خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

جدايي‌وِلايت‌از وَلايت‌از تمدن‌اسلامي‌

 


اشاره:


اين‌امر در اسلام‌جدايي‌وِلايت‌(حكومت‌و سياست‌) از وَلايت‌(قرب‌و دوستي‌) است‌. بنابر اصول‌حكمت‌سياسي‌اسلام‌، هر وِلايت‌و نبوتي‌مبتني‌است‌بر وَلايت‌و قربي‌خاص‌(به‌منزله‌باطن‌وِلايت‌) كه‌نبي‌يا امام‌نسبت‌به‌خدا دارد؛ هرچه‌وِلايت‌بيش‌ وَلايت‌بيش‌. از اينجا وِلايت‌بي‌وَلايت‌، نمي‌تواند وِلايت‌و سياست‌ و حكومتي‌حقيقي‌باشد. در حقيقت‌اين‌وِلايت‌خود بر وَلايت‌مبتني‌است‌كه‌در صورت‌خودبنياد آن‌در دوره‌جديد به‌صورت‌امپرياليسم‌و قهر و غلبه‌بي‌وَلايت‌درآمده‌است‌. به‌عبارت‌ديگر وَلايت‌امروزي‌بر وِلايت‌شيطاني‌استوار گرديده‌است‌.
بدين‌تفصيل‌كه‌با رحلت‌پيامبر كه‌جامع‌وَلايت‌و وِلايت‌بود با خلافت‌اولين‌خلفا ميان‌اين‌دو تفرقه‌افتاد و وِلايت‌از آن‌كساني‌شد كه‌وَلايت‌نداشتند. مدت‌كوتاه‌خلافت‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌7 نيز بيشتر ناسي‌از مصالح‌اسلام‌مي‌شد تا تحقق‌امر طبيعي‌در مسير عادي‌، علي‌الخصوص‌كه‌علي‌7 مي‌دانست‌كه‌ديگر با بدعتهاي‌فراوان‌نمي‌توان‌به‌آساني‌راه‌پيامبر را ادامه‌داد و چنين‌نيز شد و سرانجام‌دوباره‌باز ماجراي‌جدايي‌وِلايت‌از وَلايت‌تكرار شد.
در حالي‌كه‌ائمه‌و اولياءالله‌صاحبان‌حقيقي‌حق‌وِلايت‌بر امت‌اسلامي‌(بر اساس‌وَلايت‌و قرب‌به‌حق‌) عملاً از اين‌حق‌برخوردار نگشتند و حاكمان‌غاصب‌جور و عالماني‌كه‌بر جدايي‌وِلايت‌و وَلايت‌اصرار مي‌ورزيد بر امت‌اسلامي‌استيلا يافتند، و شد آنچه‌كه‌نبايد مي‌شد. از اينجا تاريخ‌اسلام‌پر گشت‌از بدعتهايي‌كه‌با ميزان‌باطل‌مستقر شده‌بودند. در اين‌وضع‌اجتهاد بر نص‌سبقت‌يافت‌و هركه‌توانست‌به‌معارضه‌با معارف‌قرآني‌برخاست‌. اين‌دوره‌همان‌دوره‌اي‌است‌كه‌در روايت‌مأثورات‌اسلامي‌به‌دورة‌آخرالزمان‌و غيبت‌كبري‌تعبير شده‌است‌.
اما در مسيحيت‌نيز انحراف‌از لحظة‌معراج‌عيسي‌7 آغاز گرديد. پس‌از اندك‌زماني‌بدعتها به‌وقوع‌پيوست‌و سخن‌از دوگانگي‌لاهوت‌و ناسوت‌چون‌دو امري‌كه‌در وجود عيسي‌جمع‌شده‌و تفكيك‌دو امر روحاني‌و جسماني‌به‌نهايت‌بروز كرد. بر اين‌اساس‌سياست‌و دين‌دو امر جدا از هم‌پنداشته‌شد (به‌صورت‌سياست‌و هدايت‌جسماني‌و سياست‌و هدايت‌روحاني‌). از اينجا كليسا چون‌«مرجع‌روحاني‌» و حكومت‌چون‌«مرجع‌جسماني‌» تلقي‌گرديد كه‌مرجع‌جسماني‌مي‌بايست‌تابع‌مرجعيت‌روحاني‌ باشد تا كارها راست‌آيد و كژيها رفع‌شود و آدمي‌با عنايت‌الهي‌و به‌مدد كليسا به‌رستگاري‌نائل‌شود.

