خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

مرگ‌خیال‌و مكاشفه‌اساطیری‌: شعرزدایی‌در فلسفة‌یونانی‌

 

اشاره:


افلاطون‌از زبان‌«سقراط‌» بحث‌نظری‌و عقلی‌دربارة‌هنر و شعر را برای‌نخستین‌بار در دفاعیه‌خود مطرح‌می‌نماید. او می‌گوید مایه‌كلام‌شعر شاعران‌، دانش‌ episteme نیست‌، بلكه‌از طبع‌و شور و ذوق‌برمی‌خیزد، كلام‌شاعران‌نه‌از روی‌حكمت‌و علم‌ sophia بلكه‌از روی‌طبع‌ physis است‌و كسی‌كه‌فاقد طبع‌شعری‌باشد، نمی‌تواند به‌حرم‌قدس‌آن‌راه‌یابد.
افلاطون‌نیز به‌تبع‌استاد خود، عقل‌را سلطان‌عالم‌و آدم‌می‌داند و با تشبیه‌احوال‌راویان‌و شعرا به‌غیب‌گویان‌و كاهنان‌، در حقیقت‌شاعران‌را محكوم‌می‌كند. پیش‌از او، عقل‌و خیال‌دو بال‌سیر و پرواز در عوالم‌غیبی‌به‌شمار می‌رفتند كه‌یكی‌از آنِ غیبگویان‌بود و دیگری‌از آنِ شاعران‌. گاه‌این‌دو در یك‌فرد جمع‌می‌شدند، مانند كاهنان‌شاعر كه‌عقل‌و خیال‌و الهام‌بدانان‌موهبت‌شده‌بود. اما با افلاطون‌عقل‌و طبع‌و خیال‌جدید بر عقل‌و خیال‌اساطیری‌غلبه‌می‌كند.
زبان‌شعری‌و هنری‌نزد افلاطون‌وضعی‌مشابه‌زبان‌معرفت‌از منظر عین‌القضات‌همدانی‌دارد. چنانكه‌عین‌القضات‌در زبدة‌الحقایق‌اشاره‌می‌كند، معرفت‌و الفاظ‌آن‌مطابق‌معنی‌نیست‌، بلكه‌اساس‌معرفت‌بر متسابهات‌است‌و متشابهات‌با صور خیال‌سر و كار پیدا می‌كنند. در برابر معرفت‌، فلسفه‌و علم‌بر محكمات‌و الفاظ‌مطابق‌معنی‌استوار است‌.

به‌قول‌شبستری‌:

چو محسوس‌آمد این‌الفاظ‌مسموع‌
نخست‌از بهر محسوسند موضوع‌
ندارد عالم‌معنی‌نهایت‌
كجا بیند مر او را چشم‌غایت‌
هر آن‌معنی‌كه‌شد از ذوق‌پیدا
كجا تعبیر لفظی‌یابد او را
چو اهل‌دل‌كند تفسیر معنی‌
به‌مانندی‌كند تعبیر معنی‌
كه‌محسوسات‌از آن‌عالم‌چو سایه‌است‌
كه‌این‌طفل‌است‌و آن‌مانند دایه‌است‌

