خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

مبدأ القائات‌در خیال‌هنر دینی‌و دنیوی‌: خیال‌ممدوح‌و خیال‌مذموم‌

 


اشاره:


مبدأ صورت‌خیالی‌در ساحت‌هنر دینی‌تماماً القاء رحمانی‌و ربانی‌است‌، حال‌آنكه‌القائات‌در نزد عرفان‌به‌معنی‌خطابات‌و واردات‌، یا صحیح‌اند یا فاسد. القاء صحیح‌نیز یا الهی‌ربانی‌رحمانی‌است‌كه‌به‌واسطه‌آن‌بنده‌از عالم‌غیب‌آگاهی‌یابد و حقایق‌روحانی‌را دریابد كه‌متعلق‌به‌علوم‌و معارف‌حقیقی‌است‌، و یا ملكی‌روحانی‌است‌كه‌باعث‌بر طاعت‌است‌.
القاء فاسد هم‌یا نفسانی‌است‌كه‌در آن‌ حظ‌نفس‌باشد كه‌«هاجس‌» نامیده‌می‌شود و یا شیطانی‌است‌كه‌دعوت‌به‌معصیت‌كند كه‌«الشیطان‌یعدكم‌الفقر و یأمركم‌بالفحشاء» كه‌«وسواس‌» نامیده‌می‌شود. «جامی‌» گوید: القاء الهی‌را لذتی‌بزرگ‌به‌دنبال‌آید كه‌تمام‌وجود انسان‌را فراگیرد و صاحب‌آن‌را برای‌مدتی‌از طعام‌و شراب‌بی‌نیاز گرداند و القاء روحانی‌را غیر از همان‌لذت‌القاء لذت‌دیگری‌نباشد.

«قیصری‌» در شرح‌فصوص‌می‌گوید: بدان‌كه‌القاء بر دو قسم‌است‌: یكی‌القاء رحمانی‌دیگری‌القاء شیطانی‌، و هریك‌از آنها یا بلاواسطه‌است‌یا به‌واسطه‌. قسم‌اول‌القایی‌است‌كه‌حاصل‌می‌شود از وجه‌خاص‌رحمانی‌كه‌مراد از لقاء سبوحی‌همان‌است‌، یعنی‌القاء رحمانی‌ربانی‌است‌كه‌منزه‌باشد از آنچه‌مقتضی‌اسم‌«المضّل‌» است‌از القائات‌شیطانی‌. دوم‌القاء رحمانی‌با واسطه‌است‌كه‌عبارت‌از القایی‌است‌كه‌ابتدا افاضه‌می‌شود بر عقل‌اول‌و بعد بر ارواح‌قدسیه‌و بعد بر نفوس‌حیوانیه‌منطبعه‌و مراد از «نفث‌روعی‌» همان‌است‌كه‌انچه‌حاصل‌از روح‌قدس‌است‌به‌حكم‌«ان‌روح‌القدس‌نفث‌فی‌ روعی‌».
«خاطر» نیز عبارت‌از خطابی‌است‌كه‌به‌قلب‌وارد شود اعم‌از آنكه‌ربانی‌بود یا ملكی‌یا نفسانی‌یا شیطانی‌، بدون‌اینكه‌در قلب‌اقامت‌یابد و بعضی‌گویند خاطر عبارت‌از واردی‌است‌كه‌بدون‌سابقه‌تفكر و تدبر در قلب‌پیدا شود. در شرح‌تعرف‌آمده‌است‌كه‌خاطر بر چهار قسم‌است‌. خاطری‌كه‌از خداست‌و خاطری‌كه‌از فرشته‌است‌و خاطری‌كه‌از نفس‌است‌و خاطری‌كه‌از عدو است‌كه‌شیطان‌باشد.
«خیال‌» هم‌یا حقانی‌است‌به‌اقتضای‌خاطر حقانی‌، و آن‌عملی‌است‌حق‌تعالی‌از بطن‌غیب‌بی‌واسطه‌در اهل‌قرب‌و حضور قذف‌كند به‌حكم‌«قل‌ان‌ربی‌یقذف‌بالحق‌علام‌الغیوب‌» ، یا شیطانی‌است‌به‌اقتضای‌خاطر شیطانی‌و آنكه‌داعی‌بود با مناهی‌و مكاره‌، زیرا كه‌شیطان‌در مبدأ امر به‌معصیت‌كند و چون‌بیند كه‌بدین‌وجه‌اغوا و اضلال‌صورت‌نبندد وسوسه‌كند از راه‌طاعت‌، یا ملكی‌است‌به‌اقتضای‌خاط‌ملكی‌و آن‌است‌كه‌بر خیرات‌و طاعات‌ترغیب‌و از معاصی‌و مكاره‌تحذیر نماید و بر ارتكاب‌مخالفات‌و تقاعد و تكاسل‌از موافقات‌ملامت‌كند، و سرانجام‌خیال‌نفسانی‌به‌اقتضای‌خاطر نفسانی‌آن‌است‌كه‌بر تقاضای‌حظوظ‌عاجله‌و اظهار دعاوی‌باطله‌مقصود باشد.
بنابراین‌خیال‌یا محمود است‌یا مذموم‌. خیال‌محمود از مبدأ رحمان‌و مَلَك‌است‌و خیال‌مذموم‌از مبدأ نفس‌و شیطان‌و محاكات‌نیز محاكات‌رحمان‌و مَلَك‌و نفس‌و شیطان‌است‌و مظاهر اینان‌در عالم‌كثرات‌. و آنچه‌در كلام‌حافظ‌آمده‌است‌از صورتهای‌خیالی‌، عبارت‌است‌از مشاهده‌و مكاشفه‌شاهد غیبی‌و در این‌حال‌، چه‌جای‌نفس‌اماره‌؟ این‌صور جلوه‌گاه‌رخ‌یارند و معشوق‌، چه‌جای‌جهان‌فانی‌و باقی‌؟

