خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

خـط‌

 


اشاره:


به‌بيان‌قرآن‌زبان‌و خط‌ودايعي‌اند الهي‌در انسان‌كه‌آدمي‌با آن‌از اسماءالله‌حكايت‌مي‌كند و به‌معرفت‌الله‌نائل‌مي‌گردد. به‌عبارتي‌اين‌معرفت‌الله‌و اسماء است‌كه‌مبدأ بيان‌است‌. يعني‌خداوند آدم‌را اسماء آموخت‌و تعليم‌اسماء خود، مبدأ و منشأ پيدايي‌زبان‌گرديد و چون‌هيچيك‌از مخلوقات‌الهي‌كل‌اسماء را نياموخته‌اند زباني‌چون‌زبان‌معنوي‌و مفهومي‌انساني‌ندارند و زبانشان‌محدود به‌تعليم‌يك‌اسم‌و وجودشان‌باقي‌يك‌اسم‌است‌در حالي‌كه‌انسان‌سير در اسماء مختلف‌مي‌كند و به‌اختلاف‌و كشمكش‌در عمل‌و نظر مي‌رسد و هريك‌به‌نحوي‌ديگر موجودات‌را مي‌نامند.
آيات‌متعددي‌در قرآن‌ناظر بر مراتب‌فوق‌است‌: الرحمن‌علم‌القرآن‌خلق‌الانسان‌علمه‌البيان‌ ؛ اقرأ و ربك‌الاكرم‌الذي‌علم‌بالقلم‌، علم‌الانسان‌مالم‌يعلم‌ ؛ ن‌والقلم‌و ما يسطرون‌ ؛ قال‌علم‌آدم‌الاسماء كلها يا آدم‌انبئهم‌باسمائهم‌فلما نباهم‌باسمائهم‌.
قاضي‌احمد قمي‌در گلستان‌هنر در باب‌قلم‌پس‌از ذكر حديث‌«اول‌خلق‌الله‌القلم‌» ابياتي‌چنين‌مي‌آورد:

هستي‌ز قلم‌رقم‌پذيرست‌
زو شمع‌قلم‌فروغ‌گيرست‌
سروي‌است‌قلم‌به‌باغ‌ادراك‌
سايه‌ز رقم‌فكنده‌بر خاك‌

او مي‌نويسد قلم‌يا نباتي‌است‌يا حيواني‌. قلم‌حيواني‌همان‌قلم‌موي‌نقاشان‌است‌كه‌سپرسازان‌ماني‌فرهنگ‌و جادو طرازان‌ختاي‌و فرنگ‌به‌دستياري‌آن‌اورنگ‌نشين‌كشور هنر و نقشبندان‌كارخانه‌قضا و قدر گشته‌اند، اما قلم‌كتابت‌نباتي‌است‌حسب‌الاشاره‌كثيرالبشاره‌منتخب‌جريدة‌موجودات‌و منتخب‌حضرت‌واجب‌بالذات‌نبي‌عربي‌محمدالابطحي‌عليه‌و آله‌افضل‌الصلوات‌و اكمل‌التحيات‌كه‌فرموده‌«من‌كتب‌بحسن‌الخط‌بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم‌دخل‌الجنه‌به‌غيرالحساب‌». قاضي‌در ادامه‌از قول‌حضرت‌مولا علي‌7 مي‌نويسد كه‌غرض‌از حسن‌خط‌ـ نه‌همين‌لفظ‌بود و حرف‌و نقط‌:

