژگان‏غريب و اسطوره‏ها و تلميحات و اشارات‏ديرياب است كه حتى خواص نيز كم‏تر درمى‏يابند. همين شاعر را واداشته است كه به‏توضيحاتى برعمده‏ى ابيات يا واژگان‏بپردازد. يكى از سروده‏هاى ايشان باعنوان‏هجرت كه 457 بيت است و بهترين،مشهورترين و شايد بلندترين مثنوى شاعرباشد، 35 توضيح در انتهاى آن آمده است.در سروده‏ى ديگر با عنوان امت واحده ازشرق به پا خواهد خاست« كه دست كم بافاصله‏ى دوازده سال پس از مثنوى هجرت‏سروده شده است. شاعر براى حدود 120بيت سروده‏ى خويش 69 توضيح در پى‏آورده است يعنى براى سروده‏اى كه كم‏تراز 12 مثنوى هجرت است دو برابر توضيح‏آورده است. اين توضيحات با همه‏ى‏ارجمندى و با اذعان به احاطه، تبحر وگستردگى آگاهى شاعر، كار فهم و ارتباط باشعر را دشوار مى‏سازند و همين است كه‏چنين سروده‏هايى زمزمه‏ى زبان مردم‏نمى‏شوند هر چند در همين دو سروده،ابياتى درخشان و ماندگار و زمزمه‏پذير وزيبا يافتنى است.
زبان على معلم گاه بسيار روان و ساده وزودياب مى‏شود. شايد جبر عاطفه و فضاى‏شفاف و صميمى فرصت‏هاى عاشقانه،چنين سروده‏هايى را رقم بزند. درسروده‏هاى زير كه رنگ و بوى تجربه‏اى‏عاطفى و عاشقانه دارد اين ويژگى بارز وملموس است.
گهى كه صور صلاى سفر رسيد مرا
نگار من به وداع آستين كشيد مرا
گرفته در كف چون گل به رسم ديرينه
به دفع حادثه قرآن و آب و آيينه
چو سروناز بلند و به رنگ ياس سپيد
چو صبح دشت اميد و چوبوى باغ نويد
فرو كشيد ز اسب و فرونشاند مرا
همين دعاى سفر خواند و خواند و خواند مرا
ملول بود و مشوش ادب نگاه نداشت
نظر به راه نكرد و هواى گاه نداشت
مرا بداشت به جادو مرابداشت به حرف
كه خام بود و تُنُك دل نه پخته بود نه ژرف
نخوانده بود صبورى چه با عجول كند
به مدعا كه سفر شد دعا ملول كند(6)
همين ويژگى در ترانه‏هاى استاد معلم‏مشهود است. آنان كه ترانه‏هاى لطيف‏ايشان را شنيده‏اند شگفت زده، با دو جهان‏متفاوت، دو زبان و دو ساحت مواجه‏شده‏اند؛ زبان شعرى سنگين و فخيم ودشوار كه گاه بى‏مدد فرهنگ نامه و لغت‏نامه قابل دريافت نيست و زبانى نرم،شيرين و زودياب كه معلوم مى‏دارد كه‏شاعر به زبان مردم نيز مى‏تواند سخن‏بگويد!

