خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

علل‌ عظمت‌ و انحطاط‌ روميان‌

 


اشاره:


در سال‌ 1734 كتاب‌ «تفكراتي‌ در باب‌ علل‌ عظمت‌ و انحطاط‌ روميان‌» را منتشر ساخت‌. ثمره‌ي‌ مسافرت‌ رم‌ او را به‌ فكر عظمت‌ و سازمان‌ عظيم‌ دولت‌ قديم‌ امپراطوري‌ روم‌ انداخت‌، چنانكه‌ ديدار از انگليس‌ سازمان‌ يك‌ دولت‌ را به‌ او نشان‌ داد. در بازگشت‌ از سفر ايتاليا بود كه‌ به‌ عزم‌ تأليف‌ كتابهايي‌ در تشكيلات‌ دولت‌ روم‌ و باز نمودن‌ سِّر سيادت‌ آن‌ دولت‌ و بعد از آن‌ شرح‌ سازمان‌ يك‌ دولت‌ شايسته‌ جديد دموكرات‌ دست‌ به‌ كار زد و آخرين‌ رشته‌ از تأليفات‌ مهم‌ و معروف‌ خود را آغاز نمود و به‌ پايان‌ آورد.
تفكراتي‌ در باب‌ علل‌ عظمت‌ و انحطاط‌ روميان‌ افق‌ فكري‌ منتسكيو را فراتر از رمان‌ و قصه‌ و ادبيات‌ تمثيلي‌ برد و به‌ فلسفه‌ نزديكتر كرد. گرچه‌ نامه‌هاي‌ ايراني‌ ماهيتي‌ فلسفي‌ و سياسي‌ داشت‌، اما اين‌ كتاب‌ روحيه‌ فلسفي‌ منتسكيو را به‌ نحوي‌ بارز نمايان‌ مي‌سازد. اساسا" موضوع‌ مطالعه‌ و تصنيف‌ اخير مشكل‌تر بود زيرا حتي‌ امروز با تمام‌ تحليلها و نظريات‌ علم‌ تاريخ‌ هنوز نمي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ كليه‌ شرايط‌ و علل‌ قريب‌ انقراض‌ تمدن‌ عهد باستان‌ روشن‌ شده‌ است‌. اين‌ اشكال‌ در ابتداي‌ قرن‌ هيجدهم‌ البته‌ بيشتر بود، با اين‌ حال‌ منتسكيو توانست‌ به‌ طرزي‌ تحصلّي‌، اين‌ موضوع‌ را موشكافي‌ نمايد.
اشاره‌ كرديم‌ كه‌ منتسكيو مطالعات‌ انساني‌ بويژه‌ بررسيهاي‌ تاريخي‌ را طالب‌ بود، در اين‌ ميان‌ رغبتي‌ زياد نسبت‌ به‌ پژوهش‌ تاريخ‌ روم‌ ابراز مي‌كرد. مي‌توان‌ گفت‌ اين‌ رشته‌ تحقيق‌ بتدريج‌ مقصد اصلي‌ مطالعات‌ او واقع‌ شد و روم‌ و قوانين‌ و احوال‌ و وقايع‌ و حوادث‌ تاريخي‌ آن‌ كشور تمام‌ افكار او را فرا گرفت‌. رساله‌ او مقدمه‌ تأليف‌ كتابهاي‌ مهمي‌ در موضوع‌ آن‌ امپراطوري‌ بزرگ‌ عالم‌ قديم‌ كه‌ وارث‌ تمدن‌ يونان‌ و منشأ تمدن‌ مغرب‌ زمين‌ بود، گرديد. بنابراين‌ كتاب‌ تفكرات‌ از مهمترين‌ آنهاست‌. در اين‌ كتاب‌ مقايسه‌اي‌ استادانه‌ و مطالعه‌اي‌ ماهرانه‌ در اصول‌ جريان‌ تاريخ‌ روميان‌ بكار برده‌ و به‌ نكاتي‌ دقيق‌ برخورد و حقايقي‌ را ديده‌ و اسباب‌ پيشرفت‌ و تنزل‌ آن‌ امپراطوري‌ را جسته‌ است‌.
