خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

منقبت‌ و مرثية‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) در هند و سند

 


اشاره:


اينك‌ پس‌ از مقدمه‌اي‌ نسبتاً طولاني‌ اما ضروري‌ به‌ قصد اصلي‌ خود يعني‌ شناسايي‌ و معرفي‌ مرثيه‌سرايان‌ سيدالشهدا در هند و سند مي‌پردازيم‌.
همچنانكه‌ در اوايل‌ اين‌ مقال‌ آورديم‌ بخش‌ قابل‌ توجهي‌ از تلميحات‌ تاريخي‌ ادب‌ فارسي‌، شامل‌ اشخاص‌، اماكن‌ و اشياء مربوط‌ به‌ واقعة‌ كربلاست‌. در شعر شاعران‌ هند و سند نيز از اين‌ جنس‌ اشارات‌ فراوان‌ مي‌توان‌ جُست‌. ابتدا نمونه‌هايي‌ مي‌آوريم‌ از تلميح‌ نوع‌ اول‌ كه‌ دربارة‌ آن‌ سخن‌ گفتيم‌:

آن‌ كت‌ نه‌ مدح‌ گويد در لافگاه‌ هجو هر تير را نشانه‌ چو شخص‌ يزيد باد
وان‌ كت‌ نه‌ شاد خواهد در كربلاي‌ غم ‌ هر لحظه‌ بي‌ثواب‌ شهادت‌ شهيد باد
(ابوالفرج‌ روني‌)

مگرش‌ چون‌ محمدناصر گوهر از پشت‌ مصطفي‌ باشد
لاجرم‌ جاه‌ و حق‌ حرمت‌ او چون‌ شهيدان‌ كربلا باشد
(مسعود سعد سلمان‌)

هجر تو پسر آنچه‌ بر اين‌ جان‌ پدر كرد هرگز به‌ نكرد آن‌ به‌ حسين‌ شمر ستمكار
(مسعود سعد)

چندان‌ كزين‌ دو ديدة‌ من‌ رفت‌ روز و شب‌ هرگز نرفت‌ خون‌ شهيدان‌ كربلا
(مسعود سعد)

ناصر دنيي‌ و دين‌ آنكه‌ ز سلطان‌ به‌ شرف ‌ در عجم‌ همچو حسين‌ از علي‌ اندر عرب‌ است‌
(سراجي‌ سگزي‌)

اي‌ بلا شوري‌ كه‌ كويت‌ كربلايي‌ ديگر است ‌ از شهيدانت‌ در او هرجاي‌ مشهد كرده‌اند
(ملك‌ تاج‌ الدين‌ ريزه‌)

بر در بي‌نيازي‌ات‌ صد چو حسين‌ كربلا تشنه‌ بماند بر گذر تا به‌ زلال‌ كي‌ رسد
(اميرخسرو)

گر كشي‌ بنده‌ حسن‌ را چون‌ حسين‌ كربلا هم‌ به‌ حق‌ حق‌ كه‌ من‌ خود در بلاي‌ تو خوشم‌
(اميرحسن‌)

تشنه‌ فيض‌ توام‌، ابر عنايت‌ ببار دجلة‌ بغداد كن‌ بادية‌ كربلا
(فيضي‌ دكني‌)

از هجوم‌ اشك‌ در گرد ستم‌ خوابيده‌ام ‌ جيب‌ و دامانم‌ ز جوش‌ اين‌ شهيدان‌ كربلاست‌
(بيدل‌ دهلوي‌)

جهان‌ خونريز بنياد است‌ هشدار سر سال‌ از محرم‌ آفريدند
(بيدل‌)

تير و سنان‌ و خنجر و شمشيرم‌ آرزوست‌ با من‌ ميا كه‌ مسلك‌ شبيرم‌ آرزوست‌
(اقبال‌ لاهوري‌)

اگر پندي‌ ز درويشي‌ پذيري ‌ هزار امت‌ بميرد تو نميري‌
بتولي‌ باش‌ و پنهان‌ شو از اين‌ عصر كه‌ در آغوش‌، شبيري‌ بگيري‌
(اقبال‌ لاهوري‌)

و از تلميحات‌ نوع‌ دوم‌ (چنانكه‌ پيش‌ از اين‌ شرح‌ داديم‌) بخوانيد. (هرچند كه‌ برخي‌ از اين‌ نمونه‌ها را مي‌توان‌ با كمي‌ تسامح‌ در نوع‌ اول‌ هم‌ گنجاند):

