خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

اوضاع‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ عصر منتسكيو (عصر لوئي‌ چهاردهم‌)

 


اشاره:


دوران‌ حيات‌ منتسكيو يعني‌ سالهاي‌ 1688 تا 1755 مقارن‌ سلطنت‌ طولاني‌ دو تن‌ از پادشاهان‌ فرانسه‌ يعني‌ لوئي‌ چهاردهم‌ و لوئي‌ پانزدهم‌ بود.
قرن‌ هفدهم‌ به‌ قرن‌ لوئي‌چهاردهم‌ شهرت‌يافته‌است‌ . سلطنت‌لوئي‌ازسال‌ 1643 تا 1715 طول‌ كشيد. وي‌ هفتاد و دو سال‌ پادشاهي‌ كرد. وقتي‌ كه‌ زمام‌ امور را خود مستقيما" بدست‌گرفت‌ (يعني‌ سال‌ 1661) فرداي‌روز وفات‌ مازارن‌، وزير قدرتمند دوران‌ آغاز پادشاهي‌ او، همه‌ وزيران‌ را به‌ حضور طلبيد و گفت‌:
تا امروز ميل‌ داشتم‌ كه‌ دست‌ ديگران‌ در حل‌ و عقد امور گشاده‌ باشد وليكن‌ از اين‌ به‌ بعد من‌ صدراعظم‌ خويش‌ خواهم‌ بود، هر وقت‌ رأي‌ و صواب‌ديدتان‌ را خواستم‌، شما به‌ مصلحت‌بيني‌هاي‌ خود مرا مدد خواهيد نمود. از شما خواستارم‌ و نيز به‌ شما حكم‌ مي‌كنم‌ كه‌ هيچ‌ چيز را بي‌ امر من‌ مهر و بي‌ رضاي‌ من‌ امضاء نكنيد.
لوئي‌ چهاردهم‌ با اين‌ كلمات‌ روشن‌، اراده‌ مطلق‌ خود را آشكار كرد و فهمانيد كه‌ مي‌خواهد پادشاه‌ حقيقي‌ مستبد باشد. او اين‌ كلمات‌ را در 22 سالگي‌ گفت‌.
لوئي‌ چهاردهم‌ در دوران‌ سلطنت‌ خويش‌ جلال‌ و شكوهي‌ دنيوي‌ به‌ نهايت‌ براي‌ خود مهيا كرد. به‌ قول‌ سن‌ سيمون‌ وضع‌ هيأتش‌ چنان‌ بود كه‌ او را صاحب‌ اختيار دنيا جلوه‌ مي‌داد. با وجود مصيبتهائي‌ كه‌ در پايان‌ عصر سلطنت‌ ديد، هيچگاه‌ خود را نباخت‌، چنانكه‌ دشمنانش‌ نيز اين‌ ثبات‌ را تحسين‌ و تمجيد مي‌كردند.


تئوكراسي‌ و سلطنت‌ استبدادي‌ لوئي‌

لوئي‌ خود را نايب‌ خدا و ظل‌الله‌ مي‌پنداشت‌ و خداوندي‌ مرئي‌ در هستي‌. نخستين‌ سرمشق‌ نوشتنش‌ چنين‌ بود:
سزاوار احترام‌ پادشاهانند كه‌ بدلخواه‌ خويش‌ كار مي‌كنند.
به‌ اين‌سبب‌ لوئي‌ خود را خليفه‌خدا بر روي‌زمين‌ و موجودي‌ غير از ديگران‌ مي‌پنداشت‌ و عقيده‌ داشت‌ كه‌ مشيت‌ الهي‌ و لطف‌ و فره‌ خداوند ـ Charisma مكرمة‌الهي‌ (به‌ يوناني‌) ـ تاج‌ پادشاهي‌ به‌ او بخشيده‌ و فقط‌ بايد حساب‌ كارهاي‌ خود را به‌ خدا پس‌ دهد. او از اين‌ فكر (حق‌ الهي‌ فرمانروايي‌) كه‌ در آن‌ وقت‌ قبول‌ عامه‌ داشت‌ دو نتيجه‌ مي‌گرفت‌. يكي‌ آنكه‌ چون‌ نايب‌ خداست‌ بايد صاحب‌ اختياري‌ خود رأي‌ باشد و با جان‌ و مال‌ رعيت‌ كه‌ مكلف‌اند بي‌ چون‌ و چرا فرمانبرداري‌ او كنند، چنانكه‌ خواهد رفتار نمايد. اين‌ فكر از سوي‌ ريشيلو و بوسوئه‌ از لحاظ‌ عملي‌ و نظري‌ توجيه‌ شده‌ و استقرار يافته‌ بود.
از خصوصيات‌ لوئي‌ چهاردهم‌ تلاش‌ براي‌ اقتدار روزافزون‌ خود بود. به‌ گفته‌ خود او، وي‌ عهده‌دار است‌ كه‌ به‌ حكم‌ وجدان‌، تكاليف‌ حرفه‌ سلطنت‌ را انجام‌ دهد و هر چيزي‌ را به‌ صلاح‌ و خير دولت‌ مقرون‌ سازد و قدرتش‌ را جز براي‌ سعادت‌ رعايايش‌ بكار نبرد.
چنانكه‌ بايد آنان‌ كه‌ خويش‌ را نايب‌ خدا مي‌انگارند مظهر حقيقت‌ و كمال‌ خدائي‌ باشند، در مورد پادشاهان‌ كمتر اين‌ چنين‌ شده‌ است‌. از اين‌ رو به‌ جاي‌ تواضع‌ در برابر خلق‌ خدا و هدايت‌ آنان‌ اين‌ فكر (نيابت‌ خدا) در لوئي‌ كبر و نخوت‌ و عجب‌ بسيار پديد آورد. او آفتابي‌ درخشنده‌ را علامت‌ و نشان‌ خاص‌ خويش‌ كرد و به‌ اين‌ سبب‌ او را پادشاه‌ خورشيد مثال‌ ناميده‌اند. سن‌ سيمون‌ مدعي‌ است‌ كه‌ اگر ترس‌ از خدا نبود، وي‌ مردم‌ را به‌ پرستش‌ خويش‌ مي‌گماشت‌ و پرستنده‌هايي‌ نيز مي‌يافت‌.
چنين‌ عقايدي‌ موجب‌ مي‌شد كه‌ اين‌ پادشاه‌ در جهت‌ تثبيت‌ قدرت‌ خويش‌ مستبدانه‌ و جابرانه‌ تجدد صوريِ (رفرم‌) متناسب‌ با بشرمداري‌ عصر خرد و اصلاحاتي‌ در امور اجتماعي‌ و اقتصادي‌ انجام‌ دهد. اين‌ نحو اصلاحات‌ توأم‌ با استبداد را منورالفكران‌ به‌ استبداد منور تعبير كردند، تا احدي‌ در برابر او قرار نگيرد و در ضمن‌ فرانسه‌ نيز موقعيت‌ برتري‌ در جهان‌ و اروپا كسب‌ كند. چنانكه‌ در تأليفات‌ خويش‌ گفته‌ است‌:
اساس‌ تمام‌ اصلاحات‌ اول‌ كسب‌ اراده‌ مطلق‌ براي‌ خودم‌ بود.
لويي‌ بدين‌ مقصود نيز نائل‌ شد به‌ حدي‌ كه‌ در تمام‌ فرانسه‌ جز اراده‌ او نبود و در سياست‌ و دين‌ و آيين‌ مردم‌ فرمانروايي‌ مطلق‌ داشت‌. او هرگز مايل‌ نبود كارها جز به‌ نام‌ او انجام‌ شود، زيرا پشتيبان‌ او بود و چشم‌ و چراغ‌ كشور نيز بايستي‌ تنها او باشد. البته‌ استعداد اين‌ مقام‌ جبارانه‌ و فرعونيت‌ عقلاني‌ را هم‌ داشت‌ بدين‌ معني‌ كه‌ داراي‌ اراده‌ و عزم‌ قوي‌ بود و به‌ كسب‌ قدرت‌ مطلقه‌ پرداخت‌ زيرا آن‌ را شرط‌ كاميابي‌ مي‌دانست‌ و مداخله‌ عامه‌ را در امور زايد مي‌شمرد. حتي‌ در اين‌ باب‌ صاحبنظر مي‌نمود و تأليفاتي‌ در اين‌ مسائل‌ بوجود آورد كه‌ از كليه‌ كتب‌، عقيده‌ او يعني‌ لزوم‌ فرمانرواي‌ مطلق‌ بودنش‌ در كشور ظاهر مي‌گردد. و اين‌ جمله‌ منسوب‌ به‌ او كه‌ «دولت‌ منم‌» اگر از حيثي‌ عين‌ كلمات‌ از او نباشد از جهت‌ مفهوم‌ نماينده‌ي‌ عقيده‌ اوست‌.


