خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

مبانی‌ طبقات‌ جديد و قديم‌

 


اشاره:


انقلاب‌ فرانسه‌ و نهادهاي‌ جديد سياسي‌ و طبقات‌ و دولت‌ جديد كه‌ مبتني‌ بر پيدايي‌ مالكيت‌ (چنانكه‌ لاك‌ مالكيت‌ را منشأ پيدايي‌ دولت‌ و ميثاق‌ اجتماعي‌ مي‌دانست‌) است‌، تكوين‌ مي‌يابد و طبقات‌ با مفهوم‌ جديد نيز با پيدايش‌ مالكيت‌ خصوصي‌ مبتني‌ بر فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ جديد كه‌ ماهيتا" با فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ قديم‌ متفاوت‌ است‌، پديد آمد. طبقات‌ جديد كاملا" براساس‌ استثمار اجتماعي‌ نيروي‌ كار بوسيله‌ ماشين‌ يا ابزاري‌ كه‌ در مالكيت‌ شخصي‌ صاحبان‌ سرمايه‌ بود تكوين‌ يافتند. البته‌ در گذشته‌ استثمار وجود داشته‌ و استثمارگران‌ نيز از نيروي‌ كار انساني‌ بهره‌كشي‌ مي‌كردند اما اين‌ شكل‌ از استثمار با پيدايش‌ تجارت‌ و اقتصاد و سپس‌ تكنولوژي‌ جديد به‌ ظهور آمد.
طبقات‌ به‌ معني‌ اصيل‌ لفظ‌ در گذشته‌ بر اثر تقسيم‌ كار اجتماعي‌ از يك‌ سو و مراتب‌ روحاني‌ و استعداد ذاتي‌ افراد از سوي‌ ديگر به‌ وجود آمدند چنانكه‌ در جوامع‌ ديني‌ طبقه‌ بر اساس‌ اين‌ دو امر يعني‌ تقسيم‌ كار و مراتب‌ روحاني‌ افراد تكوين‌ يافت‌. في‌المثل‌ در جامعه‌ ديني‌ هند قديم‌ شاهد تكوين‌ طبقات‌ برهمنان‌، جنگاوران‌، كشاورزان‌ و كارگران‌ (به‌ زبان‌ سانسكريت‌ Shudra , Vasuiya , Ksatria , Brahmin ) هستيم‌.
تفرعات‌ و شعوبات‌ و قبايل‌ همگي‌ در واقع‌ رو به‌ وحدت‌ جهاني‌ دارند. اين‌ تنوعات‌ به‌ انسان‌ مي‌آموزد كه‌ تنها خودش‌ نيست‌ بلكه‌ موجودي‌ اجتماعي‌ و جهاني‌ و در نسبت‌ با كل‌ است‌. اگر گروهي‌ چه‌ سياسي‌، چه‌ ديني‌ و چه‌ اقتصادي‌ خود را مطلق‌ و مستقل‌ و مكتفي‌ بالذات‌ بداند و كليه‌ حيات‌ و خدمات‌ فرد را منحصر به‌ رشد و پيشرفت‌ خود سازد، البته‌ دعوي‌ حقي‌ را مي‌كند كه‌ مالك‌ آن‌ نيست‌. همانطور كه‌ فرد حق‌ ندارد خود را غايت‌ وجود بداند و بخواهد فقط‌ براي‌ خويشتن‌ زندگي‌ كند، همانطور هم‌ گروه‌ نمي‌تواند از فرد انقياد مطلق‌ مطالبه‌ كند و حقوق‌ فردي‌ او را ناديده‌ بگيرد.
