خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

موسيقي‌

 


اشاره:


عرب‌قبل‌از اسلام‌اشكال‌ساده‌اي‌از موسيقي‌را كه‌به‌صورت‌ترنم‌و ديگر صور تفنني‌كه‌با رقص‌و دف‌توأم‌بود ابداع‌كرده‌بود.
از آنجا كه‌دين‌اسلام‌هرگونه‌تعلقاتي‌را كه‌موجب‌حجاب‌و اشتغال‌صرف‌و غافلانه‌به‌لذايذ دنيوي‌مي‌شود، نفي‌مي‌كند، با ظهورش‌حكم‌به‌تحريم‌غناء و ساختن‌آلات‌طرب‌كرد. مسلمين‌تا زمان‌خلفاي‌راشدين‌كه‌احكام‌شرع‌اسلام‌با شدت‌هرچه‌تمامتر اجرا مي‌شد از هر جهت‌به‌دين‌پايبندي‌داشتند و در ساعات‌فراغت‌جز به‌امور ديني‌و زندگي‌ساده‌به‌كار ديگري‌نمي‌پرداختند تا آنجا كه‌همان‌آهنگهاي‌ساده‌جاهليت‌را هم‌ترك‌گفتند و تنها چيزي‌كه‌از غناء و موسيقي‌مي‌دانستند قرآن‌خواندن‌و زمزمه‌اشعار ديني‌با آواز زيبا بود. پيامبر همواره‌به‌قرائت‌قرآن‌با صوت‌جميل‌دعوت‌مي‌كرد. مسلمانان‌نخستين‌موسيقي‌خود را با ترتيل‌اكرام‌آميز و صادقانه‌كلام‌الهي‌آغاز كردند كه‌در آن‌با احساس‌روشنايي‌و گرمي‌و وزن‌و آهنگ‌در دل‌همراه‌بود.
موسيقي‌نيز در عصر اسلامي‌ابتدا با غلبه‌عشق‌و شهوتراني‌به‌ابتذال‌گرايش‌يافت‌و بيشتر در تفنن‌و ارضاي‌هوسهاي‌اشراف‌و عوام‌به‌كار آمد. اين‌وضع‌چنان‌بود كه‌مسلمين‌گويي‌كمتر نظري‌به‌موسيقي‌روحاني‌و ديني‌نخستين‌اسلام‌داشتند. اكثريت‌متفكران‌اهل‌ايمان‌نيز از موسيقي‌متعارف‌اشراف‌دوري‌مي‌گزيدند، اما به‌تدريج‌با نهضت‌ترجمه‌و عروج‌الحان‌و نغمات‌ديني‌و مواجهه‌متفكران‌اسلامي‌با حكمت‌نظري‌موسيقي‌در انديشه‌فيثاغورثيان‌اسكندريه‌و مدارس‌يوناني‌به‌تعالي‌موسيقي‌و تأمل‌در مبادي‌روحاني‌و آسماني‌موسيقي‌پرداختند. اين‌نظر در ميان‌متفكران‌اسلامي‌رايج‌گرديد كه‌موسيقي‌نظري‌بدور از هوي‌و هوس‌و شهوت‌و لهو و لعب‌نيز جهت‌عروج‌روحاني‌وجود داشته‌و بدينسان‌متفكران‌و هنرمندان‌مسلمان‌ميان‌موسيقي‌قرآني‌و موسيقي‌نظري‌ملل‌و نحل‌قديم‌جمع‌كردند و به‌تجربه‌معنوي‌فياض‌روح‌اسلامي‌در موسيقي‌دست‌يافتند.
اما اين‌تحول‌بسيار بطي‌ء بود و آنچه‌غلبه‌داشت‌همان‌هنر باطل‌و كفرآميز اموي‌بود؛ بدين‌ترتيب‌كه‌پس‌از عهد خلفاي‌راشدين‌دوران‌سلطنت‌اموي‌فرارسيد و اين‌موقع‌عهد عيش‌و عشرت‌شد و دوران‌زهد و تقوي‌به‌روزگار فسق‌تبديل‌گرديد. آمدن‌بسياري‌از اقوام‌تحت‌پرچم‌امويان‌فرهنگ‌ايشان‌را نيز به‌خدمت‌اينان‌درآورد و از آنجا كه‌همه‌خلفاي‌اموي‌(به‌استثناء عمربن‌عبدالعزيز) بي‌دين‌و متجاهر به‌فسق‌بودند، آن‌جهات‌و وجوهي‌از فرهنگ‌مشركين‌را مورد توجه‌قرار دادند كه‌به‌عياشي‌و ارضاي‌شهواتشان‌مدد مي‌رساند. از اين‌رو از تمام‌صنايع‌و هرهاي‌تجملي‌كه‌مي‌توانستند وسايل‌فسق‌و فجور باشند بهره‌جستند. سازندگان‌و نوازندگان‌ايراني‌و رومي‌از آن‌گروهي‌ بودند كه‌مورد حمايت‌امويان‌قرار گرفتند و موجب‌گسترش‌موسيقي‌فاسقانه‌در جامعه‌اسلامي‌شدند. بعضي‌از اعراب‌موسيقي‌ايراني‌را با شعر عرب‌آميختند و آن‌را متنوع‌ساختند.