زندگاني‌ مجلل‌ و پرشكوه‌ اين‌ جهاني‌ لوئي‌

در عهد او به‌ اقتضاي‌ هوس‌ بي‌پايان‌ و تمايل‌ به‌ تجمل‌ و تفنن‌ و نمايش‌، دربار باشكوه‌ و مجلل‌ او رونقي‌ عجيب‌ يافت‌ كه‌ هزينه‌ فراوان‌ آن‌ به‌ بودجه‌ كشور صدمه‌ مي‌زد. چنانكه‌ گفته‌اند تنها براي‌ ساختمان‌ و تزيين‌ كاخ‌ ورساي‌ و اطراف‌ آن‌ معادل‌ دهها و صدها ميليون‌ فرانك‌ خرج‌ شده‌ بود و غير از كاخ‌ ورساي‌ كه‌ مهمترين‌ بناهاي‌ سلطنتي‌ بوده‌، دوازده‌ كاخ‌ زيباي‌ پربهاي‌ ديگر برپا شده‌ بود و از زمان‌ نرون‌ امپراطور روم‌، چشم‌ اروپائيان‌ كاخي‌ به‌ عظمت‌ و تجمل‌ ورساي‌ نديده‌ بود. در اين‌ دربار پانزده‌ هزار تن‌ گماشته‌ لشكري‌ و كشوري‌ و نويسندگان‌ و هنرمندان‌ شبها و روزها را با تعيش‌ و لذت‌ مفرط‌ به‌ خرج‌ بيت‌المال‌ زندگي‌ مي‌كردند و بيشتر بيكار بودند. بنابراين‌ كاخ‌ ورساي‌ مركز عيش‌ و نوش‌ و هرگونه‌ تفريحات‌ تفنني‌ و شهوي‌ و ادبي‌ و اجتماعي‌ اروپا بود و به‌ قول‌ هيپوليت‌ تن‌ ، اديب‌ فرانسوي‌ لشكري‌ كه‌ حدود يك‌ قرن‌ در مرخصي‌ بود و دور سر فرمانده‌ جهان‌نواز و مجلس‌آرائي‌ را گرفته‌ بود. ظاهر كاخ‌ و آداب‌ و رسوم‌ قشري‌ ساكنان‌ آن‌ به‌ حدي‌ جلوه‌گر بود كه‌ پرده‌ روي‌ مفاسد شرم‌آور اخلاقي‌ مي‌كشيد ولي‌ همه‌ مي‌دانستند زير آن‌ پرده‌ چيست‌.


وزراي‌ لوئي‌

لوئي‌ چهاردهم‌ امور مملكت‌ را به‌ بورژواها سپرده‌ بود. هيچگاه‌ اشراف‌ را در كار سياسي‌ دخالت‌ نمي‌داد. كار حكومت‌ و اداره‌ معضلات‌ مملكت‌ را بوسيله‌ بورژواها از پيش‌ مي‌برد. از اين‌ لحاظ‌ او براي‌ اشراف‌ مقام‌ برتري‌ قائل‌ بود. چنانكه‌ نوشته‌ بود: «صلاح‌ من‌ در آن‌ نبود كه‌ اشخاص‌ عاليمقام‌تري‌ براي‌ اين‌ كار برگزينم‌ و لازم‌ بود كه‌ مردم‌ رتبت‌ و منزلت‌ كساني‌ را كه‌ به‌ خدمت‌ منصوب‌ نموده‌ام‌ در نظر گيرند و بدانند كه‌ من‌ نخواسته‌ام‌ ايشان‌ را در قدرت‌ خود سهيم‌ و شريك‌ كرده‌ باشم‌» در واقع‌ اصلاحاتي‌ كه‌ در اين‌ زمان‌ صورت‌ گرفت‌ غالبا" توسط‌ اين‌ وزرا بود. و به‌ مدد اين‌ وزرا فرانسه‌ توانست‌ قدرت‌ برتر شود و پيشواي‌ سياسي‌ اروپا گردد و در فتوحات‌ نظامي‌ نيز اين‌ اوضاع‌ مؤثر بود. وزرائي‌ كه‌ در عهد او به‌ مسند وزارت‌ فرانسه‌ نشستند عبارت‌ بودند از: «مازارن‌» ، «كلبر» ، «لووا» ، و «وبان‌» .
مازارن‌ در آغاز پادشاهي‌ او كه‌ هنوز كودكي‌ صغير بود، بزرگترين‌ مشاور دولت‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ و امور كشور را به‌ غايت‌ تدبير و قدرت‌ اداره‌ مي‌كرد. كلبر يك‌ سلسله‌ اصلاحات‌ اساسي‌ كرد. اقدامات‌ او در افزايش‌ نقدينگي‌ خزانه‌، ممانعت‌ در اختلاس‌ مالي‌ و رواج‌ صنعت‌ و تجارت‌ و ايجاد نيروي‌ دريايي‌ نظامي‌ و تجاري‌ نيرومند بسيار مؤثر افتاد. تمام‌ اصلاحات‌ كلبر به‌ جهت‌ تمايلات‌ جاه‌طلبانه‌ شاه‌ ضايع‌ شد در حالي‌ كه‌ او بيشتر از هر كسي‌ اسباب‌ عظمت‌ لوئي‌ چهاردهم‌ را فراهم‌ ساخت‌. درگذشت‌ كلبر در سال‌ 1683 آغاز انحطاط‌ فرانسه‌ بود. لووا از ديگر وزيران‌ لوئي‌ امور لشكري‌ را نظام‌ داد و سپاهي‌ قابل‌ ساخت‌. وبان‌ در ايجاد سنگرها و بناي‌ قلعه‌هاي‌ جديد و استوار ساختن‌ مرز كشور كوشش‌كرد و ضمنا" نظري‌ خاص‌ به‌ حال‌ مستمندان‌ داشت‌.
البته‌ اين‌ حقيقت‌ را نمي‌توان‌ ناديده‌ گرفت‌ كه‌ حمايت‌ لوئي‌ موجب‌ اين‌ تحولات‌ مي‌شد و باز در نتيجه‌ تكبر و جاه‌طلبي‌ و جنگهاي‌ پرهزينه‌ لوئي‌ بود كه‌ آنچه‌ حاصل‌ مي‌شد بر باد مي‌رفت‌.


