خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

الهام‌حقیقت‌هنری‌: جذبه‌و مكاشفه‌حقیقت‌

 


اشاره:


در اینجا آدمی‌با معرفت‌و الهام‌و جذبه‌كه‌مبدأ معرفت‌است‌سر و كار دارد. جذبه‌به‌حالتی‌گفته‌می‌شود كه‌در آن‌شعور و وجدان‌فردی‌هنرمند یا عارف‌، و كلاً انسان‌، تحت‌تأثیر و استیلای‌القائاتی‌قوی‌و عالی‌فروریزد و وجود خود را در وجودی‌متعالی‌مستغرق‌بیابد و احساس‌بهجت‌و سعادت‌كند. به‌عبارت‌دیگر، جذبه‌حالی‌است‌كه‌در هنگام‌عروض‌آن‌نفس‌این‌احساس‌را دارد كه‌جز با یك‌وجود واحد كه‌وجودی‌كامل‌است‌، با هیچ‌چیز ارتباط‌ندارد.

بدین‌گونه‌جذبه‌در واقع‌غلبه‌و استیلای‌حالت‌انفعالی‌مخصوصی‌است‌كه‌در آن‌شخصیت‌و تعین‌و هویت‌انسان‌بكلی‌محو می‌گردد و جای‌خود را به‌حالت‌یا احوال‌روحانی‌غیرمتعینی‌كه‌بر وجود انسان‌تسلط‌یافته‌است‌وامی‌گذارد. بنابر شدت‌و ضعف‌جذبه‌، اثر هنری‌هویت‌هنرمند را كم‌وبیش‌نشان‌می‌دهد.
نزد عرفا، جذبه‌عبارت‌از تقرب‌بنده‌است‌به‌مقتضای‌عنایت‌خداوند در طی‌منازل‌به‌سوی‌حق‌بدون‌رنج‌و سعی‌خودش‌، كه‌همه‌چیز از طرف‌خداوند برای‌او فراهم‌شده‌است‌» و بالجمله‌«عبارت‌از نزدیك‌گردانیدن‌حق‌است‌مر بنده‌را به‌محض‌عنایت‌ازلیت‌و مهیا ساختن‌آنچه‌در طی‌منازل‌بنده‌بدان‌نیازمند است‌، بدون‌آنكه‌كوششی‌از ناحیة‌بنده‌باشد ـ اللهم‌ارزقنا ـ و طریقة‌جذبه‌راه‌انبیاء و اولیاء است‌، برعكس‌طریق‌برهان‌.

و گر نوری‌رسد از عالم‌جان‌
ز فیض‌جذبه‌یا از عكس‌برهان‌
دلش‌با نور حق‌همراز گردد
وزان‌راهی‌كه‌آمد بازگردد
ز جذبه‌یا ز برهان‌یقینی‌
رهی‌یابد به‌ایمان‌یقینی‌
كند یك‌رجعت‌از سجین‌فجار
رخ‌آرد سوی‌علیین‌ابرار

