خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

روحانيت‌اسلامي‌و مسيحي‌و هنر

 


اشاره:


قدر مسلم‌اين‌است‌كه‌اوضاعي‌در تمدن‌ اسلامي‌سيطره‌داشته‌كه‌در ديگر تمدنهاي‌ديني‌از جمله‌تمدن‌مسيحي‌آن‌را نمي‌توان‌مشاهده‌كرد و آن‌وضع‌خاص‌روحانيت‌است‌. اين‌وضع‌خاص‌كه‌عبارت‌است‌از دوري‌نسبي‌يا مطلق‌يا نزديكي‌مطلق‌به‌جريانهاي‌سياسي‌موجود است‌. بدين‌تفصيل‌كه‌علماي‌اسلامي‌يا بالكل‌تابع‌حاكمان‌بوده‌يا استقلال‌تام‌و تمامي‌نسبت‌بدانان‌داشتند: گاهي‌نيز با وجود نزديكي‌در جهاتي‌، در جهات‌ديگر چندان‌دخالت‌در امور نمي‌كردند.
به‌هر حال‌كمتر اتفاق‌مي‌افتد كه‌روحانيون‌ضمن‌شركت‌در فعاليتهاي‌رسمي‌سياست‌موجود، بر ملوك‌و سلاطين‌و خلفا استيلا داشته‌باشند. در حالي‌كه‌در جهان‌مسيحي‌تشكيلات‌روحاني‌چون‌دولتي‌در برابر تشكيلات‌حكومتي‌عمل‌مي‌كرده‌است‌؛ و حتي‌در غرب‌عالم‌مسيحيت‌يعني‌«امپراتوري‌مقدس‌روم‌غربي‌» اين‌پاپ‌بود كه‌رياست‌و حق‌فرمانروايي‌را به‌سلاطين‌و امپراتوران‌اعطاء مي‌كرد.
از اين‌رو كليساي‌كاتوليك‌در وضعي‌برتر نسبت‌به‌سياستمداران‌قرار مي‌گرفته‌است‌. بسياري‌از امپراتوران‌متدين‌در قرون‌وسطي‌در تقرب‌به‌كليسا و پاپ‌مي‌كوشيدند. هنگامي‌كه‌پاپها به‌فساد گراييدند و دستگاه‌مسيحي‌رو به‌ضعف‌نهاد، سياستمداران‌از موضعي‌برتر برخوردار شدند و پاپ‌تابع‌سياست‌و امر آنها گرديد، تا آنكه‌پس‌از رنسانس‌قدرت‌دنيوي‌جايگزين‌قدرت‌ديني‌شد. به‌هر حال‌تأثيرات‌متقابل‌روحانيون‌و سياستمداران‌بنابر وجود دو نهاد ديني‌و دنيوي‌بسيار بود. اما در عالم‌اسلام‌نزديكي‌علما به‌دربارهاي‌حكومتي‌غالباً با از دست‌دادن‌استقلال‌روحاني‌و تابعيت‌نسبت‌به‌اوامر حكومتي‌سلاطين‌و توجيه‌شرعي‌عمل‌فاسد سياسي‌آنان‌همراه‌بود، تا آنجا كه‌سياست‌ظالمانه‌امرا را براي‌حفظ‌جامعه‌لازم‌مي‌شمردند و او را اولي‌الامر خطاب‌مي‌كردند.