تسبيح‌ ما ز خاك‌ شهيدان‌ كربلاست ‌ زيبد ز زخم‌ تيغ‌ به‌ گردن‌ رداي‌ ما
(فاني‌ كشميري‌)
بسكه‌ دايم‌ حبّ اهل‌ بيت‌ دست‌آويز ماست ‌ در پي‌ تسبيح‌ خاك‌ كربلا افتاده‌ايم‌
(فاني‌ كشميري‌)
كسي‌ به‌ روز جزا سرخ‌رو تواند شد كه‌ خاك‌ پاي‌ شهيدان‌ كربلا باشد
(غني‌ كشميري‌)
شود به‌ راه‌ يقين‌ پير دستگير تو را امام‌ سبحه‌ گر از خاك‌ كربلا باشد
(غني‌ كشميري‌)
بيدل‌ به‌ هر كجا رگ‌ ابري‌ نشان‌ دهند در ماتم‌ حسين‌ و حسن‌ گريه‌ مي‌كند
(بيدل‌ دهلوي‌)
كيست‌ در اين‌ انجمن‌ محرم‌ عشق‌ غيور ما همه‌ بي‌غيرتيم‌ آينه‌ در كربلاست‌
(بيدل‌ دهلوي‌)
تو نالي‌ از خلة‌ خار و ننگري‌ كه‌ سپهر سر حسين‌ علي‌ بر سنان‌ بگرداند
يزيد را به‌ بساط‌ خليفه‌ بنشاند كليم‌ را به‌ لباس‌ شبان‌ بگرداند
(غالب‌ دهلوي‌)