از اینجاست‌كه‌فلاسفه‌و حكما قائل‌به‌دو قسم‌ادراكند: ادراك‌حقیقی‌و ادراك‌اعتباری‌. ادراك‌اعتباری‌ادراكی‌است‌كه‌در ظرف‌تخیل‌و توهم‌مطابق‌دارد. در مقابل‌، منشأ ادراك‌حقیقی‌موجود حقیقی‌است‌نه‌وهمی‌، اما چنانكه‌در كلمات‌عین‌القضات‌آمده‌، ماورای‌ادراك‌فلسفی‌ادراك‌دیگری‌است‌كه‌با قلب‌و بصیرت‌قلبی‌سر و كار پیدا می‌كند. قلب‌و بصیرت‌قلبی‌ملاقی‌حقایقی‌است‌كه‌الفاظی‌برای‌آن‌به‌اقتضای‌عقل‌وضع‌نشده‌است‌؛ اساساً امور كشفی‌در قالب‌الفاظ‌نمی‌گنجد.
عارف‌و سالك‌برای‌انتقال‌این‌گونه‌معانی‌از الفاظ‌متشابه‌و صور خیال‌بهره‌می‌گیرد. بدین‌معنی‌، عارف‌اهل‌خیال‌و خیالات‌است‌و اهل‌كشف‌مخیل‌و كشف‌معنوی‌است‌و مكاشفات‌خود را در قالب‌صورتهای‌خیالی‌بیان‌می‌كند. بنابراین‌، هنر دو مرتبه‌پیدا می‌كند: محاكات‌امر محسوس‌و محاكات‌امر نامحسوس‌. حال‌با این‌مقدمات‌ببینیم‌با ظهور تفكر متافیزیك‌كه‌عقل‌جزوی‌بر عالم‌و آدم‌غلبه‌می‌یابد، خیال‌و صورت‌خیالی‌چه‌وضعی‌پیدا می‌كنند.
تفكر سقراط‌و افلاطون‌آغاز جدال‌با تفكر شاعرانة‌قصص‌muthos است‌. البته‌افلاطون‌با تفكر شاعرانه‌نسبتی‌دارد و به‌عادت‌دیرین‌متفكران‌گذشته‌به‌شعر سخن‌می‌گوید و به‌قصص‌استناد می‌جوید. از سویی‌عقل‌در فلسفه‌افلاطون‌دیگر آن‌عقل‌لاهوتی‌ماقبل‌یونانی‌نیست‌كه‌به‌پیشگویان‌و شاعران‌اعطا و موهبت‌می‌شد.
عقل‌در اساطیر یونانی‌به‌خدایان‌(یا لااقل‌به‌برخی‌از آنان‌) منسوب‌بود. «آتنا» را به‌عنوان‌خدای‌عقل‌می‌پرستیدند. پیكره‌آتنا را به‌صورت‌زنی‌كه‌جغدی‌در پای‌او آرمیده‌بود، تراشیده‌بودند. جغد پرنده‌ای‌مقدس‌به‌شمار می‌رفت‌، شاید از آن‌رو كه‌در تاریكی‌قادر به‌دیدن‌بود.«آپولون‌»، خدای‌پیشگویی‌نیز مبدأ موهبت‌عقلی‌و پیشگویی‌بود و در تاریخ‌فلسفه‌غرب‌، این‌آپولون‌است‌كه‌ در معبد «دلف‌»، تفكر عقلی‌متافیزیكی‌را به‌سقراط‌می‌آموزد. در گذشته‌عقل‌، مانند هر فضیلت‌برجسته‌انسانی‌دیگر، موهبتی‌بود كه‌خدایان‌به‌پیشگویان‌و اشخاص‌برگزیده‌دیگر می‌بخشیدند.

در كتاب‌اول‌ایلیاد، هومر از «كالخاس‌»، هاتف‌بزرگ‌، سخن‌می‌گوید: «و سپس‌كالخاس‌پسر تستور و پیشوای‌پیشگویان‌ظهور كرد كه‌از گذشته‌، حال‌و آینده‌امور آگاه‌بود. او از رهگذر هنر غیبگویی‌، كه‌آپولو به‌وی‌اعطا كرده‌بود، سفاین‌یونای‌را راه‌می‌نمود. هگل‌این‌تعبیر از عقل‌را همچون‌همه‌مفاهیم‌اساطیری‌، نشانه‌«ناتوانی‌تفكر در تقوم‌سوبژكتیویته‌» خودبنیاد می‌داند، از این‌رو فلسفه‌را جانشینی‌«خودآگاهی‌فرد متفكر» بجای‌پیشگویی‌ناخودآگاه‌می‌انگارد.
با افلاطون‌عقل‌ناسوتی‌به‌جای‌عقل‌لاهوتی‌شاعران‌می‌نشیند و همین‌عقل‌است‌كه‌دوهزاروپانصد سال‌بی‌رحمانه‌بر تفكر شاعرانه‌می‌تازد و می‌كوشد تا حجابی‌بر روی‌عقل‌و خیال‌شاعرانه‌بیفكند. این‌عقل‌و خیال‌لاهوتی‌شاعرانه‌با عقل‌و خیال‌لاهوتی‌دینی‌مناسبت‌دارد. در دیانت‌اسلام‌عقل‌را به‌«نور فی‌القلب‌یفرق‌به‌الحق‌والباطل‌» یا «ماعبد به‌الرحمن‌واكتسب‌به‌الجنان‌» تعبیر كرده‌اند و خیال‌به‌«اصل‌الوجود والذات‌الذی‌فیه‌كمال‌ظهورالمعبود» توصیف‌شده‌است‌.
عقل‌دینی‌آدمی‌را به‌بندگی‌حق‌فرامی‌خواند و حق‌و باطل‌به‌واسطه‌آن‌از هم‌تمیز داده‌می‌شوند. خیال‌لاهوتی‌جلوه‌گاه‌حق‌است‌، چه‌در وجود عینی‌شهادتی‌و چه‌در وجود عینی‌غیبی‌، كه‌گفته‌اند، «لامؤثر فی‌الوجود الاالله‌». وجود در اینجا به‌معنی‌«حق‌مخلوق‌به‌» است‌كه‌آدمی‌در آخرین‌مرتبة‌كمال‌، در حكم‌كمال‌ظهور حق‌با این‌وجود متحقق‌می‌شود.
خیال‌شاعرانه‌در ذیل‌عقل‌متافیزیك‌افسرده‌می‌شود و امكان‌اوجگیری‌نمی‌یابد. اكنون‌، چنانكه‌فیلسوف‌یونانی‌حقیقت‌را «مطابقت‌با واقع‌» تفسیر می‌كند، شاعر نیز به‌محاكات‌واقعیت‌و «كاسموس‌» می‌پردازد و ادراك‌خیالی‌به‌مرتبه‌ادراك‌صور محسوس‌تنزل‌می‌كند و دیگر واسطه‌و آینة‌عامل‌غیب‌نیست‌.

