خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

صنايع‌مستظرفه‌

 


اشاره:


هنر مقدس‌همواره‌دو غايت‌بنيادي‌داشته‌است‌. اول‌زيبايي‌صورت‌عبادات‌و دوم‌نگهباني‌و حفاظت‌از آن‌. سفارشات‌پيامبر براي‌قرائت‌قرآن‌با لحني‌خوش‌و آهنگين‌و موزون‌كه‌به‌نظم‌موسيقايي‌مي‌رسد و نيز كلام‌قرآني‌در دعوت‌بني‌آدم‌به‌آراستگي‌و پاكي‌ظاهر و باطن‌اساس‌توجه‌به‌اين‌مرتبه‌است‌. دومين‌مميزة‌هنر مقدس‌بدان‌حقيقت‌رجوع‌مي‌كند كه‌اسلام‌صرف‌زيبايي‌را مطلوب‌تلقي‌نكرده‌، بلكه‌زيبايي‌را با كمال‌، مورد تأمل‌قرار مي‌دهد. آنچه‌منشأ نقوش‌پراكنده‌و ماية‌پراكندگي‌خاطر است‌در قلمرو هنر اسلامي‌نفي‌مي‌شود؛ از اينجا هرگونه‌آرايش‌زرين‌يا جامه‌هاي‌فاخر در عبادات‌طرد مي‌گردند. به‌تعبير بوركهارت‌آداب‌ديني‌هنر الهي‌است‌از آنجا كه‌گونه‌اي‌جلوه‌گري‌و سمبوليسم‌ـ در سطحي‌از شكلها و حالتهاي‌آدمي‌ـ براي‌جستجوي‌راهي‌به‌ماوراي‌همة‌مظاهر و اعيان‌وجود است‌. از نظرگاه‌عرفاني‌مجموعه‌حركات‌آدمي‌در نماز بيانگر ساحات‌وجودي‌انسان‌است‌. آدمي‌در نماز چونان‌روحي‌است‌كه‌به‌فراسوي‌جهان‌طبيعي‌مي‌رود و باطن‌خود را در افق‌وجود مي‌گشايد و سرانجام‌تسليم‌اراده‌الهي‌مي‌گردد و به‌سوي‌سرچشمه‌و مبدأ هستي‌رهسپار مي‌شود.
در مسيحيت‌اين‌آداب‌نيايشي‌است‌ـ مانند عشاي‌رباني‌و آداب‌خاص‌مسيحي‌ـ متضمن‌هنر مقدس‌يعني‌معماري‌و شمايل‌نگاري‌مسيحي‌كه‌از برجسته‌ترين‌مظاهر هنر مسيحي‌هستند. با توجه‌به‌معناي‌ذاتي‌عبادات‌اسلامي‌، و هنري‌كه‌به‌زيبا كردن‌آن‌متوجه‌است‌، در عالم‌اسلامي‌به‌گونه‌اي‌ديگر فيضان‌و انعكاس‌هنري‌آداب‌ديني‌را مي‌بينيم‌؛ يعني‌جدا از مفهوم‌شمايل‌نگاري‌در عبادات‌مسيحي‌كه‌در ضمن‌نوعي‌هنر تلقي‌مي‌شود.