بل‌اصول‌صفا و خوبي‌بود
زان‌اشارت‌به‌حسن‌خط‌فرمود

باز در شرح‌حسن‌خط‌قاضي‌اشاره‌به‌قول‌علي‌7 دارد كه‌فرمود نيكويي‌خط‌زبان‌دست‌است‌و روشني‌درون‌(حسن‌الخط‌لسان‌اليد و بهجة‌الضمير). بدينسان‌قاضي‌مقدمات‌كلام‌را فراهم‌مي‌كند تا بگويد: «الخط‌اصل‌في‌الروح‌و ان‌ظهرت‌به‌جوارح‌الجسد» و لازمه‌حسن‌خط‌ترك‌منهيات‌و محافظه‌صلوات‌است‌. اصل‌خط‌در روح‌آدمي‌است‌و آن‌ با اعضاي‌بدن‌(دست‌) ظهور مي‌كند. به‌تعبير قاضي‌اگر روح‌از كدورات‌پاك‌افتاده‌است‌آنچه‌در درون‌است‌به‌اعضاي‌جسد و جوارح‌مثل‌دست‌و زبان‌ظاهر مي‌گردد. پس‌بايد روح‌از كدورت‌پاك‌افتاده‌شود تا خط‌نيز نيكو و صاف‌و پاك‌گردد. از قول‌او افلاطون‌نيز خط‌را «هندسه‌روحاني‌» مي‌دانسته‌كه‌با اعضاي‌بدن‌ظاهر مي‌شود: «الخط‌هندسه‌روحانيه‌ظهرت‌بالة‌الجسمانيه‌». از اين‌جهت‌افلاطون‌خط‌را مخصوص‌دست‌نكرده‌و به‌دست‌مقيد نساخته‌كه‌اعضاء را شامل‌است‌.
پيدايي‌خط‌نيز چونان‌شعر و موسيقي‌در وجهه‌نظر اسلامي‌هنرمندان‌مسلمان‌بنيادي‌ميتولوژيك‌و الهامي‌و ازلي‌يافته‌است‌و در قصص‌مقدس‌دربارة‌پيدايي‌خط‌روايات‌مختلفي‌است‌.
ابن‌نديم‌عقلي‌مذهب‌در الفهرست‌با كراهت‌اين‌قول‌را كه‌«حضرت‌آدم‌اول‌كسي‌بود كه‌خطوط‌اسلامي‌را وضع‌كرد» روايت‌مي‌كند. به‌اعتقاد معاصران‌او كه‌به‌قصص‌ديني‌تعلق‌خاطري‌داشته‌اند آدم‌7 سيصد سال‌قبل‌از مرگش‌خطوط‌را در گل‌نوشت‌و به‌آتش‌پخت‌و وقتي‌كه‌زمين‌را طوفان‌زد، آن‌خطوط‌سالم‌ماند و هر دسته‌و گروهي‌خط‌خود را يافتند و به‌همان‌گونه‌نوشتند».
قاضي‌همين‌قصص‌را به‌صورتي‌ديگر بيان‌مي‌كند. به‌اعتقاد او حضرت‌آدم‌اول‌كسي‌است‌كه‌خط‌عربي‌را نگاشت‌و قلم‌به‌دست‌گرفت‌. پس‌از آن‌شيث‌بن‌آدم‌به‌كار نگارش‌خط‌ادامه‌داد و در زمان‌حضرت‌ابراهيم‌7 خط‌عبري‌نوشته‌شد. به‌اعتقاد بعضي‌اين‌خط‌از ادريس‌نبي‌7 بوده‌است‌. او به‌روايت‌ايرانيان‌منشأ خط‌را «تهمورث‌» مي‌داند. برخي‌نيز آن‌را به‌هود پيامبر 7 منسوب‌داشته‌اند و او را مبدأ خط‌دانسته‌اند.

از نظر خطاطان‌اسلامي‌نخستين‌خط‌كامل‌از آن‌حضرت‌علي‌7 است‌: «خطي‌كه‌ديدة‌اولوالابصار را سرمه‌وار به‌وحي‌الهي‌و اوامر و نواهي‌حضرت‌رسالت‌پناهي‌9 روشنايي‌مي‌بخشيد خط‌كوفي‌بود و ارقام‌اقلام‌معجز نظام‌حضرت‌شاه‌ولايت‌پناه‌سلام‌الله‌عليه‌در ميان‌است‌كه‌چشم‌جان‌را ضياء و لوح‌ضمير را جلاء كرامت‌مي‌فرمايد و خوشتر از آن‌حضرت‌صلوات‌الله‌عليه‌كس‌ديگر ننوشته‌و بهترين‌خطهاي‌كوفي‌آن‌است‌كه‌آن‌حضرت‌سلام‌الله‌عليه‌نوشته‌است‌.