جنگهاي‌ لوئي‌

لوئي‌ قريب‌ چهل‌ و شش‌ سال‌ از هفتاد و دو سال‌ پادشاهي‌ را به‌ جنگ‌ و جدال‌ سپري‌ كرد. بعضي‌ از جنگها را از پدرش‌ لوئي‌ سيزدهم‌ به‌ ارث‌ برد، ولي‌ منشأ چهار جنگ‌ اقدام‌ خود وي‌ بود. اين‌ چهار جنگ‌ سي‌ سال‌ برپا بودند: اين‌ جنگها عبارت‌ بودند از: جنگ‌ دوولوسيون‌ Devolution (1672ـ1678) يعني‌ جنگ‌ بر سر حق‌ وراثت‌، جنگ‌ هلند (1688ـ1697)، جنگ‌ اتحاد آوگس‌ بورگ‌ (1688ـ1697) و جنگ‌ جانشيني‌ اسپانيا (1701ـ1714).
نتيجه‌ جنگهاي‌ لوئي‌ هزينه‌ گزاف‌ و شكست‌ در برابر انگلستان‌ بود. سيزده‌ سال‌ جنگ‌ بي‌ حاصل‌ فرانسه‌ براي‌ تعيين‌ پادشاه‌ اسپانيا سرانجام‌ با شكست‌ و چشم‌پوشي‌ لوئي‌ از بسياري‌ از منافع‌ فرانسه‌ به‌ پايان‌ رسيد.
طبقات‌ اجتماعي‌ عصر لوئي‌ عبارت‌ بودند از: روحانيون‌، اشراف‌، پيشه‌وران‌ و دهقانان‌. در اين‌ عصر نظام‌ طبقاتي‌ به‌ شدت‌ اعمال‌ مي‌شد اما به‌ هر تقدير آنچه‌مي‌بايست‌ در جامعه‌قرن‌هفدهم‌ متأثر از رشد تفكر جديد و از آنجا نظريه‌هاي‌ جديد جامعه‌ نو و انسان‌ نو و طبقات‌ نو از يك‌ سو و اوضاع‌ متحول‌ اقتصادي‌ اروپا و پيدايي‌ بورژوازي‌ وقوع‌ حاصل‌ مي‌كرد، در فرانسه‌ نيز حاصل‌ مي‌شد.


وضع‌ و موقعيت‌ روحانيت‌ عصر لوئي‌

در ميان‌ طبقات‌ اجتماعي‌ عصر لوئي‌ روحانيون‌ متجدد كاتوليك‌ از موقعيت‌ برجسته‌اي‌ برخوردار بودند. و بعضا" در مقام‌ تئوريسينهاي‌ لوئي‌ قرار داشتند. عامه‌ مؤمن‌، روحانيون‌ را با وجود ضعف‌ و فتور اساسي‌ كاتوليسيسم‌ و معارضه‌ پروتستانتيسم‌ با روحانيت‌ و كليساي‌ رم‌، واسطه‌ ميان‌ خدا و خلق‌ تلقي‌ مي‌كردند. البته‌ اين‌ احساس‌ صرفا" در مؤمنان‌ كاتوليك‌ وجود داشت‌ و نيز بعضي‌ از روحانيوني‌ كه‌ به‌ نحوي‌ هنوز پارسايانه‌ با تجارب‌ معنوي‌ دين‌ سر و كار داشتند. وگرنه‌ چنانكه‌ خواهيم‌ ديد اكثر مقامات‌ عاليرتبه‌ روحاني‌، اشرافي‌ متمول‌ با اخلاقي‌ منحط‌ و پوسيده‌ بودند كه‌ هيچ‌ اثري‌ از واسطگي‌ رباني‌ نداشتند. اينان‌ در عصر لوئي‌ چهاردهم‌ در دولت‌، نخستين‌ مقام‌ را صاحب‌ شدند و از لحاظ‌ مالي‌ مستقل‌ بوده‌ و از عوايد و منافع‌ متعلق‌ به‌ كليسا بهره‌ مي‌بردند. جامعه‌ روحاني‌ تقريبا" يك‌ ربع‌ از خاك‌ فرانسه‌ را در دست‌ داشت‌.
در مجموع‌ موقعيت‌ روحانيون‌ عاليرتبه‌ بسيار پرمنافع‌ بود، حتي‌ جمعي‌ از اسقفها در ورساي‌ در جوار شاه‌ زندگي‌ مي‌كردند. عوايد بسيار نصيب‌ كساني‌ بود كه‌ روحانيون‌ درجه‌ اول‌ يا روحانيون‌ عالي‌ مقام‌ خوانده‌ مي‌شدند مانند اسقفهاي‌ اعظم‌ و ديگر اسقفها. بعضي‌ ديرها و كليساها كه‌ عوايد فراوان‌ داشتند به‌ اشخاصي‌ غير روحاني‌ واگذار مي‌شد و اين‌ مناصب‌ در زمره‌ اموال‌ به‌ ارث‌ مي‌رسيد و آنان‌ اين‌ كليساها را به‌ مشاوران‌ روحاني‌ كه‌ به‌ نام‌ «دسروان‌» (وكيل‌ كشيش‌) خوانده‌ مي‌شدند، به‌ عنوان‌ وكيل‌ مي‌سپردند و از عايدات‌، عشري‌ كه‌ قوت‌ لايموت‌ آنان‌ را تهيه‌ مي‌كرد، به‌ او مي‌دادند. بيشتر مالياتهاي‌ روحاني‌ را همين‌ بينوايان‌ مي‌پرداختند. گرچه‌ در قرن‌ هفدهم‌ چندان‌ تنازعي‌ در ميان‌ روحانيون‌ درجه‌ اول‌ و درجه‌ دوم‌ به‌ جهت‌ تشديد احساسات‌ شخصي‌ مجال‌ بروز نداشت‌ اما در قرن‌ هيجدهم‌ كه‌ عصر خودآگاهي‌ فردي‌ و طبقاتي‌ جديد و غلبه‌ روح‌ فردانگاري‌ و خروج‌ اروپا از قول‌ به‌ اصالت‌ امر متعالي‌ در اذهان‌ و قلوب‌ و افهام‌ (كه‌ در هرم‌ آن‌ وجود طبقات‌ با توجه‌ به‌ مراتب‌ و درجات‌ روحاني‌ و تقسيم‌ كار امري‌ طبيعي‌ مي‌نمود) بود، بتدريج‌ تعارضات‌ طبقاتي‌ ميان‌ كشيشان‌ نيز بروز يافت‌. اين‌ امر با سستي‌ باورهاي‌ ديني‌ و اعتقادات‌ قرون‌ وسطائي‌ و تجربه‌ دين‌ در صورت‌ جديد شدت‌ پيدا كرد.