مسجد نخستين‌جايي‌است‌كه‌اين‌فيضان‌خود را در آن‌منعكس‌مي‌سازد. از اين‌جمله‌است‌منبر كه‌در كنار محراب‌مساجد قرار دارد. منبر همان‌«كرسي‌» است‌و چونان‌اريكه‌انبياء و اوليا و وارثان‌آنان‌. اگر نخستين‌مركز فعاليت‌سياسي‌و فرهنگي‌در اسلام‌مسجد است‌، اثاث‌آن‌نيز بايد نخستين‌تجليات‌هنر اسلامي‌را داشته‌باشد. سنت‌منبرسازي‌از عصر پيامبر باقي‌است‌كه‌از ستون‌حنانه‌در مسجد مدينه‌با سه‌پله‌براي‌موعظه‌و هدايت‌مؤمنان‌ساخته‌شد.
بوركهارت‌منبر را مظهر نردبان‌جهان‌كه‌از مراحل‌دنيوي‌و روحاني‌مي‌گذرد و به‌روح‌مطلق‌و پاك‌مي‌رسد مي‌داند. بالاترين‌پله‌منبر با اورنگ‌سايبان‌دار يادآور تختي‌است‌در مسيحيت‌و آيين‌بودا و آن‌جايگاه‌كلام‌خدا يا به‌عبارت‌ديگر حضور غيرمرئي‌پيامبر الوهيت‌است‌. اين‌امر بي‌ترديد بيانگر خصوصيت‌سمبوليسم‌جهاني‌است‌نه‌امري‌وارداتي‌.
منبر از ابتدا شكل‌بخصوصي‌پيدا كرد و همين‌شكل‌در تكامل‌بعديش‌كاملاً تعيين‌كننده‌بود، دو جانب‌مثلثي‌با پله‌ها و بعداً نوعي‌سايبان‌هلالي‌شكل‌بر بالاي‌آن‌زده‌شد و دري‌در برابر پايين‌ترين‌پله‌تعبيه‌گرديد. قديمترين‌نوع‌منبر به‌روايتي‌در مسجد «سيدي‌عقبه‌» قرار دارد و با وجود آنكه‌در عصر عباسيان‌از بغداد به‌مسجد قيروان‌هديه‌گرديد ولي‌از كنده‌كاريهاي‌روي‌آن‌هنوز به‌خوبي‌مي‌توان‌تأثير دوره‌امويان‌را بازشناخت‌. طرحهايي‌از نباتات‌كه‌به‌وسيله‌پيچكهاي‌نباتي‌احاطه‌شده‌نشاندهنده‌طرحهايي‌هندسي‌است‌. تعداد طرحهاي‌گره‌اي‌و نرده‌اي‌كه‌در اينجا به‌كار رفته‌به‌قدري‌زياد است‌كه‌به‌آن‌حالتي‌حيرت‌آور مي‌دهد.

