خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

دورة‌مسیحی‌و اسلامی‌

 


اشاره:


بنابر تلقی‌و نظرگاه‌مردم‌قرون‌وسطای‌مسیحی‌و جهان‌اسلامی‌حقیقت‌عبارت‌از خدا است‌. و همه‌حقایق‌به‌حقیقت‌او برمی‌گردد. از اینجا نام‌دورة‌تئیسم‌و خدامداری‌را بر این‌دوره‌اطلاق‌كرده‌اند. هنر، سیاست‌، علم‌و همه‌امور در این‌دوره‌رجوع‌به‌خدا و دین‌آسمانی‌دارد؛ «تئولوژی‌» (الهیات‌) صورت‌معرفت‌غالب‌است‌.
برخی‌بر این‌سخن‌كه‌در دورة‌قرون‌وسطی‌مدار تفكر فقط‌خداست‌اعتراض‌كرده‌و آثار متفكرین‌، علما و دانشمندان‌در زمینه‌طبیعیات‌و ریاضیات‌(مانند ابن‌هیثم‌، كمال‌الدین‌فارسی‌، ابوریحان‌بیرونی‌، ابن‌سینا و...) را دال‌بر طرح‌مطالبی‌غیر از مسأله‌وجود خدا دانسته‌است‌. این‌را ناقض‌تقسیم‌(قسمت‌) تاریخ‌به‌ادوار سه‌گانه‌تاریخی‌(یونان‌، قرون‌وسطی‌و جدید) پنداشته‌است‌. مطلبی‌كه‌در آغاز باید بدان‌اشاره‌كرد و تذكر داد این‌است‌كه‌دائرمدار بودن‌خدا در فلسفة‌قرون‌وسطی‌به‌این‌معنی‌نیست‌كه‌دیگر بحث‌از طبیعیات‌و ریاضیات‌و سیاست‌مدرن‌و تدبیر منزل‌و... منتفی‌شود.
آیا طبیعیات‌و ریاضیات‌و سایر علومی‌كه‌مورد تجسس‌و مداقه‌و بحث‌و نظر عالمان‌است‌مگر مظاهر و جلوه‌ها و مخلوقات‌باواسطه‌و بی‌واسطه‌خدا نیستند؟ به‌علاوه‌خدامداری‌قرون‌وسطی‌صورت‌نوعی‌غالب‌بر تفكر بشری‌است‌. نویسندة‌محترم‌در دنبالة‌بحث‌ قاعدة‌«الحد لایكتسب‌بالقسمه‌» در باب‌دوره‌جدید نیز همان‌اعتراضات‌را به‌نحوی‌دیگر دارد. قبل‌از این‌دو جهان‌مداری‌یونانیان‌را مورد شك‌قرار می‌دهد و می‌نویسد كه‌اساساً حد تاریخ‌را نمی‌توان‌تعیین‌كرد، حال‌آنكه‌اصلاً مطلب‌«مطلب‌حد» نیست‌. بحث‌بر سر صورت‌نوعی‌تاریخی‌است‌و ترقی‌و تقدم‌تاریخی‌.
گرچه‌در دورة‌قرون‌وسطی‌«خداشناسی‌» علم‌پایه‌محسوب‌می‌شود؛ اما تفكر یونانی‌به‌صور خفی‌و جلی‌در تفكر دینی‌تصرف‌می‌كند و بعضاً حجاب‌آن‌می‌شود. چنانكه‌فی‌المثل‌«توماس‌آكوئیناس‌» متفكر مسیحی‌قرون‌وسطی‌گرچه‌برای‌خدا موضوعیت‌قائل‌است‌، فلسفة‌ارسطو را اساس‌تفكر خویش‌در تبیین‌عالم‌و خدا و انسان‌قرار می‌دهد و با صورت‌خدامدارانه‌ارسطویی‌كتاب‌آسمانی‌را كه‌قبلاً تحت‌تأثیر آرای‌متفكران‌رومی‌و اسكندرانی‌قرار گرفته‌بود، تفسیر می‌كند.