هرگاه‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌ طبقات‌ چهارگانه‌ جامعه‌، نماينده‌ نظام‌ الهي‌ يا ظهور روح‌ و حقيقتي‌ متعالي‌ است‌، در آن‌ صورت‌ به‌ نظر مي‌رسد حكمت‌ روحاني‌ و قدرت‌ اجرايي‌، استحصال‌ فني‌، خدمتگزاري‌ خالصانه‌ عوامل‌ لايتغير هر نوع‌ نظام‌ اجتماعي‌ است‌ و طبقه‌ حكما در هر جامعه‌ بايد طرح‌اندازي‌ كنند و زورمندان‌ و سياستمداران‌ پشتيباني‌ نمايند و فنيان‌ آن‌ را به‌ موقع‌ اجراء گزارند و كار را به‌ دست‌ كارگران‌ مخلص‌ بسپارند. طبقات‌ چهارگانه‌، كمالي‌ را كه‌ غايت‌ حقيقي‌ كليه‌ كوششها و اهتمامات‌ بشري‌ است‌ بوجود مي‌آورند. در ميان‌ اين‌ طبقات‌ حكيمان‌ يعني‌ برهمنان‌ مظهر محبت‌ و تقوي‌ و ذوق‌ بوده‌ و از شهوت‌ و زور و فشار احتياجات‌ آزادند، اينان‌ آدمياني‌ حقيقت‌جو و بي‌غرضند و از تأثير مخرب‌ قدرت‌ آزادند.
از نظر كريشنان‌ اكنون‌ جهان‌ در يك‌ بي‌نظمي‌ و پريشاني‌ بيش‌ از هر زماني‌ نياز به‌ تفكر حكيمانه‌ دارد اما درست‌ در مقابل‌ اين‌ وضع‌ قرار دارد. يعني‌ روشنفكران‌ امروز همه‌ از رهبران‌ سياسي‌ پيروي‌ مي‌كنند. اين‌ گونه‌ متفكران‌ با هوسهاي‌ نژادي‌، طبقاتي‌ و ملي‌ به‌ سطح‌ احساسات‌ بازاري‌ تنزل‌ مي‌كنند. آنان‌ وقتي‌ كه‌ اجازه‌ مي‌دهند روحشان‌ در تنگناي‌ سياست‌ محدود شود، به‌ حرفه‌ خود خيانت‌ مي‌ورزند.
با توجه‌ به‌ مراتب‌ فوق‌ در تفكر كهن‌ ديني‌ هند طبقات‌ بيانگر مراتب‌ روحاني‌ افراد است‌، چهار طبقه‌ كه‌ ذكر شد تابع‌ قانون‌ فطرت‌اند، هر طبقه‌اي‌ نمودي‌ از مراحل‌ رشد آدمي‌ در مقابل‌ خويش‌ است‌. هر انساني‌ با يك‌ بار سنگين‌ ناداني‌ و عطالت‌ آغاز مي‌كند. بنابراين‌ در مرحله‌ اول‌ تمام‌ مردم‌ شودرا بدنيا مي‌آيند ـ در دين‌ هندو شودرا طبقه‌ عامه‌ محسوب‌ شده‌اند ـ و بتدريج‌ با رشد اخلاقي‌ و روحاني‌ به‌ مقام‌ برهمني‌ مي‌رسند. هر فرد در مراتب‌ سيرش‌ به‌ وظيفه‌اي‌ مي‌پردازد كه‌ در توانش‌ است‌. در كتاب‌ بهگودگيتا از «آرجون‌» درخواست‌ شده‌ كه‌ طبق‌ فطرت‌ خود رفتار كند زيرا پيروي‌ از فطرت‌ ديگري‌ خطرناك‌ است‌. وي‌ براي‌ جنگ‌ ساخته‌ شده‌ بود و اگر از ميدان‌ نبرد مي‌گريخت‌ برخلاف‌ فطرت‌ خود عمل‌ مي‌كرد.