حالت‌فوق‌منحصر به‌منابر عصر اموي‌نمي‌شود بلكه‌همة‌اشياء و ظروف‌و جلد كتب‌از اين‌نقوش‌پر مي‌شود. صندوقهاي‌از جنس‌عاج‌با منبت‌كاريها و كتيبه‌ها و كاشيها همه‌چنين‌حالتي‌دارند. سفالكاري‌و به‌كارگيري‌ظروف‌شيشه‌اي‌كه‌در دوره‌عباسي‌رواج‌مي‌يابد از جهاتي‌مربوط‌به‌تحريم‌استفاده‌از ظروف‌طلا و نقره‌براي‌غذا و وضو است‌. در اين‌دوره‌ظروف‌با نقشهاي‌متعدد، زيبايي‌بسياري‌پيدا كرده‌اند.
به‌بيان‌«كارل‌دوري‌» چون‌دين‌اسلام‌به‌كار بردن‌فلزات‌و سنگهاي‌قيمتي‌را براي‌زينت‌آلات‌تحريم‌نمود لذا استعمال‌ننمودن‌طلا، نقره‌و جواهر، بسياري‌از صنعتگران‌را تحت‌فشار قرار داد و براي‌نجات‌از اين‌تنگنا براي‌ساختن‌صور زيباي‌هنري‌از برنز و فلزات‌نيمه‌قيمتي‌استفاده‌كردند و اين‌صنعت‌را به‌كمال‌رساندند.
كاشيكاري‌با طرحهايي‌از نقوش‌حيوانات‌ و انسان‌و بعضي‌از اشكال‌تزييني‌از ديگر صنايع‌مستظرفه‌وابسته‌به‌معماري‌اين‌عصر است‌. حكاكي‌و قلمزني‌سطحي‌بر روي‌بشقابها و سطلها و قنديلها و ماهي‌تابه‌ها با طرحهاي‌حيوانات‌، ساقي‌، شاهين‌، و سواران‌كه‌بعضاً از طرحهايي‌با صور مقدسين‌دين‌مسيحي‌در تمدن‌اسلامي‌عصر فاطمي‌ساخته‌مي‌شد، برجسته‌ترين‌صنايع‌مستظرفة‌زمان‌به‌شمار مي‌آمده‌اند. ساختن‌تنگها و ديگر وسايل‌شيشه‌اي‌و صنايع‌نساجي‌نيز چنين‌اهميتي‌داشته‌اند.
نقوش‌برجسته‌محرابها همسان‌با ديگر نقوشي‌است‌كه‌در صنايع‌چوب‌و فلز و شيشه‌و چرم‌و پارچه‌و غيره‌به‌كار گرفته‌مي‌شود. از اين‌لحاظ‌مرزي‌ميان‌هنر ديني‌(شايد بتوان‌شعر، معماري‌مساجد، خوشنويسي‌و تذهيب‌قرآن‌را به‌اين‌نام‌تعبير كرد) و غيرديني‌وجود ندارد نقشها و صور تزييني‌در همه‌بناها و اشياء مشابه‌است‌و هيچكدام‌در مرتبة‌ديني‌و تقديس‌نيستند (ضمن‌اينكه‌مرتبه‌اي‌روحاني‌دارند) و همان‌طوري‌كه‌گفتيم‌اسلام‌چون‌مسيحيت‌و ديگر اديان‌و اساطير، هنر را رسماً در مرتبة‌دين‌و به‌عنوان‌شارح‌مستقيم‌و بيواسطة‌اعتقادات‌ديني‌قرار نداد، تا آنجا كه‌آثار هنري‌به‌تدريج‌مورد پرستش‌قرار گيرد؛ اما اين‌به‌معني‌فقدان‌روحانيت‌در هنرهاي‌اسلامي‌نيست‌.
شكل‌نيست‌كه‌اسلام‌نيز مانند شريعت‌موسي‌7 صنعت‌و صنعتگري‌را از اصول‌و عناصر حيات‌ديني‌نشمرده‌و به‌آن‌توجهي‌اثباتي‌و ايجادي‌نكرده‌است‌. پس‌هنر عصر اسلامي‌هيچگاه‌مقام‌بيان‌رسمي‌عقايد ديني‌نبوده‌و مانند ديانت‌مسيحي‌و بودايي‌و مانوي‌از نقاشي‌استفاده‌نكرده‌است‌. با تمام‌اين‌اوصاف‌هنر اين‌عصر روح‌عالم‌اسلامي‌را در خود متجلي‌ساخته‌است‌.
از همين‌روحانيت‌هنر در اسلام‌است‌كه‌بسياري‌از هنرمندان‌(علي‌الخصوص‌در صنايع‌) اهل‌سير و سلوك‌بوده‌و آدابي‌معنوي‌را در صنايع‌اسلامي‌ايجاد كردند و به‌همين‌جهت‌صوفيه‌براي‌آنان‌آدابي‌معنوي‌پرداختند كه‌از معماري‌گرفته‌تا چيت‌سازي‌را دربرمي‌گرفت‌و به‌اين‌فنون‌روحانيتي‌عميق‌مي‌بخشيد. علاوه‌بر اين‌، اوضاع‌خاص‌حاكم‌بر هنرهاي‌مستظرفه‌خود بر اين‌حالت‌مي‌افزود و آن‌عبارت‌از ريزه‌كاريهاي‌مندرج‌در كار صنايع‌بود.

