خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

حیرت‌مذموم‌شاعرانه‌در مواجهه‌با راز وجود: خیام‌و معرّی‌

 


اشاره:


در میان‌شاعرانی‌كه‌به‌زندقه‌و یونانزدگی‌عمیق‌متهم‌شده‌اند بوده‌اند كسانی‌كه‌جلوه‌ای‌از تناقض‌روحی‌و كشاكش‌باطنی‌میان‌عقل‌و دل‌و زندقه‌و پارسایی‌در وجودشان‌تجلّی‌كرده‌است‌. چنانكه‌برخی‌از آنان‌در حیات‌ظاهری‌خود به‌نحوی‌زندگی‌كلبی‌روشانه‌یا رواقی‌منشانه‌روی‌آورده‌اند و گهگاه‌عقل‌حیرت‌زده‌را تقدیس‌كرده‌و دین‌را مطرود دانسته‌اند. ابوالعلاء معرّی‌و عمر خیام‌چنین‌اند.
معرّی‌و خیام‌بی‌آنكه‌به‌انكار مبدأ متعالی‌بپردازند راز عالم‌را ناگشودنی‌و فكر بشری‌را عاجز از درك‌قضا و قدر الهی‌و رسوخ‌در كنه‌مستور موجودات‌عالم‌دانسته‌اند. آنان‌در حقیقت‌از عالم‌انتزاعی‌فلسفه‌دل‌كندند اما به‌دین‌حضوری‌انصمامی‌نیز نرسیدند. آنان‌را نمی‌توان‌ملحدانی‌سطحی‌و متعارف‌چونان‌رازی‌، راوندی‌، بشاربن‌برد، ابن‌مقفع‌و صالح‌بن‌عبدالقدوس‌تلقی‌كرد كه‌كارشان‌به‌هرزه‌درایی‌رسیده‌بود و در نقض‌الادیان‌و مخاریق‌الانبیاء رسالاتی‌می‌نگاشتند. «مذهب‌اصالت‌راز» نیز در قلمرو مطالعات‌عقلانی‌آنها نمی‌گنجد. آنچه‌كه‌می‌توان‌به‌این‌متفكران‌نسبت‌داد همانا حیرت‌زدگی‌در مواجهه‌با راز عالم‌است‌. آنها غایت‌و ذات‌عالم‌وجود را تحیر روی‌تحیر دیده‌اند و به‌اظهار عجز در برابر قضا و قدر الهی‌رسیده‌اند.

این‌متفكران‌از عالم‌كثرت‌متعارف‌عصر بریده‌و در عالمی‌از یأس‌مابعدالطبیعی ناشی‌از مواجهه‌با امر محال‌ (ابسورد) و اندوهی‌جاودانه‌سكنی‌گزیده‌بودند. ابوالعلاء كه‌بیش‌از خیام‌از اجمال‌به‌تفصیل‌آمده‌این‌نكته‌را آشكار می‌كند. او در ابیاتی‌ می‌گوید:

اذا وصف‌«الطایی‌» بالبخل‌«مارد»
و غیر «قسا» بالفهامة‌«باقل‌»
و قال‌السها للشمس‌انت‌خفیة‌
و قال‌الدجی‌یا صبح‌الونك‌حائل‌
فیاموت‌زر ان‌الحیاة‌ذمیمه‌
و یا نفس‌جدی‌ان‌دهرك‌هازل‌
كه‌مضمونش‌چنین‌است‌:

هنگامی‌كه‌«مارد» بخیل‌معروف‌عرب‌«حاتم‌طایی‌» را بخیل‌معرفی‌كند. و هنگامی‌كه‌«باقل‌» كه‌در نادانی‌و بی‌زبانی‌ضرب‌المثل‌است‌قس‌بن‌ساعده‌ایادی‌حكیم‌و خطیب‌توانای‌عرب‌را به‌نادانی‌و ناتوانی‌در سخن‌سرزنش‌نماید. و هنگامی‌كه‌ستارة‌كوچك‌سها كه‌به‌واسطه‌كوچكی‌قدرت‌دید اشخاص‌را با آن‌آزمایش‌می‌كنند به‌خورشید درخشان‌بگوید: وه‌چقدر مخفی‌و كم‌نوری‌! و هنگامی‌كه‌تاریكی‌شب‌به‌صبحگاهان‌روشن‌بگوید چقدر تیره‌ای‌آری‌در این‌هنگام‌ای‌مرگ‌به‌سراغ‌ما بیا.