سند علم‌خط‌به‌حسن‌عمل‌
بس‌بود مرتضي‌علي‌ز اول‌

بعد از علي‌، ائمه‌اطهار يكي‌پس‌زا ديگري‌در خوشنويسي‌به‌كمال‌بوده‌اند و استادان‌خط‌هم‌از شاگردان‌ائمه‌محسوب‌يا ملهم‌از ائمه‌تلقي‌شده‌اند.
ابن‌خلدون‌نظري‌خلاف‌عقايد هنرمندان‌ و خوشنويسان‌دارد و با وجهه‌نظري‌عقلاني‌نسبت‌به‌قصص‌نقش‌ازلي‌و كمال‌هنر خط‌صحابه‌، متعرض‌آن‌شده‌است‌. به‌اعتقاد او صحابه‌با خطوطي‌نااستوار ـ از لحاظ‌زيبايي‌و اصول‌ـ «قرآن‌» را نوشته‌اند به‌طوري‌كه‌با اصول‌صنعت‌خط‌مخالف‌است‌. با اين‌وجود تابعان‌همين‌رسم‌الخط‌را تقليد كرده‌اند، چنانكه‌برخي‌نيز از خط‌ولي‌يا عالمي‌از لحاظ‌تبرك‌پيروي‌نموده‌اند. اما به‌هر حال‌راه‌و رسم‌صنعت‌خط‌متفاوت‌است‌.
ديگر اينكه‌برخي‌از بيخبران‌در جهت‌اثبات‌كمال‌هنر خط‌صحابه‌مي‌كوشند و آن‌را توجيه‌مي‌كنند كه‌بي‌وجه‌ است‌زيرا آنان‌تصور مي‌كنند كه‌با اينگونه‌توجيهات‌صحابه‌را از توهم‌نقص‌عدم‌مهارت‌در خط‌تبرئه‌و منزه‌مي‌كنند، و مي‌پندارند كه‌اين‌خط‌كمال‌است‌، در حالي‌كه‌خط‌از كمالات‌نيست‌.
در حقيقت‌خط‌از صنايع‌مدني‌و وسيلة‌كسب‌معاش‌است‌و كمال‌در صنايع‌از امور نسبي‌است‌و كمال‌مطلق‌نمي‌باشد، زيرا نقصان‌در آن‌به‌ماهيت‌دين‌يا خصال‌انسان‌بازنمي‌گردد، بلكه‌نقصان‌صنعت‌مربوط‌به‌وسايل‌معاش‌آدمي‌است‌و بر حسب‌عمران‌و تعاون‌در راه‌آن‌پيشرفت‌مي‌كند. زيرا عمران‌استعدادهاي‌نهفته‌انسان‌را نشان‌مي‌دهد.
به‌اعتقاد ابن‌خلدون‌پيامبر 9 كه‌امي‌بود؛ اين‌صفت‌دربارة‌او و نسبت‌به‌مقام‌وي‌از كمالات‌به‌شمار مي‌رود، زيرا او از فراگرفتن‌صنايع‌عملي‌كه‌كلية‌آنها از وسائل‌معاش‌به‌شمار مي‌رود، منزه‌بود، اما امي‌بودن‌يا بيسوادي‌درباره‌ما كمال‌نيست‌چه‌پيامبر تنها متوجه‌پروردگار خويش‌است‌و ما در راه‌زندگاني‌دنيا با يكديگر همكاري‌مي‌كنيم‌ـ مانند كليه‌صنايع‌و حتي‌علوم‌اصطلاحي‌. بنابراين‌كمال‌درباره‌پيامبر منزه‌بودن‌از كليه‌اينهاست‌ولي‌برعكس‌درباره‌ ما چنين‌نيست‌.
با اين‌تلقي‌از خط‌، جلوه‌اي‌از آن‌در تمدن‌اسلام‌پيدا مي‌شود كه‌
در ديگر هنرها كمتر ملاحظه‌شده‌است‌و شايد تنها شعر حكمي‌و معماري‌در مرتبه‌اي‌وراي‌آن‌قرار گيرند. روحانيت‌خاص‌خط‌و نسبت‌بيواسطه‌آن‌با كلام‌مكتوب‌الهي‌بر اين‌حقيقت‌تأكيد مي‌كند، علي‌الخصوص‌بنياد خط‌عربي‌كه‌بنابر روايات‌تاريخي‌ـ اسلامي‌به‌خط‌مسند مي‌رسد كه‌به‌قول‌نخستين‌خطاطان‌عصر اسلامي‌هود پيامبر 7 آن‌را ابداع‌كرده‌است‌.
با ظهور اسلام‌نه‌تنها خط‌قديم‌عربي‌نسخ‌نشد بلكه‌صورت‌تمامتري‌پيدا كرده‌و به‌تدريج‌تنوع‌يافت‌. اين‌خط‌در آغاز در حجاز به‌دو صورت‌رايج‌بود كه‌بدان‌قرآن‌را مي‌نوشتند. در مراحل‌بعد در مناطق‌مختلف‌گسترش‌يافت‌و محكمترين‌و زيباترين‌آن‌عبارت‌بود از خط‌كوفي‌.