اشراف‌ عصر لوئي‌

اشراف‌ نيز چون‌ روحانيون‌ دو دسته‌ بودند. دسته‌ اول‌ را اشراف‌ نظامي‌ تشكيل‌ مي‌دادند و دسته‌ دوم‌ را اشراف‌ ديواني‌ مي‌خواندند كه‌ صاحب‌ منصبان‌ قضائي‌ و مالي‌ را تشكيل‌ مي‌دادند. دسته‌ اول‌ سخت‌ خودبين‌ و مغرور بودند و اشراف‌ دسته‌ دوم‌ را تحقير مي‌كردند.
اشراف‌ اهل‌ قلم‌ از بورژواهاي‌ توانگر بوجود آمدند. منصب‌ قضاوت‌ و مشاغل‌ مالي‌ كه‌ خريدار را در صف‌ اشراف‌ جا مي‌داد به‌ قيمت‌ گزاف‌ خريداري‌ مي‌شد. مثلا" مقام‌ رياست‌ يا مستشاري‌ يكي‌ از پارلمانهاي‌ سيزده‌گانه‌ كشور فرانسه‌ قريب‌ به‌ هزارها و ميليونها فرانك‌ ارزش‌ داشت‌. اين‌ شيوه‌ خريد و فروش‌ با تناسب‌ قدرت‌ روزافزون‌ بورژواها افزايش‌ مي‌يافت‌. تا اينكه‌ اكثر صاحب‌ منصبان‌ از بورژواها محسوب‌ مي‌شدند و اشراف‌ قديم‌ فقط‌ مشاغل‌ نظامي‌ را بر عهده‌ داشتند كه‌ در ميان‌ آنان‌ نيز بتدريج‌ بورژواها نفوذ كردند و قدرت‌ اشراف‌ روز به‌ روز كاهش‌ مي‌يافت‌. و غالبا" شاه‌ به‌ وسيله‌ آنان‌ حكومت‌ مي‌كرد و آنان‌ را در صف‌ نجيب‌زادگان‌ و اشراف‌ جديد قرار مي‌داد.
پارلمان‌ سيزده‌گانه‌ ايالات‌ از جمله‌ شهر پاريس‌ كه‌ در آغاز مقام‌ قضاوت‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ بتدريج‌ قدرت‌ گرفت‌. سابقه‌ اين‌ اظهار قدرت‌ سياسي‌ از موقع‌ وقوع‌ جنگهاي‌ مذهبي‌ ظاهر گرديد. در سال‌ 1615 كه‌ انعقاد مجلس‌ نمايندگان‌ بي‌حاصل‌ ماند. اين‌ مجلس‌ در هنگام‌ بروز وقايع‌ خطير و مهم‌ با اجتماع‌ اشراف‌ و بزرگان‌ فرانسه‌ تشكيل‌ مي‌گرديد. نسبت‌ به‌ وضع‌ حكومت‌ ماري‌ دومديسي‌ اعتراضهاي‌ سختي‌ كرد. در عهد لوئي‌ سيزدهم‌ نيز چندين‌ بار از فرمانهاي‌ استبدادي‌ صدراعظم‌ با كمال‌ شجاعت‌ خرده‌ گرفت‌ و دائما" در مقام‌ اعتراض‌ به‌ احكام‌ مراجع‌ نسبت‌ به‌ مالياتها قرار داشت‌ صاحبان‌ قدرت‌ پارلمانها از بورژواها يعني‌ اشراف‌ متجدد محسوب‌ مي‌شدند.


