خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

شعـر

 


اشاره:


شعر روح‌و باطن‌همه‌هنرهاست‌و هنرمندان‌همه‌در مرتبه‌سير و
سلوك‌باطني‌خود شاعرند. اگر هيچ‌هنري‌را در ميان‌هنرهاي‌اسلامي‌به‌محك‌كلام‌نبي‌9 و ائمه‌: سنجيده‌ندانيم‌، شعر چنين‌نخواهد بود زيرا شواهد بسيار در ميان‌است‌تا بر اين‌نظر حجت‌آيد كه‌شعر حقيقي‌كلامي‌است‌كه‌روح‌القدس‌بر زبان‌شاعر جاري‌كند.
ابوالفتح‌رازي‌بعد از ذكر بعضي‌مؤيدات‌دال‌بر حسن‌شعري‌كه‌دربارة‌امور ديني‌باشد، گفته‌: «در خبر است‌كه‌چون‌دعبل‌علي‌خزاعي‌قصيده‌اي‌بر حضرت‌رضا 7 خواند كه‌در مدح‌او گفته‌بود، امام‌فرمود:

مدارس‌آيات‌خلت‌من‌تلاوة‌
و منزل‌وحي‌مقفرالعرصات‌

چون‌به‌ذكر صاحب‌الزمان‌عجل‌الله‌فرجه‌رسيد، آنجا گفت‌:

خروج‌امام‌لامحالة‌خارج‌
يقوم‌علي‌اسم‌الله‌والبركات‌

امام‌فرمود: «نفث‌بها روح‌القدس‌علي‌لسانك‌» يعني‌روح‌القدس‌اين‌بيت‌را بر زبان‌تو جاري‌كرد.
شاعر در ساحت‌خيال‌سكني‌مي‌گزيند و دل‌مي‌گشايد به‌سوي‌عالم‌و آدم‌و مبدأ عالم‌و آدم‌تا در افق‌چشم‌دل‌او حقيقتشان‌آشكار گردد. اين‌نمود جز به‌انكشاف‌حقيقت‌و از آنجا الهام‌حقيقت‌به‌واسطة‌حجاب‌و يا بي‌واسطه‌نيست‌. در مرتبة‌بيواسطگي‌است‌كه‌شاعر كلامش‌كلام‌روح‌القدس‌مي‌شود وگرنه‌مقام‌او همان‌است‌كه‌علي‌7 فرمود: «نفث‌الشيطان‌علي‌اللسان‌. يعني‌شيطان‌درايشي‌بر زبان‌شاعر جاري‌سازد. اين‌بيان‌همان‌بيان‌سحري‌است‌كه‌در كلام‌حضرت‌نبي‌9 آمده‌است‌(ان‌من‌البيان‌سحراً). اما در مقام‌بيواسطگي‌و آينگي‌نسبت‌به‌حق‌بر زبان‌شاعر حكمت‌جاري‌مي‌گردد چنانكه‌فرمود: «ان‌من‌الشعر لحكمه‌»

گفت‌پيغمبر كه‌ان‌في‌البيان‌
سحراً و حق‌گفت‌آن‌خوش‌پهلوان‌
ليك‌سحري‌دفع‌سحر ساحران‌
مايه‌ترياك‌باشد در ميان‌
آن‌بيان‌اولياء و اصفياست‌
كز همه‌اغراض‌نفساني‌جداست‌

شاعران‌حقيقي‌همواره‌تمناي‌سير به‌مقام‌روح‌القدس‌داشته‌اند. مقام‌روح‌القدس‌هم‌مقام‌جبرئيل‌امين‌است‌هم‌مقام‌كمال‌ارتقاء روح‌انساني‌به‌نحوي‌كه‌اتحاد نوري‌ميان‌روح‌آدمي‌و روح‌فرشته‌وحي‌حاصل‌شود. زيرا با پايمردي‌قوه‌قدسي‌روح‌القدس‌مي‌توان‌به‌گنجهاي‌تحت‌العرش‌راه‌برد چنانكه‌حكيمان‌ انسي‌گفته‌اند «تحت‌العرش‌كنوزاً مفتاحه‌لسان‌الشعرا» يعني‌زير عرش‌گنجهايي‌است‌و زبان‌شاعران‌گشاينده‌آنند. اما شاعر عصر جاهلي‌كه‌درونش‌را هواي‌نفس‌پر كرده‌حتي‌زمين‌و آسمان‌حسي‌نزديكش‌را نمي‌بيند و صورت‌ممسوخي‌از آن‌را كه‌همان‌صورت‌سافل‌و اسفل‌حيات‌حيواني‌آدم‌است‌ادراك‌مي‌كند.
با اين‌اوصاف‌شعر شيطاني‌جاهلي‌ديگر نمي‌توانست‌در برابر شعر رحماني‌اسلام‌باقي‌بماند، همچنانكه‌بتهاي‌ 360گانه‌مكه‌به‌قوت‌عصاي‌پيامبر و تأييد روح‌القدس‌شكستند مي‌بايست‌ شعر و صورت‌خيالي‌كاو و گوژ نفس‌اماره‌جاهل‌فروپاشد و از ميان‌برود. حال‌با اين‌مقدمه‌، نظري‌به‌اوضاع‌آغازين‌ظهور شعر اسلام‌و بسط‌آن‌بيفكنيم‌.