به‌عقيده‌بعضي‌از محققين‌در خطوط‌اسلامي‌، خط‌كوفي‌در حقيقت‌از خط‌مبسوط‌كه‌داراي‌زواياي‌مستقيم‌بود نشأت‌گرفت‌، و از خط‌ديگر يعني‌خط‌نسخي‌حجازي‌كه‌نسخ‌ناقص‌است‌به‌وجود آمد كه‌انحناي‌بيشتري‌دارد. اين‌دو خط‌به‌تدريج‌كمال‌و زيبايي‌خاصي‌پيدا كردند. در آغاز آنچه‌غلبه‌داشت‌عبارت‌بود از خط‌كوفي‌كه‌هرچه‌بيشتر در آثار هنري‌مختلف‌به‌كار مي‌رفت‌و به‌تدريج‌اقسام‌ساده‌و تزييني‌آن‌پديدار آمد.
نوع‌تزييني‌اين‌خط‌در كتابت‌، صفحه‌آرايي‌، گچ‌بري‌، حجاري‌و كتيبه‌ها و تزيينات‌به‌كار رفت‌و به‌تدريج‌با نقوش‌اسليمي‌تركيب‌گرديد و به‌نهايت‌زيبايي‌و كمال‌رسيد. يكي‌از زيباترين‌و در ضمن‌روازورانه‌ترين‌خطوط‌كوفي‌عبارت‌است‌از خطوط‌تزييني‌موشح‌، كه‌در حقيقت‌نوعي‌نقاشي‌ـ خط‌يا مبتني‌بر طرح‌هندسي‌ با حالتي‌روحاني‌بود. اين‌خط‌با ايجاد گره‌هاي‌متنوع‌و مختلف‌چنين‌ حالتي‌را بيشتر القاء مي‌كند؛ خطي‌مصور و مزين‌كه‌ظهور و بطون‌را با هم‌دارد؛ از جهتي‌به‌ظاهر آمده‌و از جهتي‌به‌باطن‌برمي‌گردد و خواننده‌و بيننده‌را به‌طريقي‌از عالم‌طبيعت‌برمي‌كند. به‌هر حال‌شايد بتوانيم‌خط‌كوفي‌را با اين‌مميزات‌نزديكترين‌خطوط‌به‌زبان‌و تفكر حقيقت‌اسلام‌بدانيم‌تا آنجا كه‌توانسته‌اين‌حقيقت‌را در صورت‌زيباي‌خويش‌به‌ظهور برساند و عمق‌و سادگي‌را چون‌اسلام‌به‌همراه‌داشته‌باشد.