افلاطون‌و ارسطو با وجود اینكه‌در مقابل‌هم‌قرار می‌گیرند (چرا كه‌یكی‌قائل‌به‌اصالت‌صور معقول‌متعالی‌از محسوسات‌است‌و دیگری‌قائل‌به‌اصالت‌صور معقول‌در ضمن‌محسوسات‌) و هركدام‌تلقی‌دیگری‌از هنر و صور خیال‌دارند، اما در هر صورت‌، هنر در منظر عقل‌آنان‌در ذیل‌فلسفه‌واقع‌می‌شود و بالطبع‌، خیال‌، اصالت‌نخستین‌را در محاكات‌امور متعالی‌و mimesis از دست‌می‌دهد. در گذشته‌، خیال‌اساس‌معرفت‌و هنر شمرده‌می‌شد كه‌در كار شعر و ابداع‌ poiesis به‌معنی‌به‌پیدایی‌آوردن‌امر نهانی‌به‌مدد شاعر و عارف‌می‌آمد. معرفت‌بی‌ساحت‌خیال‌ممكن‌نبود و آدمی‌بدون‌آن‌چون‌پرنده‌ای‌بی‌بال‌بود كه‌قدرت‌پرواز به‌سوی‌آسمانها و مقر خدایان‌را نداشت‌. اما با سیطره‌عقل‌جزوی‌ناسوتی‌، خیال‌نیز از پرواز در عوالم‌لاهوتی‌بازمی‌ماند و اسیر ناسوت‌می‌شود.
افلاطون‌شعری‌را اصیل‌می‌داند كه‌مولود جذبه‌و جنوب‌الهی‌باشد و در عین‌حال‌جنون‌الهی‌را به‌صورتی‌كنایه‌آمیز نوعی‌«هذیان‌» maniei می‌خواند و شاعر را كسی‌می‌داند كه‌آشفته‌و پریشان‌است‌، از خود برآمده‌و بی‌خویشتن‌شده‌است‌و از روی‌دانش‌و عقل‌سخن‌نمی‌گوید و البته‌نمی‌تواند چیزی‌به‌دیگران‌بیاموزد. او در سلسله‌مراتب‌ارواح‌و عقول‌انسانی‌، برای‌روح‌شاعر جایی‌در مرتبه‌نهم‌، بین‌مرتبه‌اهل‌رموز و اهل‌صنعت‌، معین‌می‌كند و صدر مراتب‌را، بلافاصله‌بعد از مرتبه‌خدایان‌، به‌فلاسفه‌و حكما وامی‌گذارد.
وی‌در رساله‌های‌جمهور و قوانین‌، به‌وظیفه‌و تكلیف‌شاعران‌در مدینه‌پرداخته‌، آنان‌را از لحاظ‌اخلاقی‌محكوم‌می‌كند. كار شعرا از نظر افلاطون‌مشغول‌كردن‌مردم‌به‌امثال‌و قصص‌است‌. آنان‌در قصص‌مربوط‌به‌«تئوگونی‌» (تكوین‌خدایان‌)، «تئولوژی‌» (خداشناسی‌) و تراژدیها و كمدیها، نسبتهای‌دروغ‌و ناروا به‌خدایان‌و قهرمانان‌می‌دهند و مردم‌را از جهان‌هولناك‌پس‌از مرگ‌می‌ترسانند و متزلزل‌می‌گردانند. پس‌كار شاعران‌در مدینه‌باید تحت‌نظارت‌حكما باشد.
نظریات‌افلاطون‌درباره‌شعر و شاعری‌در رساله‌ایون‌مكمل‌مباحث‌دیگر است‌. در اینجا نیز او بر وجه‌دل‌آگاهانه‌و ناخودآگاهانه‌و جذبه‌شاعرانه‌تأكید می‌كند و مبدأ شعر را نه‌خبرت‌و معرفت‌، بلكه‌تقدیر و موهبت‌الهی‌ theia moira می‌داند كه‌نزد سقراط‌ظاهراً در مقابل‌دانش‌مكتسب‌ episteme قرار دارد. این‌موهبت‌از نوع‌شور و هیجان‌است‌و شعود را بر آن‌احاطه‌ای‌نیست‌. سهل‌است‌در هنگام‌عروض‌آن‌، انسان‌حتی‌نیروی‌عقل‌و استدلال‌خویش‌را از دست‌می‌دهد.
شاعران‌از روی‌فن‌و صنعت‌ techne شعر نمی‌گویند (از این‌حیث‌از صنعتگران‌و پیشه‌وران‌فروترند چراكه‌آنان‌برخلاف‌شعرا حرفه‌و كار خود را از روی‌دقت‌و خبرت‌انجام‌می‌دهند و نه‌از روی‌الهام‌كه‌طبعاً آنها را از فهم‌كم‌و كیف‌كار خویش‌بی‌خبر می‌دارد) بلكه‌از پروردگاران‌هنر muses الهام‌می‌گیرند و همان‌را به‌دیگران‌القاء می‌كنند. بدین‌ترتیب‌، سلسله‌ای‌از الهام‌یافتگان‌به‌وجود می‌آید كه‌یك‌سوی‌آن‌شاعرانند و سوی‌دیگر رواة‌. رواة‌نیز از روی‌صنعت‌و خبرت‌و معرفت‌از شاعران‌كهن‌سخن‌نمی‌گویند بلكه‌از آنان‌كسب‌الهام‌می‌كنند.