در جامعه‌اسلامي‌صنايع‌پارچه‌و از اينجا جامه‌و لباس‌متناسب‌با روح‌اسلام‌تكوين‌يافته‌است‌. پيامبر اكرم‌9 ابتدا عناصري‌از تن‌پوشهاي‌گذشته‌را انتخاب‌و در آنها اصلاحاتي‌كردند و آنها را در نظام‌معنوي‌اسلام‌درآورند از اين‌پس‌هر جامه‌اي‌صبغة‌روحانيت‌و آداب‌اسلامي‌گرفته‌و در جهت‌تسهيل‌آن‌به‌كار مي‌آيد.
فرش‌و زيراندازها ريشه‌در هنر بدويان‌دارد. فرش‌به‌همراه‌منقوش‌كردن‌چرمها از اين‌قلمرو به‌مناطق‌ديگر نفوذ كرده‌است‌. در حالي‌كه‌نقشهاي‌فرش‌در عصر بسط‌نقاشي‌و موزائيك‌تنوع‌پيدا مي‌كند، اما نقشهاي‌اصيل‌فرشبافي‌دشت‌نشينان‌فضاي‌پهناور جهان‌را تا حد امكان‌پيش‌چشم‌داريم‌كه‌نهايتاً به‌نمايش‌بهشت‌قرآني‌با باغها و جويبارها مي‌گرايد. از اينجا فرش‌چونان‌هر صنعت‌ديني‌روح‌متعالي‌خود را به‌نمايش‌مي‌گذارد. فرش‌تصويري‌است‌از وضع‌زندگي‌كه‌در آن‌همه‌چيز با هم‌بافته‌و درآميخته‌است‌؛ مانند وجودي‌يكتا و تداوم‌يك‌هستي‌كلي‌.
از نظر پوپ‌هنرشناس‌معاصر در قاليهاي‌اردبيل‌است‌كه‌نقشها اهميت‌پيدا مي‌كند. در اين‌قاليها سطوح‌روي‌هم‌انباشته‌مي‌شوند و تضادها و شگفتيهايي‌پديد مي‌آورند و مرتبه‌هاي‌مختلف‌يك‌طرح‌متنوع‌را ايجاد مي‌كنند. در اين‌سطوح‌چندگانه‌، هر سطحي‌بر حسب‌نظمي‌دقيق‌، انتظام‌و ترتيب‌اسليمي‌، موضع‌برگها و نقشهاي‌گلها را تعيين‌مي‌كند. اين‌امر به‌كمك‌تركيب‌نظامهاي‌متعدد اسليمي‌كه‌هريك‌عملكرد و حركت‌و ثقل‌مخصوص‌خويش‌را دارند و در نتيجه‌مجموعه‌شان‌طبق‌يك‌هماهنگي‌پيشين‌، با يكديگر همنوايي‌مي‌كنند، انجام‌مي‌شود. سطوح‌اول‌، ثاني‌و ثالث‌بي‌آنكه‌همديگر را خنثي‌كنند در هم‌مي‌پيچند، اما در عين‌حال‌فضايي‌در عمق‌پديد مي‌آورند كه‌از خورشيد مركزي‌قالي‌تشعشع‌مي‌يابد. اين‌فضا روشنگر تنوع‌همان‌باغي‌است‌كه‌مانند واحه‌اي‌افسونگر، دور از گزند زمان‌، و مثالي‌ازلي‌از باروري‌و فراواني‌است‌كه‌همواره‌ايده‌آل‌ايرانيان‌بوده‌است‌.
اينجا هم‌عنصر بهره‌مندي‌را بازمي‌يابيم‌: نظامهاي‌اسليمي‌، اعمال‌ادراك‌، تحليل‌و ذكاء ما را تكرار مي‌كند و ما را به‌دنبال‌استحاله‌هاي‌هرچه‌ژرفتر به‌طرف‌شگفتيهاي‌مرموز و نهاني‌هدايت‌مي‌كند كه‌معناي‌نهايي‌آن‌در آخرين‌نظر، مركز وجود ماست‌. در تذهيبها، گچ‌بريها، و معماري‌و كاشيكاري‌، هر تصويري‌، نشان‌از بهشت‌مثال‌روح‌دارد. مادة‌نقوش‌بهشتي‌احتمالاً از نقشهاي‌فرشي‌كه‌در بارگاه‌شاهان‌ساساني‌وجود داشت‌بهره‌گرفته‌است‌. اين‌فرش‌تصويري‌از بهشت‌زميني‌را نمايش‌مي‌داد. ضمناً آنچه‌فرش‌را پيوند و يگانگي‌مي‌دهد همانا پود است‌كه‌در حواشي‌ظاهر مي‌شود. از نظرگاه‌سمبوليسم‌هنر ديني‌تارهاي‌پود مانند «اسماء و صفات‌خدا» است‌كه‌زيربناي‌همه‌هستي‌است‌. اگر آن‌را از فرش‌بكشيم‌سراسر مي‌پاشد.