ابوالعلاء و خیام‌كه‌به‌نحوی‌مظهر دوگانگی‌تجربیات‌معنوی‌و فكری‌در عالم‌اسلامی‌اند، نتوانسته‌بودند از طریق‌تفكر فلسفی‌یونانزده‌پرده‌از راز عالم‌بردارند. این‌توقف‌در حجاب‌عالم‌راز و حیرت‌زدگی‌مذمومِ متناظر با آن‌، در حضور شعری‌به‌پیدایی‌آمد. هنگامی‌كه‌نجم‌الدین‌رازی‌در مرصادالعباد از عمر خیام‌رباعیاتی‌می‌آورد ، دقیقاً بیانگر همان‌تجربه‌ای‌است‌كه‌در مواجهة‌دردناكِ نیست‌انگارانه‌با عالم‌راز می‌توان‌بدان‌رسید.

در دایره‌ای‌كامدن‌و رفتن‌ماست‌
آن‌را نه‌بدایت‌، نه‌نهایت‌پیداست‌
كس‌می‌نزند دمی‌در این‌عالم‌راست‌
كاین‌آمدن‌از كجا و رفتن‌به‌كجاست‌

و یا:

دارنده‌چه‌تركیب‌طبایع‌آراست‌
باز از چه‌سبب‌فكندش‌اندر كم‌و كاست‌
گر زشت‌آمد این‌صور عیب‌كراست‌
ور نیك‌آمد، خرابی‌از بهر چه‌خواست‌

این‌ابیات‌عجز عقل‌را از درك‌راز عالم‌ بازمی‌گوید. در حالی‌كه‌نجم‌رازی‌، عمر خیام‌را به‌فلسفه‌منسوب‌می‌دارد خیام‌از آن‌می‌گریزد و انتساب‌به‌فلسفه‌را انكار می‌كند:

دشمن‌به‌غلط‌گفت‌كه‌من‌فلسفیم‌
ایزد داند كه‌آنچه‌او گفت‌نیم‌
لیكن‌چو در این‌غم‌آشیان‌آمده‌ام‌
آخر كم‌از آنكه‌من‌بدانم‌كه‌كیم‌
و در جایی‌گفته‌است‌:
گر من‌ز می‌مغانه‌مستم‌، مستم‌
گر كافر و گبر و بت‌پرستم‌، هستم‌
هر طایفه‌ای‌به‌من‌گمانی‌دارند
من‌ز آن‌خودم‌چنانكه‌هستم‌، هستم‌

اما برخی‌از خیام‌چهره‌ای‌دیگر در میان‌می‌آورند و او را عارفی‌شوریده‌سر می‌خوانند، و همین‌صادق‌هدایت‌و همفكران‌او را برآشفته‌است‌. در اینجا حال‌نیست‌انگارانه‌خیام‌به‌نوعی‌سطحیت‌ متعارف‌الحادی‌تفسیر شده‌است‌.
خیام‌در حقیقت‌چون‌برخی‌صوفیه‌از ظاهر احكام‌شریعت‌و فلسفه‌بریده‌است‌اما از آن‌به‌طوری‌ورای‌طور عقل‌نرفته‌بلكه‌صورتی‌از عقل‌لاادری‌شبه‌فلسفی‌را پذیرفته‌است‌. خیام‌با این‌عقل‌لاادری‌فرعونی‌بیچارگی‌و تراژدی‌حیات‌بشری‌را در عالم‌درك‌می‌كند، و به‌درد و رنج‌جانكاهی‌دچار می‌شود كه‌متفكران‌و شاعران‌یونانی‌بارقه‌هایی‌از آن‌را به‌جان‌آزموده‌بودند. فلسفه‌رسمی‌از این‌درد و تراژدی‌بیگانه‌است‌و همواره‌از حیرت‌می‌گریزد و در فراغت‌عالم‌عقل‌جزوی‌پناه‌می‌گیرد.
خیام‌و معرّی‌به‌شهادت‌و تفكر و جنون‌شاعرانه‌شان‌تا پایان‌عمر قدرت‌فائقه‌قضا و قدر الهی‌را در یك‌حال‌یأس‌آلوده‌ای‌تجربه‌می‌كردند. آنها هیچ‌گاه‌چون‌ابن‌رشد و ابن‌طفیل‌به‌پناهگاه‌امن‌چراغ‌مرده‌عقل‌یونانزده‌نخزیده‌و آرام‌نگرفتند. رازهای‌تاریك‌عالم‌وجود در عرصة‌تفكر فلسفی‌و حیرت‌انسان‌در برابر این‌راز و نابسندگی‌عقل‌در ادراك‌قضا و قدر الهی‌، كه‌همواره‌با یك‌ درد و دلهره‌و خوفی‌همراه‌است‌هیچ‌گاه‌عالم‌شعری‌خیام‌را ترك‌نكرد. او راه‌حل‌محسوس‌و معقولی‌نیز برای‌درمان‌این‌درد و دلهره‌نیافت‌جز آنكه‌با قدرت‌سكرزای‌«می‌» قدری‌از آن‌رهایی‌یابد. و در خلسة‌گیج‌كننده‌و مهوع‌شراب‌، از نیست‌انگاری‌فعال‌به‌یك‌نیست‌انگاری‌منفعل‌پناه‌برد، تا قدری‌از رنج‌جانكاه‌و زخمهای‌روحی‌خود بكاهد، اما این‌درد پایان‌ناپذیر است‌.