افلاطون‌در ایون‌به‌مقایسه‌شاعران‌و كاهنان‌می‌پردازد. از نظر او سرچشمه‌شعر نیز حالت‌جذبه‌و خلسه‌ای‌است‌كه‌شاعر را از خود بازمی‌ستاند. اینكه‌بعضی‌شاعران‌در اشعار خود دعوی‌آن‌دارند كه‌سفرهای‌روحانی‌می‌كنند و در این‌سیر و سفر به‌بوستان‌روحانیان‌راه‌می‌یابند و از سرچشمة‌شهد ذوق‌سیراب‌می‌شوند، در واقع‌ دعوی‌گزافی‌نیست‌و اشاره‌به‌همین‌جذبه‌و خلسه‌آنهاست‌. تا كسی‌از ارباب‌انواع‌و روحانیان‌الهام‌نگیرد، نمی‌تواند شعر بگوید. شاعری‌كه‌برای‌سرودن‌تراژدی‌قریحه‌و ذوق‌دارد از عهده‌ساختن‌شعر غنایی‌برنمی‌آید و از این‌معنی‌می‌توان‌استنباط‌كرد كه‌شاعر در سرودن‌شعر از خود اختیار و ابتكار و تدبیری‌ندارد، بلكه‌فقط‌ترجمان‌خدایان‌است‌و از زبان‌آنها سخن‌می‌گوید. لیكن‌رواة‌، ترجمان‌شاعرانند.
خلاصه‌تحقیقات‌افلاطون‌در ایون‌این‌است‌كه‌شعر علم‌نیست‌و لذا قابل‌تعلیم‌و تعلم‌نمی‌باشد، بلكه‌امری‌الهامی‌و از اسرار خدایان‌است‌. شعر صنعت‌و فن‌هم‌نیست‌، چون‌هر فنی‌و صنعتی‌قواعدی‌دارد، اما كیست‌كه‌بتواند برای‌ذوق‌و الهام‌قاعده‌و ضابطه‌ای‌معین‌كند؟ كیست‌كه‌بتواند شاعر، یا به‌قول‌سقراط‌«این‌موجود سبكبار پرنده‌ای‌را كه‌نظر خدایان‌با اوست‌» و ترجمان‌خدایان‌و انعكاس‌آوای‌آنان‌است‌به‌تبعیت‌از قانون‌خویش‌وادارد؟ ولی‌شاعر حقیقت‌را ناخودآگاه‌بیان‌می‌كند و از این‌لحاظ‌، قادر به‌فهم‌كامل‌حقیقت‌نیست‌. او نمی‌تواند نظیر سروده‌ای‌را كه‌در حال‌بیخودی‌تصنیف‌كرده‌، در حال‌هشیاری‌بسراید و یا حتی‌آن‌را به‌درستی‌ادراك‌نماید.