و اينهمه‌ تنها گوشه‌اي‌ است‌ از آنچه‌ كه‌ در دواوين‌ جملة‌ شعراي‌ فارسي‌زبان‌ در هند و سند بويژه‌ در دورة‌ تيموري‌ مي‌توان‌ يافت‌.
دورة‌ حكومت‌ تيموريان‌ را عصر طلايي‌ شعر فارسي‌ در هند دانسته‌اند. لازم‌ است‌ بدانيم‌ در عهد صفوي‌ كه‌ مقارن‌ بود با حكومت‌ تيموريان‌ در هند، شمار كثيري‌ از شعراي‌ ايراني‌ به‌ دربار سلاطين‌ هندوستان‌ رفتند. بيشترينِ مراثي‌ و مناقبي‌ كه‌ براي‌ امامان‌ ازجمله‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) توسط‌ شاعران‌ مهاجر ايراني‌ و شاعران‌ بومي‌ در هند و سند سروده‌ شد مربوط‌ به‌ همين‌ دوره‌ است‌. دربارة‌ نسبت‌ سلاطين‌ اين‌ عهد با تشيع‌ پيشتر در كتاب‌ ديگري‌ با عنوان‌ در وصف‌ آن‌ شمايل‌ مطالب‌ لازم‌ را نوشته‌ام‌. در اينجا همين‌قدر مي‌گويم‌ كه‌ سلاطين‌ تيموري‌ اگرچه‌ اغلب‌ مذهب‌ تشيع‌ نداشتند ليكن‌ اشخاصي‌ آزادمنش‌ و اهل‌ تسامح‌ (در نسبت‌ با پيروان‌ اديان‌ و مذاهب‌ مختلف‌) بودند. هم‌ از اينروست‌ كه‌ في‌المثل‌ فردي‌ مثل‌ اكبر (بزرگترين‌ و مقتدرترين‌ پادشاه‌ سلسلة‌ تيموري‌) هم‌ به‌ مذهب‌ هندوان‌ احترام‌ مي‌گذاشت‌ و هم‌ وقتي‌ از يكي‌ از همسرانش‌ دو فرزند توأمان‌ يافت‌ حسن‌ و حسين‌شان‌ نام‌ نهاد.
در كشمير و دكن‌ نيز چه‌ آن‌ زمان‌ كه‌ ولاياتي‌ مستقل‌ بودند و چه‌ زماني‌ كه‌ تحت‌ سلطة‌ امپراطوري‌ مغول‌ درآمدند نفوذ شيعيان‌ بسيار چشمگير بوده‌ است‌. هرچند كه‌ بحث‌ منقبت‌گويي‌ و مرثيه‌سرايي‌ و يا حتي‌ عزاداري‌ و دسته‌روي‌ در ايام‌ شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) خصوصاً در هند به‌ هيچ‌ وجه‌ منحصر به‌ شيعيان‌ نبوده‌ و نيست‌. جان‌ نورمن‌ هاليستر در كتاب‌ تشيع‌ در هند ذيل‌ سرفصل‌ محرّم‌ ثمرة‌ تحقيقات‌ خوب‌ و مفيدي‌ را در اين‌ باره‌ عرضه‌ مي‌كند. او در بخشي‌ از اين‌ فصل‌ گزارش‌ مي‌دهد:
«شمار كثيري‌ از سنيان‌ در مراسم‌ محرم‌ شركت‌ مي‌كنند و تعداد هندوها از آنها نيز افزون‌تر است‌. زيرا از نظر مذهب‌ ايشان‌ منعي‌ براي‌ شركت‌ آنان‌ وجود ندارد. اين‌ مراسم‌ و شرح‌ وقايع‌ كربلا، براي‌ هندوان‌ جاذبه‌ دارد و ايشان‌ را متأثر مي‌كند. مراسم‌ مربوط‌ به‌ نعل‌ اسب‌ و داستان‌ پيدا شدن‌ علامت‌ علم‌ امام‌ حسين‌ (ع‌)؛ روايت‌ مربوط‌ به‌ قدم‌ رسول‌ و اثر پنجة‌ حضرت‌ علي‌ (ع‌) بر سنگ‌ و نذر و نياز و موارد ديگر به‌ مذهب‌ هندوها نزديك‌تر است‌ تا به‌ اسلام‌؛ و تنها اثر زمان‌ بوده‌ كه‌ سنيان‌ نيز آنها را پذيرفته‌اند.
در بيهار برخي‌ كاست‌هاي‌ پست‌ درواقع‌ حسن‌ (ع‌) و حسين‌ (ع‌) را به‌ عنوان‌ خدايان‌ خود مي‌پرستند. حتي‌ بين‌ كاست‌هاي‌ اصيل‌ هندو (كايستا،اگروالا و راجپوت‌) مردان‌ و زنان‌ نذر مي‌كنند كه‌ اگر صاحب‌ فرزند پسر شوند او را چند سال‌ ـ معمولاً سه‌ تا پنج‌ و گاه‌ تمام‌ عمر ـ به‌ عنوان‌ «پيك‌» به‌ چاكري‌ عزاداران‌ محرم‌ بفرستند. در اين‌ روزها آنها نمك‌ و لحوم‌ نمي‌خورند و از تجملات‌ پرهيز مي‌كنند.»
( تشيع‌ در هند ، ترجمة‌ آزرميدخت‌ مشايخ‌ فريدني‌)

از بحث‌ اصلي‌مان‌ دور نشويم‌. منقبت‌گويي‌ و مرثيه‌سرايي‌ و اصولاً پرداختن‌ به‌ موضوع‌ كربلا و مصيبت‌ حضرت‌ سيدالشهدا و يارانش‌، در هند نيز همچون‌ ايران‌ ـ خصوصاً در ميان‌ عرفا و مشايخ‌ صوفيه‌ ـ سابقه‌اي‌ نسبتاً طولاني‌ دارد. از خواجه‌ معين‌الدين‌ چشتي‌ (رح‌) اين‌ دو رباعي‌ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ تا روزگار ما قوالان‌ هندي‌ و پاكستاني‌ آن‌ را زمزمه‌ مي‌كنند:

شاه‌ است‌ حسين‌، پادشاه‌ است‌ حسين‌ دين‌ است‌ حسين‌، دين‌ پناه‌ است‌ حسين‌
سر داد و نداد دست‌ در دست‌ يزيد حقا كه‌ بناي‌ لااله‌ است‌ حسين‌

كاري‌ كه‌ حسين‌ اختياري‌ كردي‌ در گلشن‌ مصطفي‌ بهاري‌ كردي‌
از هيچ‌ پيمبري‌ نيايد اين‌ كار والله‌ كه‌ اي‌ حسين‌ كاري‌ كردي‌