جهان‌فانی‌و باقی‌فدای‌شاهد و ساقی‌
كه‌سلطانی‌عالم‌را طفیل‌عشق‌می‌بینم‌

و اگر جهان‌فانی‌و باقی‌در اینجا محاكات‌می‌شود از آنجاست‌كه‌:

مرا به‌كار جهان‌هرگز التفات‌نبود
رخ‌تو در نظر من‌چنین‌خوشش‌آراست‌

پس‌برای‌سالك‌و عارف‌و حكیم‌انسی‌كه‌مظهر عالیترین‌مرتبه‌هنر دینی‌و عرفانی‌است‌، هر نقش‌و خیالی‌جلوه‌حسن‌و جمال‌جلال‌الهی‌است‌.

هر نقش‌و خیالی‌كه‌مرا در نظر آید
حسنی‌و جمالی‌و جلالی‌بنماید

رسیدن‌به‌این‌مرتبه‌بی‌تزكیه‌ممكن‌نیست‌، چنانكه‌حافظ‌می‌گوید:

خاطرت‌كی‌رقم‌فیض‌پذیرد هیهات‌
مگر از نقش‌پراكنده‌ورق‌ساده‌كنی‌

نكته‌اساسی‌این‌است‌كه‌هنرمند دینی‌پس‌از طی‌مراتب‌تزكیه‌محاكات‌وجوه‌الله‌و اسماء خداوند و مظاهر اسماء می‌كند:

هر دم‌از روی‌تو نقشی‌زندم‌راه‌خیال‌
با كه‌گویم‌كه‌در این‌پرده‌چه‌ها می‌بینم‌

و به‌دنبال‌این‌هنرمند دینی‌خانه‌این‌جهانی‌را به‌سودای‌صاحبخانه‌ویران‌می‌كند:

سایه‌ای‌بر دل‌ریشم‌فكن‌ای‌گنج‌مراد
كه‌من‌این‌خانه‌به‌سودای‌تو ویران‌كردم‌

و نظر حقیقی‌آنگاه‌حاصل‌می‌شود كه‌سالك‌شاهد وجه‌خدا باشد:

وجه‌خدا اگر شودت‌منظر نظر
زین‌پس‌شكی‌نماند كه‌صاحب‌نظر شوی‌

بااین‌نظریه‌الهی‌است‌كه‌صورت‌خیالی‌واسطه‌برای‌تعالی‌به‌اسم‌الله‌می‌شود، هنرمند در مقام‌حكیم‌انسی‌در پس‌هر خیال‌جلوه‌حق‌را اعم‌از جمالی‌و جلالی‌می‌بیند كه‌به‌خیال‌رخ‌و زلف‌تعبیر شده‌است‌. اما خیال‌رخ‌و زلف‌به‌اقتضای‌حكومت‌اسم‌لطف‌و قهر تفاوت‌می‌كند و از اینجا هنر دینی‌و دنیوی‌ظهور پیدا می‌كنند:

صفات‌حق‌تعالی‌لطف‌و قهر است‌
رخ‌و زلف‌بتان‌را زان‌دو بهر است‌

و ناظر بر اسماء لطف‌و قهر، كفر و دین‌به‌پیدایی‌می‌آید:
كفر و دین‌از اثر زلف‌و رخش‌گشت‌پدید
در جهان‌تا كه‌از آن‌سود و زیان‌پیدا شد

گشت‌پیدا ز عكس‌زلف‌و رخت‌
در جهان‌كفر و دین‌و ظلمت‌و نور

در مقام‌حصول‌این‌دو تلقی‌ممدوح‌و مذموم‌به‌دنبال‌غلبه‌دین‌یا كفر، صورت‌خیالی‌هنر صورت‌ممدوح‌و یا مذموم‌پیدا می‌كند. ابیات‌مولانا در داستان‌شاه‌و كنیزك‌ناظر بر همین‌معنی‌است‌:

بر خیالی‌صلحشان‌و جنگشان‌
وز خیالی‌فخرشان‌و ننگشان‌
آن‌خیالاتی‌كه‌دام‌اولیاست‌
عكس‌مه‌رویان‌بستان‌خداست‌