در مقابل‌بسياري‌از علما و فقهاي‌پارسا و عرفا و صوفيه‌از سيطره‌حكومتي‌مي‌گريختند و مقامات‌دنيوي‌از جمله‌مقامات‌قضايي‌را نمي‌پذيرفتند و در اين‌ميان‌متفكران‌شيعه‌بيش‌از علماي‌اهل‌سنت‌چنين‌بوده‌اند. از اينجا تأثير روحانيون‌و علما چون‌مرجعي‌با تشكيلات‌قدرتمند ديني‌و سياسي‌و با موازنة‌قدرت‌در برابر سياستمداران‌بسيار كمتر بوده‌است‌ـ علي‌الخصوص‌در مقايسه‌با قدرت‌كليسا در عصر دولتهاي‌كليسايي‌.
اصلاحات‌ديني‌در تمدن‌اسلامي‌از قبيل‌احياء نقل‌و دين‌در برابر عقل‌و فلسفه‌يوناني‌نظير آنچه‌كه‌از سوي‌ائمه‌اطهار و علماي‌شيعه‌ـ كه‌بر طبق‌آن‌ساده‌ترين‌صور اتكاي‌ادله‌شرعي‌بر عقل‌و قياس‌و اجماع‌بسيار محدود گرديد، تا رخنه‌خواهشهاي‌نفساني‌براي‌تحريف‌كتاب‌و سنت‌كاسته‌شود ـ در كنار احياء علوم‌شرعي‌و ديني‌غزالي‌و صوفية‌قبل‌از او با تكيه‌بر شريعت‌و مأثورات‌ديني‌و التزام‌كتاب‌و وحي‌، بسيار كمتر از احياء اصول‌فقر و محبت‌ديرهاي‌كولوني‌رهبانان‌مسيحي‌در قرون‌دهم‌و يازدهم‌مسيحي‌در سياست‌سياستمداران‌تأثير گذاشته‌است‌.
اصلاحات‌ديني‌در تفكر متفكران‌اسلامي‌ اغلب‌مقارن‌با دوري‌ايشان‌از حكومتها بوده‌است‌، و تأثيرش‌را فقط‌در اذهان‌و قلوب‌عده‌اي‌محدود از همفكران‌و علما مي‌توان‌ديد. شايد از جهتي‌اين‌وضع‌در تمدن‌اسلامي‌از آن‌ناشي‌مي‌شده‌كه‌سياستمداران‌خويش‌در مقام‌روحاني‌مي‌ديده‌و حتي‌خود را فوق‌علما مي‌دانسته‌اند.
در واقع‌علم‌در عالم‌اسلامي‌در انحصار علما و روحانيون‌نبوده‌و روحانيت‌اسلامي‌چون‌روحانيت‌مسيحي‌طبقه‌اي‌خاص‌و مشرف‌به‌حلقة‌روحانيون‌محسوب‌نمي‌شده‌اند، تا در مقابل‌سياستمداران‌به‌عنوان‌نيرويي‌برابر يا برتر عمل‌كند. علاوه‌بر اين‌در جهان‌اسلام‌هيچ‌گاه‌تفاوتي‌آشكار ميان‌آثار معنوي‌مقدّس‌ sacred و دنيوي‌غيرمقدّس‌ profane به‌وجود نيامد، از اينجا تمايزي‌كامل‌ميان‌قدرت‌ديني‌و دنيوي‌وجود نداشت‌.

به‌هر حال‌در مسيحيت‌قرون‌وسطي‌وضع‌چنان‌بود كه‌احياء دين‌، بي‌واسطه‌موجب‌تحولات‌بزرگ‌در سياست‌سياستمداران‌مي‌گرديد، در حالي‌كه‌در تمدن‌اسلامي‌برخي‌جنبشهاي‌عقيدتي‌از طرف‌سياستمداران‌و فرمانروايان‌دامن‌زده‌مي‌شد و چنانكه‌دوران‌«محنت‌» و جدال‌نقليان‌و اهل‌شرع‌و حديث‌با اهل‌عقل‌و معتزله‌در عصر مأمون‌، واثق‌، معتصم‌و متوكل‌با اغراض‌سياسي‌همراه‌بود.
از اينجا در تمدن‌اسلامي‌غالباً سياست‌وَلايي‌شرعي‌اسلامي‌بر اساس‌امامت‌(چه‌بر مبناي‌بيعت‌اهل‌حل‌و عقد و مردم‌با امام‌و قول‌به‌اتفاق‌و اختيار امت‌و چه‌بر اساس‌گزينش‌و انتصاب‌و قول‌به‌نص‌الهي‌) در برابر سياست‌وِلايي‌عقلي‌و طبيعي‌خلفاي‌اموي‌و عباسي‌دچار فتور شده‌است‌. جهاد اسلامي‌اغلب‌صرفاً توجيه‌ديني‌اعمال‌قدرت‌طلبانه‌فرمانروايان‌بوده‌تا توسعة‌ملك‌خدا و حكومت‌شرع‌اسلام‌.
در اين‌بين‌بسياري‌از روحانيون‌تابع‌فرمانروايان‌شده‌اند. اما در مسيحيت‌همان‌طوري‌كه‌گفتيم‌بنابر غلبه‌ادواري‌تشكيلات‌كليسايي‌اگر حكمت‌سياسي‌مسيحيت‌قرون‌وسطي‌و جهاد ديني‌در عمل‌به‌كار مي‌آمد، منشأ و مصدر قدرت‌سياسي‌، روحانيون‌كليسا بود و اگر اين‌حكمت‌لفافه‌اي‌براي‌عمل‌سياسي‌و توسعه‌طلبي‌بوده‌باز نقش‌اساسي‌در اين‌بين‌از آن‌مقامات‌روحاني‌بوده‌تا مقامات‌ سياسي‌و دنيوي‌.
در قرن‌دهم‌فساد در روحانيت‌و سياست‌رسمي‌قرون‌وسطاي‌مسيحي‌ريشه‌دوانده‌بود. در اين‌اوضاع‌و احوال‌مسند پاپي‌و اسقفي‌و ديگر مناصب‌روحاني‌چون‌تيولي‌خريد و فروش‌مي‌شد و گاه‌به‌صورت‌ارثي‌درآمده‌بود و مال‌، جانشين‌تقوي‌و علم‌و ايمان‌شده‌بود. فساد به‌حدي‌در عادات‌و اخلاق‌اهل‌شرع‌راه‌داشت‌كه‌روحانيت‌از اعتبار افتاده‌بود. در اين‌دوره‌عده‌اي‌از اهل‌ديانت‌در صدد برآمدند با مفاسد اخلاق‌روحانيت‌و سياستمداران‌بجنگند. در اين‌راه‌راهبان‌دير كولوني‌پيشرو بودند اما از آنجا كه‌تشكيلات‌روحاني‌تنها به‌كمك‌پاپ‌مي‌توانست‌اصلاح‌شود بايد پاپي‌مستقل‌سر كار مي‌آمد و براي‌اصلاحات‌لازم‌استيلاي‌مطلق‌مي‌داشت‌. رهبانان‌با التزام‌اين‌پاپ‌جان‌بر كف‌گرفته‌بر اساس‌علم‌و تقوي‌به‌مخالفت‌با كساني‌كه‌خود گاو فربه‌و گوساله‌افسارگسيخته‌شان‌مي‌خواندند به‌راه‌افتاده‌عامه‌را ضد ايشان‌برمي‌انگيختند. بدين‌ترتيب‌تحولي‌در سياست‌موجود ايجاد كردند كه‌پس‌از مدتي‌قدرت‌آن‌فروكش‌كرد و اصلاحاتي‌ديگر از ناحيه‌رهباناني‌نظير «سن‌برنارد»، «سن‌فرانسيس‌» و «سن‌دومنيك‌» جايش‌را گرفتند.