عمده‌ مطلب‌ را از فصل‌ پنجم‌ آغاز مي‌كند و دامنه‌ سخن‌ به‌ تحليل‌ وقايع‌ تاريخي‌ مي‌رسد. منتسكيو اساس‌ ترقي‌ و عظمت‌ روم‌ را در اين‌ عوامل‌ مي‌بيند: علاقه‌ مردم‌ هر شهر به‌ زادگاه‌ خود با علاقه‌ تمام‌ روميان‌ نسبت‌ به‌ ميهن‌، جنگهاي‌ دائمي‌ و حسن‌ اداره‌ آن‌، سازمان‌ دولت‌ روم‌ كه‌ در موقع‌ جنگ‌ مركزيت‌ نيرومند بوجود مي‌آورد و در موقع‌ صلح‌ از افراط‌ و سوء استعمال‌ آن‌ نيرو پيشگيري‌ مي‌كرد، عمل‌ از روي‌ برنامه‌ و نقشه‌، استعداد روميها در نفاق‌ انداختن‌ ميان‌ دشمنان‌ خود، حسن‌ سليقه‌ آنان‌ در اقتباس‌ و استفاده‌ از صنايع‌ و اختراعات‌ اقوام‌ ديگر، هنرنمايي‌ خاص‌ آنان‌ در استفاده‌ كامل‌ از ملتها و كشورهايي‌ كه‌ تابع‌ خود مي‌كردند، نيروي‌ خرد و متانت‌ سناي‌ روم‌، سنجش‌ هر موقع‌ و عبرت‌ گرفتن‌ از هر دفعه‌، حتي‌ حسن‌ انتباه‌ از اشتباهات‌ خود، پيروي‌ دائم‌ از دو اصل‌ ثابت‌: يعني‌ تأمين‌ امنيت‌ مردم‌ در داخل‌ و فتوحات‌ در خارج‌. دولت‌ روم‌ پس‌ از جنگي‌ پيروزمند صلح‌ را از راه‌ خلوص‌ منعقد نمي‌ساخت‌، بلكه‌ صلح‌ بهانه‌ تأخير و هجوم‌ مجدد بود و معمولا" شرايطي‌ ايجاد مي‌كرد كه‌ منتهي‌ به‌ ويراني‌ خانمان‌ دشمن‌ مي‌گرديد و اگر زير شرايط‌ مناسب‌ مي‌رفت‌، بعدا" بتدريج‌ چندان‌ قيود اضافي‌ مي‌افزود كه‌ حريف‌ مجبور به‌ جنگ‌ مي‌شد.
بدين‌ ترتيب‌ روم‌ اغلب‌ مي‌جنگيد و هر چه‌ بيشتر مي‌جنگيد نيرومندتر مي‌شد. اما چنانكه‌ رسم‌ جهان‌ است‌ اين‌ ترقيات‌ تنزل‌ هم‌ در پي‌ داشت‌ و اين‌ مقدمه‌ انحطاط‌ كلي‌ بود. و در عين‌ اينكه‌ روم‌ بدينگونه‌ پيشرفت‌ مي‌نمود، عواملي‌ بتدريج‌ بوجود مي‌آمد كه‌ اسباب‌ انحطاط‌ روم‌ را فراهم‌ مي‌ساخت‌، تا جايي‌ كه‌ آن‌ امپراطوري‌ عظيم‌ را سرانجام‌ از پا در آورد. به‌ زعم‌ منتسكيو برخي‌ از آن‌ عوامل‌ اينهاست‌: نظام‌ اطاعت‌ در ميان‌ اقوام‌ رومي‌ بتدريج‌ به‌ عبوديت‌ منجر شد و آلت‌ حكومت‌ اشخاص‌ گرديد. تحت‌ لواي‌ آزادي‌ استبداد غالب‌ شد، حتي‌ معني‌ آزادي‌ در اذهان‌ مشوش‌ و مشوب‌ شد. اساس‌ نيرومندي‌ و قدرت‌ روم‌ بواسطه‌ سوء استعمال‌ خود آن‌ نيرو متزلزل‌ گشت‌. خستگي‌ و فرسودگي‌ در نتيجه‌ جنگهاي‌ دائمي‌ مانند سلاحي‌ كه‌ هميشه‌ كار كند مردم‌ را به‌ ستوه‌ آورد.