بورژواهاي‌ عصر لوئي‌

طبقه‌ سوم‌ اجتماعي‌ يعني‌ اشخاصي‌ كه‌ نه‌ از اشراف‌ محسوب‌ مي‌شدند نه‌ روحاني‌ عاليرتبه‌ به‌ شمار مي‌رفتند عبارت‌ بودند از: بورژواهاي‌ متوسط‌، پيشه‌وران‌، دهقانان‌ و روستائيان‌ و كارگران‌. همگي‌ اين‌ طبقات‌ وضيع‌ و پست‌ شمرده‌ مي‌شدند، در اين‌ بين‌ آنان‌ كه‌ با دست‌ كار نمي‌كردند بورژوا شمرده‌ مي‌شدند. بعد از طبقه‌ بورژوا، پيشه‌وران‌ قرار مي‌گرفتند كه‌ صاحب‌ صنايع‌ كارگاهي‌ بودند. كارگراني‌ كه‌ در اين‌ كارگاهها كار مي‌كردند در وضع‌ بدي‌ بسر مي‌بردند. پس‌ از پيشه‌وران‌، دهقانان‌ و كشاورزان‌ قرار داشتند، اينان‌ نيز دو دسته‌ بودند، عده‌اي‌ صاحب‌ زمين‌، ولي‌ اكثريت‌ مردم‌ فرانسه‌ كه‌ جزء اين‌ طبقه‌ محسوب‌ مي‌شدند، در فقر و مذلت‌ بي‌پايان‌ و در پست‌ترين‌ شرايط‌ بسر مي‌بردند. بهره‌كشي‌ وحشيانه‌ از اين‌ گروه‌ عظيم‌ اجتماعي‌ به‌ نهايت‌ رسيده‌ بود. اين‌ طبقه‌ فقير بارها شورش‌ كردند و توسط‌ سپاهيان‌ لوئي‌ قتل‌ عام‌ شدند. در كل‌ اين‌ طبقه‌ بورژوا بود كه‌ درواقع‌ وضع‌ مساعدي‌ داشت‌ و روز به‌ روز بر قدرت‌ خود مي‌افزود و گاه‌ نيز از فساد اجتماعي‌ طبقات‌ كهن‌ و بيكاري‌ و مفتخوري‌ آنان‌ انتقاد مي‌كرد و قدرت‌ شاه‌ و روحانيون‌ و اشراف‌ را تضعيف‌ مي‌كرد و از نظريه‌هاي‌ جديد اصالت‌ مالكيت‌ و آزادي‌ حمايت‌ مي‌كرد.
به‌ هر صورت‌ وجود روحيه‌ طبقاتي‌ مانده‌ از قرون‌ وسطي‌، بورژوازي‌ را به‌ شدت‌ متمايل‌ به‌ انقلاب‌ كرد. فيلسوفاني‌ چون‌ لاك‌ در قرن‌ هفده‌ در كتاب‌ معروف‌ خود آزادي‌ سياسي‌ و برابري‌ را از حقوق‌ ذاتي‌ مردم‌ دانسته‌ و «حق‌ حكومت‌» را از آن‌ مردم‌ تلقي‌ كرد كه‌ بايد با آراء همگاني‌ بوجود آيد و امتيازات‌ طبقات‌ و سلطنت‌ مطلقه‌ از بين‌ برود. افكار و آراء جان‌ لاك‌ به‌ فرانسه‌ سرايت‌ يافت‌ و در منتسكيو و ولتر و روسو بيش‌ از همه‌ نافذ گشت‌. در كنار اينها، اديبان‌ و نويسندگان‌ دائرة‌المعارف‌ را هم‌ مي‌توان‌ ذكر كرد كه‌ همگي‌ در تشكيلات‌ فراماسونري‌ جمع‌ آمده‌ و از اصول‌ تفكر جديد يعني‌ اومانيسم‌ و لوازم‌ ذاتي‌ آن‌ از جمله‌ ليبراليسم‌ و آزادي‌ نفساني‌ ـ عقلاني‌ و اعتقاد به‌ قدرت‌ و عظمت‌ و نزاهت‌ ذاتي‌ عقل‌، دفاع‌ مي‌كردند.
بورژوازي‌ كه‌ طبقه‌ جديد و مظهر انسانيت‌ و آدميت‌ جديد محسوب‌ مي‌شد، آمال‌ خويش‌ را در آراء متفكران‌ فراماسون‌ مي‌جست‌. از اين‌ لحاظ‌ بازوي‌ اقتصادي‌ سياسي‌ و اجرائي‌ فراماسونري‌، بشمار مي‌رفت‌ و از لحاظ‌ فكري‌ تعليمات‌ منتسكيو و ولتر و روسو را سرمشق‌ قرار مي‌داد، زيرا اينان‌ طرفدار سلطه‌ي‌ مطلق‌ مردم‌ و آراء و اهواء و اراده‌ و شعور مشترك‌ همگاني‌ جديد كه‌ در بورژوازي‌ ظهور تام‌ و تمام‌ داشت‌، بودند. پس‌ بورژواها با توجه‌ به‌ آراي‌ جديد خود را برابر با نجبا قرار مي‌دادند و علم‌ و اطلاع‌ و ثروت‌ خود را با القاب‌ و مراتب‌ افتخاري‌ و موروثي‌ نجبا مي‌سنجيدند و مايل‌ بودند كه‌ در كشور، انقلابي‌ اجتماعي‌ صورت‌ گيرد و شعار آزادي‌، برابري‌ و برادري‌ درواقع‌ در حكم‌ آزادي‌ بورژواهايي‌ بود كه‌ طالب‌ برابري‌ و برادري‌ خود با نجبا بودند. و برابر رساله‌اي‌ كه‌ آبه‌ سي‌ يس‌ Abbe Sieyes در ماه‌ ژانويه‌ 1789 منتشر ساخت‌ و شهرت‌ فوق‌العاده‌ يافت‌ مرام‌ و نيات‌ صنف‌ بورژوا را چنين‌ بيان‌ مي‌كرد:
طبقه‌ سوم‌ چيست‌؟ همه‌ چيز. تا حال‌ اين‌ طبقه‌ در سياست‌ چه‌ مقامي‌ داشت‌؟ هيچ‌. حال‌ چه‌ مي‌خواهد؟ اينكه‌ او نيز به‌ چيزي‌ محسوب‌ شود.