از اينجا جنگ‌ براي‌ برهمن‌ گناه‌ است‌ در صورتي‌ كه‌ كار «خشترا» جنگ‌ است‌. اما چنانكه‌ ديده‌ايم‌ بتدريج‌ در هند اين‌ مراتب‌ سمبليك‌ به‌ اقتضاي‌ باطن‌ و حقيقت‌ و مقام‌ افراد تحقق‌ نيافته‌ و حتي‌ با توجه‌ به‌ زمينه‌ بالقوه‌ انحراف‌ در طرح‌ مسئله‌ بدين‌ صورت‌ تفكيك‌ شده‌ است‌. طبقات‌ بصورتي‌ ارثي‌ درآمده‌ و كاست‌ طبقاتي‌ را ايجاد كرده‌ است‌. در دوره‌ تصنيف‌ سرودهاي‌ ودا (يعني‌ 1500 تا 1600 ق‌.م‌) طبقات‌ وجود داشت‌ ولي‌ موروثي‌ نبود ولي‌ اين‌ زمان‌ طبقات‌ موروثي‌ به‌ وجود آمد و آن‌ نيز از نفوذ و هجوم‌ اقوام‌ بيگانه‌ پديد آمد و تعليم‌ و تربيت‌ و سنن‌ گذشته‌ ضرورت‌ پيدا كرد و در نتيجه‌ شكافهاي‌ طبقاتي‌ بوجود آمد. گفتند تولد در يك‌ طبقه‌ منشاء اختلافاتي‌ واقعي‌ و دائمي‌ است‌. در مراحل‌ بعد طبقات‌ كثرت‌ بيشتري‌ يافتند و عده‌اي‌ نيز به‌ عنوان‌ طبقه‌ نجس‌ و بيگانه‌ شكل‌ گرفتند.
از اين‌ پس‌ در طبقات‌ روحانيون‌ و جنگجويان‌ آنانكه‌ صلاحيت‌ نداشتند بوجود آمدند و همه‌ امور به‌ صورت‌ تشريفات‌ درآمد. چنانكه‌ پسر يك‌ برهمن‌ اثري‌ از اهليت‌ روحاني‌ با خود نداشت‌. در اسلام‌ و حتي‌ مسيحيت‌ نيز ابتدا مراتب‌ معنوي‌ به‌ اقتضاي‌ سير و سلوك‌ معنوي‌ و روحي‌ بدون‌ آنكه‌ افراد به‌ شغل‌ خاصي‌ تشخص‌ يابند، پذيرفته‌ شد. بدين‌ معني‌ كه‌ در اسلام‌ افراد به‌ مؤمن‌ و كافر و منافق‌ و ... قسمت‌ شده‌ بودند و در ميان‌ مؤمنين‌ و كفار و ... مراتبي‌ وجود داشت‌. و رهبري‌ مؤمنين‌ از آن‌ اولياء بود. از لحاظ‌ معيشت‌ كاري‌ براي‌ افراد مشخص‌ نشده‌ بود چنانكه‌ ائمه‌ شيعه‌ هم‌ جنگاور بودند و هم‌ توانايي‌ تعليم‌ و تربيت‌ و يا كار يدي‌ داشتند. در اين‌ مورد مي‌توان‌ گفت‌ طبقات‌ معنوي‌ اسلام‌ بر خلاف‌ طبقات‌ معنوي‌ هندو صورت‌ صنفي‌ نداشت‌. اما به‌ هر ترتيب‌ در جامعه‌ اسلامي‌ و مسيحي‌ نيز بتدريج‌ طبقات‌ سياسي‌ موروثي‌ جاي‌ صلاحيت‌ و اهليت‌ را گرفتند. حتي‌ بعضا" در روحانيون‌ نيز مراتب‌ دنيوي‌ و موروثي‌ پديد مي‌آمد لكن‌ چنان‌ نشد كه‌ طبقات‌ به‌ صورت‌ كاستهاي‌ غيرقابل‌ نفوذ درآيند.
در دوره‌ جديد طبقات‌ بر مبناي‌ مالكيت‌ خصوصي‌ تكوين‌ مي‌يابند. در اينجا سخن‌ از فضيلت‌ و نجابت‌ و روحانيت‌ و از اينگونه‌ اقوال‌ نيست‌ عامل‌ اصلي‌ تقسيم‌ طبقات‌ منافع‌ فردي‌ و طبقاتي‌ و نژادي‌ و قومي‌ است‌ و دين‌ نيز تابع‌ چنين‌ منافعي‌ است‌. اساسا" چنانكه‌ دوره‌ جديد، دوره‌ تملك‌ بشر بر عالم‌ و آدم‌ و سيطره‌ و استيلاست‌، دوره‌ پيدايي‌ اقسام‌ مالكيت‌ها نيز هست‌.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

درآمدی‌ بر سیرتفكر معاصر

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61137960