و از شرف‌الدين‌ بوعلي‌ شاه‌ قلندر عارف‌ شيداي‌ سدة‌ هفتم‌ و هشتم‌ اين‌ ابيات‌ به‌ يادگار مانده‌ است‌:
بهر دنيا آن‌ يزيد ناخلف ‌ دين‌ خود كرده‌ براي‌ او تلف‌
زال‌ دنيا چون‌ درآمد در نكاح ‌ كرد بر خود خون‌ آن‌ سيد مباح‌
داد ياري‌ همچو كس‌ را پير زال ‌ كرد او را در دو عالم‌ پايمال‌
چون‌ خوري‌ پس‌خوردة‌ خوان‌ يزيد تلخ‌ گردان‌ كام‌ خود چون‌ با يزيد

متأسفانه‌ دستيابي‌ به‌ بسياري‌ از آثار منظوم‌ و منثور فارسي‌ در هند براي‌ نگارنده‌ دشوار است‌. از اين‌ رو لازم‌ است‌ اين‌ مختصر را نه‌ همة‌ آن‌ چيزي‌ تصور كنيم‌ كه‌ به‌ موضوع‌ مورد بحث‌ ما مربوط‌ مي‌شود. علي‌ايحال‌ تلاش‌ راقم‌ اين‌ سطور آن‌ بود كه‌ هر آنچه‌ را كه‌ مي‌توانم‌ دست‌ يافت‌ در اين‌ دفتر بياورم‌ و تكميل‌ آن‌ را به‌ نحوي‌ احسن‌ به‌ وقتي‌ ديگر موكول‌ كنم‌.

دربارة‌ مجموعة‌ حاضر:

دو سال‌ پيش‌، مجموعه‌اي‌ را با موضوع‌ مدايح‌ حضرت‌ اميرالمؤمنين‌ علي‌ (ع‌) از شاعران‌ بومي‌ و مهاجر در هند عهد تيموري‌ به‌ دست‌ ناشر سپردم‌. عنوان‌ آن‌ كتاب‌ با تفأل‌ به‌ ديوان‌ خواجة‌ شيراز در وصف‌ آن‌ شمايل‌ رقم‌ خورد. اينك‌ كتابي‌ ديگر با هيئتي‌ نسبتاً مشابه‌ آن‌ مجموعه‌، تقديم‌ علاقمندان‌ مي‌شود كه‌ مشتمل‌ است‌ بر نمونه‌هايي‌ از مدايح‌ و مراثي‌ حضرت‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) در هند و سند. و عليرغم‌ نواقص‌ و كاستي‌هايي‌ كه‌ به‌ علت‌ عدم‌ دسترسي‌ به‌ منابع‌ بيشتر در آن‌ راه‌ يافته‌، نمونه‌هايي‌ از اين‌ مدايح‌ و مراثي‌ را دربر دارد و از اين‌ جهت‌ مي‌تواند مورد استفاده‌ و استناد پژوهشگران‌ قرار گيرد.