«خواجه‌عبدالله‌انصاری‌» گوید سیر بجز غلبات‌حق‌است‌كه‌در وقت‌وجد عنان‌مركب‌بنده‌بی‌واسطه‌در منازل‌حقیقت‌به‌مشاهده‌قدس‌گشت‌، تا چنانكه‌در رؤیا سیر یك‌ماهه‌به‌یك‌روز كند. جوانمرد در این‌جذبه‌الهی‌مسافت‌همه‌عمر باز برد، كه‌گفته‌اند «جذبة‌من‌جذبات‌الحق‌توازن‌عمل‌الثقلین‌». اگر نور جذبه‌حق‌نباشد، شاهباز روح‌انسانی‌كه‌همان‌عالم‌قرب‌است‌پایبند خیال‌مألوفات‌و مرغوبات‌طبیعی‌گشته‌، از مقام‌اصل‌و قرب‌حقیقی‌خود كه‌نعیم‌ابدی‌روحانی‌و لذت‌مشاهده‌جمال‌حضرت‌سبحان‌است‌محروم‌شده‌است‌.
بعضی‌از نویسندگان‌گفته‌اند كه‌بین‌جذبه‌عرفا و اهل‌دیانت‌با جذبه‌شعرا و اهل‌ذوق‌و هنر تفاوت‌هست‌كه‌باید متوجه‌آن‌بود. در هر دو مورد كمال‌جذبه‌در پایان‌تأثیر و استیلای‌شعود فردی‌حاصل‌می‌شود، اما در جذبه‌دینی‌محرك‌مستولی‌، خیر و كمال‌است‌در حالی‌كه‌آنچه‌در جذبه‌هنری‌بر شعور فرد سیطره‌و تسلط‌می‌یابد حسن‌و جمال‌می‌باشد و همین‌تفاوت‌است‌كه‌شعر و هنر را از دیانت‌و عرفان‌جدا می‌كند. قلمرو یكی‌جمال‌ظاهر است‌و میدان‌عمل‌دیگری‌كمال‌مطلق‌.
اشكال‌عبارت‌فوق‌این‌است‌كه‌: آیا «عطار» و «مولانا» شاعر و هنرمندند یا عارف‌و اهل‌دیانت‌؟ قدر مسلم‌این‌است‌كه‌هر دو، پس‌باید میان‌هنر و عرفان‌و شعر و دین‌در یك‌جهت‌اشتراك‌وجود داشته‌باشد كه‌این‌همان‌«كشف‌مخیل‌» و توجه‌به‌خیال‌معشوق‌و معبود است‌كه‌حسن‌و جمال‌با خیر و كمال‌در آن‌جمع‌می‌شود.
اما جذبه‌خود مقدمه‌است‌و حاصل‌جذبه‌، الهام‌و القاء و تذكر است‌. الهام‌چون‌جذبه‌، بنابر تبیین‌جدید و «سوبژكتیو» یا قدیم‌و ربانی‌و رحمانی‌و دینی‌و اساطیری‌، منشأ انسانی‌(و ناشی‌از طبع‌و هوا) یا منشأ الهی‌پیدا می‌كند. از اینجا صوفیه‌آن‌را واردی‌قلبی‌تعبیر كرده‌اند كه‌القاء خیر و یا شر است‌در باطن‌، و خفی‌امور است‌در قلب‌بنده‌، و كسی‌كه‌نور الهام‌بر قلب‌او بتابد امور غیبی‌را با فراست‌خود دریابد.