خط‌معقلي‌خطي‌شبه‌كوفي‌است‌كه‌به‌اعتقاد مولا سلطانعلي‌مشهدي‌در كتاب‌صراط‌السطور از نخستين‌خطوط‌كتابت‌بوده‌است‌:

بيشتر از زمان‌شاه‌رسل‌
خلق‌را رهنما نشانة‌قل‌
سر به‌خطي‌كه‌خامه‌فرسودي‌
خط‌عبري‌و معقلي‌بودي‌

ميرعلي‌هروي‌(تبريزي‌) نيز مي‌گويد به‌اعتقاد پيشينيان‌جناب‌ادريس‌علي‌نبينا و 7 وضع‌آن‌را نهاده‌(خط‌عربي‌را) و مردمان‌با فراست‌و كياست‌در هر روزگار در آن‌تصرف‌كرده‌اند و تغيير داده‌تا «خط‌معقلي‌» بيرون‌آوردند و در قديم‌خط‌معقلي‌معمول‌بوده‌است‌.
علي‌رغم‌آراي‌اين‌استادان‌از خط‌معقلي‌تزييني‌فقط‌در عمارت‌و ابنيه‌متبرك‌و مكانهاي‌مقدس‌مانند مساجد، مشاهد و مزارات‌اولياء آثاري‌مشاهده‌شده‌است‌، چنانكه‌آن‌را «خط‌بنايي‌» نيز مي‌گويند. از نظر فني‌با چيدن‌آجر مي‌توان‌مجموعه‌اي‌از خطوط‌معقلي‌را جهت‌تزيين‌به‌كار گرفت‌. اين‌كار منشأ گسترش‌به‌كارگيري‌خط‌معقلي‌بوده‌است‌. به‌تعبير اساتيد اين‌هنر، خط‌معقلي‌سواد و بياض‌آن‌هر دو خوانده‌مي‌شود. يعني‌سياهي‌آن‌چيزي‌خوانده‌مي‌شود و سفيدي‌آن‌چيزي‌ديگر و هنر اين‌خط‌در آن‌است‌.
از خطوطي‌كه‌در دوره‌عباسي‌ترويج‌يافت‌خط‌«محقق‌» بود كه‌از
خط‌كوفي‌نشأت‌گرفت‌. خط‌«ريحان‌» تابع‌قلم‌محقق‌است‌. خط‌«ثلث‌» خطي‌ديگر بود كه‌در اين‌زمان‌پديد آمد و خط‌محقق‌را بي‌رونق‌ساخت‌، و فروعي‌چون‌«توقيع‌» و «رقاع‌» پيدا كرد كه‌مشهورترين‌خطوط‌ثلث‌اند. ابداع‌همه‌اين‌خطوط‌از سوي‌ابن‌مقله‌به‌الهام‌از علي‌7 تلقي‌شده‌است‌. ابداع‌خط‌توقيع‌را برخي‌به‌محمدبن‌خازن‌ايراني‌نسبت‌مي‌دهند. خطوط‌غبار و مسلسل‌از خطوط‌تفنني‌اقلام‌سته‌محسوب‌مي‌شوند.
آنچه‌در اينجا آمده‌نقل‌قول‌مشترك‌و جمع‌ميان‌اقوال‌مورخان‌خوشنويسي‌اسلامي‌است‌. نويسندگان‌قديم‌مانند قاضي‌احمد منشي‌در گلستان‌هنر و برخي‌كه‌به‌اقول‌پيشينيان‌مقيدند اعتقاد دارند كه‌خط‌ثلث‌«ام‌الخطوط‌» است‌و علي‌بن‌مقله‌(272 ـ 328) سياستمدار و خوشنويس‌نامدار عصر المقتدر بالله‌خليفه‌عباسي‌واضع‌خطوط‌ششگانه‌(اقلام‌سته‌) بوده‌است‌. قبل‌از ابداعات‌او، خطوط‌گوناگون‌و متنوعي‌بوده‌بدون‌قاعده‌كه‌تاكنون‌نمونه‌هايي‌از آنها به‌دست‌نيامده‌است‌(رشد خوشنويسي‌در دوران‌خلفاي‌عباسي‌به‌ويژه‌مأمون‌آغاز شده‌است‌). «ابن‌مقله‌» مدار خط‌را بر «دايره‌» نهاد و از طريق‌كوفي‌گردانيد (تغيير داد) شش‌خط‌ابداعي‌او عبارت‌بودند از: محقق‌، ريحان‌، ثلث‌، نسخ‌، توقيع‌، و رقاع‌.