از آنجا كه‌شعر تنها هنر يا هنر غالب‌قوم‌عرب‌قبل‌از اسلام‌و به‌يك‌اعتبار تنها طريق‌تفكر عصر جاهلي‌بود، ظهور وحي‌در صورت‌قرآن‌و كلام‌الهي‌همه‌شاعران‌را تا مدتي‌مرعوب‌خويش‌كرد و بسياري‌از اشعار را باطل‌ساخت‌و روح‌بسياري‌از شاعران‌را متحول‌گردانيد. اين‌تحول‌در مواجهه‌اي‌كه‌شاعران‌با كلام‌خدا (قرآن‌مجيد) داشتند حاصل‌شد قرآن‌هيچ‌مشابهتي‌به‌كلام‌بشري‌و شعر شاعران‌جاهلي‌نداشت‌. قرآن‌طي‌بيست‌وسه‌سال‌به‌حضرت‌نبي‌وحي‌شده‌بود.
در آغاز سخن‌از هنرمندي‌حضرت‌نبي‌ختمي‌مرتبت‌9 گفتيم‌. اين‌هنرمندي‌عبارت‌است‌از نسبت‌بي‌واسطه‌با ذات‌احديت‌و نيوشايي‌اسراري‌كه‌قدسيان‌با او در ميان‌گذاشته‌اند و بدينسان‌عالم‌اسلامي‌ابتدا در وحي‌اقامه‌شده‌است‌. قابليت‌وجود پيامبر 9 منشأ اتصال‌روح‌القدس‌ (جبرئيل‌امين‌) فرشته‌كلام‌الهي‌به‌او بوده‌است‌. عالم‌اسلامي‌همان‌ظهور و تجلي‌اسم‌اعظم‌الله‌اكبر و كل‌و حقيقت‌محمدي‌است‌كه‌بي‌حجاب‌در افق‌چشم‌دل‌پيامبر اسلام‌9 و اهل‌بيت‌عصمت‌و طهارت‌: گشوده‌شده‌است‌. اين‌مرتبه‌يعني‌ظهور كلي‌عالم‌اسلامي‌اختصاص‌به‌انسان‌كامل‌دارد، اما در مراتب‌نزولي‌چنانكه‌ابن‌عربي‌در فتوحات‌مكيه‌بدان‌اشاره‌كرده‌وجود شاعران‌و هنرمندان‌را نيز فرامي‌گيرد و پرتو الهام‌رحماني‌و رباني‌روحشان‌را در حال‌سكرآميز ادراك‌وحدت‌حقيقي‌روشن‌مي‌گرداند.
سوره‌هاي‌آغازين‌كه‌در مكه‌وحي‌شدند دوران‌پرآشوبي‌را چون‌داهيه‌بزرگ‌براي‌شاعران‌پديد آورد. شاعران‌مجنون‌(جن‌زده‌) جاهلي‌ساحتي‌وراي‌ساحت‌شعر شيطاني‌(جني‌) نمي‌شناختند. كلمات‌مهيج‌و تشبيهات‌خلاف‌آمد عادت‌با آهنگي‌بي‌سابقه‌چون‌صاعقه‌بر دل‌محجوب‌كافران‌و مشركان‌فرود مي‌آمد و آنها را از عاقبت‌تاريكشان‌در دركات‌جهنم‌هراسان‌مي‌ساخت‌.
قرآن‌در آيات‌تشبيهي‌كه‌با صورتهاي‌خيالي‌به‌ظهور آمده‌بود، زبان‌پرراز و رمز راه‌تفكر حضوري‌تشبيهي‌را به‌شاعران‌آموخت‌. آياتي‌چون‌«الم‌تر كيف‌ضرب‌الله‌مثلاً كلمة‌طيبه‌كشجرةٍ طبيه‌اصلها ثابت‌و فرعها في‌السماء...» (ابراهيم‌: 24 و 25) و آيات‌نور نظير «الله‌نورالسموات‌والارض‌مثل‌نوره‌كمشكوة‌فيها مصباح‌. المصباح‌في‌زجاجه‌. الزجاجه‌كانها كوكب‌دري‌يوقد من‌شجرةٍ مباركة‌زيتونه‌لاشرقيه‌و لاغربيه‌يكاد زيتها يضيي‌ء و لولم‌تمسسه‌نارٌ نور علي‌ نور يهدي‌الله‌لنوره‌من‌يشاء و يضرب‌الله‌الا مثال‌للناس‌و الله‌بكل‌شي‌ءٍ عليم‌» (نور: 35) لحني‌بلند دارد، جمال‌و حسن‌الهي‌بالتمام‌در آنها ظاهر است‌و معنايشان‌عميق‌است‌؛ احساس‌شاعرانه‌را برمي‌انگيزد و صورتي‌از تخيل‌را ابداع‌مي‌كند كه‌در آن‌اشياء در حجمهاي‌نامعهودي‌جلوه‌گر مي‌شوند.
بدين‌ترتيب‌عالمي‌در قرآن‌و هنر قرآني‌اقامه‌مي‌شود كه‌هنر شرك‌را طرد و نفي‌مي‌كند از اينجاست‌كه‌قرآن‌در سورة‌شعرا در آياتي‌شاعراني‌را كه‌به‌آنها شياطين‌نازل‌مي‌شوند معكوم‌مي‌كند. هل‌انبئكم‌علي‌من‌تنزل‌الشياطين‌تنزيل‌علي‌كل‌افاك‌اثيم‌، يلقون‌السمع‌و اكثر هم‌كاذبون‌، والشعراء يتبهم‌الغاوون‌الم‌تر انهم‌في‌كل‌واديهمون‌، و انهم‌يقولون‌ما لايفعلون‌، الاالذين‌آمنوا و عمولواالصالحات‌و ذكرالله‌كثير.

