خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

پیدایی‌شعر حكمت‌یونانزده‌پس‌از نفوذ فلسفه‌یونانی‌

 


اشاره:


هنگامی‌كه‌علوم‌اوائل‌و فلسفه‌یونانی‌وارد تمدن‌اسلامی‌شد، هنوز عمدة‌سخنان‌شاعرانه‌و شعر از حدّ مدیحه‌و هنر و امثال‌آن‌فراتر نمی‌رفت‌. ابن‌خلدون‌در این‌باره‌می‌نویسد، پس‌از هارون‌الرشید مردمانی‌پدید آمدند كه‌زبان‌عرب‌زبان‌مادری‌آنها نبود و زبان‌را از راه‌تعلیم‌فراگرفته‌بودند و سپس‌اشعاری‌در مدح‌امرای‌عجم‌كه‌زبان‌عربی‌زبان‌قومی‌آنان‌نبود می‌سرودند و تنها خواستار احسان‌و صله‌بودند و هیچ‌مقصد جز این‌نداشتند مانند ابوتمام‌، عبتری‌، متنبی‌و ابن‌هانی‌و شاعران‌پس‌از ایشان‌تا امروز... از آن‌پس‌مقصد شعر معمولاً جز دروغ‌و خواستن‌صله‌و نفع‌چیزی‌دیگر نبود. زیرا چنانكه‌در همین‌فصل‌یاد كردیم‌منافعی‌كه‌گروه‌نخستین‌از شعر می‌برند از میان‌رفته‌بود. پس‌دیگر اثری‌از شاعران‌بزرگی‌چون‌كعب‌بن‌زهیر و حسان‌بن‌ثابت‌و عمربن‌ابی‌ربیعه‌كه‌مستمعین‌آنها پیامبر 9 و ابن‌عباس‌بودند و به‌آنها پاداشی‌ارزانی‌می‌فرمودند در میان‌نبود. به‌همین‌سبب‌خداوندان‌پایگاه‌بلند و بزرگان‌متأخر از شعر و ممارست‌در آن‌دوری‌می‌جستند و اوضاع‌دگرگونه‌شد و كار به‌جایی‌رسید كه‌شاعری‌را برای‌ریاست‌و صاحبان‌مناصب‌بزرگ‌زشت‌و ناپسند شمردند.
ابن‌خلدون‌به‌شعر عرب‌تا دورة‌هارون‌الرشید شأنی‌جدی‌قائل‌است‌زیرا این‌شعر متذكر یادگارهای‌گذشته‌و تاریخ‌و ست‌و زیبایی‌و شرف‌زبان‌بود و از آنجا كه‌در جهان‌بینی‌علم‌عمران‌ابن‌خلدون‌علوم‌اوایل‌و فلسفه‌و عرفان‌نظری‌شأنی‌نداشته‌، شعر حكمی‌نیز شأنی‌نزدش‌نداشته‌. از اینجا پس‌از صدر عصر عباسی‌و دورة‌رشید و آغاز سلطنت‌مأمون‌كه‌عصر غلبه‌نسبی‌فلسفه‌در علوم‌اسلامی‌است‌و شعر حكمی‌به‌پیدایی‌می‌آید، شعر راستین‌محسوب‌نمی‌شود.
به‌هر تقدیر تأثیر فلسفه‌یونانی‌و ترجمه‌رسالات‌فنی‌شعر (بوطیقا) و فن‌خطابه‌(ریطوریقا) در پیدایی‌شعر حكمی‌چه‌از لحاظ‌مضمون‌و یونانزدگی‌فكری‌یا تشحیذ ذهن‌مؤمنان‌در جهت‌تغییر مبانی‌نظری‌و عملی‌شعر و شاعری‌و كلاً هنر دینی‌بود. این‌دوگانی‌دینی‌ـ فلسفی‌در حقیقت‌دو جریان‌متضاد را در شعر و هنر حكمت‌پیدا آوردند.
شعر نزد ارسطو و مبانی‌نظری‌مابعدالطبیعه‌او عبارت‌است‌از «كلام‌مخیل‌». خیال‌مادة‌شعر نزد ارسطوست‌. شعری‌ كه‌فاقد خیال‌است‌، در صورتی‌كه‌وزن‌و قافیه‌نیز داشته‌باشد شعر نخواهد بود. اگر دانش‌مابعدالطبیعه‌و مافی‌الطبیعه‌به‌صورت‌موزون‌عرضه‌شوند شعر نیستند. از اینجا الفیه‌ابن‌مالك‌و منظومه‌حاج‌ملاهادی‌سبزواری‌یا منظومه‌های‌فقهی‌كه‌فاقد تخیل‌ابداعی‌است‌در زمره‌شعر قرار نمی‌گیرند.
البته‌تخیل‌شعری‌بدان‌معنی‌نیست‌كه‌شعر بالكل‌فاقد موضوعی‌جز خیال‌است‌. در حقیقت‌در عرف‌فلسفی‌یونان‌ سقراطی‌شعر را باید نوعی‌محاكات‌از عالم‌واقع‌دانست‌. به‌نظر ارسطو دو چیز در وجود شاعر او را به‌محاكات‌وامی‌دارد. اول‌، گرایش‌و اشتیاق‌به‌محاكات‌و تقلید و تشبیه‌و دوم‌علاقه‌به‌تناسب‌و آهنگ‌و وزن‌.
تخیلات‌شعری‌در وجود شاعر توقف‌نمی‌كند، بلكه‌دربرانگیختن‌نفوس‌و ایجاد قبض‌و بسط‌و رغبت‌و نفرت‌عامه‌وخاصه‌اثری‌بس‌شگرف‌دارد، كه‌این‌نظر مطابق‌این‌عبارت‌است‌كه‌«ان‌من‌البیان‌لسحراً». و آن‌حكایت‌از نفوذ و تأثیر و تصرّف‌شعر در انسان‌دارد.