در قرن‌پنجم‌«ابن‌بواب‌» خطوط‌ششگانه‌را به‌شيوه‌خود كمال‌بخشيد و «خط‌ريحاني‌» را ابداع‌نمود. «ياقوت‌مستعصمي‌» در قرن‌هفتم‌بنا به‌رواياتي‌از ميان‌شش‌نوع‌خط‌جز ثلث‌بقيه‌را برگزيد و آنها را به‌كمال‌رساند. نوعي‌خط‌ثلث‌نيز به‌نام‌خط‌ثلث‌ياقوتي‌مشهور شده‌است‌كه‌ظاهراً از قلم‌اوست‌. ميرزا احمد تبريزي‌از خوشنويساني‌بود كه‌در قرن‌دهم‌و يازدهم‌شيوه‌ايراني‌خط‌نسخ‌را ابداع‌كرد. سه‌خط‌ايراني‌يعني‌تعليق‌و نستعليق‌و شكسته‌نستعليق‌نيز در قرون‌هشتم‌و نهم‌ابداع‌گرديد.
خط‌نسخ‌به‌صورت‌ناقص‌با امكانات‌بالقوه‌در كنار خط‌كوفي‌به‌تدريج‌شكل‌گرفت‌اما تحت‌الشعاع‌آن‌بود و از اين‌رو براي‌تزيينات‌و ابداع‌آثار هنري‌از آن‌كمتر بهره‌مي‌جستند و فقط‌در نامه‌ها و مكاتبات‌فوري‌به‌كار مي‌رفت‌. خط‌نسخ‌كامل‌در دوره‌اي‌توانست‌با تحولاتي‌از خط‌محقق‌و ثلث‌به‌صورت‌كامل‌پديد آيد. اما وجه‌تسميه‌نسخ‌در عصر متأخر يعني‌دورة‌كمال‌مربوط‌به‌«نسخي‌» است‌كه‌اين‌خط‌به‌همراه‌داشته‌است‌و تقريباً همة‌خطوط‌را تحت‌الشعاع‌خود قرار مي‌دهد به‌طوري‌كه‌موجب‌شد كتب‌ادعيه‌و قرآن‌مجيد بيشتر به‌آن‌نوشته‌شود.
از ديگر خطوطي‌كه‌در مناطق‌مختلف‌تمدن‌اسلامي‌ظهور كرد، خط‌تعليق‌است‌. اين‌خط‌كه‌در عصر تيمور گوركاني‌در هرات‌ابداع‌گرديد، مظهر روح‌ايراني‌ـ اسلامي‌تلقي‌شده‌است‌. استادان‌مسلم‌آن‌خواجه‌تاج‌اصفهاني‌(مبدع‌اول‌)، خواجه‌ابوالمعال‌(مبدع‌دوم‌)، اميرعلي‌شيرنوايي‌و خواجه‌اختيار منشي‌گنابادي‌بوده‌اند. اين‌خط‌در عصر تيموري‌ابداع‌گرديد. هرچند از خط‌توقيع‌رنگ‌گرفته‌مع‌ذلك‌تابع‌نسخ‌است‌و چون‌تعلق‌به‌نسخ‌دارد آن‌را تعليق‌ناميده‌اند. اغلب‌مراسلات‌و مكاتبات‌دولتي‌را با آن‌خط‌مي‌نوشتند.
خط‌ديواني‌پس‌از تغييراتي‌در خط‌تعليق‌از سوي‌منشيان‌عثماني‌تكوين‌يافت‌.
احتمالاً خط‌«رقعه‌» نيز از سوي‌عثمانيها از خط‌ديواني‌استخراج‌شده‌است‌.