سلاطين‌اموي‌عموماً در ترويج‌موسيقي‌و تشويق‌موسيقي‌دانان‌هم‌عقيده‌و يكزبان‌نبودند، بلكه‌بعضي‌چون‌«سليمان‌بن‌عبدالملك‌» ظاهراً مخالف‌رواج‌و شيوع‌موسيقي‌بود. وي‌بسياري‌از نوازندگان‌و خوانندگان‌خوش‌صدا را به‌بهانه‌تحريك‌زنان‌به‌زنا ناقص‌العضو و اخته‌كرد. لكن‌اكثر سلاطين‌اموي‌به‌جهت‌اينكه‌اهل‌خوشگذراني‌بودند به‌ترويج‌و تشويق‌موسيقي‌پرداختند و همين‌امر موجب‌رواج‌موسيقي‌(غناء) در عصر امويان‌شد.
نخستين‌خليفه‌خوشگذران‌عياش‌«يزيدبن‌معاويه‌» بود كه‌در دوران‌خلافت‌وي‌نه‌تنها موسيقي‌بلكه‌همه‌نوع‌هنرهاي‌فسق‌آميز در حجاز به‌خصوص‌مدينه‌و مكه‌شيوع‌يافت‌، ولي‌تا زمان‌«وليدبن‌يزيدبن‌عبدالملك‌» موسيقي‌در حجاز محصور ماند و همين‌كه‌وليد خليفه‌شد سازندگان‌و نوازندگان‌را از مدينه‌به‌دمشق‌آورد و از آن‌به‌بعد در سراسر ممالك‌اسلامي‌موسيقي‌رواج‌گرفت‌. زيرا خليفه‌وقت‌ميگسار و عياش‌بود و با نهايت‌بي‌باكي‌همه‌نوع‌هرزگي‌مي‌كرد.
يزيد دربارة‌معايب‌غناء چنين‌مي‌گويد: «از غناء بپرهيزيد، زيرا غناء آبرو و حيا را مي‌برد، شهوت‌را مي‌افزايد، مروت‌را نابود مي‌كند و مانند شراب‌انسان‌را مست‌و از خود بيخود مي‌كند. ساز و آواز مشوق‌فسق‌و فجور است‌. من‌اين‌را مي‌گويم‌اما غناء را از جان‌بيشتر دوست‌دارم‌. غناء براي‌من‌بهتر از آب‌سرد گوارا براي‌تشنه‌جگرسوخته‌مي‌باشد. ولي‌حق‌آن‌است‌كه‌حقيقت‌گفته‌شود.»
وقتي‌خليفه‌اي‌هرزه‌خوشگذران‌اين‌طور از غناء (موسيقي‌بزمي‌) بد بگويد، خلفاي‌پرهيزگاري‌چون‌«عمربن‌عبدالعزيز» اموي‌و «مهتدي‌» عباسي‌طبعاً بايد از شيوع‌موسيقي‌جلوگيري‌كنند. بعضي‌نيز به‌مصالحي‌مدتي‌محدود موسيقي‌را منع‌مي‌كردند و سپس‌آن‌را مورد حمايت‌قرار مي‌دادند و حتي‌بعضي‌از ايشان‌آهنگساز بودند. «عمربن‌عبدالعزيز» قبل‌از خلافت‌موقعي‌كه‌فرمانرواي‌حجاز شد به‌موسيقي‌و غناء مشغول‌گشت‌آنگاه‌وليدبن‌يزيد آهنگهايي‌ساخت‌كه‌به‌نام‌وي‌باقي‌ماند.
اولين‌كسي‌كه‌با اتخاذ روشهاي‌موسيقي‌ايراني‌به‌ابداع‌موسيقي‌تأليفي‌عربي‌ـ ايراني‌پرداخت‌«سعيدبن‌مسجع‌» بود. وي‌كه‌بنده‌اي‌زرخريد بود آوازي‌نيكو داشت‌و علاقه‌مند به‌موسيقي‌بود. او تحت‌تأثير بناهاي‌ايراني‌كه‌براي‌ترميم‌كعبه‌به‌كار گماشته‌شده‌بودند و موقع‌كار به‌عادت‌معمول‌زير لب‌زمزمه‌مي‌كردند قرار گرفت‌و تصنيفهاي‌ايراني‌را از آنها آموخت‌و سپس‌به‌شام‌و ايران‌رفت‌و آهنگهاي‌رومي‌و ايراني‌را آموخته‌به‌حجاز برگشت‌و آغازگر نحله‌جديدي‌شد كه‌علماي‌موسيقي‌در تمدن‌اسلام‌به‌تكميل‌آن‌پرداختند.