علائق‌ قومي‌ كه‌ روح‌ تعاون‌ را تحريك‌ مي‌كرد مبدل‌ به‌ تفرق‌ شد. زيادي‌ تيول‌ اخلاق‌ مردم‌ را فاسد نموده‌ و بدين‌ طريق‌ استبداد در ميان‌ يك‌ جامعه‌ فاسد جا گرفت‌. فساد مركز كشور با فلج‌ شدن‌ ولايات‌ بواسطه‌ دوردستي‌ و بعد مسافت‌ آنها توأم‌ گشت‌. از طرف‌ ديگر اقوام‌ و طوايف‌ تحت‌ سلطه‌ به‌ هر بهانه‌ شورش‌ مي‌كردند و سپاهيان‌ پراكنده‌ مجبور مي‌شوند از اطراف‌ بگريزند و رو به‌ مركز هجوم‌ آورند. دوام‌ و امتداد جنگ‌ خود احساس‌ خود را سست‌ كرد. روم‌ عناصر و اقوام‌ مختلف‌ را در خود مستهلك‌ كرد ولي‌ همين‌ بتدريج‌ برايش‌ عقده‌ شد، ظلم‌ و فسادي‌ كه‌ روم‌ بر اقوام‌ عالم‌ وارد ساخت‌ روزي‌ به‌ روي‌ خودش‌افتاد و درنتيجه‌ از بزرگي‌ به‌ كوچكي‌ رو نهاد و قلمرو دولت‌ امپراطوري‌ كم‌كم‌ رو به‌ كاهش‌ و تنگي‌ رفت‌ تا آنجا كه‌ مرز روم‌ از فرات‌ و دجله‌ به‌ حدود ايتاليا رسيد.
اين‌ است‌ قضاوتي‌ كه‌ منتسكيو در جريان‌ تاريخ‌ و جزر و مد عمر يك‌ امپراطوري‌ بزرگ‌ بكار مي‌برد. بزرگان‌ و دانشمندان‌ گفته‌اند مطالعات‌ منتسكيو جامع‌ و كافي‌ نبود و برخي‌ عوامل‌ روحي‌ و تأثيرات‌ مادي‌ مانند آب‌ و هوا و نژاد و سرزمين‌ روم‌ را بر خلاف‌ اصول‌ تعليمات‌ خودش‌ مسكوت‌ گذاشته‌ است‌. از اين‌ رو در مواردي‌ از پژوهندگان‌ نامي‌ تاريخ‌ روم‌، مانند ميشله‌ ، دوروي‌ ، ممسن‌ و فوستل‌ دوكولانژ عقب‌ مانده‌، معهذا داوري‌ عقلاني‌ عصر منورالفكري‌ را استادانه‌ در ارتقاء و افول‌ آن‌ قوم‌ بكار برده‌ است‌. اما به‌ هر طريق‌ در تحليل‌ منتسكيو از تاريخ‌ روم‌ بر خلاف‌ تاريخ‌ نويسي‌ قرون‌ وسطي‌ از مشيت‌ الهي‌ و عنايت‌ الهي‌ و مفاهيم‌ روحاني‌ و ماوراء طبيعي‌ خبري‌ نيست‌ و گاهي‌ به‌ سوي‌ اصول‌ فلسفه‌ خويش‌ يعني‌ تابعيت‌ مطلق‌ فرهنگها به‌ اوضاع‌ جغرافيايي‌ و زميني‌ و زماني‌ گام‌ برمي‌دارد.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

درآمدی‌ بر سیرتفكر معاصر

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61137895