يكي‌از خطوط‌مهمي‌كه‌موجب‌نسخ‌خط‌«تعليق‌» گرديد، چنانكه‌از نامش‌پيدا است‌«نستعليق‌» نام‌گرفت‌كه‌در نيمه‌دوم‌قرن‌هشتم‌خط‌تعليق‌را نسخ‌كرد. بزرگترين‌استادان‌خط‌نستعليق‌ميرعلي‌تبريزي‌، جعفر بايسنغري‌، ميرعماد قزويني‌، كلهر، عمادالكتاب‌بوده‌اند. اين‌دو خط‌هر دو از سوي‌ايرانيان‌ابداع‌شده‌بودند. نستعليق‌در حقيقت‌خطي‌بين‌نسخ‌و تعليق‌بود و به‌عبارتي‌دور از افراط‌و تفريط‌. مبدع‌آن‌«ميرعلي‌تبريزي‌» خطاط‌عصر صفوي‌، اين‌خط‌را ملهم‌از علي‌بن‌ابيطالب‌7 مي‌دانست‌كه‌در خواب‌بر او ظاهر شد، و خط‌نستعليق‌را به‌او آموخته‌بود.
از خط‌نستعليق‌، خط‌شكسته‌نستعليق‌نشأت‌گرفت‌كه‌در بسياري‌از امور رواج‌يافت‌و بسياري‌از نويسندگان‌و منشيان‌از آن‌بهره‌جستند و خوشنويسان‌به‌آن‌پرداختند. مبدع‌خط‌شكسته‌ميرزا فصيح‌انصاري‌هروي‌است‌و ميرزا شفيع‌شاگرد اوست‌. اين‌خط‌در هرات‌ابداع‌شد. بزرگترين‌استادان‌اين‌خط‌مرتضي‌قلي‌خان‌شاملو، و درويش‌عبدالمجيد طالقاني‌بوده‌اند.
هزمان‌با پيدايش‌و تنوع‌خطوط‌اسلامي‌نوعي‌از خطوط‌تأليفي‌و تفنني‌كه‌با طرحهاي‌هندسي‌توأم‌بود، تكوين‌يافت‌كه‌نوعي‌خط‌و نقاشي‌است‌. مشهورترين‌اين‌خطوط‌طغرا و شبه‌طغرا توأمان‌، گلزار، مثني‌، معما، تفنني‌، سياه‌مشق‌، قطعات‌جامع‌و ارقام‌بود.
خط‌، جلوه‌باطن‌و روح‌آدمي‌است‌، بنابراين‌از قواعد روح‌تبعيت‌مي‌كند. دل‌آگاهي‌بر روح‌آدمي‌مسلط‌است‌و از اينجا تجليات‌بي‌واسطه‌روح‌از مرز خودآگاهي‌بيرون‌مي‌شود. حركت‌قلم‌از چپ‌به‌راست‌و از راست‌به‌چپ‌از قلب‌به‌قلب‌، و از بالا به‌پايين‌بي‌ترديد با دل‌آگاهي‌روحاني‌بشر و باطنيترين‌تمايلات‌آدمي‌پيوند مي‌خورد. از اينجا بي‌وجه‌نخواهد بود كه‌نگارش‌خط‌چيني‌از بالا به‌پايين‌چونان‌سير آدمي‌ميان‌زمين‌و آسمان‌يا گشت‌انسان‌از آسمان‌به‌طبيعت‌درون‌تلقي‌گردد، و سير خط‌اسلامي‌از راست‌به‌چپ‌را سير ميان‌دو فرشته‌گوش‌و چشم‌دل‌تلقي‌نماييم‌. سيري‌از بيرون‌به‌سوي‌درون‌و قلب‌كه‌در سمت‌چپ‌سينه‌جاي‌دارد.