همين‌قسم‌در زمان‌بني‌اميه‌بخصوص‌در اواخر سلطنت‌آنان‌توجه‌به‌موسيقي‌فزوني‌يافت‌، به‌طوري‌كه‌دستگاه‌خلفا هيچ‌وقت‌بي‌ساز و آواز نمي‌ماند و در ميدان‌جنگ‌هم‌عده‌اي‌آوازخوان‌و سازنده‌آلات‌موسيقي‌همراه‌مي‌بردند. چنانكه‌«ابن‌اثير» مي‌نويسد پس‌از شكست‌از عباسيان‌در نزديكي‌اصفهان‌صدها «بربط‌» و «طنبور» و «مزمار» در اردوگاه‌امويان‌يافت‌شد. گروهي‌از خلفاي‌عباسي‌نيز آهنگساز بودند و مشهورترين‌افراد اين‌گروه‌واثق‌، منتصر، معتز، و معتضد است‌و فرزندان‌خلفا نيز مثل‌پدران‌آهنگسازي‌، خوانندگي‌و نوازندگي‌مي‌كردند. از اين‌رو به‌طريق‌امويان‌رفتند.
خلفاي‌اموي‌و عباسي‌و ديگر سلاطين‌و اميران‌حاكم‌در مناطق‌تمدن‌اسلامي‌در ترويج‌و تكميل‌موسيقي‌كوشش‌داشتند و براي‌رسيدن‌به‌آن‌مقصود همه‌قسم‌كمك‌مي‌كردند. خليفگان‌عباسي‌مقارن‌نهضت‌ترجمه‌سعي‌داشتند كه‌موسيقيدانان‌و خوانندگان‌اهل‌ادب‌و حكمت‌نيز باشند تا اشعار را درست‌بخوانند. «ابراهيم‌بن‌اسحق‌موصلي‌» موسيقيدان‌مشهور دورة‌عباسي‌علاوه‌بر اطلاع‌از موسيقي‌از علم‌فقه‌و صرف‌و نحو و لغت‌نيز مطلع‌بود و «زرياب‌» از هيئت‌اطلاع‌كامل‌داشت‌.
در اين‌زمان‌اساس‌تئوري‌موسيقي‌عصر اسلامي‌شكل‌گرفت‌. خلفا آهنگسازان‌را براي‌مناظره‌و تحقيق‌جمع‌كردند و به‌بهترين‌آنان‌جايزه‌و مقرري‌دادند. و اينان‌نيز در موسيقي‌بسيار كوشيدند، چنانكه‌آهنگهايي‌ساختند كه‌فقط‌در يك‌حالت‌خوانده‌مي‌شد. يا آلاتي‌براي‌موسيقي‌ساختند كه‌حالات‌مختلف‌را در انسان‌ايجاد مي‌كرد (داستان‌مشهور فارابي‌از همين‌باب‌است‌). علاوه‌بر موسيقي‌بزمي‌كه‌با ظهور اسلام‌تحريم‌شده‌و باز با به‌قدرت‌رسيدن‌امويان‌رواج‌يافت‌، نوع‌ديگري‌از موسيقي‌نيز در جامعة‌عرب‌جاهلي‌وجود داشت‌كه‌آن‌هم‌شكل‌ساده‌اي‌داشت‌ولي‌بعد از اسلام‌تنوع‌بيشتري‌يافت‌و كمتر مورد تحريم‌قرار گرفت‌. اين‌موسيقي‌عبارت‌بود از موسيقي‌رزمي‌.
در نهضت‌ترجمه‌كه‌دورة‌انتقال‌علمي‌ـ قبل‌از آن‌هنر ملل‌و نحل‌مختلف‌انتقال‌يافته‌بود ـ فرهنگ‌يوناني‌، ايراني‌، هندي‌(ملل‌و نحل‌مشرك‌) بود، كتابهاي‌موسيقي‌را نيز از فارسي‌و هندي‌به‌عربي‌ترجمه‌كردند. به‌اين‌ترتيب‌علاوه‌بر ارتباط‌انضمامي‌و ذوقي‌با هنر مشركين‌ارتباط‌انتزاعي‌و علمي‌نيز برقرار شد. پس‌از اين‌چه‌در جهات‌ذوقي‌و چه‌در جهات‌علمي‌بر تنوع‌موسيقي‌كوشيدند. آلات‌موسيقي‌جديدي‌اختراع‌و كتابهاي‌جديدي‌در موسيقي‌تأليف‌كردند. بدينسان‌تفكري‌در ميان‌مسلمين‌تكوين‌يافت‌كه‌ديگر از غناي‌متعارف‌و موسيقي‌تفنني‌اشرافي‌و مبتذل‌عصر بريده‌صورتي‌حكمي‌يافته‌بود، گرچه‌مانند شعر ابتدا متأثر از حكمت‌يوناني‌بود. حتي‌در قلمرو ميتولوژي‌و قصص‌اسلامي‌نيز بنياد فكري‌نويي‌پي‌افكنده‌مي‌شد كه‌به‌موسيقي‌نيز رنگي‌رباني‌مي‌زد. بوركهارت‌در كتاب‌هنر مقدس‌از زبان‌دوتارزني‌سخن‌مي‌آورد كه‌بيانگر اين‌معاني‌است‌.

