خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

رنگ‌و نور و طريقت‌تعليم‌نقاشي‌در عصر اسلامي‌

 


اشاره:


رنگها هريك‌بنابر مميزات‌خويش‌متضمن‌معنايي‌سمبوليك‌هستند. حالات‌روحاني‌و نفساني‌آدمي‌و نحوة‌تحقق‌وجود موجودات‌و امور در عالم‌همواره‌با بيان‌سمبوليك‌در ساحت‌هنر توأم‌بوده‌است‌. در سمبوليسم‌طبيعي‌رنگها بسيار ساده‌در كار مي‌آيند، چنانكه‌سبز و سفيد وآبي‌و بي‌رنگ‌مظاهر تازگي‌، پاكي‌، آسمان‌و بي‌تعلّقي‌است‌. اما در هنر ديني‌و اساطيري‌حد مظهريت‌رنگها از اين‌فراتر مي‌رود. في‌المثل‌در فرهنگ‌اسلامي‌سمبوليسم‌سبز متضمن‌عاليترين‌معاني‌عرفاني‌است‌و به‌اين‌صورت‌بالاخص‌در اطراف‌نام‌حضرت‌خضر 7 تجلي‌مي‌كند. خضر سبزپوش‌جاويد است‌.
در اديان‌طبيعي‌نخستين‌عصر اساطيرالاولين‌معاني‌بسيار به‌صورت‌طبيعت‌براي‌انسان‌تجلي‌كرده‌بود. خداياني‌از قبيل‌آدونيس‌يونانيان‌و اتيس‌روميان‌و تموز بابليان‌همگي‌خدايان‌گياهان‌به‌معناي‌وسيع‌كلمه‌بوده‌اند. اوزيريس‌مصر باستان‌نيز در اصل‌خداي‌كشاورزي‌بوده‌است‌. ضمناً علائم‌و آثار تعبيرات‌و مراسم‌كهن‌به‌صورتي‌نو مجدداً در كار آمده‌است‌. مثلاً رويانيدن‌سبزه‌هايي‌كه‌ايرانيان‌براي‌عيد نوروز تهيه‌مي‌كنند در يونان‌باستان‌نيز معمول‌بوده‌و يونانيان‌نيز مانند ما بعد از چندي‌آن‌سبزه‌ها را به‌آب‌مي‌انداخته‌اند. در يونان‌باستان‌سبزيهاي‌مزبور را باغچه‌هاي‌آدونيس‌مي‌ناميده‌اند.

عطار در منطق‌الطير از قول‌طوطي‌مي‌گويد:

خضر مرغانم‌از آنم‌سبزپوش‌
تا توانم‌كرد آب‌خضر نوش‌

و مقصود از «آب‌خضر» البته‌«آب‌حيات‌» است‌. طوطي‌سبزپوش‌كه‌به‌مصداق‌سخن‌سعدي‌ره‌از عالم‌صورت‌به‌عالم‌معني‌نبرده‌، در نقش‌سالكي‌جلوه‌گر مي‌شود كه‌كار است‌كه‌علت‌و ماية‌اصلي‌رنگ‌«رودخانه‌زرد» و «درياي‌زرد» را كه‌نام‌ديگر درياي‌چين‌است‌، تشكيل‌مي‌دهد. اين‌رنگ‌دل‌آگاهانه‌مظهر معاني‌تقدس‌قرار گرفته‌است‌، چنانكه‌راهبان‌بودايي‌خود را در لباس‌زردرنگ‌زعفراني‌مي‌پوشانند.
سكني‌گزيدن‌در عالم‌اسلامي‌، هر امر ديني‌و دنيوي‌را براي‌آدمي‌رنگي‌ايماني‌مي‌زند. از اين‌رو در نقاشي‌، هنرمند به‌نحوي‌تحت‌سيطرة‌كلّ متعالي‌اسلام‌است‌، هرچند كه‌اساساً نقاشي‌در عصر اسلامي‌كمتر مضامين‌ديني‌دارد. برخلاف‌هنر مسيحي‌كه‌مسيح‌و قديسين‌و انبياء نمونه‌هاي‌اصلي‌مضامين‌محسوب‌مي‌شدند، در اسلام‌تصوير چهره‌انبياء و اولياء علي‌الخصوص‌حضرت‌نبي‌9 و ائمه‌معصومين‌ : تحريم‌شده‌بود كه‌آثار آن‌را در عدم‌تشخيص‌چهره‌آنان‌مي‌توان‌ملاحظه‌كرد.
حضور اين‌كل‌، صورت‌خيالي‌هنرمند مسلمان‌را از طريقه‌صورتگري‌يوناني‌دور كرده‌و فضايي‌مثالي‌در پرده‌هاي‌نقاشي‌او ظاهر ساخته‌بود. به‌همين‌طريق‌راه‌و رسم‌تعليم‌صورتگري‌نيز مي‌بايست‌از اين‌فضا متأثر باشد و چنين‌نيز شد. بدين‌طريق‌كه‌نيكان‌را قياس‌از خود مي‌گيرد و سبزي‌ظاهر خويش‌را با سرسبزي‌معنوي‌خضر مقايسه‌مي‌كند و در جستجوي‌زندگي‌جاويد است‌. بنابراين‌رنگ‌سبز سمبوليسم‌جاودانگي‌و نيكويي‌است‌كه‌صورتش‌از عالم‌طبيعت‌و محسوس‌اخذ شده‌، اما معنايش‌از عالم‌معاني‌و نامحسوس‌.
رنگ‌سرخ‌كه‌رنگ‌خون‌است‌از گذشته‌چونان‌سمبولي‌براي‌تجديد حيات‌در كار آمده‌است‌. در گورستانهاي‌قديم‌، در قبرهايي‌جنازه‌هايي‌يافت‌شده‌كه‌آنها را با گل‌اُخري‌كه‌رنگ‌قرمز دارد پوشانده‌اند. و اين‌ظاهراً حاكي‌از نوعي‌ديد جهت‌تسهيل‌تجديد حيات‌مردگان‌در جهان‌ديگر بوده‌است‌. در عين‌حال‌خشم‌و غضب‌و جنگ‌و جهاد نيز با زبان‌خون‌ظاهر شده‌است‌و شياطين‌و ديوسيرتان‌در لباسي‌قرمزرنگ‌در نظر آمده‌اند. علي‌رغم‌اين‌تلقي‌ثانوي‌رنگ‌سرخ‌از حيث‌زيبايي‌گاه‌سرآمد رنگها محسوب‌گرديد، چنانكه‌در زبان‌روسي‌مفاهيم‌سرخ‌و زيبا بسيار به‌هم‌نزديكند. بدينسان‌نوعي‌سمبوليسم‌دوگانه‌از رنگ‌سرخ‌القاء شده‌است‌كه‌در مورد رنگ‌سياه‌نيز صدق‌مي‌كند.

تقدس‌رنگ‌زرد را در شرق‌دور از نظر طبيعي‌مولود خاك‌حاصلخيز لوئس‌ Loess كه‌قسمتهاي‌وسيعي‌از غرب‌و شمال‌غرب‌چين‌را مي‌پوشاند دانسته‌اند. همين‌خاك‌به‌تدريج‌راه‌و رسم‌و آداب‌خاصي‌كه‌حاكي‌از نحوي‌غلبة‌صبغه‌رمزي‌و معنوي‌براي‌كار بود باطن‌اين‌هنر و صنعت‌را به‌سوي‌امر قدسي‌كشاند. ظاهر به‌تناسب‌باطن‌از رسوم‌و آداب‌متعارف‌مي‌گذشت‌. استاد در اين‌طريق‌راز و رمز كار تصويري‌را به‌اقتضاي‌روحيه‌و قابليت‌معنوي‌شاگرد به‌او مي‌آموخت‌تا مرحله‌اي‌كه‌به‌او اجازه‌مي‌داد خود به‌ابداع‌يافتها و عالم‌درون‌و باطني‌خود بپردازد. هر مرحله‌از اين‌مراحل‌از رنگ‌سايي‌تا طلاكاري‌و آماده‌كردن‌قلم‌و كاغذ با نشانه‌و رمزي‌ترتب‌پيدا مي‌كرد. شاگرد در اينجا چون‌سالك‌بود و استاد چون‌مراد و قطب‌و پيرو او، و كار چون‌سير و سلوكي‌معنوي‌، و بسان‌مراحلي‌از رياضت‌كه‌به‌دنبالش‌سالك‌مراتب‌معنوي‌و منازل‌و مقامات‌روحاني‌عالم‌هنري‌را طي‌مي‌كند. نور و رنگ‌نيز در حكم‌رمزي‌براي‌سير و سلوك‌به‌كار مي‌آمد، چنانكه‌صوفيه‌از آن‌براي‌بيان‌عوالم‌بهره‌گرفته‌اند. از نظرگاه‌شارح‌گلشن‌راز سياهي‌و تاريكي‌كه‌در مرتبه‌اي‌براي‌ارباب‌كشف‌شهود و در ديده‌بصيرت‌سالك‌ظاهر مي‌شود، همانا نور ذات‌مطلق‌است‌. بدين‌صورت‌كه‌از غايت‌نزديكي‌، تاريكي‌در چشم‌بصيرت‌سالك‌پيدا مي‌آيد، و در درون‌تاريكي‌، نور ذات‌كه‌مقتضي‌فناء است‌آب‌حيات‌بقاء بالله‌كه‌موجب‌حيات‌سرمدي‌است‌پنهان‌است‌.