اما سير خطوط‌غربي‌همواره‌از درون‌به‌سوي‌بيرون‌است‌. از همين‌وجه‌نظر است‌كه‌برخي‌از نويسندگان‌خط‌را داراي‌وجهي‌سمبوليك‌مي‌دانند و خط‌افقي‌را به‌مثابه‌وجود و جوهر ثابت‌و حركت‌روي‌آن‌را به‌معرفت‌ضرورت‌و تكوين‌تلقي‌مي‌كنند، و هر خط‌به‌مانند مدارات‌فلكي‌عالم‌تصور مي‌شود. خطوط‌يك‌صفحه‌چونان‌تار و پود يك‌تكه‌پارچه‌مي‌تواند جلوه‌صورتي‌از وجود ثابت‌و وجود متغير، وحدت‌و كثرت‌باشند. خط‌عمودي‌پنداري‌وجود ثابت‌و خط‌افقي‌ماية‌كثرت‌مي‌شود.
بدينسان‌خط‌نيز گرايشي‌باطني‌و روحاني‌پيدا مي‌كند. «نقطه‌» چونان‌مبدأيي‌است‌براي‌بيان‌وحدت‌حقيقت‌متكثر خط‌. همين‌وحدت‌هنگامي‌كه‌در نقشهاي‌اسليمي‌به‌نهايت‌كثرت‌مي‌رسد، گويي‌مجدداً با تكرار نقوش‌واحد به‌يك‌مبدأ بازمي‌گردد. پيچكهاي‌درهم‌شونده‌خطوط‌كوفي‌نخستين‌جلوه‌متكثر و بيروني‌نقطه‌است‌. سير نقطه‌از صورت‌خط‌به‌صورت‌نقش‌درمي‌آيد و نهايتاً چون‌«كتاب‌جهاني‌» و «درخت‌جهاني‌» بيانگر كتاب‌تدوين‌و كتاب‌تكوين‌مي‌گردد كه‌چونان‌درخت‌طيبه‌اي‌اصلش‌ثابت‌و فرعش‌در آسمانهاست‌.
قلم‌نيز تقدير آدميان‌را در لوح‌محفوظ‌رقم‌زده‌است‌كه‌به‌تعبير صدرالمتألهين‌در اسفار همان‌جوهر قدسي‌است‌كه‌به‌اعتبار آنكه‌واسطة‌فيضان‌صور علميه‌بر موجودات‌و موجب‌وجود آنها است‌به‌آن‌قلم‌گويند. اين‌قلم‌است‌كه‌از واحد، كثير و از اجمال‌، تفصيل‌را بيرون‌مي‌آورد. سيدشريف‌جرجاني‌قلم‌را علم‌تفصيل‌مي‌داند زيرا حروف‌كه‌مظاهر تفصيل‌قلمند به‌طور اجمال‌در مداد موجود است‌و مادام‌كه‌در مداد است‌مجمل‌است‌و موقعي‌كه‌به‌قلم‌منتقل‌شد به‌واسطه‌آن‌ تفصيل‌مي‌يابد. آنچه‌در روح‌آدمي‌منطوي‌است‌و آنچه‌از عالم‌بالا به‌روح‌او نزول‌مي‌يابد با قلم‌بر لوح‌ آشكار مي‌گردد و مظهر اراده‌و واسطه‌ظهور و ابداع‌است‌.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60404427