با كمي‌تعمق‌روشن‌مي‌گردد كه‌هنرمندي‌كه‌همه‌نيروهاي‌باطني‌خود را براي‌به‌وجود آوردن‌آثاري‌كه‌ابعاد آن‌از چند سانتيمتر فراتر نمي‌رود گرد مي‌آورد و همه‌پريشانيهاي‌خاطر را به‌هنگام‌طرح‌دقيق‌و رنگ‌آميزي‌و قلمزني‌و اتصال‌ظريف‌چوب‌و فلز ايجاد خطوط‌و نقوش‌بر روي‌فلزات‌و شيشه‌و پارچه‌و چوب‌، از ياد مي‌برد و جمعيت‌خاطر را جايگزين‌آنها مي‌سازد، در آن‌حال‌، آمادگي‌براي‌الهامات‌و پذيرش‌صور خيالي‌ابداعي‌، پيدا مي‌كند.
استاداني‌كه‌با قلم‌گيري‌ظريف‌سر و كار دارند مجبورند نفس‌را در سينه‌حبس‌نمايند و مرتباً لحظاتي‌چند به‌اين‌حالت‌كار كنند. ريزه‌كاري‌به‌جهت‌دقت‌و تمركز حواس‌و مقدمات‌كار نقاشي‌از جمله‌رنگ‌سايي‌و طلاكوبي‌و مهره‌كاري‌كاغذ و غيره‌كه‌همه‌با رنج‌و سختي‌همراه‌است‌، به‌نحوي‌تدريجاً به‌تزكية‌نفس‌و خلوص‌باطن‌مي‌انجامد و به‌وجود هنرمند تعالي‌مي‌بخشد. معلوم‌است‌كه‌در آثار اين‌گونه‌هنرمندان‌چه‌اندازه‌رنج‌و درد و زحمت‌وجود داشته‌كه‌طبيعتاً در نفوس‌آنان‌اثري‌تهذيبي‌و پالايشي‌دارد، و خود يك‌نحوة‌رياضت‌روحاني‌است‌كه‌در مراحل‌بعد با آدمي‌همراه‌مي‌شود كه‌سيروسلوك‌هنرمند را هنگام‌كار بيان‌مي‌كند.
در كتاب‌حكمت‌معنوي‌و ساحت‌هنر نوشتيم‌كه‌صنعتگر در اعصار گذشته‌علي‌الخصوص‌عصر دين‌و اساطير صنعت‌را جلوه‌اي‌از صنع‌الهي‌مي‌دانسته‌و اسم‌«صنعت‌» را به‌اسم‌و صنعت‌صانع‌و صنع‌رجوع‌مي‌داده‌و در حقيقت‌خود را سالك‌و سائر در صنعت‌و اسم‌«صانع‌و صنيع‌» و مظهر آن‌مي‌دانسته‌است‌.
چنين‌تلقيي‌از اسماءالله‌و سير و سفرهاي‌چهارگانه‌معنوي‌نسبت‌به‌اين‌اسماء قدسي‌، قول‌به‌ظاهر و باطن‌و مراتب‌را نيز مطرح‌مي‌ساخته‌و درجات‌معنوي‌را جلوه‌گر مي‌كرده‌است‌. اين‌چنين‌مباني‌اعتقاديي‌صنعتگران‌از جمله‌چيت‌سازان‌مسلمان‌در تمدن‌اسلامي‌ـ همچنانكه‌هر حرفه‌و صنعتي‌با تفكر معنوي‌پيوند مي‌خورد ـ اصل‌خود را به‌علي‌بن‌ابيطالب‌و ائمه‌مي‌رساند، چيت‌سازان‌نيز، استاد اول‌اين‌حرفه‌را، امام‌علي‌و امام‌جعفر صادق‌8 دانسته‌اند.
از نظر آنان‌چهار پير معرفت‌شيخ‌عطار، شمس‌تبريزي‌، مولانا و حافظ‌شيرازي‌هستند و استادان‌معنويشان‌، چهار پيامبر، چهار فرشته‌و چهار شاعرند كه‌به‌صنعتگران‌مدد مي‌رسانند و به‌اين‌ترتيب‌سلسله‌مراتب‌ملكوتي‌با سلسله‌مراتب‌صنفي‌پيوند مي‌خورد. جبرئيل‌در اين‌بين‌اثر اصلي‌يعني‌مقام‌الهام‌به‌هنرمند را در فن‌چيت‌سازي‌يا هنر طراحي‌روي‌پارچه‌دارد. جبرئيل‌استاد تهيه‌رنگ‌نيز تلقي‌مي‌شود.

