خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

حكومت‌ انگليس‌ حكومت‌ برتر

 


اشاره:


بديهي‌ است‌ در تمام‌ اين‌ تفاصيل‌ سرمشق‌ حكومت‌ برتر در ضمير منتسكيو همانا حكومت‌ انگليس‌ آن‌ عهد بود، نهايت‌ اينكه‌ اين‌ عقيده‌ را بيشتر در پرده‌ گفته‌ و از انگلستان‌ كمتر نام‌ برده‌ است‌ . از نظر منتسكيو انگلستان‌ مهد و مظهر يك‌ حكومت‌ كامل‌ دموكراتيك‌ و مشروطه‌ و نيز داراي‌ عاليترين‌ مراتب‌ آزادي‌ سياسي‌ و فكري‌ است‌. چنانكه‌ شعار فراماسونري‌ و منورالفكراني‌ چون‌ ولتر نيز چنين‌ بود. نخستين‌ فراماسونهاي‌ ايران‌ نيز نظير عسگرخان‌ ارومي‌ افشار، ميرزا ابوالحسن‌خان‌ ايلچي‌ و ميرزا صالح‌ شيرازي‌ كه‌ در جرگه‌ فراماسونري‌ انگليس‌ درآمدند انگليس‌ را «ولايت‌ آزادي‌» خطاب‌ كردند. اينان‌ برگشته‌ بودند تا با جاسوسي‌ براي‌ انگلستان‌ ايران‌ را نيز «ولايت‌ آزادي‌ و آدميت‌» كنند!
روش‌ استعمار انگليس‌ برخلاف‌ ساير كشورهاي‌ اروپايي‌ بيشتر بر سياست‌ و تجارت‌ مبتني‌ بوده‌ تا جنگ‌ مستقيم‌ از اين‌ لحاظ‌ بيشتر روباه‌ بوده‌ است‌ تا گرگ‌. در عصر منتسكيو پس‌ از ضعف‌ فرانسه‌ و اسپانيا و نيز هلند، انگلستان‌ در آستانه‌ رسيدن‌ به‌ قدرت‌ برتر قرار داشت‌. در نيمه‌ دوم‌ قرن‌ هيجدهم‌ و قرن‌ نوزده‌ سرانجام‌ اين‌ تفوق‌ حاصل‌ گرديد و كمپانيهاي‌ تجاري‌ انگليسي‌ به‌ كمك‌ لژهاي‌ تابع‌ لژ مادر تبديل‌ به‌ حكومتهاي‌ سياسي‌ در مستعمره‌ها شدند و حتي‌ مخالفت‌ با تجارت‌ برده‌ كه‌ انگليس‌ از آن‌ پشتيباني‌ مي‌كرد سياستي‌ براي‌ تضعيف‌ رقباي‌ تجاري‌ ـ سياسي‌ محسوب‌ مي‌گرديد، در اين‌ عصر برتري‌ نظامي‌ در دريا و خشكي‌ نيز كه‌ از عصر كرامول‌ پايه‌گذاري‌ شده‌ بود به‌ كمال‌ رسيد.
اما ستايش‌ منتسكيو از سياست‌ و آزادي‌ انگليسي‌ نمي‌تواند بي‌نسبت‌ با ماسونيت‌ او از يك‌ سو و اوضاع‌ فكري‌ قرن‌ هيجده‌ كه‌ دوران‌ به‌ قدرت‌ رسيدن‌ رسمي‌ بورژوازي‌ در انگلستان‌ است‌ باشد. درواقع‌ دولت‌ انگليس‌ در اين‌ عصر قبل‌ از وقوع‌ انقلاب‌ فرانسه‌، اولين‌ دولت‌ بورژوايي‌ و لژهاي‌ فراماسونري‌ انگليسي‌ برترين‌ تشكيلات‌ فراماسونري‌ جهان‌ بودند و در حكم‌ لژ مادر محسوب‌ مي‌شدند. پس‌ از انقلاب‌ فرانسه‌ با اعتقاد فراماسونري‌ ساده‌انديش‌ فرانسه‌ به‌ الحاد مطلق‌ در برابر دئيسم‌ روباه‌صفتانه‌ انگليسي‌ انشقاقي‌ در اين‌ تشكيلات‌ پديد آمد به‌ عبارتي‌ عصر تأسيس‌ فراماسونري‌ غيرانگليسي‌ آغاز گرديد و در ميان‌ منورالفكران‌ تضاد منافع‌ پديد آمد و مركزيت‌ انگليسي‌ كه‌ به‌ صورت‌ شعار كاسموپوليتسم‌ (جهان‌ ولايي‌) درآمده‌ بود مورد ترديد قرار گرفت‌ و اكنون‌ مركزيت‌ فراماسونري‌ بيشتر از آن‌ آمريكاست‌ چرا كه‌ برترين‌ قدرت‌ بورژوازي‌ و حمايت‌ كننده‌ آزاد تجاري‌ ـ بورژوايي‌ محسوب‌ مي‌گردد.