هر كو نه‌بدين‌مقام‌جا كرد
دعوي‌قلندري‌خطا كرد
اين‌فقر حقيقتي‌است‌الحق‌
آنجاست‌سواد وجه‌مطلق‌
شمشير فنا در اين‌نيام‌است‌
آن‌نور سيه‌درين‌مقام‌است‌

نور سياه‌به‌گفته‌عين‌القضات‌در تمهيدات‌نور ابليس‌است‌كه‌از آن‌، زلف‌اين‌شاهد عبارت‌كرده‌اند و نسبت‌ با نور الهي‌ظلمت‌خوانند و در مقايسه‌چون‌مهتاب‌است‌در برابر آفتاب‌. نجم‌الدين‌كبري‌«نور سياه‌يا ظلمت‌را از عالم‌قهر خداوندي‌و مظهر صفات‌جلال‌حق‌» مي‌داند چنانكه‌عرفا قائلند ظهور نور وجود مطلق‌را مراتبي‌است‌. اولين‌مرتبه‌كه‌آفتاب‌جمال‌حق‌در حجاب‌عزت‌و جلال‌محجوب‌است‌، عبارت‌است‌از «هويت‌غيب‌». نور سياه‌در اين‌مرتبه‌ظاهر است‌كه‌سالك‌ديگر فاني‌مي‌شود و از شرح‌آن‌عاجز و قاصر است‌در برابر اين‌نور صفات‌جلال‌، نور صفات‌جمال‌است‌.

نجم‌رازي‌در اين‌باره‌چنين‌مي‌گويد كه‌«چون‌نظر كني‌هر كجا در دو عالم‌، نور و ظلمت‌است‌از پرتو انوار صفات‌ لطف‌و قهر اوست‌... خلق‌السموات‌والارض‌و جعل‌الظلمات‌والنور... خواجه‌7 در استدعا «ارناالاشياء كماهي‌» ظهور انوار صفات‌لطف‌و قهر مي‌طلبيد. زيرا كه‌هرچيز را كه‌در دو عالم‌وجودي‌است‌يا از پرتو انوار صفات‌لطف‌اوست‌يا از پرتو انوار صفات‌قهر او، والا هيچ‌چيز را وجود حقيقي‌كه‌قايم‌به‌ذات‌خود بود نيست‌، و وجود حقيقي‌حضرت‌لايزالي‌و لم‌يزلي‌راست‌، چنانكه‌فرمود: «هوالاول‌والاخر والظاهر والباطن‌»

دل‌مغز حقيقت‌است‌، تن‌پوست‌ببين‌
در كسوت‌روح‌صورت‌دوست‌ببين‌
هرچيز كه‌آن‌نشان‌هستي‌دارد
يا سايه‌نور اوست‌يا اوست‌ببين‌

نور سياه‌از نهايت‌قرب‌به‌حق‌براي‌آدمي‌ظاهر مي‌شود و اين‌حكايت‌از نهايت‌ظهور جمال‌حق‌مي‌كند كه‌سالك‌از شدت‌ظهور مي‌سوزد و از اين‌روست‌كه‌گفته‌اند جمال‌و جلال‌ظهور و بطون‌يكديگر و نور ذات‌مقتضي‌اختفاء اسماء و صفات‌الهي‌است‌.