نخستین‌اشعار فلسفی‌در عرب‌از سوی‌كسانی‌ابداع‌شد كه‌به‌زندقه‌و الحاد شهره‌بودند چون‌ابونواس‌و ابوالعقاهیه‌كه‌اولی‌در خمریات‌و می‌پرستی‌و دومی‌در زهدیات‌و وصف‌نیست‌انگارانه‌گورستان‌و مرگ‌ذوق‌آزمایی‌كرده‌بودند. این‌نوع‌شعر گذر از ساحت‌موعظه‌شاعران‌حكیم‌كهن‌به‌ساحت‌فلسفه‌نیست‌انگارانه‌یونانزده‌بود، بی‌آنكه‌عمق‌نیست‌انگاری‌لوكرتیوس‌شاعر اپیكوری‌روم‌را تجربه‌كرده‌باشند. غلبه‌ساحت‌فلسفی‌بر شعر ابونواس‌و ابوالعتاهیه‌در یأس‌و بحران‌روحی‌آن‌آشكار می‌شود، و این‌در شعر عالم‌اسلامی‌ بی‌سابقه‌است‌.
ابونواس‌و ابوالعتاهیه‌(متوفی‌به‌سالهای‌201 و 203) آخرین‌شاعران‌بزرگ‌دربار رشید، مطابق‌ادوار شعری‌ابن‌خلدون‌محسوب‌می‌شوند. ابوتمام‌و الُبُحتری‌شاعران‌دوران‌مدیحه‌سرایی‌مبتذل‌اند مُبتنی‌(متوفی‌354) كه‌در آغاز تمایلات‌قرمطی‌داشته‌نیز از شعر مشحون‌از امثال‌و حكم‌به‌شیوه‌قدما بهره‌برده‌است‌.
اما نخستین‌شاعران‌فلسفی‌خود فیلسوف‌و متكلم‌بوده‌اند، مانند فارابی‌و ابن‌سینا و شهید بلخی‌. اشعار منسوب‌به‌فارابی‌رباعیاتی‌است‌حاكی‌از حال‌او در سیر و سلوك‌فلسفی‌و عصر اقبال‌به‌عقل‌یونانی‌:

اسرار وجود خام‌و ناپخته‌بماند
وآن‌گوهر بسی‌شریف‌ناسفته‌بماند
هركس‌به‌دلیل‌عقل‌چیزی‌گفتند
آن‌نكته‌كه‌اصل‌بود ناگفته‌بماند

اشعار منسوب‌به‌ابن‌سینا مختلف‌است‌، از خمریاتی‌مشابه‌آنچه‌ابونواس‌گفته‌بود تا قصاید فلسفی‌:

غذای‌روح‌بود باده‌رحیق‌الحق‌
كه‌رنگ‌و بوش‌كند رنگ‌و بوی‌گل‌رادق‌
به‌رنگ‌زنگ‌زداید ز جان‌اندهگین‌
همای‌گردد اگر جرعه‌یی‌بنوشد بق‌

می‌از جهالت‌جهّال‌شد به‌شرع‌حرام‌
چو مه‌كه‌از سبب‌منكران‌دین‌شدشّق‌
حلال‌بر عقلا و حرام‌بر جُهّال‌
كه‌می‌محك‌بود و خیر و شرّ ازو مشتق‌

چو بوعلی‌می‌ناب‌ار خوری‌حكیمانه‌
به‌حقِّ حقّ كه‌وجودت‌شود به‌حقّ ملحق‌

ابن‌سینا در یك‌رباعی‌در جواب‌كسانی‌كه‌او را متهم‌به‌زندقه‌و كفر می‌كردند گفته‌بود:

كفر چو منی‌گزاف‌و آسان‌نبود
محكم‌تر از ایمان‌من‌ایمان‌نبود
در دهر چو من‌یكی‌و او هم‌كافر
پس‌در همه‌دهر یكی‌مسلمان‌نبود

مهمترین‌قصیدة‌عربی‌شیخ‌، قصیدة‌عینیة‌روحیه‌است‌كه‌در آن‌كیفیت‌هبوط‌روح‌و حلول‌آن‌در جسم‌و عود آن‌در جسم‌و عود آن‌به‌عالم‌مجرّد روحانی‌آمده‌است‌.
فارابی‌و ابن‌سینا در پرسش‌از ماهیت‌و غایت‌شعر و هنر سخنی‌مغایر با آراء ارسطو نگفته‌اند. از نظر آنان‌شعر، محاكات‌عالم‌واقع‌است‌چنانكه‌موسیقی‌، بنابر عرف‌فیثاغورث‌محاكات‌و تخییل‌نغمات‌اجرام‌سماوی‌است‌.
شهید بلخی‌(متوفی‌325) كه‌از بزرگان‌متكلمین‌و حكمای‌عهد خود بوده‌و مناظراتی‌با محمدبن‌زكریای‌رازی‌داشته‌، لازمة‌ذات‌شعر اصیل‌را تعلیم‌حكمت‌می‌داند نه‌صرف‌لذت‌.

دعوی‌كنی‌كه‌شاعر دهرم‌و لیك‌نیست‌
در شهر تو نه‌لذت‌و نه‌حكمت‌و نه‌چم‌

این‌نظر همان‌نظر افلاطون‌و برخی‌فلاسفه‌یونانی‌است‌كه‌غایت‌شعر و هنر را تعلیم‌شهروندان‌می‌دانستند. در میان‌فلاسفه‌حلقة‌بغداد، ابوسلیمانِ منطقی‌چونان‌ارسطو فلسفة‌هنر را محاكات‌طبیعت‌می‌داند. مقصود از محاكات‌، تقلید و متابعت‌موبه مو از طبیعت‌نیست‌، بلكه‌مقصود رقابت‌با آن‌است‌و آن‌را از آنچه‌هست‌كاملتر كردن‌و زیباتر كردن‌، و این‌كار به‌یاری‌نفس‌و عقل‌و خیال‌كه‌هنرمند در آفرینش‌هنر خود به‌كار می‌برد مسیر است‌. نزد او هنر برتر از طبیعت‌است‌زیرا هنر صورتهای‌بهتری‌بر آن‌می‌افزاید و صفات‌نفس‌و عقل‌را به‌آن‌می‌دهد.
در قرن‌چهارم‌و نیمة‌اول‌قرن‌پنجم‌با رسوخ‌فلسفه‌یونانی‌جنبش‌بزرگی‌در حوزه‌تفكّر عقلی‌پیدا آمد. در این‌دوره‌اكثر ادبا و شعرشناسان‌نیز بنابر فضای‌فكری‌غالب‌ماهیت‌و غایت‌شعر را بر اساس‌اقوال‌فلاسفه‌یونانی‌شرح‌كردند. حتّی‌شعرا نیز به‌فلسفه‌یونانی‌گرایش‌یافتند. كسایی‌مروزی‌و ناصرخسرو از اینان‌بود.
پس‌دو طبه‌شعراء عرفی‌یا عقلی‌مذهب‌، و نیز ادبا، به‌فلاسفة‌یونان‌گرایش‌یافتند، امّا طبقه‌ای‌راهش‌را از فلاسفه‌و ادبا و شعرای‌عقلی‌مذهب‌جدا كرد، و آنان‌صوفیه‌و حكمای‌اُنسی‌شاعر بودند كه‌شعر حقیقی‌را ورای‌قافیه‌اندیشی‌می‌دانستند، و جذبات‌و غلبات‌روحانی‌را اساس‌شعر و شاعری‌تلقی‌می‌كردند. این‌طبقه‌مظهر شاعران‌دینی‌در تمدن‌اسلامی‌شدند.
در میان‌شاعران‌یونانزده‌اسماعیلی‌و شاعران‌اصیل‌شیعی‌، نوعی‌دوگانگی‌وجود داشت‌. از یك‌سو آنان‌از نسبت‌میان‌شعر و حكمت‌و دین‌و تقرب‌به‌ولایت‌قدسی‌می‌پرسیدند، و از سویی‌دین‌و هنر را به‌فلسفه‌عقلی‌یونانی‌تأویل‌و تحویل‌می‌كردند.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60394159