خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

مرثيه‌ (مربع‌)

 

اشاره:


باز دوران‌ وغا شد، هاي‌هاي‌ باز طوفان‌ بلا شد، هاي‌هاي‌

باز سامان‌ عزا شد، هاي‌هاي‌ زين‌ عزا حشري‌ بپا شد، هاي‌هاي‌

باز ماه‌ غم‌ به‌ گردون‌ شد پديد باز دور غم‌ به‌ دوران‌ دررسيد

باز زين‌ غم‌ جان‌ و دل‌ در خون‌ طپيد جان‌ ز دل‌، زين‌ غم‌ جدا شد، هاي‌هاي‌

نيست‌ ماه‌ غم‌ به‌ گردون‌ اين‌ زمان‌ شد علم‌، تيغ‌ ستم‌ بر آسمان‌

شد زمين‌ و آسمان‌ زين‌ غم‌ طپان‌ هي‌، عَلَمْ تيغ‌ جفا شد، هاي‌هاي‌

زين‌ الم‌ گريان‌ست‌ چشم‌ روزگار ديدة‌ دل‌ شد در اين‌ غم‌ اشكبار

رفت‌ از جان‌ جهان‌، زين‌ غم‌ قرار شيون‌ اين‌ غم‌ بپا شد، هاي‌هاي‌

در عزاي‌ اهلِ بيتِ مصطفي‌ جابجا جوش‌ عزا شد غم‌فزا

در زمين‌ و آسمان‌ شد اين‌ عزا نوحه‌ در ارض‌ و سما شد، هاي‌هاي‌

در عزاي‌ اين‌ عزاي‌ دلنشين‌ بر فلك‌ شد نوحة‌ اهل‌ زمين‌

گشت‌ گريان‌ زين‌ الم‌، روح‌الامين‌ ورد دل‌ روحي‌ فدا شد، هاي‌هاي‌

اين‌ عزا اندر حريم‌ كبرياست‌ اين‌ عزا در كرسي‌ و عرش‌ علاست‌

اين‌ عزا در انبيا و اولياست‌ جابجا طرح‌ عزا شد، هاي‌هاي‌

يا رسول‌الله‌! حسين‌ تو كجاست‌؟ جان‌ مادر، نور عين‌ تو كجاست‌؟

نور عينِ جانشين‌ تو كجاست‌؟ جانشين‌ تو كجا شد؟ هاي‌هاي‌

بود در يثرب‌، نخستين‌ جاي‌ او شد به‌ بيت‌الله‌ دگر مأواي‌ او

اين‌ زمان‌ در كربلا شد واي‌ او كربلا جايش‌ چرا شد؟ هاي‌هاي‌

در زمين‌ كربلا از قحط‌ آب‌ ديده‌ عطشان‌، جمله‌ آلِ بوتراب‌

خشك‌ از اشك‌ آمده‌ چشمِ سحاب‌ خشك‌لب‌ ارض‌ و سما شد، هاي‌هاي‌

شاه‌ اصغر چون‌ شه‌ لبْتشنگان‌ برد بهر آب‌ در فوج‌ سگان‌

گشت‌ آبِ تير از حلقش‌ روان‌ سير از آب‌ بقا شد، هاي‌هاي‌

روز قتل‌ و شاديِ دامادي‌ است‌ شاه‌ قاسم‌، شادْ دل‌ زين‌ شادي‌ است‌

در صفِ شُهْدا مباركبادي‌ است‌ شادْدل‌ شه‌ با خدا شد، هاي‌هاي‌

شادْدل‌ شه‌ بر رضاي‌ كردگار كرد در شادي‌، شهادت‌ اختيار

از عروسش‌ زين‌ الم‌ شد دل‌فگار هي‌ كجا آن‌ كتخدا شد، هاي‌هاي‌

نوعروس‌ شاه‌ قاسم‌ بن‌ حسن‌ ماند چون‌ تنها به‌ حجله‌ از محن‌

دست‌ بر سر كرده‌، گفت‌ اي‌ ذوالمنن‌! طرفه‌ شادي‌ بلا شد، هاي‌هاي‌

شاه‌ عبّاس‌، آبروي‌ كائنات‌ شد چو بهر آب‌ بر شطّ فرات‌

زآب‌ تيغِ ظلمِ اهلِ سيئات‌ هر دو بازويش‌ جدا شد، هاي‌هاي‌

چون‌ قلم‌ شد هر دو دست‌ آن‌ دلير مشك‌ در دندان‌ خود بگرفت‌ شير

عاقبت‌ زآب‌ شهادت‌ گشت‌ سير بر سر آبْ اين‌ جفا شد، هاي‌هاي‌

آه‌ واويلا ز شور شاميان‌ آه‌ واويلا ز مكر كوفيان‌

آه‌ واويلا ز شرح‌ اين‌ بيان‌ شرح‌ اين‌ شور از حصا شد، هاي‌هاي‌

از جفاي‌ خنجر شمرِ لعين‌ هي‌ كجا رفت‌ آن‌ رئيس‌ المؤمنين‌

تا بگردد واصل‌ رؤساي‌ دين‌ راس‌ پاك‌ از تن‌ جدا شد، هاي‌هاي‌

ديده‌ بر نوك‌ سنان‌، رأس‌ امام‌ شد به‌ قدر نيزه‌ خورشيد قيام‌

هست‌ قايم‌ اين‌ قيامت‌ بر دوام‌ اين‌ قيامت‌ از قضا شد، هاي‌هاي‌

مي‌روند اكنون‌، اسيران‌ ستم‌ از جفاي‌ شاميان‌ تا شام‌ غم‌

هست‌ زين‌ غم‌ نوحة‌ اهل‌ حرم‌ صبح‌ شام‌ ما كجا شد؟ هاي‌هاي‌

نوح‌ طوفان‌، آدم‌ آل‌ رسول‌ ماند در طوفان‌ غم‌ زين‌ غم‌ ملول‌

گفت‌ گريان‌، زين‌ غم‌ آن‌ جان‌ بتول‌ اين‌ چه‌ طوفان‌ بلا شد؟ هاي‌هاي‌

صلّ يارب‌ بر شهيدان‌ تا قيام‌ هست‌ عرض‌ مايل‌ اندر صبح‌ و شام‌

بعد عرض‌ صد صلوة‌ و صد سلام‌ ورد جانش‌ برملا شد، هاي‌هاي‌

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

پادشاه است حسين

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60996363