دولت‌ انگليس‌ در قرن‌ نوزده‌ و دوران‌ ويكتوريا ملكه‌ قدرتمند انگليسي‌ ميليونها كيلومتر مستعمره‌ در سرتاسر جهان‌ داشت‌ بطوري‌ كه‌ به‌ قول‌ اين‌ ملكه‌ و سران‌ انگليس‌ خورشيد هيچگاه‌ در امپراطوري‌ آنان‌ غروب‌ نمي‌كرد. در همين‌ دوران‌ كه‌ انگليس‌ محبوبترين‌ دولت‌ در نظر فراماسونها تلقي‌ مي‌شد منفورترين‌ دولت‌ در افكار مردم‌ انقلابي‌ كشورهاي‌ مستعمره‌ بود بطوري‌ كه‌ در پايان‌ اين‌ قرن‌ و آغاز قرن‌ بيستم‌ اين‌ نفرت‌ تبديل‌ به‌ انقلابات‌ بزرگ‌ گرديد. اولين‌ انقلاب‌ عليه‌ انگليسيها در قرن‌ هيجده‌ كه‌ به‌ استقلال‌ آمريكا از اين‌ كشور انجاميد به‌ وقوع‌ پيوست‌.
منتسكيو حق‌ استيلاي‌ غرب‌ «حق‌ جنگ‌» و «حق‌ تصرف‌ و استيلا و غلبه‌» را از حقوق‌ طبيعي‌ دول‌ و اين‌ دو را ناشي‌ از اصل‌ حفظ‌ موجوديت‌ و دفاع‌ از خود مي‌داند. و خلاصه‌ اينكه‌ حق‌ جنگ‌ از نظر او نتيجه‌ ضرورت‌ و اكيد عدالت‌ است‌. و بايد ممالك‌ مفتوحه‌ پس‌ از استيلا به‌ نحو احسن‌ و نيكو مورد استفاده‌ قرار گيرند نه‌ آنكه‌ از بيخ‌ و بن‌ نابود گردد. به‌ همين‌ دليل‌ از نظر او فتوحات‌ انگليسي‌ بر فتوحات‌ اسپانيايي‌ ارجح‌ است‌. و اگر اسپانيايي‌ها درست‌ عمل‌ مي‌كردند و اقوام‌ بومي‌ آمريكا را از چنگ‌ خرافات‌ و اوهام‌ نجات‌ مي‌دادند فتحشان‌ قابل‌ تقدير بود.
از اينجا منتسكيو از فاتحان‌ انگليسي‌ و غربي‌ سرزمينهاي‌ شرق‌ و آمريكا ستايش‌ مي‌كند زيرا به‌ زعم‌ منتسكيو مردم‌ اين‌ سرزمينها كه‌ از حكومتهاي‌ ظالم‌ بومي‌ رنج‌ برده‌اند، با ورود فاتحان‌ از اصول‌ فاسد حكومتهاي‌ شرقي‌ نجات‌ يافته‌اند، از اين‌ رو سياهپوستان‌ و سرخپوستان‌ و ديگر اقوام‌ وحشي‌ نيز كه‌ تابع‌ نظامات‌ و اصول‌ مترقي‌ شده‌اند مرهون‌ عقل‌ و فلسفه‌ و مذهب‌ و آداب‌ و رسومي‌ هستند كه‌ در اعصار جديد در اثر مساعي‌ منورالفكران‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. منتسكيو حقيقتا" متفكر انساندوست‌ و انسان‌ خوب‌ و شريفي‌ به‌ معني‌ غربي‌ لفظ‌ است‌!! و اين‌ خوبي‌ به‌ اقتضاي‌ طبيعت‌ متجددانه‌ او است‌ نه‌ تدبير سياسي‌.
در مرحله‌ دوم‌ روشي‌ ديگر اتخاذ مي‌شود، در اين‌ روش‌ كه‌ اكنون‌ از سوي‌ كشورهاي‌ امپرياليستي‌ اعمال‌ مي‌شود، كشورهاي‌ وابسته‌ با حاكماني‌ از همان‌ ملت‌ بر سر كار مي‌ماند و قدرت‌ فاتح‌ به‌ طور غير مستقيم‌ بر كشور حكومت‌ مي‌كنند و كمتر مورد نفرت‌ اكثريت‌ طبقه‌ عامه‌ و كساني‌ كه‌ از ماهيت‌ سياست‌ امپرياليستي‌ دركي‌ ندارند قرار مي‌گيرند و حتي‌ ممكن‌ است‌ مورد طرفداري‌ واقع‌ شوند و به‌ عنوان‌ مظهر آزادي‌ و دموكراسي‌ معرفي‌ گردند. بنابراين‌ روش‌ اسكندر و امپراطوراني‌ نظير او را مي‌توان‌ انديشمندانه‌ترين‌ سياست‌ امپرياليستي‌ دانست‌. اين‌ روش‌ صرفا" در جوامعي‌ كه‌ از فرهنگي‌ ظاهربينانه‌ برخوردارند مي‌تواند كارآيي‌ داشته‌ باشد اما اگر مردم‌ به‌ مرتبه‌اي‌ از تفكر سياسي‌ عميق‌ برسند ديگر منشأ اثر نخواهد بود.