بی‌تردید متفكرانی‌چون‌خیام‌بیشتر ویرانگر بوده‌اند و وضع‌موجود را طرد می‌كردند، اما با پاسخی‌این‌جهانی‌مجدداً تسلیم‌آن‌می‌شدند و فكر خلاف‌آمد عادت‌آنان‌به‌امر عادی‌قلب‌ماهیت‌پیدا می‌كرد. خیام‌ابتدا دریافته‌بود كه‌اسرار ازل‌از سوی‌عقل‌ظاهربین‌دست‌نایافتنی‌است‌و همواره‌این‌را باز می‌اندیشید، اما راه‌را در پناه‌گرفتن‌در عالم‌خمر می‌دید. باز این‌بدان‌معنی‌نیست‌كه‌سرانجام‌از هراس‌وحشت‌رهایی‌می‌یابد. نه‌، همواره‌حال‌خوف‌و حیرت‌گریبان‌او را گرفته‌اند، در حالی‌كه‌عارف‌از این‌حال‌می‌گذرد و به‌آرامش‌حقیقی‌می‌پیوندد و از مرتبه‌بیگانگی‌به‌مرتبه‌آشنایی‌می‌رسد.
ابوالعلاء معرّی‌دوگانگی‌هویت‌و نهان‌روشی‌خیام‌فیلسوف‌و شاعر را نداشت‌. او نیز چون‌خیام‌از ظاهر دین‌دل‌كند اما به‌باطن‌آن‌نیز نپیوست‌حتی‌در كتاب‌الفصول‌و الغایات‌به‌تحدی‌قرآن‌پاسخ‌گفت‌. معرّی‌در طلب‌نوعی‌دین‌عقلانی‌و التقاطی‌فاقد احكام‌مشخص‌ادیان‌تاریخی‌بود كه‌با دین‌التقاطی‌شرقی‌ـ یونانی‌و زندگی‌كلبی‌روشان‌مناسبت‌داشت‌، چنانكه‌شراب‌نمی‌نوشید و زنا نمی‌كرد حتی‌با زنان‌حلال‌نمی‌آمیخت‌و طبعاً به‌شیوة‌دین‌عقلی‌خود پارساپیشه‌بود و پرخاشگر به‌عالم‌موجود خاكی‌و پلید، به‌نحوی‌كه‌یكی‌از زندانهای‌خود را كوری‌و خانه‌نشینی‌و سكنی‌گزیدن‌روحش‌در تنی‌پلید می‌دانست‌. آثار معرّی‌مشحون‌از انكار عالم‌غیب‌و شكایت‌از قضا و قدر الهی‌و اظهار تأثر بر مرگ‌و فنا شدن‌زندگی‌و انتقاد از احكام‌شریعت‌با زبان‌شاعرانه‌است‌. او از كسانی‌كه‌ادعای‌اخلاص‌در دین‌دارند اما با كنایه‌از الحاد سخن‌می‌گویند دوری‌می‌گزیند.
ابوالعلاء چون‌خیام‌در ادراك‌عالم‌غیب‌عجز كل‌بشر را اعلام‌می‌كند و انزال‌وحی‌و ارسال‌رسل‌و انبیاء و كتب‌را باور ندارد و یا لاادری‌است‌. از اینجا به‌هیچ‌صراطی‌مستقیم‌و به‌دینی‌خاص‌قائل‌نیست‌و راه‌خود را در حال‌سكر و حیرت‌نیست‌انگاری‌می‌پیماید، و در ذیل‌صورت‌نوعی‌فرهنگ‌دینی‌اسلام‌، وجود تاریخی‌خاصی‌را ظاهر می‌سازد كه‌می‌توان‌او را چون‌«لوكرتیوس‌» در عالم‌یونانی‌رومی‌تلقی‌كرد. معری‌با همین‌وجهه‌نظر یونانی‌زده‌است‌كه‌می‌گوید مردم‌دو دسته‌اند عاقل‌بی‌دین‌و مؤمن‌بی‌عقل‌. او جز عقل‌مدخلی‌برای‌معرفت‌نمی‌شناسد، كه‌آن‌نیز كُمِیتش‌در ادراك‌راز عالم‌می‌لنگد؛ جهان‌را جز دریایی‌تاریك‌و هائل‌و مخوف‌نمی‌بیند. او گرچه‌در دین‌ رسمی‌تردید می‌كند اما در صورتی‌كه‌به‌سلامت‌جسم‌و روح‌كمك‌كند آن‌را می‌پذیرد، امّا دینی‌كه‌توأم‌با حماقت‌و بلاهت‌باشد و به‌راستی‌ و درستی‌نینجامد بی‌اساس‌است‌. او از رجال‌دین‌و فرق‌دینی‌عصر خود شكایت‌می‌كند و می‌گوید: «دین‌حقیر شده‌حتی‌بهترین‌دینها برای‌عده‌ای‌مانند باز یا سگ‌شكاری‌گردیده‌است‌.»
خیام‌و شاعر معره‌دو راه‌متفاوت‌برای‌رهایی‌از رنج‌مواجهه‌با عالم‌راز را برگزیده‌بودند: خیام‌می‌پرستی‌و معری‌خلوت‌نشینی‌و زهد سگ‌روشانه‌را، آنها چارة‌حیرانی‌عقل‌و محجوب‌ماندن‌اسرار وجود، انجام‌كار بشری‌و حقیقت‌قبر و جاودانگی‌را در گریز به‌می‌و عیش‌یا زهد می‌دانند.