«خیال‌ممدوح‌» كه‌همان‌خیال‌هنر دینی‌است‌در شعر مولانا به‌«عكس‌مه‌رویان‌بستان‌خدا» تعبیر شده‌است‌ و «خیال‌مذموم‌» كه‌همان‌خیال‌هنر دنیوی‌است‌به‌صلح‌و جنگ‌و نام‌و ننگ‌دروغین‌خیالی‌تعبیر گردیده‌است‌. خیال‌ممدوح‌و صورتهای‌خیالی‌كه‌در تشبیه‌و محاكات‌صحیح‌به‌ظهور می‌آید واسطه‌كنده‌شدن‌آدمی‌از عالم‌فانی‌می‌گردد تا تعالی‌پیدا كند به‌اسم‌و صفتی‌كه‌مظهر آن‌است‌.
از نظر عرفا خیال‌ممدوح‌و خیال‌مذموم‌در مرتبه‌خیال‌مقید حاصل‌می‌شد، بدین‌صورت‌كه‌چون‌سالك‌امری‌را در خیال‌مقید خویش‌مشاهده‌كرد گاه‌به‌حق‌می‌رسد و گاه‌خطا كند پس‌امر شاهد یا حقیقی‌است‌و یا غیرحقیقی‌و باطل‌و این‌از ناحیه‌تخیلات‌فاسد است‌. اما برای‌اصابت‌خیال‌به‌حق‌اسبابی‌است‌كه‌عبارت‌است‌از اعتیاد به‌صدق‌و میل‌نفس‌به‌عالم‌روحانی‌و اشتغال‌به‌ذكر و این‌معانی‌موجب‌تنور و نورانیت‌گردد. اما اسباب‌خطا عبارت‌است‌از اشتغال‌نفس‌به‌لذات‌دنیوی‌و استعمال‌قوه‌متخیله‌در تخیلات‌تباه‌و انهماك‌در شهوات‌و حرص‌بر مخالفات‌كه‌این‌جمله‌از موجبات‌ظلمت‌است‌و فراوانی‌حجب‌، با توجه‌به‌این‌مراتب‌خیال‌و تخیل‌منقسم‌شود به‌امور حقیقی‌و امور وهمی‌صرف‌عاری‌از حقیقت‌كه‌شیطان‌آن‌را آراسته‌است‌.
همه‌این‌مراتب‌از قلب‌آغاز می‌شود. چنانكه‌در روایات‌اسلامی‌آمده‌قلب‌انسان‌دو گوش‌و دو چشم‌دارد كه‌روح‌ایمان‌فرشته‌در او نجوای‌خیر می‌كند و شیطان‌نجوای‌ثمّر می‌كند. پس‌ هریك‌از این‌دو برد دیگری‌پیروز شود، او را مغلوب‌خود می‌كند. در روایات‌حضرت‌رسول‌محمد مصطفی‌9 آمده‌است‌كه‌: هیچ‌بنده‌ای‌نیست‌جز این‌كه‌دو چشم‌در صورت‌اوست‌كه‌با آن‌ها امور دنیا را می‌بیند و دو چشم‌در دلش‌كه‌با آن‌ها امور آخرت‌را مشاهده‌می‌كند، هرگاه‌خداوند خوبی‌بنده‌ای‌را بخواهد. دو چشم‌دل‌او را می‌گشاید كه‌به‌وسیلة‌آن‌ها وعده‌های‌غیبی‌او را می‌بیند و با دیده‌های‌غیبی‌به‌غیب‌ایمان‌می‌آورد.
هنر در حقیقت‌جلوة‌محسوس‌نامحسوس‌و به‌تعبیر دیگر جلوة‌محسوس‌دیدار است‌و این‌دیدار با نحوی‌تجلی‌حقیقی‌وجود موجود و كشف‌حجاب‌حاصل‌می‌شود. و چنانكه‌اشاره‌كردیم‌ذات‌هنر به‌كشف‌حجاب‌رجوع‌می‌كند. بدین‌معنی‌با هنر، وجودی‌كه‌برای‌انسان‌ نهان‌است‌به‌پیدایی‌می‌آید و از اینجا كار هنرمند «ابداع‌» است‌یعنی‌«به‌پیدایی‌آوردن‌» حقیقت‌.
یونانیان‌آنچه‌را كه‌ما امروز «شعر» می‌خوانیم‌«پوئیزیس‌» poiesis می‌نامیدند (به‌فرانسه‌ poesie و به‌انگلیسی‌ poetry ) كه‌به‌معنی‌«ابداع‌» است‌. اما ابداع‌و پوئیسیس‌كه‌در هر محاكات‌و تخییل‌و تشبیهی‌در كار می‌آید، به‌اقتضای‌معرفت‌رحمانی‌یا شیطانی‌و مراتب‌القائات‌و الهامات‌و خواطر كه‌ابداع‌و محاكات‌را تعین‌دینی‌یا دنیوی‌می‌بخشد، نه‌با دیدار، كه‌با دیدارها سر و كار پیدا می‌كند. دیدار نیز به‌اقتضای‌وحدت‌یا كثرت‌، دیدار حق‌یا دیدار مظاهر حق‌است‌:

ز دیدارت‌نپوشیده‌است‌دیدار
ببین‌دیدار اگر دیدار داری‌

هر كه‌از دیدار برخوردار شد
این‌جهان‌در چشم‌او مردار شد

پای‌بست‌عالم‌سفلی‌به‌علوی‌كی‌رسد
هرزه‌كاری‌دیگر و دیداربینی‌دیگر است‌
دیدن‌روی‌تو را دیده‌جان‌بین‌باید
این‌كجا مرتبه‌چشم‌جهان‌بین‌من‌است‌