بدين‌ترتيب‌عملاً در عصر غلبة‌دين‌در قرون‌وسطي‌توفق‌از آن‌كليسا بوده‌و بدين‌معني‌سياست‌و دين‌انفكاك‌ ذاتي‌و تباين‌نداشته‌اند، به‌عبارت‌ديگر جدايي‌مطروحه‌در روايات‌انجيلي‌صرفاً نوعي‌تفكيك‌نظري‌و نه‌عملي‌را به‌همراه‌داشته‌در حالي‌كه‌در تفكر اسلامي‌در روايات‌مأثوره‌و آيات‌قرآني‌و تاريخ‌اسلام‌عكس‌اين‌امر اتفاق‌افتاده‌، بدين‌معني‌كه‌هيچگونه‌تفكيكي‌از لحاظ‌نظر و ماهيت‌ميان‌سياست‌و دين‌مطرح‌نگرديده‌، اما در عمل‌ديانت‌از سياست‌و سياست‌از ديانت‌و به‌عبارت‌ديگر، وَلايت‌ديني‌از وِلايت‌، و حكومت‌و سياست‌و قدرت‌دنيوي‌جدا شده‌است‌. و حتي‌دو مرجع‌ديني‌و دنيوي‌واجد قوايي‌متوازن‌و متعادل‌در برابر يكديگر چون‌تشكيلات‌كليسايي‌در برابر تشكيلات‌حكومتي‌نبوده‌است‌.
البته‌از مطالب‌فوق‌نبايد چنين‌استنباط‌كرد كه‌در اسلام‌سياست‌به‌هيچ‌وجه‌توجيه‌شرعي‌نمي‌شده‌و مناسبات‌انساني‌بدون‌توجه‌به‌شريعت‌تكوين‌يافته‌است‌، يا اينكه‌در مسيحيت‌سياست‌مبتني‌بر دين‌حقيقي‌بوده‌است‌، خير، سخن‌ما در اينجا اين‌است‌كه‌در تمدن‌اسلامي‌ميان‌سياست‌موجود و ديانت‌اسلامي‌(بدون‌تفكيك‌اصول‌) جدايي‌بيشتر بوده‌، حال‌آنكه‌سياست‌مسيحي‌از ديانت‌مسيحي‌موجود (ضمن‌تفكيك‌اصول‌) بيشتر برخوردار بوده‌، كه‌در واقع‌سبب‌اساسي‌اين‌تفاوت‌، فقدان‌دو مرجعيت‌تشكيلاتي‌با قدرت‌سياسي‌برابر بوده‌است‌. از اينجا هرگاه‌اصلاحي‌و احيايي‌در دين‌اسلام‌واقع‌مي‌شد، به‌جهت‌فقدان‌قدرت‌فوق‌العاده‌سياسي‌در برابر سياستمداران‌اين‌اصلاح‌به‌حكومت‌تسري‌پيدا نمي‌كرد و فقط‌در محدوده‌علما و متفكران‌اسلامي‌كه‌از جريانات‌رسمي‌حاكم‌دور بوده‌اند باقيمانده‌و از آن‌رو كه‌الناس‌علي‌دين‌ملوكهم‌، اصلاح‌و احياي‌دين‌در اكثريت‌عامه‌و ناس‌نيز كمتر مؤثر افتاده‌است‌.
تنها عده‌اي‌از ايشان‌به‌جهت‌غلبه‌احساس‌ديني‌در وجودشان‌و نفوذ متفكران‌اسلامي‌در جامعه‌به‌اين‌آثار گرايش‌مي‌يافتند. اين‌مسئله‌را در جنبش‌تصوف‌اسلامي‌بيشتر مشاهده‌مي‌كنيم‌و اگر گاهي‌مشاهده‌مي‌كنيم‌كه‌سياستمداران‌از جنبشي‌نظير جنبش‌حنبليان‌و پيروان‌احمدبن‌حنبل‌و اهل‌حديث‌و شريعت‌در برابر معتزليان‌عقلي‌مذهب‌حمايت‌مي‌كنند، بيشتر اغراض‌سياسي‌در كار است‌، تا مقاصد ديني‌و اصلاح‌جامعه‌و نيل‌به‌جمع‌ميان‌سياست‌و ديانت‌. اين‌جمع‌اساساً بنابر روايات‌اسلامي‌فقط‌در جامعه‌معنوي‌مهدوي‌بالتمام‌دوباره‌متحقق‌مي‌شود.
ولايت‌حقيقي‌در عصر غيبت‌بنحوي‌جمع‌مقدماتي‌سياست‌و هنر و ديانت‌و اخلاق‌و معنويت‌است‌. بر اين‌اساس‌كه‌وِلايت‌و حكومت‌ديني‌بر اساس‌دين‌و ديانت‌در وجود يك‌رهبر سياسي‌و ديني‌جمع‌مي‌شود. از اين‌لحاظ‌انقلاب‌آماده‌گر اسلامي‌به‌جهت‌خاص‌ خويش‌منشأ چنين‌تحولي‌در جهان‌شده‌است‌كه‌وِلايت‌و وَلايت‌جمع‌گردد و روحية‌ديني‌و اخلاقي‌را به‌علم‌و سياست‌و هنر و صنعت‌بازگرداند، و از عالم‌نامقدس‌و ناسوتي‌رهايي‌يابد.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61261036