سياست‌ ديني‌ لوئي‌

سياست‌ ديني‌ لوئي‌ از نكاتي‌ است‌ كه‌ چگونگي‌ و موقعيت‌ ديانت‌ در مرحله‌ تدين‌ دوم‌ را به‌ وضوح‌ نشان‌ مي‌دهد در اين‌ عهد عقايد ديني‌ با باطن‌ جديد سياسي‌ و فكري‌ خود وجود داشت‌. شاه‌ متأثر از انديشه‌ تجددزده‌ حق‌ الهي‌ پادشاه‌، خود را نايب‌ خدا مي‌دانست‌ و چنان‌ مي‌پنداشت‌ كه‌ از منبع‌ فيض‌ الهي‌ و نور هدايت‌ روح‌القدس‌ بهره‌مند است‌ و نمي‌پسنديد كه‌ جمعي‌ از رعايا عقيده‌اي‌ غير از مذهب‌ او داشته‌ باشند، از اين‌ رو مخالفان‌ يعني‌ پروتستانها و پيروان‌ يانسن‌ را تعقيب‌ كرد.
يانسن‌ Jansen اسقف‌ هلندي‌ ناحيه‌ اپير بود. وي‌ در رساله‌اي‌ اصول‌ عقايد خويش‌ را در باب‌ مسأله‌ي‌ نجات‌ عيسويان‌ شرح‌ داده‌ است‌. او مي‌گفت‌ كه‌ گناه‌ آدم‌ ابوالبشر، انسان‌ را از مقامي‌ كه‌ داشت‌ فرود آورد، پس‌ آدمي‌ را ديگر هيچ‌ قدرت‌ آن‌ نيست‌ كه‌ كفاره‌ معصيت‌هاي‌ خود را بدهد و به‌ همين‌ سبب‌ نمي‌تواند نجات‌ يابد مگر آنكه‌ لطف‌ جاويد خداوند شامل‌ حالش‌ شود، يعني‌ رحمت‌ پروردگار به‌ هر طريق‌ كه‌ هست‌ به‌ او برسد. كساني‌ كه‌ از الطاف‌ الهي‌ برخوردار نباشند هرگز نمي‌توانند كار خير كنند چون‌ تمام‌ خلق‌ را از فيض‌ خدائي‌ بهره‌ نيست‌ نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ عيسي‌ براي‌ همه‌ كشته‌ شده‌ است‌. ژزوئيتها كه‌ پيروان‌ سرسخت‌ پاپ‌ محسوب‌ مي‌شدند، آئين‌ يانسن‌ را نظير عقايد كالون‌ مي‌دانستند و طريقت‌ او را مذهب‌ دوباره‌ جوش‌ كالون‌ خواندند. صومعه‌ «پور روايال‌ دِ شان‌» كه‌ محل‌ اجتماع‌ پيروان‌ اين‌ فرقه‌ بود، توسط‌ لوئي‌ چهاردهم‌ ويران‌ شد. راسين‌ از پيروان‌ اين‌ فرقه‌ محسوب‌ مي‌شود. بلز پاسكال‌ Pascal (1623ـ1662) در قرن‌ هفدهم‌ به‌ دفاع‌ از مذهب‌ يانسن‌ پرداخت‌، يانسنيست‌ها، از بزرگترين‌ مخالفان‌ منتسكيو محسوب‌ مي‌شدند (به‌ فرانسه‌ يانسن‌ را ژانسن‌ تلفظ‌ مي‌كنند).
لوئي‌ چهاردهم‌ كه‌ براي‌ خود حق‌ الهي‌ مستقل‌ از پاپ‌ قائل‌ بود، طبيعتا" با پاپ‌ تعارضاتي‌ پيدا كرد و بعضي‌ از خطبا و وعاظ‌ فاضلي‌ چون‌ بوسوئه‌ را كه‌ به‌ اين‌ اصل‌ سياست‌ ديني‌ جديد مبنايي‌ نظري‌ داد به‌ دربار خود فرا خواند. لوئي‌ به‌ مدد بوسوئه‌ اعلاميه‌ مواد چهارگانه‌ را جهت‌ استقلال‌ خود از همه‌ قدرتها تدوين‌ كرد. اصل‌ مهم‌ اين‌ اعلاميه‌ چنين‌ بود:
پاپها از جانب‌ خدا فقط‌ در مسائل‌ روحاني‌، و آنچه‌ درباره‌ي‌ نجات‌ عيسويان‌ است‌ قدرت‌ و اختيار يافته‌اند، و پادشاهان‌ در هيچ‌ يك‌ از امور غير روحاني‌ مطيع‌ پاپ‌ نيستند.
كليساي‌ گاليكان‌ در حكم‌ كليساي‌ ملي‌ فرانسه‌ ملاك‌ و معيار تصميمات‌ مذهبي‌ محسوب‌گرديد. سرانجام‌ لوئي‌ با اينوكنتيوس‌ يازدهم‌ به‌ توافق‌رسيدند.
با توجه‌ به‌ سياست‌ ديني‌ لوئي‌ كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را استبداد ديني‌ فارغ‌ از بارقه‌ نور تقدس‌ خواند، كسي‌ اختيار عقيده‌ي‌ ديني‌ و آزادي‌ در اين‌ باب‌ نداشت‌ و جز مذهب‌ كاتوليك‌ تجددزده‌ي‌ نوع‌ لوئي‌ تحت‌ تعقيب‌ قرار مي‌گرفت‌ كه‌ اين‌ خود زمينه‌هاي‌ زوال‌ قدرت‌ او را فراهم‌ مي‌كرد.


سياست‌ فرهنگي‌ لوئي‌

رفرميسم‌ عقلي‌ و تمايل‌ به‌ قدرت‌ ـ چنانكه‌ اشاره‌ شد ـ در علوم‌ و ادبيات‌ عصر لوئي‌ چهاردهم‌ بسيار مؤثر افتاد كه‌ البته‌ فقط‌ بسته‌ به‌ شخص‌ لوئي‌ نبود. چنانكه‌ در سير عادي‌ توسعه‌ي‌ ادبيات‌ و علوم‌ جديد در سالهاي‌ پيش‌ از 1660، كورني‌ و دكارت‌وپاسكال‌ ظهور كردندكه‌ لوئي‌چهاردهم‌ تأثيري‌ در آنها نداشت‌. پس‌ از سال‌ 1660 كه‌ مولير ، بوالو ، راسين‌ ، لافونتن‌ ، بوسوئه‌، لابروير ، فنلون‌ و لاروشفوكو پا به‌ عرصه‌يادبيات‌ فرانسه‌ گذاشتند، مقارن‌ سلطنت‌ لوئي‌ چهاردهم‌ بود. اينان‌ اغلب‌ ضمن‌ اظهار نظر و طرح‌ آراء جديد، سياست‌ لوئي‌ را تأييد مي‌كردند، چنانكه‌ بوسوئه‌، راسين‌، لابروير و لافونتن‌ از الغاي‌ فرمان‌ نانت‌ كه‌ مطابق‌ آن‌ دولت‌ فرانسه‌ آزادي‌ مذهب‌ را پذيرفته‌ بود، حمايت‌ كردند.