«وقتي‌از او پرسيديم‌چرا سازش‌ـ دوتار كوچك‌عربي‌ـ كه‌همراه‌با نواي‌آن‌ترنم‌و قصه‌خواني‌مي‌كرد، تنها دو سيم‌دارد، پاسخ‌داد: افزودن‌سيم‌سومي‌به‌ساز، همانا نخستين‌گام‌در راه‌بدعت‌و الحاد است‌. وقتي‌خداوند جان‌حضرت‌آدم‌را آفريد، آن‌جان‌ نخواست‌به‌كالبد درآيد، و چون‌پرنده‌اي‌پيرامون‌قفس‌تن‌پرپر مي‌زد. آنگاه‌خداوند به‌فرشتگان‌فرمود دوتار را كه‌يكي‌«نرينه‌» نام‌دارد و آن‌ديگري‌«مادينه‌»، به‌صدا درآورند و جان‌كه‌مي‌پنداشت‌نغمه‌در ساز ـ كه‌همان‌كالبد است‌ـ جاي‌دارد، در كالبد شد و بندي‌آن‌گشت‌. از اين‌رو تنها دو سيم‌كه‌همواره‌نر و ماده‌نام‌دارند، براي‌آزاد ساختن‌جان‌از بدن‌كافي‌است‌».
در اين‌ميت‌(قصص‌) وجود در معنايي‌ابدي‌و جاويدان‌تجلي‌مي‌كند. بدينسان‌در هنر اسلامي‌همه‌امور شبيه‌آسمان‌خدا يا الوهيت‌مي‌گردد و اين‌چنين‌بنياد معنوي‌موسيقي‌در عصر اسلامي‌پي‌افكنده‌مي‌شود.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60966315