منتسكيو بنا بر اوضاع‌ زمانه‌ صادقانه‌ بهره‌كشي‌ اروپائيان‌ را كه‌ به‌ صورت‌ مبادله‌ كالاهاي‌ بي‌ارزش‌ با فلزات‌ گران‌ قيمت‌ انجام‌ مي‌گرفته‌ بيان‌ مي‌كند. اين‌ كار از نظر منتسكيو اصلا" ظالمانه‌ و خلاف‌ اخلاق‌ و انسانيت‌ نبوده‌ و از اين‌ لحاظ‌ بي‌تفاوت‌ به‌ طرح‌ آن‌ مي‌پردازد. اگر قدري‌ در باب‌ صنايع‌ و ثروت‌ اروپا كه‌ پس‌ از پنج‌ قرن‌ موجب‌ گرديده‌ ارباب‌ بلامنازع‌ اقتصاد و سياست‌ جهان‌ گردند تأمل‌ كنيم‌ به‌ وضوح‌ درمي‌يابيم‌ كه‌ آزادي‌ بورژوايي‌ تجارت‌ و مبادلات‌ فوق‌ چه‌ بلايي‌ بر سر مردمان‌ آفريقا و آسيا آورده‌ است‌. درواقع‌ اروپا از يك‌ سو با برده‌سازي‌ به‌ عنوان‌ نيروي‌ كار ارزان‌ و از طرفي‌ با تجارت‌ مواد اوليه‌ در قبال‌ كالاهاي‌ بي‌ارزش‌ به‌ چنين‌ قدرتي‌ دست‌ يازيده‌ است‌. البته‌ فرهنگ‌ و خودآگاهي‌ اروپا و هوش‌ يهودي‌ سوداگرانه‌ مبناي‌ اين‌ تفوق‌ بوده‌ است‌.
منتسكيو از آنجا كه‌ به‌ غرب‌ تعلق‌ دارد همه‌ چيز نو آن‌ را خوب‌ و در اعتدال‌ مي‌بيند. و عدم‌ اعتدال‌ و تعادل‌ را به‌ شرق‌ نسبت‌ مي‌دهد. شايد از جمله‌ اعتدالها به‌ جان‌ هم‌ انداختن‌ دهها هزار نفر در جنگهاي‌ گلادياتوري‌ بود، اين‌ افراد اغلب‌ از مجرمين‌ اجتماعي‌ از طبقه‌ عامه‌ و يا اسيران‌ جنگي‌ بودند. بر اين‌ مجرمين‌ محكوم‌ گاه‌ پوست‌ حيوانات‌ مي‌پوشاندند تا به‌ حيوانات‌ شبيه‌ شوند، و ميان‌ درندگاني‌ مي‌انداختند كه‌ خصوصا" براي‌ آن‌ موقع‌ گرسنه‌ نگاه‌ داشته‌ بودند. و يا لباسي‌ زيبا مي‌پوشاندند و ناگهان‌ مشتعل‌ مي‌كردند و او را مي‌سوزاندند و يا آنان‌ را از فراز ميدان‌ به‌ زمين‌ سرنگون‌ مي‌كردند تا حيوانات‌ او را بدرند. اينها ازجمله‌ تفننهاي‌ روميان‌ بود. و اغلب‌ نويسندگان‌ آن‌ دوره‌ از اين‌ وقايع‌ ستايش‌ كرده‌اند: چنانكه‌ تاسيت‌ مي‌گويد: «خوني‌ كه‌ در ميدان‌ به‌ زمين‌ مي‌ريزد به‌ هر حال‌ خون‌ پست‌ مردم‌ عامي‌ است‌.»
حال‌ چرا منتسكيو سخن‌ ليويوس‌ را كه‌ پاره‌ پاره‌ شدن‌ پادشاه‌ اساطيري‌ آلبا را آخرين‌ شكنجه‌اي‌ مي‌داند كه‌ معني‌ انسانيت‌ در آن‌ فراموش‌ شده‌ است‌ رد كرده‌ و معتقد است‌ اين‌ واقعه‌ مربوط‌ به‌ منع‌ اعدام‌ يك‌ نفر از اهالي‌ روم‌ مي‌شود. لابد اين‌ فرد محترم‌ از اشراف‌ بوده‌ است‌ وگرنه‌ بر سر عامه‌ همان‌ آمد كه‌ آمد. در اينجا اعتقاد به‌ اعتدال‌ اروپائيان‌ و روميان‌ احتمالا" مانع‌ از توجه‌ به‌ واقعيت‌ شده‌ است‌.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

درآمدی‌ بر سیرتفكر معاصر

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61243387