خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

هنر اسلامي‌و غيبت‌اولياء معصوم‌

 


اشاره:


هنر اسلامي‌چون‌شأني‌از شئون‌فرهنگ‌و تمدن‌اسلامي‌از فيض‌همان‌حقيقتي‌بهره‌مند است‌كه‌علم‌و سياست‌اسلامي‌از آن‌برخوردار بوده‌است‌. بدين‌تفصيل‌كه‌چون‌باطن‌اسلام‌«اسم‌الله‌اكبر» است‌، علم‌اسلام‌نيز، «معرفت‌الله‌» و سياست‌اسلام‌هم‌تحقّق‌«ولايت‌الله‌» است‌و هنر حقيقي‌اسلام‌نيز در مقام‌ابداع‌«وجوه‌الله‌» است‌. اما آنچه‌از هنر، علم‌و سياست‌در بخشي‌از تاريخ‌رسمي‌اسلام‌غلبه‌داشته‌هيچكدام‌به‌معني‌تام‌و تمام‌هنر، علم‌و سياست‌حقيقي‌اسلام‌نبوده‌است‌.
چنانكه‌در باب‌علوم‌مي‌توان‌ملاحظه‌كرد و اگر ادواري‌را به‌تناوب‌غلبه‌علوم‌شرعي‌و عقلي‌مي‌توان‌قائل‌شد، در هنر نيز وضعي‌چنين‌غالب‌است‌، و با وجود بُعد تدريجي‌بسياري‌از عامه‌مسلمين‌از وِلايت‌، و غلبة‌اهواء و نفسانيات‌و پذيرش‌وِلايت‌فرعوني‌و روحيه‌تكاثر خلفا، دوره‌سومي‌نظير دوره‌احياء تفكر ديني‌در هنر مشاهده‌مي‌شود. قبل‌از اين‌در بخشي‌از تمدن‌اسلامي‌نظير شام‌تمام‌سنن‌هنري‌باطل‌همچون‌احساسات‌دين‌گريزانه‌اموي‌رشد يافته‌بود.
به‌هر تقدير صورتهاي‌هنري‌رايج‌در تمدن‌اسلامي‌را نمي‌توان‌بالكل‌به‌نحله‌هاي‌باطل‌رجوع‌داد، بلكه‌بايد پذيرفت‌كه‌كم‌وبيش‌از حقيقت‌اسلام‌بهره‌مند شده‌اند علي‌الخصوص‌بخش‌اعظم‌هنرهايي‌نظير خط‌، موسيقي‌، نقاشي‌، معماري‌و صنايع‌مستظرفه‌كه‌با فتوت‌و سير و سلوك‌عرفاني‌عصر احياي‌دين‌تأليف‌يافته‌بود، و يا اشعاري‌كه‌قريب‌به‌يقين‌نمي‌تواند محاكات‌و ابداع‌وجوه‌و اسماءالله‌نباشد و در آن‌شاعر كه‌در مقام‌حكيم‌انسي‌است‌نمي‌تواند مشاهده‌و مكاشفة‌جلوات‌و تجليات‌حق‌تعالي‌در عالم‌و آدم‌نكرده‌باشد. حتي‌در نقوش‌مينياتور نيز به‌نحوي‌تفكر و فرادهش‌ديني‌و ميتولوژيك‌جلوه‌گر مي‌شود به‌ويژه‌آنجايي‌كه‌اين‌نقوش‌از تابعيت‌فضاي‌طبيعي‌اقليدسي‌متافيزيك‌يوناني‌و يا فضاي‌مكانيكي‌دكارتي‌تخطي‌مي‌كنند؛ و يا نقوش‌اسليمي‌، خطايي‌و كلاً نقوش‌هندسي‌و گياهي‌و حيواني‌در تذهيب‌و تشعير و غير آن‌فضايي‌را محاكات‌مي‌كنند كه‌نه‌فضاي‌طبيعي‌يوناني‌است‌و نه‌فضاي‌بصري‌جديد. علي‌الخصوص‌كه‌خطوط‌اسلامي‌و قرآني‌به‌آن‌افزوده‌مي‌شود و حالتي‌روحاني‌به‌آن‌مي‌دهد.