چو مبصر با بصر نزديك‌گردد
بصر ز ادراك‌او تاريك‌گردد

مناسب‌اين‌مقام‌، شيخ‌محمد لاهيجي‌از مشاهدات‌قلبي‌و احوالات‌خود در باب‌رنگها چنين‌ذكر مي‌كند: «ديدم‌كه‌در عالم‌لطيف‌نوراني‌ام‌و كوه‌و صحرا تمام‌از الوان‌انوار است‌از سرخ‌و زرد و سفيد و كبود و اين‌فقير واله‌اين‌انوار، و از غايت‌ذوق‌و حضور شيدا و بيخودم‌. به‌يكبار ديدم‌كه‌همه‌عالم‌را نور سياه‌فروگرفت‌و آسمان‌و زمين‌و هوا هرچه‌بود تمام‌همين‌نور سياه‌شد و اين‌فقير در آن‌نور سياه‌فاني‌مطلق‌و بي‌شعور شدم‌؛ بعد از آن‌به‌خود آمدم‌.» پس‌رنگ‌و نور سياه‌مظهر حالي‌از احوالات‌است‌كه‌در مرتبه‌مواجهه‌با جلال‌الهي‌دست‌مي‌دهد.
رنگ‌سياه‌در عرف‌عام‌با تيرگي‌و پريشاني‌روزگار و فلاكت‌و بدبختي‌قرين‌است‌. اما حضور آن‌در آداب‌و رسوم‌مختلف‌حكايت‌از معني‌دوگانه‌آن‌مي‌كند. لباس‌برخي‌روحانيان‌مسلمان‌و مسيحي‌و لباس‌تيره‌كاهنان‌بابلي‌كه‌قبايي‌به‌شكل‌ماهي‌سياه‌بود از معناي‌مثبت‌آن‌حكايت‌مي‌كند. در محافل‌اشرافي‌قديم‌رنگ‌سياه‌رنگ‌رسمي‌لباسها بوده‌است‌. خلعت‌سياه‌از اين‌زمره‌است‌. انبوهي‌از درختان‌و كوهها در ادبيات‌كهن‌با تعبير سياه‌بيان‌شده‌اند، همچنان‌جمع‌كثير كه‌به‌«سواد اعظم‌» تعبير شده‌. پوشش‌سياه‌در عزا و عروسي‌و علمهاي‌سياه‌صرفاً به‌معني‌مرگ‌نيست‌، بلكه‌به‌معني‌تجديد حيات‌دنيوي‌و اخروي‌و مظهر انقلاب‌روحي‌انسانهاست‌كه‌در حال‌«محو» حاصل‌مي‌شود. روي‌سياه‌حاجي‌فيروز نيز نشانه‌و نمودار تجديد حيات‌طبيعت‌بوده‌است‌. سياه‌پوشي‌در برخي‌اقوام‌معنايي‌قريب‌به‌معتقدات‌اسلامي‌درباره‌سبزپوشي‌خضر دارد. چنانكه‌در متن‌اشاره‌رفت‌در ادبيات‌و عرفان‌اسلامي‌رنگ‌سياه‌نشانه‌تعالي‌است‌. چنانكه‌آب‌حيات‌در ظلمات‌به‌دست‌مي‌آيد و مقام‌شب‌قدر نشانه‌تعالي‌شب‌از روز است‌. شب‌هنگام‌خلوت‌است‌و روز هنگام‌جلوت‌.
كار هنري‌، هنگامي‌كه‌به‌مثابه‌سير و سلوك‌معنوي‌تلقي‌مي‌شود، هر رنگي‌با تغيير حالات‌سالك‌همراست‌. هنرمند چنان‌خود را در كار غرق‌مي‌كند كه‌ديگر نمي‌توان‌ظاهر كار را بدون‌در نظر گرفتن‌باطن‌آن‌كه‌مواجيد اوست‌دريافت‌. از طرفي‌چون‌هر رنگ‌و نوري‌مظهر عالمي‌تلقي‌گرديده‌، سالك‌خويش‌را در هر مرحله‌از كار در منزل‌و مقامي‌روحاني‌مي‌بيند و رابطة‌روحي‌با جهان‌غيبي‌پيدا مي‌كند. سالك‌در طي‌مراحل‌سلوك‌رنگها و پرده‌هاي‌رنگين‌را كه‌هريك‌ظهور عالمي‌از عوالم‌است‌در صورت‌خيالي‌خويش‌مي‌بيند.
با تمام‌اين‌مراتب‌بايد بدين‌نكته‌توجه‌داشت‌كه‌از آنجا كه‌هنرمند با مواد سروكار دارد و صورتهاي‌خيالي‌او نمي‌تواند از اين‌مواد و ابزارها رهايي‌يابد، هيچگاه‌نمي‌توان‌سير و سلوك‌نقاش‌را چون‌سير و سلوك‌عارف‌دانست‌. به‌تعبيري‌مي‌توان‌پاية‌مادي‌و اساس‌اينجهاني‌يا به‌تعبيري‌صورت‌نازل‌عرفان‌را در كار هنري‌ـ در آنجا كه‌كار هنري‌به‌صور مختلف‌با مواد و محسوسات‌و به‌عبارتي‌كثرات‌ارتباط‌دارد؛ به‌ترتيب‌متنازل‌از شعر تا صنايع‌مستظرفه‌ـ ديد و هنگامي‌كه‌هنرمند از صور مادي‌و جسماني‌رهايي‌پيدا مي‌كند قدم‌به‌عرصه‌عرفان‌مي‌نهد، بدين‌معني‌هنر جسم‌و تن‌عرفان‌و عرفان‌روح‌و جان‌هنر مي‌گردد. به‌عبارت‌اُخري‌از هنر خاص‌به‌هنر عام‌انتقال‌مي‌يابد.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60996372