نتايج‌ پادشاهي‌ طولاني‌ لوئي‌ چهاردهم‌

گرچه‌ آغاز سلطنت‌ لوئي‌ فرانسه‌ با رونق‌ اقتصادي‌ و پيشرفت‌ علمي‌ ـ صنعتي‌ و ادبي‌ كه‌ به‌ قيمت‌ جهانگشايي‌ و امپرياليسم‌ فرانسوي‌ حاصل‌ مي‌شد ـ همراه‌ بود، اما جنبه‌ مخرب‌ استبداد لوئي‌ نيز خود وجهي‌ ديگر از دوران‌ حيات‌ سياسي‌ لوئي‌ به‌ شمار مي‌رود. اين‌ جنبه‌هاي‌ مخرب‌ كه‌ در عصر لوئي‌ پانزدهم‌ و شانزدهم‌ نيز استمرار يافت‌، به‌ جهاتي‌ منشأ و مبدأ انقلاب‌ خونين‌ فرانسه‌ گرديد. در حالي‌ كه‌ انقلاب‌ بورژوازي‌ سال‌ 1688 انگلستان‌ بدون‌ آنكه‌ خوني‌ ريخته‌ شود با تحديد قدرت‌ شاه‌ بوسيله‌ قانون‌ و نظام‌ پارلماني‌ فراماسونها بوقوع‌ پيوست‌، در فرانسه‌ اين‌ انقلاب‌ با پيدايي‌ استبداد جديدي‌ از سوي‌ انقلابيون‌ و سپس‌ امپراطوري‌ ناپلئون‌ همراه‌ بود كه‌ موجب‌ گرديد فرانسه‌ قدرت‌ گذشته‌ خويش‌ را از دست‌ بدهد.
پادشاهي‌ لوئي‌ چهاردهم‌ نتايج‌ مادي‌ و فكري‌ بسيار داشت‌: الحاق‌ چندين‌ ايالت‌، وسعت‌ يافتن‌ جغرافيايي‌، نابود شدن‌ ثروت‌ غارت‌ شده‌ و نفوذ بورژواها در امور حكومت‌ و نظام‌ جامعه‌، مهمترين‌ ثمرات‌ مادي‌ ايام‌ سلطنت‌ اوست‌. فرسودگي‌ و خستگي‌ مردم‌ از تعديات‌ حكومت‌ استبدادي‌ و بيداري‌ روح‌ انتقاد و خرده‌گيري‌ از نتايج‌ معنوي‌ روزگار پادشاهي‌ لوئي‌ چهاردهم‌ بود كه‌ اين‌ دومي‌ را بايد روحيه‌ عمومي‌ اروپا دانست‌، زيرا تمام‌ ممالك‌ اروپائي‌ از جهت‌ فكري‌ و فرهنگي‌ از دوره‌ رنسانس‌ به‌ بعد در طريق‌ انتقاد از گذشته‌ حتي‌ از امور مقدس‌ و جستجوي‌ راه‌ جديد بودند و اين‌ طريق‌ در فرانسه‌ قرن‌ هفدهم‌ و هيجدهم‌ صورت‌ خاص‌ خود را داشت‌.
قدرت‌ بي‌پايان‌ شاه‌، نظامات‌ و ترتيبات‌ پايدار گرچه‌ از يك‌ طرف‌ موجب‌ انجام‌ سريع‌ كار مي‌گرديد، اما از طرف‌ ديگر مردم‌ را از هرگونه‌ آزادي‌ محروم‌ ساخته‌ بود و درواقع‌ بردگان‌ و بندگان‌ شخصي‌ شاه‌ شده‌ بودند. در عصر لوئي‌ مردم‌ هيچگونه‌ اختيار سياسي‌ يا مالي‌ يا ديني‌ نداشتند و اغلب‌ دارائي‌ آنان‌ را به‌ عناوين‌ مختلف‌ از دستشان‌ بيرون‌ مي‌آوردند. اگرچه‌ روند طبيعي‌ و باطني‌ تاريخ‌ فرانسه‌ در همان‌ مسيري‌ بود كه‌ غربيان‌ مي‌رفتند و سياست‌ و اقتصاد و فلسفه‌ و دين‌ و ادبيات‌ و هنر راه‌ پيموده‌ را بر مبادي‌ و اصول‌ تفكر جديد مي‌پيمود، اما به‌ هر حال‌ استبداد بر يوغ‌ مردم‌، علي‌الخصوص‌ طبقه‌ جديد بورژوا سنگيني‌مي‌كرد و آزادي‌ از چنين‌شرايطي‌، براي‌ طبقات‌ نوظهور مطلوب‌ گشته‌بود و مردمان‌ فقير نيز طالب‌ وضع‌ بهتري‌ در سايه‌ عدالت‌ اجتماعي‌بودند.


دو متفكر فرانسوي‌ در اين‌ عصر: دكارت‌ و منتسكيو

مدتي‌ دراز رعايا با سكوت‌ و خاموشي‌ و متفكران‌ با انتقادي‌ معتدل‌ آراء جديد را تدوين‌ مي‌كردند، چنانكه‌ دكارت‌ و منتسكيو چنين‌ كردند و البته‌ اينان‌ از طرف‌ روحانيون‌ و اشراف‌ معمولا" مورد طعن‌ و تكفير قرار گرفتند. چنانكه‌ دكارت‌ رساله‌ تأملات‌ را براي‌ اثبات‌ دينداري‌ خود نوشت‌ و نهانروشي‌ گزيد. منتسكيو نيز كه‌ بسيار محتاطانه‌ از اوضاع‌ فرانسه‌ انتقاد مي‌كرد با رساله‌ دفاعيه‌ براي‌ روح‌القوانين‌ از انتقادات‌ گزنده‌ و تكفير روحانيون‌ از خويش‌ دفاع‌ كرد و خود را مسيحي‌ مؤمني‌ خواند در حالي‌ كه‌ بوضوح‌ كتابها و آثارش‌ روح‌ جديد دين‌ گريز و انتقاد عقلي‌ عليه‌ دين‌ و كليسا را به‌ همراه‌ داشت‌؛ او براي‌ نخستين‌ بار در مطلع‌ قرن‌ هيجدهم‌ به‌ عنوان‌ اولين‌ متفكر اين‌ عصر راه‌ جديد تفكر سياسي‌ را متأثر از لاك‌ و نظام‌ جديد پارلماني‌ انگليسي‌ به‌ ديگران‌ آموخت‌ تا اينكه‌ فيلسوفي‌ انقلابي‌ چون‌ ژان‌ ژاك‌ روسو راه‌ او را ادامه‌ داد.
هر دو متفكر فرانسوي‌ خويش‌ را در فرانسه‌ آزاد نمي‌ديدند چنانكه‌ دكارت‌ در هلند اقامت‌ گزيد و مورد حمايت‌ حاكمان‌ آن‌ ديار قرار گرفت‌ و بيست‌ و سه‌ سال‌ در آنجا زندگي‌ كرد. و تمام‌ اين‌ مدت‌ كتابهاي‌ خويش‌ را نوشت‌ كه‌ در اين‌ ميان‌ رساله‌ «تقرير در روش‌ درست‌ راه‌ بردن‌ عقل‌ و طلب‌ حقيقت‌ در علوم‌ » در حكم‌ آغاز پيدايي‌ فلسفه‌ جديد و اساس‌ طريقت‌ حصولي‌ تفكر تكنيكي‌ به‌ شمار مي‌رود. روش‌ تفكر تكنيكي‌ دكارت‌ با راسيوناليسم‌ و اصالت‌ تجربه‌ و طبيعت‌ در پيرواني‌ موسوم‌ به‌ كارتزينها از جمله‌ لاك‌ و هابز و اسپينوزا تا عصر ليبنيتس‌ و روسو استمرار يافت‌ تا آنكه‌ روشهاي‌ جديد در علم‌ و تفكر تكنيكي‌ طرح‌ گرديد. اما به‌ هر حال‌ روح‌ دكارتي‌ همواره‌ در حوزه‌ و قلمرو تفكر غربي‌ باقي‌ ماند.
صورتي‌ ديگر از روح‌ دكارتي‌ در منتسكيو به‌ عنوان‌ مظهر و بنيانگذار روش‌ جديد جامع‌ علوم‌ اجتماعي‌ و انساني‌ تجسم‌ يافت‌. وي‌ براي‌ بيان‌ آراي‌ خود از شيوه‌ غيرمستقيم‌ بهره‌ گرفت‌ و با نهان‌ روشي‌ به‌ تخريب‌ كليه‌ تعليمات‌ سنتي‌ در زمينه‌ دين‌شناسي‌ و حقوق‌شناسي‌ و فرهنگ‌شناسي‌ و امثال‌ آن‌ پرداخت‌.