با اين‌همه‌باز نمي‌توان‌گفت‌كه‌كل‌هنرهاي‌موجود در تمدن‌اسلامي‌به‌حقيقت‌اسلام‌يعني‌الله‌اكبر رجوع‌دارند. في‌المثل‌ابنيه‌و قصور فسق‌و فجوري‌كه‌در تزئينات‌تابع‌همان‌قواعدي‌بوده‌اند كه‌در ابنيه‌ديني‌رعايت‌مي‌شده‌يا نقاشيها، حجاريها و گچ‌بريهايي‌كه‌چيزي‌جز نمايش‌ارضاي‌شهوات‌شاهان‌و اميران‌و زينت‌قصور و منازل‌اينان‌نبوده‌و يا اشعاري‌كه‌در مدح‌نفوس‌اماره‌اي‌چنين‌سروده‌شده‌و موسيقي‌و غنايي‌كه‌چون‌عصر جاهلي‌چيزي‌جز محاكات‌جنبش‌نفس‌نمي‌توانسته‌باشد و همين‌موسيقي‌است‌كه‌زينت‌بخش‌محافل‌عياشي‌خلفا و اميران‌شده‌است‌.
اين‌هنرهاي‌ممسوخ‌همان‌هنرهايي‌اند كه‌با آمدن‌پيامبر و ظهور وَلايت‌و وِلايت‌نبوي‌و تأسيس‌مدينه‌اسلام‌منسوخ‌گرديدند، شأن‌نزول‌روايات‌و آيات‌تحريم‌به‌منع‌همين‌نقاشي‌و موسيقي‌، شعر، صنايع‌و قصور و معابد كفرآميز و باطل‌رجوع‌مي‌كند.
اما همة‌اين‌هنرهاي‌جاهلي‌ـ جاهل‌به‌ معني‌جهل‌به‌الله‌است‌نه‌جهل‌در مقابل‌علم‌به‌طور اعم‌ـ با صور خيالي‌باطل‌و منسوخشان‌با حمايت‌خليفگان‌و امرا به‌نحوي‌به‌حيات‌خويش‌در حاشية‌تمدن‌اسلامي‌ادامه‌مي‌دهند. حتي‌آنجايي‌كه‌اين‌خلفا و سلاطين‌در دورة‌بسط‌و غلبه‌معارف‌اسلامي‌و طرد فلسفة‌غيرديني‌و زنادقه‌و باطنيان‌اباحي‌مذهب‌ظاهراً به‌علماي‌اهل‌سنت‌و جماعت‌در مقابله‌با فرهنگ‌يوناني‌مدد مي‌رسانند، خود علوم‌و هنرهاي‌باطل‌را تقويت‌مي‌كنند و رواج‌مي‌دهند. نظير نهضت‌ترجمه‌و يا مبارزه‌متوكل‌با معتزله‌و فرهنگ‌يوناني‌.
قدر مسلم‌اين‌است‌كه‌چنين‌وضعي‌در هنر ـ با مشابهتي‌كه‌با علوم‌رايج‌در تمدن‌اسلامي‌دارد ـ ناشي‌از همان‌عالمي‌است‌كه‌در سياست‌نيز جلوه‌گر و اقامه‌شده‌است‌و آن‌عبارت‌است‌از جدايي‌«وِلايت‌از وَلايت‌» و «سياست‌از دين‌» كه‌با جريان‌سقيفه‌آغاز مي‌شود و در وجود خلفاي‌اموي‌و عباسي‌كه‌از دين‌به‌نهايت‌بُعد داشته‌اند به‌اوج‌مي‌رسد. اينان‌سياستشان‌ديگر سياست‌نسبتاً شرعي‌خلفاي‌سه‌گانه‌بعد از پيامبر نيست‌و در راه‌فسق‌و فجور و تجاهر و تظاهر به‌آن‌گوي‌سبقت‌را از هم‌مي‌ربايند و برخي‌جريانات‌علمي‌نيز به‌تبع‌سياستهاي‌ايشان‌با اغراض‌غيرديني‌شكل‌مي‌گيرند و علما و هنرمندان‌در حقيقت‌تابع‌وِلايتي‌مي‌شوند كه‌جداي‌از ولايت‌است‌و به‌عبارتي‌تابع‌ولايت‌طاغوت‌هستند نه‌وِلايت‌الله‌كه‌گفتيم‌حقيقت‌سياست‌تمدن‌اسلامي‌است‌.