و اما از منظر ارسطو نیز فلاسفه‌بالاترین‌ مراتب‌تفكر و ادراك‌را واجدند. شعرا به‌نحوی‌با فن‌یا «تخنه‌» سر و كار دارند، ولی‌فن‌از نظر ارسطو بر دو قسم‌است‌: محاكات‌زیبایی‌طبیعت‌و تكمیل‌كار طبیعت‌. محاكات‌برای‌ارسطو محاكات‌عالم‌محسوس‌است‌و از آنجا كه‌او به‌عالم‌مثل‌و اعیان‌افلاطونی‌قائل‌نیست‌و معقول‌را در ضمن‌محسوس‌می‌جوید، حائز اهمیت‌است‌، علی‌الخصوص‌كه‌محاكات‌در شعر صرفاً امر جزئی‌را شامل‌نمی‌شود و به‌جهات‌كلی‌و معقول‌اشیاء نیز متذكر است‌.
البته‌آراء ارسطو در باب‌هنر در مقایسه‌با تلقی‌افلاطون‌، باز هم‌مرتبه‌هنر را تنزل‌می‌دهد. زیرا اگرچه‌ارسطو هنر را ارج‌می‌گذاشت‌اما مقام‌آسمانی‌آن‌را فی‌حد ذاته‌انكار می‌كرد، حال‌آنكه‌افلاطون‌هنر را از مبدئی‌قدسی‌می‌دانست‌، و ضعف‌اصلی‌آن‌را در وجه‌ناخودآگاه‌و حالت‌جذبه‌و خلسه‌هنرمند می‌دید. به‌همین‌ دلیل‌نیز اخبار شاعرانه‌درباره‌عالم‌وجود و جهان‌ cosmos و خدایان‌را تردیدآمیز و یا دروغ‌می‌داند، در حالی‌كه‌نظر عقلی‌فلاسفه‌چون‌با خودآگاهی‌همراه‌است‌یقینی‌است‌.
اغلب‌شارحان‌مشایی‌و نوافلاطونی‌، ارسطو را قائل‌به‌دو نوع‌حكمت‌ sophia می‌دانند: حكمت‌نظری‌ theoretike و حكمت‌عملی‌ praktise اما او به‌نوع‌سومی‌هم‌قائل‌بوده‌كه‌همان‌حكمت‌ابداعی‌یا حكمت‌شعری‌ poietike است‌. البته‌ارسطو درباره‌حكمت‌نظری‌و عملی‌به‌تفصیل‌بیشتری‌پرداخته‌است‌. حكمت‌نظری‌مبتنی‌بر تعقل‌است‌و غایت‌دیگری‌را جستجو نمی‌كند. حكمت‌عملی‌به‌آنچه‌جنبه‌عملی‌دارد تعلق‌می‌گیرد و متوجه‌غایات‌عملی‌است‌. حكمت‌شعری‌نیز متوجه‌امری‌خارج‌از خویش‌است‌و غایت‌آن‌، تقلید و تصویر امر دیگر.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61137408