یا رب‌خردم‌در خور اثبات‌تو نیست‌
و اندیشه‌من‌بجز مناجات‌تو نیست‌
من‌ذات‌تو را به‌واجبی‌كِی‌دانم‌
دانندة‌ذات‌تو بجز ذات‌تو نیست‌

در پردة‌اسرار كسی‌را ره‌نیست‌
زین‌تعبیه‌در جهان‌هیچ‌كس‌آگه‌نیست‌
جز در دل‌خاك‌هیچ‌منزلگه‌نیست‌
می‌خور كه‌چنین‌فسانه‌ای‌كوته‌نیست‌

قومی‌متفكرند در مذهب‌و دین‌
جمعی‌متحیرند در شك‌و یقین‌
ناگاه‌منادیی‌درآید ز كمین‌
كای‌بیخبران‌، راه‌نه‌آن‌است‌و نه‌این‌

در اینجا ممكن‌است‌می‌خیام‌می‌انگوری‌نباشد، بلكه‌همان‌حال‌خلسه‌و بیخودی‌ناشی‌از بسط‌روحی‌و لذات‌عقلی‌تلقی‌گردد. علی‌الخصوص‌كه‌خیام‌لاابالی‌نبود و برخلاف‌می‌پرستان‌یونانی‌ـ رومی‌به‌حیات‌نظری‌و تأملی‌توجه‌داشت‌.
اگر به‌تأویل‌شعر خیام‌بپردازیم‌باید اقوالی‌از او را به‌نفع‌اقوالی‌دیگر تأویل‌كنیم‌. چنانكه‌برخی‌او را حكیمی‌متأله‌و افلاطونی‌روش‌تلقی‌كرده‌اند كه‌اطواری‌را به‌سیر و سلوك‌طی‌كرده‌است‌. چنانكه‌سرانجام‌به‌مقام‌معرفت‌می‌رسد:

گویند بهشت‌و حور عین‌خواهد بود
آنجا می‌ناب‌و انگبین‌خواهد بود
گر ما می‌و معشوق‌گزیدیم‌چه‌باك‌
چون‌عاقبت‌كار همین‌خواهد بود
كه‌این‌مطابق‌است‌با قول‌
من‌كه‌امروزم‌بهشت‌نقد حاصل‌می‌شود
وعده‌فردای‌زاهد را چرا باور كنم‌

اما در جمع‌اقوال‌نمی‌توان‌او را چون‌حافظ‌عارفی‌شوریده‌سر تلقی‌كرد بلكه‌قیام‌حضوری‌او نسبت‌به‌عالم‌كثرت‌و این‌جهان‌است‌. از اینجا خیام‌در رباعیات‌خود همان‌نظرگاه‌معرّی‌را در باب‌دین‌تاریخی‌دارد:

با آن‌دو سه‌نادان‌كه‌چنان‌می‌دانند
از جهل‌كه‌دانای‌جهان‌ایشانند
خر باش‌كه‌این‌جماعت‌از فرط‌خری‌
هر كو، نه‌خر است‌كافرش‌می‌دانند

معرّی‌65 سال‌پیش‌از خیام‌گفته‌بود: «اگر پرهیزگاری‌عبارت‌است‌از ابلهی‌و كودنی‌، پس‌خران‌زبون‌از جملة‌پرهیزگارانند.» پس‌در مذهب‌معرّی‌و خیام‌طلب‌گذر از ظاهر در میان‌است‌اما این‌امر ممكن‌نشده‌است‌و آنها در مستوری‌مانده‌اند و به‌مستی‌و زهد این‌جهانی‌پیوسته‌اند.

به‌مستوران‌مگو اسرار مستی‌
حدیث‌جان‌مپرس‌از نقش‌دیوار

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60966360