اينان‌شاعران‌بت‌پرست‌مكه‌بودند و هنر خود را صرف‌هجو مقدسات‌اسلام‌و تحقير پيروان‌پيامبر مي‌كردند و از اين‌لحاظ‌در زمره‌اولياء شيطان‌و ضداسلام‌به‌شمار مي‌رفتند. بنابراين‌آيات‌شاعران‌دو دسته‌اند يك‌دسته‌كه‌تابع‌ضلالت‌شيطاني‌اند و ديگراني‌كه‌اهل‌ذكر كثير و عمل‌صالح‌اند و همين‌دو دسته‌اند كه‌در سرتاسر تاريخ‌اسلام‌مظهر دوگانگي‌هنر ديني‌و دنيوي‌بوده‌اند. ميراث‌ادب‌و فرهنگ‌ملل‌و نحل‌مشرك‌، و بهره‌مندي‌از مأثورات‌انبياء و اولياء اساس‌كار اين‌دو گروه‌بوده‌است‌و در بالاترين‌مرتبه‌شاعران‌از حقيقت‌شيطاني‌گذشته‌و در زمره‌حكماي‌انسي‌كلمات‌الله‌را تلقي‌كرده‌اند.
با ظهور حقيقت‌اسلام‌شعر شعراي‌باطل‌نسخ‌گرديد و تا وقتي‌كه‌درهاي‌آسمان‌باز بود و عالم‌محل‌نزول‌وحي‌الهي‌بود شاعران‌باطل‌مرعوب‌شده‌بودند. بالتبع‌شعر باطل‌قديم‌بالكل‌تعطيل‌شد و ديگر كسي‌مطابق‌ذوق‌شاعران‌كهن‌به‌ستايش‌شراب‌و عشق‌نمي‌پرداخت‌و اگر ستايش‌بود از اسلام‌و پيامبر اسلام‌و وصف‌مباني‌اسلام‌بود. در اين‌زمان‌خطبه‌به‌جهت‌فايده‌آن‌در تشحيذ حس‌ديني‌بسط‌يافته‌بود. در عصر خلفاي‌راشدين‌نيز اين‌وضع‌ادامه‌يافت‌اما با به‌قدرت‌رسيدن‌امويان‌وضع‌برگشت‌و رجوعي‌ديگر به‌سوي‌شعر شيطاني‌جاهلي‌به‌سراغ‌و سروقت‌مسلمين‌آمد.
از بزرگترين‌شاعران‌عصر پيامبر بايد از حسان‌بن‌ثابت‌نام‌برد. او شاعر مُخَضرمي‌بود. مخضرم‌نام‌شاعراني‌است‌كه‌چندي‌در عصر جاهلي‌و سپس‌در اسلام‌زيسته‌اند و به‌زباني‌مي‌توان‌اين‌شاعران‌را «دوساحتي‌و دوعالمي‌» خواند. حسان‌را «داهيه‌كبري‌» (بلاي‌بزرگ‌) قريش‌خوانده‌شد، زيرا به‌تشويق‌پيامبر آنان‌را هجو مي‌كرد. به‌فرمان‌پيامبر براي‌او در مسجد مدينه‌منبري‌نصب‌كرده‌بودند و او از آن‌موضع‌در حضور حضرت‌نبي‌مشركان‌را هجو مي‌نمود. و پيامبر به‌او مي‌فرمود «اللهم‌ايده‌بروح‌القدس‌» (بارالها او را به‌واسطة‌روح‌القدس‌مؤيد بدار). پيامبر همواره‌او را تأييد مي‌كرد و مي‌فرمود كه‌تا وقتي‌كه‌به‌زبان‌خويش‌ما را ياري‌كني‌به‌واسطة‌جبرئيل‌مؤيد باشي‌. سرانجام‌حسان‌بن‌ثابت‌از وَلايت‌و وِلايت‌علي‌روي‌برگرداند و پشت‌به‌حق‌و حقيقت‌نمود.
كعب‌بن‌زهير كه‌از شرك‌به‌اسلام‌روي‌آورده‌بود با قصيده‌اي‌به‌نام‌البرده‌(رداي‌افتخار) محبت‌رسول‌را طلبيد و پيامبر اجابت‌كرد. بيتي‌از اين‌قصيده‌چنين‌است‌:

ان‌الرسول‌لسيف‌يستضاء به‌
مهند من‌سيف‌الله‌ملول‌

«پيامبر شمشيري‌است‌هندي‌و آخته‌از شمشيرهاي‌خدا كه‌بر آن‌روشنايي‌طلبند». ديگر شاعران‌معروف‌مؤيد به‌روح‌القدس‌كعب‌بن‌مالك‌و عبدالله‌بن‌رواحه‌اند كه‌پيامبر آنها را مأمور به‌پاسخگويي‌به‌شاعران‌مشرك‌كرد. اين‌شاعران‌در پرتو قرآن‌و سنت‌اغلب‌در قلمرو سياست‌و اخلاق‌(حكمت‌عملي‌) منشأ اثر بودند. اما هنوز بنياد حكمي‌استواري‌نيافته‌بودند و حكمت‌اشعار آنان‌اغلب‌به‌حضور عملي‌محدود مي‌شد و برخي‌از آنها به‌بيان‌تجربيات‌معنوي‌شخصي‌مي‌پرداختند.
علاوه‌بر اين‌هنوز شقاقي‌ميان‌ظاهر و باطن‌پيدا نشده‌بود تا شاعراني‌به‌وصف‌ظاهر (و ملازمه‌اش‌جهاد صغير) و شاعراني‌به‌وصف‌باطن‌(و ملازمه‌اش‌جهاد اكبر) و عوالم‌روحاني‌بپردازند. در عصر پيامبر شاعران‌ديني‌همواره‌بنا به‌روايات‌اسلامي‌از ناحيه‌جبرئيل‌و عنايات‌ويژه‌روح‌القدس‌مطمئن‌بودند.
چنانكه‌اشاره‌رفت‌حسان‌به‌اعتقاد برخي‌گرچه‌بنيانگذار شعر ديني‌نيست‌، اما رسالت‌الهي‌پيامبر را مدح‌مي‌گفت‌و خداوند تعالي‌را ستايش‌مي‌كرد و از آيات‌قرآني‌بهره‌مي‌برد. در حقيقت‌شعر اسلامي‌در پرتو قرآن‌به‌ظهور آمد و شاعر و اديب‌و خطيب‌اسلامي‌كم‌وبيش‌از فيض‌حقيقت‌قرآني‌و روحي‌روح‌القدس‌(وحي‌دل‌و الهام‌عارفانه‌) برخوردار شده‌بودند. وگرنه‌تبايني‌ذاتي‌ميان‌ماده‌و صورت‌شعري‌صدر اسلام‌و عصر جاهلي‌پديدار نمي‌شد.
به‌هر تقدير هنر اسلامي‌به‌مثابه‌هنري‌مقدس‌همواره‌مبادي‌خود را در الهام‌رباني‌اولياءالله‌مي‌جسته‌است‌. بدين‌معني‌در شعر نيز شاعران‌در جستجوي‌بنيادهاي‌متعالي‌آن‌بوده‌اند. و قصصي‌را به‌مثابة‌مبدأ شعري‌ابداع‌كرده‌اند. مي‌گويند اول‌كس‌كه‌در عالم‌شعر گفت‌آدم‌بود. و سبب‌آن‌بود كه‌هابيل‌مظلوم‌را قابيل‌مشئوم‌بكشت‌و آدم‌را داغ‌غربت‌و ندامت‌تازه‌شد، در مذمّت‌دنيا و در مرثيه‌فرزند شعر گفت‌. همين‌حال‌رجوع‌به‌اصل‌موجب‌شده‌در پيدايي‌شعر ديني‌در عالم‌اسلامي‌، علي‌7 مظهر و نمونه‌كمال‌انساني‌حضوري‌كامل‌داشته‌باشد. ديواني‌منسوب‌به‌او كه‌تقريباً شامل‌است‌بر 1500 بيت‌در باب‌معاني‌ديني‌(ترغيب‌بر ترك‌دنيا، عبارات‌نيايشي‌، جملات‌اندرزآميز در زمينة‌زهد و خرد) و رباني‌، چنين‌تفكري‌را بازمي‌گويد. در اين‌ديوان‌روح‌شاعرانه‌جاهلي‌رنگ‌باخته‌و عالمي‌نو در عرصة‌حضور تخيلي‌و تخيل‌ابداعي‌اقامه‌گرديده‌است‌. از اين‌نظر قرينه‌آن‌نهج‌البلاغه‌به‌مثابة‌اثر نثري‌امير مؤمنان‌تلقي‌مي‌گردد كه‌اساس‌تكوين‌ادب‌دنيا و دين‌اسلامي‌است‌.