كلام چهارم

در ميان نسل شاعران پس از انقلاب، استادعلى معلم در غناى علمى، تعمق در شعرپيشين، فهم دقائق و ظرائف شعر شاعران‏بزرگ به ويژه خاقانى و بيدل، شناخت‏گسترده‏ى اسطوره‏هاى يونانى و ايرانى ودر كنار آن، شناخت فرهنگ اسلامى، زبانزدو مشهور و ممتاز است.
اين همه اندوخته و آموخته در سيلان وجريانى طبيعى در شعر معلم جريان يافته‏است. در عصر كم عمقى شاعران، اين‏ويژگى اندك ياب و مغتنم است. كم نيستندشاعرانى كه دفتر دوم سروده هايشان‏تكرار مضامين دفتر اول است. و مجموعه‏ى‏چند دفترشان به يك مجموعه قابل اعتنانمى‏رسد. استاد معلم هر چند سروده‏هاى‏اندك دارد اما مطالعه‏ى همين سروده‏هاروشن مى‏سازد كه با شاعرى مواجهيم كه‏سلوك در قلمروهاى گوناگون را با نگاهى‏بصيرتمندانه و ژرف تجربه كرده است وسروده‏هاى او گزارش تفرج او در باغ‏هاى‏سبز معانى و مفاهيم و علوم و فنون‏گونه‏گون است.
پيش‏تر گفته شد كه زبان دشوار معلم‏مى‏تواند حاصل همين آگاهى‏هاى فراوان‏باشد. رگه‏هايى از همين ويژگى در تحليل وتفسير شفاهى ايشان بر خاقانى پيداست.گره خوردگى اسطوره با فلسفه، تاريخ بامضامين فرهنگ اسلامى، عرفان وفقه وحديث و.... در بسيارى از سروده‏هاى استادمعلم تنها براى ذهن و ضميرهايى كه در اين‏عرصه‏ها سلوك و تكاپو داشته‏اند قابل‏ادراك است. در اين ابيات از مثنوى »امت‏واحده از شرق به پا خواهد خاست«گوشه‏اى از اين تلفيق و الفت‏ها و غناى‏فرهنگى پيداست.
هله باداست بجنبيد كه راحت صعب است
بوسه‏ى داغ سبك نيست، جراحت صعب‏است
حبر مقدونيه مى‏گفت سقر سقراط است
نه كه بقراط بقر نيست، بقر بقراط است
جنس سقراط سقر بود سمندر را ساخت
مُثُل جبر بقر بود سكندر را ساخت
ديك در منظر بدخواه غراب‏البين است
گاو مقدونيه در عكا، ذوالقرنين است
بتگران در همه ادوار، دروگر بودند
سدنه‏ى فلسفه او بار سروگر بودند
بارها جهد شبانان رمه را ايمن كرد
شره شاخ تراشان همه را ريمن كرد
ميخ خرگاه فلاطون خر عيسى را كشت
پسر سايه‏ى سقراط كليسا را كشت
تا فلاطون، تب تيمار، دو منزل طى كرد
پسر سايه سقراط سفر را پى كرد
شهر را مردم شنعار عمارت كردند
سدنه‏ى فلسفه او بار زيارت كردند
شهر سيمرغ سترگى است كه پوپك مرده است
كوچه‏ها كوچ بزرگى است كه كودك مرده است
خوب را سفسطه مى‏دانم دونان بد كرد
كوچ را سدنه‏ى تبخانه يونان سد كرد
هله زين بلبله صد بار دگر شد گيتى
بوعلى گم شد و بقراط، بقر شد گيتى
شاخ در شاخ بر اين مرج مجارا رفته است
گاه اگر شاخ‏ورى نيست، مدارا رفته است
تو گلى بويد و خس ماند دريغا انسان
اشرفى رفت و اخس ماند دريغا انسان
بمگو صعب تراشى است تو سهل انديشى
قصه‏ى عشب و كلا نيست تو جهل انديشى...(7)
در اين مثنوى 130 بيتى كه تنها 15 بيت آن‏آورده شد؛ بدون شناخت فلسفه‏ى سقراط وارسطو، مثل افلاطون، پشتوانه‏ى فرهنگى‏واژگان چون حبر، غراب‏البين، شبانان)پيامبران(، بلبله )ماجراى ويرانى برج بابل وزبان گردانى مردم بابل(، اشرف بودن آدم‏و.... نمى‏توان مقصود شاعر را دريافت.همين ويژگى، شعر معلم را به گونه‏اى»شعر اشرافى« تبديل كرده است؛ شعرى كه‏تنها خاص الخواص در مى‏يابند و زمزمه‏مى‏كنند.
بى‏ترديد نام معلم و شعر او به عنوان رقم‏زننده‏ى سبكى ويژه در مثنوى، مانا وپاياست. زبان استوار و فخيم، ژرفا وچشم‏اندازهاى زيبا، موسيقى ويژه، غناى‏فرهنگى و تلفيق كلاسيك و نو و در كنار اين‏همه ويژگى، برانگيزانندگى و هشداردهندگى، شعر استاد معلم را ممتاز وشاخص ساخته است. اميد است چاپ‏مجموعه سروده‏هاى ايشان، مجالى فراختربراى نقد و تحليل فراهم آورد.

پى‏نوشت‏ها
1 - رجعت سرخ ستاره، چاپ اول، واحدانتشارات حوزه انديشه و هنر اسلامى،تهران، 1360، ص 31
2 - روزنامه اطلاعات، سه شنبه1371/5/27 صفحه بشنو از نى
3 - مجله‏ى شعر، شماره‏ى اول، فروردين1372
4 - همان، همان شماره
5 - ارسطو و فن شعر، تأليف و ترجمه دكترعبدالحسينى زرين كوب، موسسه انتشارات‏امير كبير، تهران، 1369، ص 154
6 - رجعت سرخ ستاره، ص 38
7 - مجله‏ى سوره، دوره‏ى چهارم، شماره‏ششم

مخاطب شعر با فريادگرى روبه‏روست كه بر قله ايستاده و دره‏هاى هراس خيز را مى‏نگرد و پيچاپيچ جاده‏ها را كه در هرعقبه و كيمنگاهش حرامى نشسته و دام گسترده و خطر دهان گشوده است.

 

» نسخه قابل چاپ     » ارسال صفحه برای دوستان

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61321827