به‌هر تقدير همواره‌كليسا به‌جهت‌تشكيلات‌منظم‌كه‌غالباً همراه‌با قدرت‌مستقل‌و گاه‌برتر سياسي‌در جنب‌مرجعيت‌روحاني‌و ديني‌، بروز كرده‌است‌، تأثيراتي‌به‌مراتب‌بيش‌از روحانيون‌و مرجعيت‌علمي‌در اسلام‌بر سياست‌موجود داشته‌است‌.
از منظر تفكر «سن‌آوگوستينوس‌» كه‌بزرگترين‌متفكر مسيحي‌در قبل‌از قرون‌وسطي‌و باني‌و مفسر بسياري‌از اصول‌و فروع‌اعتقادات‌مسيحي‌است‌، با توجه‌به‌معني‌رستگاري‌، سرزمينها و شهرها بر دو گونه‌اند: بخشي‌ملك‌و مدينه‌خداست‌(به‌لاتيني‌ De Civitas Dei )؛ اين‌شهرها و مدينه‌ها، سرزمين‌مؤمناني‌است‌كه‌ايمان‌خود را در عشق‌و محبت‌خدايي‌به‌منصه‌ظهور مي‌رسانند. بخشي‌ديگر از سرزمينها، ملك‌و مدينه‌شيطان‌است‌(به‌لاتيني‌ De Civitas Diaboli )؛ اين‌مدينه‌شامل‌مقام‌تعميدنيافتگان‌و غيرمسيحيان‌و گمراهاني‌است‌كه‌سرسپرده‌شيطانند. تاريخ‌بشريت‌به‌نظر اگوستين‌عبارت‌است‌از نزاع‌دائمي‌ميان‌اين‌دو مدينه‌و در اين‌بين‌فرزندان‌روشنايي‌به‌رستگاري‌جاوداني‌نائل‌مي‌شوند و فرزندان‌تاريكي‌محكوم‌به‌بدبختي‌اند. بسياري‌از امپراتوران‌و سلاطين‌مسيحي‌حكومت‌سياسي‌شان‌بر اساس‌نظر فوق‌تكوين‌يافت‌. آنان‌خود را واجد رسالتي‌الهي‌براي‌گسترش‌ملك‌خدايي‌مي‌دانستند و اين‌از دورة‌«شارلماني‌» آغاز گرديد و با «اتوي‌بزرگ‌» ادامه‌يافت‌و در دوره‌«هاينريش‌سوم‌» كه‌بنابر روايات‌مسيحي‌مردي‌متقي‌بود به‌اوج‌رسيد؛ او دين‌را فوق‌سياست‌مي‌دانست‌و بارها در برابر مردم‌به‌گناهان‌خود اقرار كرد. او همواره‌بر يادآوري‌آلام‌و مرگ‌و قيام‌مسيح‌بر اساس‌اعتقادات‌عيسوي‌براي‌دست‌كشيدن‌از دشمني‌و احترام‌به‌صلح‌خدا Trevga Dei بنابر سنت‌شواليه‌گري‌فرانسه‌تأكيد مي‌كرد.
آنچه‌كه‌در مطلب‌فوق‌بدان‌اشاره‌داشتيم‌، آثاري‌است‌كه‌فرع‌بر وقايع‌اساسي‌در تاريخ‌اين‌دو دين‌به‌وقوع‌پيوسته‌است‌. اما اين‌وقايع‌و حوادث‌چه‌بوده‌اند كه‌تاريخ‌دو امت‌ديني‌بر اساس‌آن‌در دو مسير جداگانه‌سير كرده‌است‌.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60404497