الهام‌یا رحمانی‌است‌و ملكی‌، یا شیطانی‌است‌و نفسانی‌: «و نفس‌و ماسویها فالهمها فجورها و تقویها». پس‌چهار منبع‌دارد و در هر مرتبه‌معرفتی‌حاصل‌می‌شود. به‌اضافت‌منبع‌، چهار صورت‌پیدا می‌كند. بعضی‌الهام‌را «جنون‌الهی‌» خوانده‌اند، اما اتباع‌تفكر این‌جهانی‌هیچ‌جنبه‌مافوق‌طبیعی‌برای‌الهام‌قائل‌نیستند و آن‌را پدیداری‌روانی‌می‌شمارند كه‌انگیزه‌فردی‌و اجتماعی‌دارد.
با وجود این‌مراتب‌از خیلی‌قدیم‌متفكران‌شعر را الهام‌می‌دانسته‌اند. یونانیان‌آن‌را موهبت‌خدایان‌و سروشان‌(موزها: Muses ) مخصوص‌می‌شمردند. كار شاعر برای‌یونانیان‌ماقبل‌سقراطی‌كار پیامبرانه‌و هرمسی‌بود. هرمس‌واسطه‌میان‌انسان‌و قدسیان‌است‌. او پیام‌الهی‌را گرفته‌و پس‌از تنزیل‌به‌عامه‌مردم‌انتقال‌می‌دهد. كار هرمسی‌كردن‌به‌نخبگان‌و تشرّف‌یافتگان‌به‌ساحت‌قدس‌تعلق‌دارد.
اعراب‌نیز از جن‌و شیطان‌خاصی‌كه‌برای‌هر شاعر در حكم‌معلم‌و ملهم‌بوده‌است‌یاد می‌كردند و اعتقاد داشتند كه‌«تلقین‌شعر، شیاطین‌می‌كنند ایشان‌را و هر كسی‌را كه‌شیطان‌در این‌باب‌قویتر باشد، شعر او بهتر باشد. از آنجا گفت‌شاعر ایشان‌: «انی‌و كل‌شاعر من‌البشر شیطانه‌انثی‌و شیطانی‌ذكر» و سبب‌استمرار این‌شبهت‌از اینجاست‌كه‌ایشان‌را شعر گفته‌شود بی‌رنج‌و اندیشه‌بسیار آنچه‌دیگران‌مثل‌آن‌نتوانند گفتن‌به‌رنج‌و تكلف‌، ایشان‌پندارند كه‌آن‌، شیطان‌تلقین‌می‌كند و انما آن‌به‌علم‌ضروری‌است‌از قبل‌خدای‌تعالی‌».
شعرا بعضاً شعر را به‌مثابه‌امری‌كه‌موهبت‌ایزدی‌باشد نام‌می‌برند. از جمله‌«بودلر»، شاعر كلاسیسیست‌و سخن‌شناس‌فرانسوی‌قرن‌هفده‌، به‌الهام‌و جنبه‌ربانی‌و آسمانی‌شعر اهمیت‌می‌دهد. «موسه‌»، «لامارتین‌» و «ویكتور هوگو» و همه‌شاعران‌رمانتیك‌كه‌به‌ساحت‌ذوقی‌و خیالی‌شعر و هنر بیش‌از جنبه‌عقلی‌اهمیت‌می‌دهند، بر جذبه‌و الهام‌تأكید می‌كنند.
این‌مسئله‌زمانی‌اهمیت‌پیدا می‌كند كه‌نقش‌تخیل‌imagination یا قوه‌مخیله‌ phantasia توسط‌كلاسیسیستهای‌عهد رنسانس‌با ضرورت‌نظارت‌عقل‌و نیروی‌استدلال‌محدود می‌شود تا آنكه‌در دوران‌رمانتیك‌اثر تخیل‌دوباره‌مورد توجه‌قرار می‌گیرد. تلقی‌حكماء آلمانی‌از تخیل‌به‌عنوان‌قوة‌مصور یا تصویرساز skraft einbildung در رمانتیك‌ها بسیار مؤثر بود. رمانتیك‌ها به‌جنبه‌الهامی‌inspiration قائل‌بودند كه‌جنبه‌غیرارادی‌و ناخودآگاه‌یا دل‌آگاهانه‌شعر و هنر است‌و آغاز شعر را با پرتوی‌از نور الهام‌می‌دانستند كه‌بر خاطر شاعر تافته‌و القا شده‌است‌.

حافظ‌نیز در غزلیات‌خویش‌به‌همین‌نكته‌اشاره‌می‌كند:

حسد چه‌می‌بری‌ای‌سست‌نظم‌بر حافظ‌
قبول‌خاطر و لطف‌سخن‌خداداد است‌

به‌هر حال‌، الهام‌واردی‌است‌كه‌خیال‌آدمی‌را مستعد فعالیت‌می‌كند تا به‌ابداع‌و ایجاد بپردازد. این‌حال‌را در عرفان‌مسیحی‌«نفحة‌روحانی‌» و «ابداع‌عرفانی‌» تعبیر كرده‌اند. همین‌احوالات‌و مواجید شاعرانه‌و عارفانه‌نشانه‌ای‌از قدرت‌ابداعی‌است‌كه‌شاعر و عارف‌را به‌هیجان‌می‌آورد و او را متوجه‌و متذكر معانی‌و لطایف‌اشیاء می‌كند و وجود او را از سكر و نشئه‌ای‌وصف‌ناپذیر و ناشناختنی‌می‌آكند.
بنابراین‌، الهام‌حالتی‌است‌كه‌متعاقب‌جذبه‌و مكاشفه‌در شاعر پدید می‌آید. در این‌حال‌آدمی‌از خود بیخود می‌شود و به‌مبدأ رجوع‌می‌كند. آنچه‌در باب‌«ابن‌فارض‌» و نظم‌قصیده‌تائیه‌می‌گویند كه‌گهگاه‌از خویش‌بیخود می‌شد و پاره‌ای‌از ابیات‌آن‌قصیده‌را نظم‌می‌كرد و تا باز دیگربار به‌آن‌بیخودی‌دست‌نمی‌یافت‌نظم‌تائیه‌را نمی‌توانست‌دنبال‌كند، تصویری‌است‌از این‌الهام‌شاعرانه‌كه‌تحت‌تأثیر جذبه‌است‌. در دورة‌جدید منظومة‌«قوبلای‌خان‌» اثر «كالریچ‌» شاعر رمانتیك‌انگلیسی‌هم‌در چنین‌حال‌، امادر رؤیا به‌وی‌الهام‌شده‌است‌. در این‌حال‌غالباً شاعر مالك‌قوة‌مخیله‌خویش‌نیست‌، بلكه‌مخیله‌اوست‌كه‌مالك‌او و مسلط‌بر اوست‌.
هر شاعر و هنرمندی‌به‌هر حال‌اهل‌جذبه‌ و الهام‌و القا و هر معرفتی‌مبتنی‌بر الهام‌است‌. در شعر و عرفان‌این‌حضور معنوی‌یا تخیلی‌است‌كه‌غالب‌می‌شود و تا رسیدن‌به‌معرفت‌استمرار می‌یابد، و فیلسوف‌در مقام‌فلسفه‌از حضور دور می‌شود و به‌حصول‌تعقلی‌روی‌می‌آورد و عقل‌و «زبان‌عبارت‌» را اساس‌تفكر خویش‌قرار می‌دهد، حال‌آنكه‌در مرتبه‌معرفت‌شهودی‌«زبان‌اشارت‌» در كار می‌آید و ساحت‌خیال‌سلطان‌ملك‌وجود عارف‌و شاعر می‌گردد. این‌خیالات‌مسبوق‌به‌كشف‌و شهود و الهام‌و جذبه‌است‌كه‌او را به‌هر سوی‌می‌كشد:

گردن‌این‌مثنوی‌را بسته‌ای‌
می‌كشی‌آن‌سو كه‌تو دانسته‌ای‌
مثنوی‌پویان‌، كشنده‌ناپدید
ناپدید از جاهلی‌كش‌نیست‌دید
مثنوی‌را چون‌تو مبدأ بوده‌ای‌
گر فزون‌گردد تواش‌افزوده‌ای‌

باز این‌خیالات‌به‌اقتضای‌الهام‌محمود یا مذموم‌آدمی‌را به‌سوی‌مبدأ متعالی‌می‌كشد یا مطلوب‌متدانی‌.
چنانكه‌گفته‌اند جذبه‌و الهام‌بی‌مقدمات‌علمی‌حاصل‌می‌شود و آن‌عبارت‌است‌از ادراك‌اشیاء بدون‌ظهور عوامل‌و مقدمات‌آنها. از نظر «فروید» و بعضی‌روانكاوان‌و روان‌شناسان‌الهام‌، ظهور دفعی‌و ناگهانی‌قسمتی‌از ضمیر ناخودآگاه‌ inconscience در سطح‌ضمیر آگاه‌ conscience است‌. بحث‌و بررسی‌فروید در باب‌«لئوناردو داوینچی‌» و «یونگ‌» در باب‌«گوته‌» چنین‌است‌. از نظرگاه‌فروید و اصحاب‌او شاعر و هنرمند همچون‌بیماران‌عصبی‌ neurotic تلقی‌شده‌اند كه‌گاه‌در آثارشان‌به‌طور مستقیم‌احوالات‌خویش‌را نشان‌می‌دهند و گاه‌نعل‌وارونه‌می‌زنند، اما به‌هر حال‌آنچه‌در ضمیر ناخودآگاه‌آنان‌است‌، در ساحت‌خیال‌تجلی‌می‌كند و به‌ظهور می‌آید.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

حكمت اُنسی و زیبایی شناسی‌عرفانی هنراسلامی

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60996415