جستجوي‌ منورالفكران‌ براي‌ رهائي‌ از استبداد عصر لوئي‌

پريشاني‌ پايان‌ عصر لوئي‌ ناشي‌ از كثرت‌ مصائب‌ و تيره‌روزي‌، جامعه‌ منورالفكر فرانسه‌ را به‌ جستجوي‌ علت‌ و جستجوي‌ درمان‌ برانگيخت‌ و چنانكه‌ انتظار مي‌رفت‌، استبداد را باعث‌ اين‌ بدبختيها دانست‌. فنلون‌ اسقف‌ اعظم‌ كامبره‌ در كتابي‌ به‌ نام‌ «ماجراهاي‌ تلماك‌» از مدينه‌ فاضله‌اي‌ به‌ نام‌ سالانت‌ سخن‌ مي‌گويد و در اين‌ مدينه‌ شاهزاده‌ حاكم‌ نه‌ تنها در پي‌ گسترش‌ دادن‌ آن‌ است‌ بلكه‌ بيش‌ از آن‌ در پي‌ آن‌ است‌ كه‌ با برقراري‌ صلح‌ و آرامش‌ خوشبختي‌ قوم‌ را افزايش‌ دهد. او در اين‌ كتاب‌ ماليات‌ و امتيازات‌ را سبب‌ فقر و ذلت‌ معرفي‌ كرد. و عقيده‌ داشت‌ كه‌ براي‌ علاج‌ اين‌ درد رعايا، همه‌ بي‌استثنا «به‌ نسبت‌ عايدات‌ و صناعات‌ خويش‌» ماليات‌ بپردازند. از اينجا، مساوات‌ در پرداخت‌ ماليات‌ و شركت‌ جستن‌ مردم‌ در امور دولت‌ در اواخر سلطنت‌ لوئي‌ چهاردهم‌ آرزوي‌ طبقه‌ جديد و عامه‌ بود ولي‌ هفتاد و پنج‌ سال‌ طول‌ كشيد تا اين‌ آرزو برآورده‌ شود.


آزادي‌ و لااباليگري‌

گرچه‌ آزادي‌ فكري‌ و سياسي‌ جديد در فرانسه‌ عصر لوئي‌ محدود بود و آنچه‌ از آزادي‌ وجود داشت‌ همان‌ صورت‌ باطني‌ و سير دروني‌ و گسترش‌ تدريجي‌ تفكر جديد و به‌ عبارت‌ ديگر همان‌ آزادي‌ روحي‌ از تقيدات‌ ديني‌ قرون‌ وسطائي‌ بود كه‌ در اشراف‌ قديم‌ و متجدد و شاه‌ و شهروندان‌ به‌ تدريج‌ به‌ ظهور مي‌آمد، اما در حوزه‌ سياسي‌ ـ اجتماعي‌ هنوز آزادي‌ سياسي‌ به‌ وجود نيامده‌ بود و بورژوازي‌ و طبقات‌ جديد كاملا" بر اريكه‌ قدرت‌ تسلط‌ نيافته‌ و تحت‌ سيطره‌ و استيلاي‌ بعضي‌ قيود ظاهري‌ مندرس‌ و پوسيده‌ و كهن‌ گرفتار بودند كه‌ آن‌ نيز به‌ جهت‌ فقدان‌ باطن‌ و روح‌ و حيات‌ فعال‌ به‌ تدريج‌ در حال‌ فروپاشي‌ و نابودي‌ بود.
در فقدان‌ آزادي‌ در حوزه‌ سياسي‌ كه‌ از جلوه‌هاي‌ دموكراسي‌ پارلماني‌ بود صورت‌ ديگري‌ از آزادي‌ تشديد مي‌شد و آن‌ لااباليگري‌ طبقه‌ جوان‌ و عياشي‌ و هزل‌ و تفنن‌ ساير طبقات‌ بود كه‌ با توجه‌ به‌ محدوديت‌ سياسي‌ رونق‌ مي‌يافت‌. اين‌ نوع‌ زندگي‌ اجتماعي‌ موجب‌ مي‌شد خودآرايي‌ها و مقارنات‌ لفظ‌ قلم‌ و حركات‌ و سكنات‌ پر زرق‌ و برق‌ در مجالس‌ متكلف‌ مهماني‌ برقرار شود و در حقيقت‌ جاي‌ آزادي‌ liberty بي‌بند و باري‌ liberitage بنشيند. جوانان‌ فرانسه‌ از اين‌ اوضاع‌ درس‌ خطرناك‌ بي‌قيدي‌ را فرا مي‌گرفتند و رو به‌ انحطاط‌ مي‌رفتند. بدين‌گونه‌ اوضاع‌ عمومي‌ بخصوص‌ معيشت‌ مردم‌ بد و آشفته‌ گرديد. جنگهاي‌ متوالي‌ و مالياتهاي‌ گزاف‌ غير عادلانه‌ و ولخرجي‌هاي‌ دربار مردم‌ متوسط‌ را يكسره‌ پريشان‌ روزگار ساخت‌.
چنانكه‌ آلبر ماله‌ در تاريخ‌ خود مي‌نويسد مي‌توان‌ از سخنان‌ دم‌ مرگ‌ لوئي‌ چهاردهم‌ استنباط‌ كرد كه‌ او مسئوليت‌ خود را به‌ خوبي‌ احساس‌ كرده‌ بود و هنگامي‌ به‌ ندامت‌ رسيد، كه‌ پشيماني‌ سودي‌ نداشت‌. شب‌ مرگ‌ پس‌ از وداع‌ با درباريان‌ از راهنمائيهاي‌ ناپسنديده‌ خويش‌ عذر خواست‌. آنگاه‌ نبيره‌ پسري‌ خود لوئي‌ پانزدهم‌ را كه‌ كودكي‌ پنج‌ ساله‌ و جانشينش‌ بود طلبيد و به‌ او گفت‌: اي‌ فرزند شما به‌ سلطنت‌ بزرگي‌ مي‌رسيد، اما ذوق‌ و سليقه‌ مرا در عمارت‌سازي‌ و جنگجويي‌ پيروي‌ نكنيد، و در دلجوئي‌ رعيت‌ بكوشيد كه‌ من‌ از بدبختي‌ نتوانسته‌ام‌ به‌ استمالت‌ خلق‌ بپردازم‌.
وقتي‌ كه‌ مردم‌ خبر مرگ‌ لوئي‌ چهاردهم‌ را شنيدند از شادماني‌ لرزيدند و مطابق‌ گفتار سن‌ سيمون‌ به‌ سبب‌ اين‌ نجات‌ و رهائي‌ كه‌ از دل‌ و جان‌ خريدار آن‌ بودند، شكر خدا بجا آوردند.

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

درآمدی‌ بر سیرتفكر معاصر

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61137942