بنابراين‌اهميت‌خاص‌«سياست‌اسلامي‌» كه‌اثر اساسي‌در هدايت‌افراد جامعه‌دارد (الناس‌علي‌دين‌ملوكهم‌) معلوم‌مي‌گردد و وقتي‌ولايت‌سياسي‌به‌دست‌غيراهل‌بيفتد طبيعتاً انحراف‌حتي‌به‌عرصه‌هنر نيز تسري‌پيدا مي‌كند و در چنين‌اوضاعي‌ديگر صاحبان‌حقيقي‌وِلايت‌و وَلايت‌الهي‌محك‌و ميزان‌رسمي‌براي‌سنجش‌علوم‌و هنرها و سياست‌حق‌و باطل‌در چنين‌جامعه‌منحرفي‌نيستند و از اينجا سياستها و هنرها و علوم‌باطل‌رواج‌و رونق‌پيدا مي‌كنند و اگر مبارزه‌اي‌بر عليه‌اين‌امور چه‌از سوي‌ائمه‌و شاگردانشان‌كه‌مخفيانه‌در جامعة‌منحرف‌به‌فعاليت‌مي‌پردازند و چه‌از سوي‌علماي‌رسمي‌اهل‌سنت‌صورت‌مي‌گيرد به‌جهت‌فقدان‌حكومت‌رسمي‌صاحبان‌علم‌لدني‌(ائمه‌معصومين‌: ) منشأ اثر كلي‌نمي‌گردد ـ گرچه‌در ظاهر و باطن‌ائمه‌حجت‌و ميزان‌حق‌و باطل‌باشند در عمل‌حكمشان‌منشأيت‌اثر محدودي‌در صحابه‌و پيرواني‌كه‌از خوف‌ظلمه‌به‌تقيه‌زندگي‌كنند دارد. بي‌ترديد تأثير اساسي‌روح‌ائمه‌و حقيقت‌مهدي‌در باطن‌مؤمنان‌است‌كه‌توانسته‌به‌ابداع‌و محاكات‌وجوه‌الله‌بيانجامد. والا مؤمنان‌در ظاهر گرفتار عالم‌يوناني‌ـ يهودي‌زده‌دربار خلفا و اميران‌بوده‌اند.
نخستين‌ضلالتها در زمان‌پيامبر آشكار شده‌بود، اما پيامبر با قوة‌وحياني‌خود همة‌ضلالتها را سركوب‌مي‌كرد و از حالت‌فعليت‌خارج‌مي‌ساخت‌. اما سرانجام‌جاهليت‌بالقوه‌در دوران‌بسياري‌از صحابه‌كه‌عمري‌در فضاي‌شرك‌آميز زيسته‌بودند و اباحيت‌ذاتي‌عرب‌جاهلي‌، در عصر اموي‌در صورتي‌نو به‌فعليت‌رسيد. اباحيت‌ذاتي‌يعني‌آزاد تلقي‌كردن‌هرگونه‌كوشش‌شهواني‌و مباح‌دانستن‌همة‌تجربه‌هاي‌ممنوع‌و ضدمقدس‌.
حكومت‌امويان‌هنري‌را جستجو كردند كه‌آشكارا كافرانه‌و دنيوي‌و غيرمقدس‌ profane بود. اين‌هنر در ادوار بعدي‌از حالت‌جلي‌به‌صورت‌خفي‌درآمد بوركهارت‌يكي‌از (علل‌دنيوي‌شدن‌secularisation هنر عصر اموي‌را در ـ كنار عصبيت‌ظلمت‌آميز قومي‌و گريز از سنت‌نبوي‌ـ وجود نامسلمانان‌ يا نومسلمانان‌ظاهري‌در بخشهايي‌از جهان‌اسلام‌مي‌داند كه‌گرايشهاي‌هلنيستي‌را در دربار امويان‌ظاهر ساختند. دنيوي‌شدن‌سياست‌موجب‌كناره‌گيري‌نيروهاي‌معنوي‌از عرصة‌سياست‌و انتقال‌تعاليم‌ديني‌به‌ميان‌امت‌مؤمن‌كه‌سياستمداران‌را اغلب‌اهل‌ظلمه‌مي‌دانستند شد.

نفوذ روحاني‌متفكران‌و رهبران‌ديني‌(روحانيت‌) از نفوذ دنيوي‌حكمرانان‌فزوني‌گرفت‌كه‌اين‌خود موجب‌تفاوت‌نوع‌عملكرد سياست‌ديني‌و دنيوي‌مسيحيت‌و اسلام‌در عرصة‌هنر شد. در اين‌دوران‌عده‌اي‌از علما و متفكران‌اسلامي‌از كار و اثر هنري‌موجود در جامعه‌اسلامي‌بالكل‌بريدند و تنها عرفا و برخي‌از فقها توجهي‌بدان‌ مبذول‌داشتند.
در اين‌ميان‌فلاسفه‌و برخي‌متكلمين‌متأثر از تفكر يوناني‌كار يدي‌هنرمندان‌را شايسته‌تأمل‌نديدند و چونان‌ارسطو و افلاطون‌بيشتر به‌شعر و حكمت‌شعري‌نظر كردند و فلسفه‌هنر آنان‌نيز در واقع‌فلسفة‌شعر بود تا فلسفه‌صنايع‌مستظرفه‌و هنرهاي‌زيبا و فنون‌جميل‌، و اين‌فلسفه‌نيز بيشتر ترجمه‌فن‌شعر ارسطو بود و كم‌وبيش‌يوناني‌زده‌ماند.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60404426