مدح‌و هجا نخستين‌صور شعر عصر اسلامي‌است‌. غلبه‌حالت‌جهاد اصغر در صدر اسلام‌و اهميت‌آن‌جهت‌فروپاشي‌نظام‌ شرك‌جاهلي‌كهن‌اقتضاء مي‌كرد كه‌پيامبر 9 نيز بر اين‌گونه‌شعر تأكيد ورزد. ساير صور شعري‌از جمله‌اشعار حماسي‌و تراژيك‌يا اشعار عاشقانه‌و تغزلي‌چندان‌مورد توجه‌نبود. زماني‌كه‌شعر «حسان‌» مورد ستايش‌قرار مي‌گرفت‌همواره‌از وارد شدن‌بلاي‌عظيم‌بر سر مشركين‌سخن‌به‌ميان‌مي‌آمده‌است‌كه‌خود بيانگر روح‌جهادي‌(جهاد اصغر) شعر است‌. در اين‌شعر ملاحظات‌ديني‌كاملاً داخل‌گرديده‌است‌، پس‌از صدر اسلام‌نيز همه‌فرق‌ديني‌جهت‌ تأييد تفكرات‌و آيينهاي‌خود و محكوميت‌تفكرات‌رقيبان‌از شعر فرقه‌اي‌بهره‌مي‌گرفتند. كه‌بر آن‌مي‌توان‌نام‌شعر كلام‌يا كلامي‌نهاد.
در دوره‌امويان‌شعر سياسي‌به‌تبع‌فرق‌مختلف‌از شيعه‌، سني‌، خارجي‌، مرجئه‌، جبريه‌، قدريه‌ـ كه‌گاه‌تحت‌تأثير عرف‌قومي‌و قبيله‌اي‌بود ـ و نفسانيات‌باطل‌به‌وجود آمد، و هر گروه‌سعي‌داشتند شاعراني‌را به‌طرفداري‌براي‌خود مهيا كنند. در كنار اين‌شعر سياسي‌ـ كلامي‌، شاعراني‌از جمله‌بعضي‌از خلفاي‌اموي‌نيز وجود داشتند كه‌سنن‌شعر غنائي‌باطل‌را احياء و از شراب‌و عشق‌و لذايذ اين‌جهاني‌ستايش‌كردند. غفلت‌و بُعد از حقيقت‌اسلام‌و سيرة‌نبوي‌و ولوي‌، رواج‌زندگي‌شهواني‌كه‌حتي‌به‌مكه‌و مدينه‌نيز سرايت‌كرده‌بود و وجود خلفاي‌بي‌دين‌و فاسد اموي‌كه‌تنها دل‌مشغوليشان‌شراب‌و عشق‌و لذايذ اين‌جهاني‌بود همراه‌با دوري‌ائمه‌از اريكه‌حكومت‌اسلامي‌مقتضي‌پيدايي‌مجدد اين‌شعر بوده‌است‌.
امويان‌براي‌مبارزه‌با مخالفان‌و رقيبان‌يعني‌شيعيان‌اهل‌بيت‌عصمت‌و طهارت‌: از شعر و جاذبه‌آن‌سوءاستفاده‌كردند و بيشترين‌بهره‌را گرفتند. معاويه‌مي‌گفت‌: «شعر را بالاترين‌وظيفه‌اخلاقي‌و ادبي‌خود قرار دهيد». علاقه‌امويان‌به‌شعر در هر حال‌نمي‌توانست‌بدون‌سوءغرض‌سياسي‌، براي‌تضعيف‌دشمنان‌خويش‌نباشد اما با اين‌وجود بسياري‌از شاعران‌حتي‌با وجود زندگاني‌در فسق‌و فجور نمي‌توانستند حق‌گويي‌را بالكل‌فراموش‌كنند، بدين‌معني‌كه‌بر اثر تجلي‌حقيقت‌مهدي‌و تأثيرات‌باطني‌روح‌ائمه‌اطهار در باطن‌و دل‌شاعران‌چه‌بسا كه‌به‌مدح‌ائمه‌اهل‌بيت‌مي‌پرداختند و كمتر جرأت‌تعرض‌به‌ايشان‌در جامعه‌وجود داشت‌.
يكي‌از ايشان‌«فرزدق‌» است‌كه‌با وجود مطالب‌راست‌و دروغ‌دربارة‌وي‌، مصيبت‌وارده‌نسبت‌به‌خانواده‌حضرت‌علي‌7 را وصف‌و دشمنان‌ايشان‌را نفي‌مي‌كرد. وي‌مانند بسياري‌از شاعران‌از بني‌اميه‌پول‌مي‌گرفت‌و در باطن‌طرفدار بني‌هاشم‌بود و بني‌اميه‌اين‌را مي‌دانستند ولي‌نمي‌توانستند دست‌به‌اقدامي‌جدي‌بر عليه‌وي‌بزنند؛ في‌المثل‌، موقعي‌همين‌فرزدق‌مطالبي‌، بر ضد بني‌اميه‌گفت‌و «مروان‌بن‌حكم‌» والي‌معاويه‌در مدينه‌در صدد مجازات‌و تنبيه‌فرزدق‌برآمد. فرزدق‌كه‌آن‌را دانست‌از مدينه‌به‌بصره‌گريخت‌، مردم‌به‌مروان‌گفتند، بد كردي‌كه‌چنين‌كردي‌، زيرا ناموس‌و شرافت‌خود را به‌دست‌شاعر مصري‌سپردي‌. مروان‌گفتة‌مردم‌را پسنديد، توشه‌راه‌و صد دينار براي‌فرزدق‌فرستاد، تا از هجو او رهايي‌يابد.