دیدار به‌معنی‌صورت‌است‌در اصطلاح‌عرفا و این‌صورت‌به‌معنی‌خاص‌آن‌همان‌عكس‌در آینه‌است‌كه‌در آغاز به‌خیال‌تعبیر شد اما خیال‌خود جلوه‌نازل‌عكس‌در آینه‌و تعین‌ثانی‌این‌عكس‌است‌. در اینجا صورت‌به‌معنی‌صورت‌منعكس‌در آینه‌(«ایماژ» به‌فرانسه‌، «ایماگو» به‌لاتین‌، «ایكون‌» به‌یونانی‌، «ایقونه‌» به‌عربی‌جدید) است‌كه‌در زبان‌فارسی‌از آن‌به‌«تصویر» و «صورت‌خیالی‌» تعبیر شده‌است‌، به‌سخن‌شبستری‌دیدار همان‌«عكس‌تابش‌حق‌» است‌كه‌هنر اصیل‌سر و كارش‌با آن‌است‌:

عدم‌آیینه‌هستی‌است‌مطلق‌
در او پیداست‌عكس‌تابش‌حق‌

عرفا عكس‌تابش‌حق‌را «عین‌ثابت‌» و حكما «صورت‌علمی‌» خوانده‌اند.
چنانكه‌گفتیم‌، هنرمند در مقام‌حكمت‌انسی‌اهل‌مكاشفه‌و مشاهده‌است‌كه‌این‌مشاهدات‌و مكاشفات‌در بدایت‌سلوك‌در خیال‌مقید (خیال‌متصل‌) واقع‌شود و به‌تدریج‌به‌عالم‌مثال‌مطلق‌(خیال‌منفصل‌) منتقل‌گردد و سرانجام‌به‌حضرت‌علم‌الهی‌منتقل‌شود و بر اعیان‌ثابته‌به‌حیثی‌كه‌حق‌خواهد اطلاع‌یابد و این‌به‌تعبیر قیصری‌برتر مقامی‌است‌كه‌بندگان‌خدا را در مراتب‌شهود ممكن‌شود، از آن‌روی‌كه‌فوق‌این‌مرتبه‌شهود ذات‌است‌كه‌به‌گاه‌تجلی‌مفنی‌بندگان‌است‌، الا آنكه‌تجلی‌از ورای‌پرده‌های‌اسمایی‌باشد كه‌عین‌اعیان‌است‌. پس‌هنرمند در مراتب‌ذیل‌سیر می‌كند تا به‌حقیقت‌نایل‌شود: خیال‌مقید یا متصل‌، عالم‌خیال‌مطلق‌یا منفصل‌(عالم‌مثال‌)، عالم‌اعیان‌ثابت‌، اسماء الله‌، حقیقة‌الحقایق‌، ذات‌حق‌(هویت‌غیب‌و غیب‌الغیوب‌).
بر این‌اساس‌حقیقت‌هنر اسلامی‌كه‌با ساحت‌ابداع‌وجود انسانی‌به‌پیدایی‌می‌آید، همان‌اسم‌الله‌است‌. در اینجا كشف‌سبحات‌جلال‌حاصل‌شود كه‌بر اثر آن‌موهوم‌محو می‌شود و معلوم‌صحو. صورت‌خیالی‌برای‌هنرمند واسطه‌برای‌تعالی‌و حضور هنرمند نسبت‌به‌اسمی‌است‌كه‌مظهر آن‌است‌.
حال‌پس‌از طرح‌علت‌فاعلی‌و علت‌مادی‌شعر و هنر، باید به‌علت‌صوری‌و علت‌غایی‌آن‌پرداخت‌.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61206862