از اینجاست‌كه‌در قرون‌وسطای‌مسیحی‌فلسفة‌یونان‌بسیار اهمیت‌پیدا می‌كند و حتی‌به‌نام‌دین‌از آن‌دفاع‌ می‌شود و افلاطون‌، ارسطو و بطلمیوس‌چون‌اولیاء خدا تلقی‌می‌گردند. و این‌غربزدگی‌به‌معنی‌اخص‌لفظ‌است‌. خلاصه‌اینكه‌در قرون‌وسطای‌مسیحی‌فلسفه‌یونان‌غالباً بر افكار غلبه‌پیدا می‌كند اما نه‌چنان‌است‌كه‌خدامداری‌مسیحی‌بالكل‌فراموش‌شود و همین‌فصل‌، فارق‌تفكر یونانی‌و مسیحی‌است‌. در اسكولاستیسیسم‌جدید نیز سعی‌در جمع‌ارسطو و آرای‌جدید با كتب‌آسمانی‌است‌.
در مورد اسلام‌نیز بسیاری‌از حوالت‌و صورت‌نوعی‌تاریخ‌و فرهنگ‌اسلام‌پرسش‌كرده‌اند. مستشرقین‌غربی‌درباره‌اسلام‌بحثهای‌بسیار كرده‌و غالباً بر اساس‌مابعدالطبیعه‌خودبنیادانه‌، كلام‌و فلسفه‌و عرفان‌و تفكر و هنر اسلامی‌را مطرح‌كرده‌اند. معهذا توجه‌به‌این‌مباحث‌هم‌لازم‌است‌. با ظهور اسلام‌امری‌مطرح‌می‌شود كه‌در یونانیت‌به‌این‌معنی‌وجود ندارد و آن‌نبوت‌و وحی‌آسمانی‌است‌. فعلاً تعبیرات‌امر و خلق‌و شهادت‌و غیب‌را با یونانیت‌مقایسه‌ نمی‌كنیم‌، همین‌قدر می‌گوییم‌كه‌در تفسیر قرآن‌، صورت‌افلاطونی‌و نوافلاطونی‌ـ در بیشتر تفاسیر كلامی‌و فلسفی‌ـ به‌آن‌داده‌اند. با این‌همه‌باید پرسید كه‌چه‌صورتی‌مظهر تمدن‌اسلامی‌است‌.
بی‌تردید در تمدن‌و فرهنگ‌اسلامی‌«اسم‌الله‌» و معرفت‌دینی‌«معرفت‌الله‌» غلبه‌دارد منتهی‌خداشناسی‌را به‌دو معنی‌باید در نظر گرفت‌، یكی‌ملاقی‌خدا بودند و دیگر وجود خدا را با دلایل‌اثبات‌كردن‌. تا آنجا كه‌قرون‌وسطی‌و جهان‌اسلامی‌خواسته‌است‌خدا را اثبات‌كند لقاء خداوند از سر حضور به‌تعبیری‌از هیدگر جایش‌را به‌منطق‌الهی‌داده‌است‌. نمونه‌این‌امر هم‌بحثهای‌كلامی‌است‌كه‌هرچه‌جلوتر آمده‌، منطق‌مطلق‌انگاشته‌شده‌و اصالت‌پیدا كرده‌است‌. و سیاست‌غیردینی‌جابرانه‌نیز به‌این‌نوع‌تفكر دامن‌زده‌است‌. ضمن‌آنكه‌روح‌دینی‌و معنوی‌نهایتاً به‌صور مختلف‌جلوه‌های‌خود را ظاهر ساخته‌و بر تفكر رسمی‌و غیررسمی‌اغلب‌مسلط‌بوده‌است‌.
در قبال‌دو نحله‌یونانی‌و میتولوژی‌هنر مسیحی‌و اسلامی‌جلوه‌هایی‌دیگر از هنر حقیقی‌شرق‌هستند. این‌دو هنر تا آنجا كه‌به‌حقیقت‌مسیح‌و اسلام‌تقرب‌می‌جویند در آنها صورت‌اسماء الهی‌به‌معنی‌حقیقی‌متجلی‌می‌گردد. پس‌در اینجا هنرمند از وجوه‌الله‌و اسماء خداوند حكایت‌می‌كند. این‌همان‌هنر ماقبل‌یونانی‌با وجه‌دینی‌است‌كه‌در دوره‌ای‌به‌صورت‌هنر اسلامی‌جلوه‌می‌كند.
از اینجا هنرمند اسلامی‌وجهة‌همتش‌مصروف‌آن‌می‌شود كه‌معانی‌دینی‌را بیان‌كند. در این‌مقام‌صورتهای‌خیالی‌كه‌عرفا داشته‌اند مشاهده‌و مكاشفه‌شاهد غیبی‌است‌و كسی‌كه‌به‌ مشاهده‌و مكاشفه‌شاهد غیبی‌دست‌پیدا كند دیگر وصف‌دار فانی‌و عالم‌نفسانی‌نكند. هنرمندی‌چنین‌نه‌تنها كه‌هنرش‌را چون‌دوره‌جدید به‌بیان‌درون‌زشت‌خود اختصاص‌نمی‌دهد و نمی‌رود كه‌چون‌دوره‌یونانی‌بیان‌جهان‌فانی‌كند، بلكه‌حتی‌جهان‌باقی‌را هم‌به‌چیزی‌نمی‌گیرد. در اینجا محاكات‌از جهان‌به‌هر دو شكلش‌(یعنی‌محاكات‌یونانی‌ـ رومی‌و جدید) از بین‌می‌رود.
گرچه‌هنرمند مسیحی‌بنابر مظهریت‌عیسی‌به‌اسم‌جمال‌و نحوه‌ای‌خاص‌در تلقی‌تشبیهی‌درباره‌خدا و تجلیات‌الهی‌، از هنرمند مسلمان‌و هنر تنزیهی‌اسلامی‌فاصله‌می‌گیرد، اما بهر تقدیر او نیز به‌نحوی‌تلاش‌در محاكات‌و ابداع‌جلوات‌و تجلیات‌حق‌تعالی‌در وجود مسیح‌و قدسین‌دارد.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60394172