با اين‌همه‌تا هربه‌احترام‌شاعر، موقعي‌كه‌«هشام‌بن‌عبدالملك‌» خليفه‌اموي‌مناسك‌حج‌به‌جا مي‌آورد، حضرت‌علي‌بن‌الحسين‌امام‌سجاد 7 را در طواف‌ديد، و او را ناشناس‌گرفته‌هويتش‌را جويا شد. «فرزدق‌» كه‌آنجا حضور داشت‌فوراً قصيده‌اي‌در مدح‌اهل‌بيت‌سرود. چنين‌بود كميت‌بن‌زيد اسدي‌كه‌همواره‌از سوي‌ائمه‌تأييد مي‌شد. ائمه‌اطهار : او را مؤيد به‌روح‌القدس‌دانستند.
اشراف‌اموي‌به‌زندگاني‌بي‌بندوبار انس‌گرفته‌بودند. اينان‌جامه‌هاي‌ابريشمين‌به‌تن‌مي‌كردند، باده‌مي‌نوشيدند، با كنيزكان‌آوازخوان‌رفت‌وآمد مي‌كردند و به‌اكراه‌و اعتراضهاي‌شديد پارسايان‌اعتنايي‌نمي‌نمودند. آنها نه‌تنها از نعمات‌دنيوي‌بهره‌مي‌گرفتند، بلكه‌به‌ارضاي‌ممنوع‌ترين‌و زشت‌ترين‌شهوات‌نيز دست‌مي‌زدند. در ميان‌خلفاي‌اموي‌كه‌همه‌در شرابخوارگي‌و لااباليگري‌مستغرق‌بوده‌اند، بعضي‌نظير «وليدبن‌يزيد» خود اشعاري‌در ستايش‌خمر ساخته‌است‌و شعرايي‌نظير «اخطل‌» در عهد ايشان‌وصف‌شيشه‌شراب‌مي‌كرده‌اند. تنها «عمربن‌عبدالعزيز» از روية‌پيشينيان‌خود عدول‌كرد و چون‌مردي‌پرهيزكار و پاكدامن‌بود و مي‌خواست‌مانند خلفاي‌راشدين‌رفتار كند از شعر و شاعري‌فسق‌آميز چشم‌پوشيد و اعلام‌داشت‌كه‌نه‌شاعر مي‌پذيرد و نه‌شعر گوش‌مي‌دهد.
مطالب‌فوق‌به‌وضوح‌نشان‌مي‌دهد كه‌با ظهور اسلام‌تا حدودي‌به‌مادة‌شعر قديم‌صورت‌ديني‌زده‌مي‌شود، و گاهي‌نيز به‌جهت‌فقدان‌قابليت‌، ماده‌شعري‌به‌همان‌وضع‌مي‌ماند. و در آن‌نحو شعري‌كه‌صورت‌اسلام‌را پذيرفته‌، در آغاز به‌جهت‌قرب‌به‌فرهنگ‌جاهلي‌، قالب‌شعر حفظ‌شده‌بود، بدين‌ترتيب‌كه‌شاعر پس‌از مقدمه‌اي‌درباره‌معشوق‌و هجران‌و بي‌وفايي‌او (نام‌مقدمه‌«نسيب‌» بود)، به‌وصف‌اشتر خود مي‌پردازد و قدرت‌و نرم‌بدني‌و توان‌او را در تحمل‌خستگي‌و گرما مي‌ستايد، سپس‌به‌موضوع‌اصلي‌مي‌رسد كه‌همانا مدح‌حضرت‌رسول‌اكرم‌9 است‌ولي‌به‌تدريج‌اين‌گونه‌مقدمه‌ها (يعني‌نسيب‌و وصف‌اشتر) جاي‌خويش‌را به‌مقدمه‌اي‌در وصف‌خدا و اسماء و صفات‌او مي‌دهد و همين‌طور در مدح‌انبياء و اولياء و صديقين‌، و سپس‌به‌موضوع‌قصيده‌مي‌پردازد. در صورتي‌كه‌شعر كوتاه‌باشد وصف‌خدا و اولياي‌خدا و قدسيان‌در ابيات‌مختلف‌بيان‌مي‌شود.
به‌هر حال‌با امويان‌بي‌ديني‌رواج‌پيدا مي‌كند و شعر نيز نمي‌تواند از اين‌وضع‌مبرا باشد. گرچه‌در حوزه‌علوم‌و معارف‌هنوز يونانيت‌و كلّ مطلق‌يوناني‌سراغ‌مسلمين‌نيامده‌بود، اما گرايش‌به‌لذايذ اين‌جهاني‌و فراموشي‌معاد و گاه‌چون‌شيطان‌انكار احكام‌الهي‌كردن‌، به‌جهت‌غلبه‌حضور و حيات‌انضمامي‌در هنر، به‌نمايش‌درمي‌آيد. نخستين‌شاعران‌نيست‌انگار تمدن‌اسلامي‌از جمله‌«الحطيئة‌» كه‌به‌زشتي‌ظاهر و باطن‌مشهور بودند در اين‌دوره‌قدرت‌گرفتند.
حطيئة‌شاعري‌نيست‌انگار بود كه‌زن‌و فرزند و حتي‌مادر و شخص‌خويش‌را آماج‌هجويات‌خود قرار داده‌بود. او از اين‌طريق‌به‌گذران‌زندگي‌مي‌پرداخت‌. در حالي‌كه‌در حوزة‌علمي‌شيعه‌بر كنار از جامعه‌سياسي‌ـ و برخي‌از جماعت‌پارسايان‌اهل‌سنت‌ـ طي‌قرن‌اول‌و اوايل‌قرن‌دوم‌هنوز قرآن‌حاكم‌مطلق‌است‌و حتي‌مذاهب‌فقهي‌رسمي‌چهارگانه‌اهل‌سنت‌و مباحث‌علوم‌شرعي‌شكل‌منظم‌و مدوني‌نيافته‌بود.

