خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

در معني‌ حرّيت‌ اسلاميّه‌ و سرّ حادثه‌ كربلا

 

اشاره:


هر كه‌ پيمان‌ با هوالموجود بست‌ گردنش‌ از بندِ هر معبود رَست‌

مؤمن‌ از عشق‌ است‌، و عشق‌ از مؤمن‌ است‌ عشق‌ را ناممكنِ ما ممكن‌ است‌

عقل‌، سفّاك‌ است‌، و او سفّاك‌تر پاك‌تر، چالاك‌تر، بي‌باك‌تر

عقل‌ در پيچاكِ اسباب‌ و عِلل‌ عشق‌، چوگانْ بازِ ميدانِ عمل‌

عشق‌، صيد از زور بازو افكند عقل‌، مكّار است‌ و دامي‌ مي‌زند

عقل‌ را سرمايه‌ از بيم‌ و شك‌ است‌ عشق‌ را عزم‌ و يقين‌، لاينفك‌ است‌

آن‌ كند تعمير، تا ويران‌ كند اين‌ كند ويران‌، كه‌ آبادان‌ كند

عقل‌ چون‌ باد است‌ ارزان‌ در جهان‌ عشق‌ كمياب‌ و بهاي‌ او گران‌

عقل‌، محكم‌ از اساسِ چون‌ و چند عشق‌، عريان‌ از لباس‌ چون‌ و چند

عقل‌ مي‌گويد كه‌ خود را پيش‌ كن‌ عشق‌ گويد امتحانِ خويش‌ كن‌

عقل‌ با غير آشنا از اكتساب‌ عشق‌ از فضل‌ است‌ و با خود در حساب‌

عقل‌ گويد: شاد شو، آباد شو عشق‌ گويد: بنده‌ شو، آزاد شو

عشق‌ را آرام‌ جان‌، حرّيت‌ است‌ ناقه‌اش‌ را ساربان‌، حرّيت‌ است‌

آن‌ شنيدستي‌ كه‌ هنگام‌ نبرد عشق‌ با عقل‌ هوس‌پرور چه‌ كرد؟

آن‌ امامِ عاشقان‌، پور بتول‌ سرو آزادي‌ ز بستانِ رسول‌

الله‌ الله‌، باي‌ بسم‌الله‌ پدر معني‌ ذبحِ عظيم‌ آمد پسر

بهر آن‌ شهزادة‌ خيرُالمِلل‌ دوشِ ختم‌المرسلين‌، نعم‌الجمل‌

سرخْرو، عشق‌ غيور از خون‌ او شوخي‌ اين‌ مصرع‌ از مضمون‌ او

در ميان‌ اُمّتِ كيوانْ جناب‌ همچو حرف‌ قل‌ هو الله‌ در كتاب‌

موسي‌ و فرعون‌ و شُبّير و يزيد اين‌ دو قوّت‌ از حيات‌ آيد پديد

زنده‌، حقّ از قوّت‌ شبّيري‌ است‌ باطل‌، آخر داغِ حسرت‌ ميري‌ است‌

چون‌ خلافت‌، رشته‌ از قرآن‌ گسيخت‌ حريت‌ را زهر اندر كام‌ ريخت‌

خاست‌ آن‌ سر جلوة‌ خيرالاُمم‌ چون‌ سحاب‌ قبله‌باران‌ در قدم‌

بر زمين‌ كربلا باريد و رفت‌ لاله‌ در ويرانه‌ها كاريد و رفت‌

تا قيامت‌، قطع‌ استبداد كرد موجِ خونِ او، چمن‌ ايجاد كرد

بهر حق‌ در خاك‌ و خون‌ گرديده‌ است‌ پس‌ بناي‌ لا اله‌ گرديده‌ است‌

مدّعايش‌ سلطنت‌ بودي‌ اگر خود نكردي‌ با چنين‌ سامانْ سفر

دشمنان‌ چون‌ ريگِ صحرا، لاتعد دوستان‌ او به‌ يزدان‌ هم‌ عدد

سرّ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ بود يعني‌ آن‌ اجمال‌ را تفصيل‌ بود

عزم‌ او چون‌ كوهسارانْ استوار پايدار و تندسير و كامكار

تيغ‌، بهر عزت‌ دين‌ است‌ و بس‌ مقصدِ او حفظ‌ آئين‌ است‌ و بس‌

ماسوالله‌ را مسلمان‌ بنده‌ نيست‌ پيش‌ فرعوني‌ سرش‌ افكنده‌ نيست‌

خون‌ او تفسير اين‌ اسرار كرد ملت‌ خوابيده‌ را بيدار كرد

تيغ‌ لا چون‌ از ميانْ بيرون‌ كشيد از رگِ اربابِ باطل‌، خون‌ كشيد

نقش‌ الاالله‌ بر صحرا نوشت‌ سطرِ عنوانِ نجاتِ ما نوشت‌

رمزِ قرآن‌ از حسين‌ آموختيم‌ زآتش‌ او شعله‌ها اندوختيم‌

شوكتِ شام‌، و فَرِ بغداد رفت‌ سطوت‌ غرناطه‌ هم‌ از ياد رفت‌

تار ما از زخمه‌اش‌ لرزانْ هنوز تازه‌ از تكبير او ايمانْ هنوز

اي‌ صبا، اي‌ پيك‌ دورافتادگان‌! اشك‌ ما بر خاك‌ پاك‌ او رسان‌

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

پادشاه است حسين

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60996358