همه‌اعمال‌و تمام‌ابزارهايي‌كه‌به‌كار مي‌رود داراي‌همين‌نوع‌معاني‌مجازي‌و حقيقي‌است‌. در اينجا هر عمل‌و ابزاري‌در آن‌واحد معاني‌مادي‌و ملكوتي‌دارد. هر عملي‌كه‌براي‌هريك‌از مراحل‌كار انجام‌مي‌گيرد با نقل‌يكي‌از آيه‌هاي‌قرآن‌همراه‌است‌. در رنگرزي‌حيث‌هر رنگي‌تمثيلي‌از مرتبه‌و اسمي‌است‌. في‌المثل‌رنگ‌سياه‌را رنگ‌قديم‌و عين‌ذات‌حق‌گرفته‌اند.

سياهي‌گر بداني‌عين‌ذات‌است‌
كه‌تاريكي‌در او آب‌حيات‌است‌

نظامات‌صنفي‌در اسلام‌و پيشه‌وري‌با نظامات‌جوانمردي‌و پهلواني‌پيوند يافته‌است‌. پهلواني‌و شواليه‌گري‌در مسيحيت‌عارضي‌بود و از راه‌و رسم‌ژرمني‌اخذ گرديده‌تحت‌تأثير اسلام‌و مسيحيت‌روح‌معنوي‌به‌خود گرفته‌بود. اما در اسلام‌از رسم‌جهاد و معنويت‌اسلامي‌برخوردار گرديد و راه‌و رسم‌فتوت‌نام‌گرفت‌. صنايع‌عصر اسلامي‌و پيشه‌وري‌در اين‌دوره‌كاملاً وابسته‌به‌سنت‌پهلواني‌گرديد. ساختن‌شمشير و سپر و ابزار جنگي‌نيز با اين‌پيوند به‌كمال‌رسيد.
با اين‌اجمال‌در باب‌صنعتگران‌و ملاحظه‌آداب‌رمزي‌صنعتگري‌در تمدن‌اسلامي‌مي‌توان‌اندكي‌از روحانيت‌هنر را به‌وضوح‌مشاهده‌كرد.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61052270