جاري‌شدن‌سيل‌ثروتها به‌دمشق‌و انتقال‌بخشي‌از آن‌به‌مكه‌و مدينه‌، همراه‌با ضعف‌ايمان‌موجب‌مي‌شد موسيقي‌و شراب‌و آواز و شهوتراني‌در عصر اموي‌روزبه‌روز افزايش‌يابد. در اين‌زمان‌زندگي‌شهواني‌شهري‌نوعي‌«غزل‌» را پديد آورد كه‌در واقع‌صورت‌مبتذلي‌از عشق‌تراژيك‌بدوي‌نظير عشق‌ليلي‌و مجنون‌بود.
مميزه‌غزل‌بدوي‌، پاكي‌شديد احساسات‌و آراستگي‌زيباي‌بيان‌است‌. شاعران‌اين‌نحله‌را شاعران‌عُذري‌مي‌نامند. اين‌نام‌از نام‌قبيلة‌بني‌عذره‌كه‌در حجاز مي‌زيستند اقتباس‌شده‌است‌. گويند شهرت‌بني‌عذره‌از صداقت‌و خلوصشان‌در عشق‌برخاسته‌. نيز گويند: چون‌عاشق‌شوند از عشق‌بميرند؛ يعني‌سبب‌مرگ‌ايشان‌خود عشق‌است‌، نه‌دست‌يافتن‌به‌معشوق‌. اين‌معني‌، بعداً گسترش‌يافت‌، عامل‌گسترش‌آن‌نيز بيشتر صوفيه‌بودند كه‌هريك‌، دقايق‌مورد بحثي‌بر آن‌افزودند و نظريه‌وحدت‌عشق‌در كنار نظريات‌«وحدت‌وجود» و «وحدت‌شهود» حضوري‌جدي‌داشت‌. عذري‌نامي‌بود كه‌بر هر عشق‌پاك‌و صادقانه‌اي‌اطلاق‌مي‌شد.
قيس‌بن‌ملوح‌اساطيري‌(مجنون‌عاشق‌ليلي‌) از همين‌قبيله‌عشاق‌بوده‌است‌كه‌نمونه‌ازلي‌شاعران‌عاشق‌است‌. كُثير عاشق‌عزه‌و شيعه‌علي‌7 از جمله‌عشاق‌شاعر بوده‌است‌. تأسف‌بار اينكه‌در برابر غزل‌شكوهمند و ساده‌روستايي‌، شهرنشينان‌مدينة‌الرسول‌و مكه‌مكرمه‌علي‌رغم‌علو مقام‌اين‌اماكن‌مقدس‌و حرمين‌شريفين‌در پرستش‌عيش‌و عشرت‌و هوي‌و هوس‌گوي‌سبقت‌از همه‌ربوده‌بودند. موسيقي‌و شراب‌و آواز و شهوات‌در اين‌دو شهر رواج‌يافته‌بود. عمربن‌ابي‌ربيعه‌از نمونه‌هاي‌اصلي‌اين‌جماعت‌(دون‌ژوانهاي‌اموي‌) حِسّاني‌اشرافي‌بود.
در اينجا ديگر غزل‌شعر عاشقانه‌عميق‌كه‌بعدها سرمشق‌صوفيه‌قرار گرفته‌و صورت‌عشق‌حقيقي‌نه‌عشق‌مجازي‌پيدا كرد، نبود ـ با اين‌خصوصيات‌كه‌عشق‌مجازي‌پلي‌براي‌عشق‌حقيقي‌است‌: المجاز قنطره‌الحقيقة‌. چنانچه‌در غزلها و اشعار حكيمانه‌و عرفاني‌به‌ظهور پيوست‌، بلكه‌شاعر اموي‌ديگر از هيچ‌سخني‌زبان‌درنمي‌كشيد، دقايق‌ناگفتني‌عشق‌شهواني‌، ظرافتهاي‌زنانه‌و سخنان‌گستاخانه‌شرم‌انگيز همه‌را به‌زبان‌مي‌آورد و در اين‌وضع‌حتي‌در باب‌زنان‌خلفا و اميران‌نيز «نسيب‌» سروده‌مي‌شد.
خطبه‌و خطيبان‌به‌جهت‌خاص‌تا اين‌حد آلوده‌نشده‌و تا حدودي‌سلامت‌خويش‌را حفظ‌كرده‌بودند، كه‌علت‌اصلي‌آن‌عبارت‌بود از بار ديني‌فعاليتهاي‌رسمي‌اجتماعي‌و دعوت‌به‌اسلام‌كه‌در مضامين‌خطب‌وجود داشت‌. احتجاجات‌و تعرضات‌سياسي‌در رسالات‌اين‌عصر حضوري‌جدي‌داشت‌. «رسائل‌» نوشته‌هاي‌خطيباني‌بوده‌كه‌به‌صورت‌خطبه‌يا موعظه‌اي‌مكتوب‌تأليف‌يافته‌است‌. حاوي‌تفكرات‌اخلاقي‌و كلمات‌ديني‌مهيج‌، يا اندرزهاي‌خردمندانه‌كه‌بزرگان‌جهان‌خطاب‌به‌دوستان‌خود مي‌گفته‌اند.
قُصّاص‌يا قصه‌گويان‌نيز در عصر اموي‌در عرصه‌هنر اسلامي‌ظاهر شدند. آنان‌تمايل‌مردم‌را به‌عجايب‌و غرايب‌برمي‌انگيختند و اوصاف‌و اعمالي‌از براي‌خداوند متعال‌نقل‌مي‌كردند. اين‌دوران‌را بايد رونق‌اسرائيليات‌و اساطير و اماني‌نيز ناميد كه‌بعداً در تفسير قرآن‌تأثير نهاد.
پس‌از طي‌دوره‌اموي‌با آمدن‌عباسيان‌ وجوه‌ذوقي‌تجربيات‌اسلامي‌ايرانيان‌در هنر اسلامي‌غلبه‌كرد. در حقيقت‌اين‌وجوه‌بالذات‌و بالعرض‌منحل‌در كليت‌اسلام‌شده‌بود. گرچه‌ خلفاي‌اوليه‌عباسي‌ظاهراً در امور ديني‌سخت‌گير بودند، اما پس‌از هارون‌، سياست‌باز اباحيت‌را پيش‌گرفته‌، امور ديني‌را تا حدودي‌آزاد گذاشتند. اينان‌اهل‌تسامح‌و تساهل‌در امر دين‌بودند. هر دين‌و عقيدتي‌(ملل‌و نحل‌مشرك‌) را آزاد گذاشته‌بودند.
اما اين‌آزادي‌مستلزم‌استبداد عليه‌پارسايان‌اهل‌سنت‌و شيعة‌علوي‌(يعني‌اهل‌اسلام‌حقيقي‌) و بعضي‌ملل‌و نحل‌بود. شخصي‌چون‌مأمون‌از يك‌طرف‌دارالحكمه‌(اغلب‌حكمت‌و عقل‌آزاد از وحي‌ـ يعني‌حكمت‌فلسفي‌) را تأسيس‌و از طرف‌ديگر منشأ پيدايي‌دورة‌محنت‌(شكنجه‌= تفتيش‌عقايد) در اسلام‌گرديد، تا با زور و شكنجه‌عقيدة‌معتزليان‌را مبتني‌بر مخلوق‌بودن‌قرآن‌بر همه‌تحميل‌كند.
به‌هر تقدير عباسيان‌تا دوران‌متوكل‌، سياست‌تسامح‌و تساهل‌را نسبت‌به‌اصحاب‌عقايد و اديان‌جز شيعه‌علوي‌و پارسايان‌اتخاذ كرده‌بودند و اين‌گروه‌تا آنجا كه‌اهل‌هنر و صنايع‌و ثروت‌بودند، مورد تعرض‌قرار نمي‌گرفتند و هم‌اينان‌بودند كه‌تخم‌زندقه‌دورة‌مأمون‌به‌بعد را پاشيدند ـ مراد از زنديقان‌همان‌آزادانديشان‌از دين‌، غيرملتزم‌به‌وحي‌آسماني‌با اخلاق‌اباحيت‌و فساد عقيده‌يعني‌مانويان‌و دهري‌مذهبان‌بودند.
در چنين‌شرايط‌و اوضاعي‌گروهي‌از شاعران‌زندقه‌زده‌و زنديق‌ظهور كردند و علاوه‌بر طرح‌مسائل‌فلسفي‌دنباله‌رو سنن‌شعري‌امويان‌بودند. اينان‌دامنه‌اشعاري‌را كه‌در باب‌شراب‌و لااباليگري‌بود وسعت‌دادند و مضاميني‌جديد از قبيل‌باغ‌و بستان‌و ديگر مضامين‌را در شعر وارد كردند و متأثر از حكمت‌يوناني‌بدان‌عمق‌ملحدانه‌بخشيدند. در قرن‌اول‌از خلافت‌بني‌عباس‌معاشقه‌با غلامان‌و استعمال‌مسكر شيوع‌پيدا كرده‌و به‌ديگر اقوام‌از جمله‌ايرانيان‌نفوذ كرده‌بود. به‌طوري‌كه‌شاعراني‌نظير «رودكي‌» و «ابوشعيب‌صالح‌بن‌محمد هروي‌» از شعراي‌زمان‌سامانيان‌در همين‌موضوعات‌اشعاري‌ساخته‌اند. رودكي‌مي‌گويد:

مي‌، آرد شرف‌مردمي‌پديد
آزاده‌تر از درم‌خريد
مي‌آزاد پديد آرد از بد اصل‌
فراوان‌هنر است‌اندرين‌نبيذ

در پايان‌دوره‌اموي‌شاعران‌مقدمه‌عاشقانه‌قصايد (= نسيب‌) را كه‌به‌طور اجبار بر همه‌اشعار غالب‌بود گسترش‌دادند و آن‌را مستقل‌كردند و به‌صورت‌غزل‌درآوردند كه‌مذكور افتاد. گروهي‌از شاعران‌در دوره‌عباسي‌نسيب‌را به‌باد مسخره‌گرفتند و در مضامين‌شعري‌، نيز تحولاتي‌پديد آوردند و فلسفه‌شكاكيت‌و ملامتيه‌(كلبي‌مذهبان‌) و زهد و حكمت‌اشراقي‌و تمايلات‌عميق‌ديني‌باطني‌در كنار موضوعات‌قديم‌عاشقانه‌و تغزلي‌را هرچه‌بيشتر وارد شعر كردند.
سركردگان‌هنر و شعر نيست‌انگارانه‌اين‌ عصر دو تن‌بودند: «ابونواس‌» در شعر طرب‌و «ابوالعتاهيه‌» در شعر حكمي‌و يكي‌ديگر كه‌در مراتب‌بعد قرار مي‌گيرد «بشاربن‌برد» است‌كه‌از شاعران‌مشهور زنديق‌عصر بود و بارها از سوي‌اهل‌ديانت‌طرد و تبعيد شد، كه‌بدان‌اشاره‌داشتيم‌، «ابونواس‌» شاعري‌از شاعران‌لاابالي‌بود. وي‌كه‌بارها به‌زندقه‌متهم‌شد، اشعاري‌در خمريات‌و زهديات‌(دو نوع‌شعر از لحاظ‌مضمون‌) دارد.
«ابوالعتاهيه‌» شاعر حكمي‌در اثر كثرت‌سخن‌دربارة‌مرگ‌، رستاخيز و قضاوت‌روز آخرت‌را انكار كرد، از اين‌رو اهل‌ديانت‌او را نيز به‌زندقه‌متهم‌كردند. او با سرودن‌زهديات‌تحولي‌جديد از حيث‌مضامين‌در شعر عرب‌ايجاد كرد. در اين‌اشعار «ابوالعتاهيه‌» به‌سست‌پايگي‌و پوچي‌مال‌دنيا اشاره‌مي‌كند و از مرگ‌و گورستان‌و كالبدها و استخوانهايي‌كه‌در آن‌نهفته‌است‌و يا از تلخي‌تعلق‌آدميزاد به‌خاك‌سخن‌مي‌راند. از شاعران‌ديگري‌كه‌مشهور به‌شاعران‌حكمي‌(محدثين‌)اند مي‌توان‌«ابوالعلا معري‌» و «شريف‌رضي‌» را در دو جريان‌مخالف‌نام‌برد كه‌نكات‌فلسفي‌يا حكمي‌را در زمان‌انتقال‌فلسفه‌و كلام‌و علوم‌يوناني‌در اشعارشان‌وارد كرده‌اند. ابوتمّام‌شاعر قرن‌سومي‌نيز در اين‌زمان‌با تأثيرپذيري‌از عقل‌و تفكرات‌فلسفي‌و علم‌النفس‌يوناني‌ابداعاتي‌در شعر حكمي‌داشته‌است‌.
رعبي‌كه‌اهل‌ظاهر سنت‌و حديث‌پس‌از دوران‌متوكل‌و بعد تركان‌در مقابله‌با علوم‌و فرهنگ‌يوناني‌و ترويج‌علوم‌شرعي‌ايجاد كردند به‌همراه‌شكست‌شرك‌و زندقة‌جلي‌در شعر و نثر نيز مؤثر بود تا آنجا كه‌اشعار هرچه‌بيشتر صبغه‌ديني‌يافتند. با رواج‌فلسفه‌، كلام‌و تصوف‌به‌تدريج‌بسياري‌از مضامين‌و مواد اشعار خمريات‌و زهديات‌كه‌در حقيقت‌هر دو صورتي‌دنيوي‌داشتند، در مقام‌حقيقي‌گذشت‌از عالم‌طبيعت‌و كثرات‌و حكمت‌يوناني‌اخذ مي‌شود، و صورت‌ديني‌و عرفاني‌پيدا مي‌كند. بي‌ترديد ورود فلسفه‌يوناني‌توانست‌به‌نحوي‌محرك‌متفكران‌اسلامي‌در بسط‌هنر ديني‌باشد. فلسفه‌يوناني‌به‌مثابه‌ماده‌براي‌صورت‌نوعي‌اسلام‌قرار گرفت‌. عرفان‌و پيدايي‌غزل‌عرفاني‌شعر ديني‌را مستقر ساخت‌و تجربه‌ديني‌در عرصة‌هنر را به‌سنت‌محكمي‌تبديل‌و مستقر نمود.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60394170