و اما اين‌ مجموعه‌، غير از تفاوت‌ موضوع‌ ـ كه‌ ذكر شد ـ سه‌ تفاوت‌ عمده‌ با مجموعة‌ پيشين‌ دارد. اول‌ آنكه‌ گردآورنده‌، محدوديت‌ تاريخي‌ براي‌ آن‌ در نظر نگرفته‌ است‌، چنانكه‌ در آن‌ كتاب‌، دورة‌ حكومت‌ تيموريان‌ در هند مد نظر بوده‌ است‌. معهذا خودبه‌خود يا بهتر و دقيق‌تر آن‌ است‌ كه‌ بگويم‌ بنا به‌ علل‌ تاريخي‌، اشعار اين‌ مجموعه‌ نيز اغلب‌ (و نه‌ كلاً) محدود به‌ همان‌ دوره‌ است‌، يعني‌ اواخر حكومت‌ تيموريان‌ و اين‌ نكته‌گوياي‌ آن‌ تواند بود كه‌ مدح‌ و منقبت‌ و سوگواري‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) در اين‌ دوره‌ رواج‌ و شيوع‌ بيشتري‌ داشته‌ است‌.
تفاوت‌ دوم‌ اين‌ است‌ كه‌ در مجموعة‌ حاضر از شاعران‌ مهاجر به‌ هند كه‌ اشعاري‌ دربارة‌ امام‌ حسين‌ و مصيبت‌ كربلا سروده‌اند همچون‌ نظيري‌ نيشابوري‌، ظهوري‌ ترشيزي‌، قدسي‌ مشهدي‌، حزين‌ لاهيجي‌ و ناآشناترها چون‌ صابر زواره‌اي‌ يا ميرشريف‌الدين‌ وقوعي‌ و امثال‌ اينها شعري‌ نياوردم‌ و صاحبان‌ ترجمه‌ و اثر در اين‌ دفتر همه‌ هندي‌الاصلند، جز جويا كه‌ البته‌ در كشمير به‌ دنيا آمد و رشد و نمو يافت‌ و همان‌ جا به‌ خاك‌ سپرده‌ شد، اما پدرش‌ تبريزي‌ بود و از همين‌ روست‌ كه‌ برخي‌ او را جويا تبريزي‌ خوانده‌اند. در هرحال‌ مي‌توان‌ مدعي‌ شد كه‌ شعراي‌ اين‌ مجموعه‌ هيچكدام‌ شخصاً مهاجر به‌ هند نبوده‌اند.
و تفاوت‌ سوم‌ اين‌ مجموعه‌ با مجموعة‌ پيشين‌ در قالب‌ و نوع‌ اشعار است‌. اشعار مجموعة‌ اول‌ جز در مواردي‌ خاص‌، تماماً مدح‌ و منقبت‌ و در قالب‌ قصيده‌ بوده‌ است‌، اما مجموعه‌ حاضر نه‌تنها در قالبهاي‌ مختلف‌ (مثنوي‌، قصيده‌، مخمس‌، مربع‌، مسدس‌، تركيب‌بند و...) است‌، بلكه‌ از لحاظ‌ انواع‌ ادبي‌ نيز به‌ مدح‌ و منقبت‌ و حكايت‌ و نوحه‌ و... تقسيم‌شدني‌ است‌.
از تفاوتها كه‌ بگذريم‌، توضيحاتي‌ ديگر دربارة‌ اين‌ مجموعه‌ ضروري‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ به‌ اختصار بيان‌ مي‌شود:
شاعران‌ اين‌ دفتر را نبايد تنها شاعران‌ و نوحه‌سرايان‌ ارادتمند به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) و خاندانش‌ در هند به‌ شمار آورد و ضمناً اشعار مجموعة‌ حاضر را نيز نبايد بعضاً همة‌ آن‌ چيزي‌ تصور كرد كه‌ شاعران‌ صاحب‌ ترجمه‌ و آثار در اين‌ دفتر پيرامون‌ واقعة‌ كربلا و يا در منقبت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) گفته‌اند.
چه‌بسا شاعراني‌ كه‌ بنده‌ به‌ آثارشان‌ دسترسي‌ نداشته‌ام‌ ولي‌ اطلاع‌ دارم‌ كه‌ اشعار فراواني‌ در اين‌ باره‌ سروده‌اند. مثل‌ ميرشمس‌الدين‌ فقير دهلوي‌ كه‌ در بخشي‌ از مثنوي‌ شمس‌الضحي‌ و يا دُرّ مكنون‌ به‌ موضوع‌ مذكور پرداخته‌ است‌. البته‌ نسخه‌اي‌ از مثنوي‌ دُرّ مكنون‌ بطور خلاصه‌شده‌ در كتابخانة‌ ملك‌ به‌ شمارة‌ 5611 موجود است‌ كه‌ نگارنده‌ ابيات‌ مربوط‌ به‌ اين‌ بحث‌ را از آن‌ نسخه‌ نقل‌ مي‌كنم‌:

محارب‌ با پيمبر كافر آمد به‌ نزد عقل‌ كفرش‌ ظاهر آمد
در اسلامش‌ كند شك‌ مرد دانا تو عزت‌ بخش‌ دين‌ مي‌خواهي‌ او را
حسن‌ ] را [ كرد مسموم‌ آن‌ ستم‌كار حسين‌ از دست‌ پورش‌ يافت‌ آزار
به‌ قتل‌ مومن‌ از دادار عالم‌ وعيد آمد خلود اندر جهنم‌
ز قتل‌ آل‌ پيغمبر چه‌ زايد به‌ جز كافر چنين‌ كار از كه‌ آيد
حسيني‌ را كه‌ فخر مومنان‌ است‌ پيمبر را گرامي‌تر ز جان‌ است‌
يزيد از تيغ‌ كينه‌ سر بريده‌ گريبان‌ مصطفي‌ زين‌ غم‌ دريده‌
سري‌ كاندر كنار مصطفي‌ بود به‌ روي‌ نيزه‌اش‌ از ظلم‌ جا بود
برهنه‌ دختران‌ مصطفي‌ را به‌ سوي‌ شام‌ برده‌ چون‌ اُسارا
كسي‌ كاتش‌ زده‌ در خانة‌ دين‌ به‌ غارت‌ رفته‌ زو كاشانة‌ دين‌
تو گويي‌ عزت‌ دين‌ را سبب‌ اوست‌ دويدت‌ همچو خون‌ ابليس‌ در پوست‌
طريد مصطفي‌ مروان‌ ابليس‌ كه‌ شيطان‌ دارد از وي‌ ياد تلبيس‌
چگونه‌ باشد از وي‌ عزت‌ دين‌ كه‌ مردود آمد از ختم‌النبيين‌
گر از ديگر اميرانت‌ بگويم‌ به‌ طول‌ انجامد اينجا گفتگويم‌
همه‌ از بهر صيد جاه‌ دنيا نموده‌ دام‌ حيلت‌ شرع‌ و دين‌ را
اميراني‌ كه‌ بر قول‌ پيمبر شدند از بهر پاس‌ دين‌ مقرر
علي‌ و يازده‌ فرزند اويند كه‌ دين‌ را موجب‌ صد آبرويند

غير از اين‌ ابيات‌ كه‌ صورت‌ كامل‌ آن‌ را نيافتم‌ و ديگر ابياتي‌ كه‌ ميرشمس‌الدين‌ در قالب‌ مثنوي‌ در مدح‌ و منقبت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) گفته‌ ـ مي‌توان‌ حدس‌ زد ـ در غزل‌ و قصيده‌ هم‌ از ياد سرور شهيدان‌ غافل‌ نبوده‌ است‌. (متأسفانه‌ هنوز ديوان‌ اين‌ شاعر نه‌ در هند و نه‌ در ايران‌ تصحيح‌ و منتشر نشده‌ است‌)
همچنين‌ بلبل‌ كشميري‌ مثنوي‌يي‌ دارد بنام‌ رضانامه‌ كه‌ ظاهراً نخستين‌ گزارش‌ از سانحة‌ كربلا و شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) در كشمير است‌، متأسفانه‌ دسترسي‌ به‌ اين‌ منظومه‌ براي‌ نگارنده‌ ميسّر نبود. يا رياض‌المسلمين‌ اثر اسيـر لكهنويي‌ را كه‌ با نام‌هاي‌ ديگر هم‌ مثل‌ كربلانامه‌ و كربلاي‌ معلا ثبت‌ شده‌، عليرغم‌ آنكه‌ در 1314 ق‌ در كانپور به‌ چاپ‌ سنگي‌ رسيده‌ است‌، به‌ دست‌ نياوردم‌. و نيز محسن‌ تتوي‌ كه‌ ذكرش‌ در اين‌ دفتر آمده‌ و اشعار متعددي‌ را از او خواهيد خواند، مثنوي‌يي‌ دارد با عنوان‌ حملة‌ حسيني‌ يا اعلام‌ ماتم‌ كه‌ سراسـر بيان‌ سوانح‌ حضرت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) در كربلاست‌ و بايد بطور مستقل‌ تصحيح‌ شده‌ و به‌ چاپ‌ برسد.
از آفرين‌ لاهوري‌ در اين‌ دفتر، تركيب‌بندي‌ در رثاي‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ (ع‌) و امام‌ حسين‌ (ع‌) آمده‌ است‌، ليكن‌ آثار آفرين‌ در اين‌ باره‌ احتمالاً بيش‌ از اينهاست‌. متأسفانه‌ مجموعة‌ قصايد او را به‌ دست‌ نياوردم‌. گفتني‌ است‌ جز تركيب‌بند و احتمالاً قصيده‌ در چند غزل‌ از او هم‌ ذكر امام‌ حسين‌ (ع‌) و شهداي‌ كربلا را مي‌توان‌ يافت‌.

چراغ‌ انجمن‌ مرتضي‌، حسين‌ و حسن‌ سرور سينة‌ خيرالنسا، حسين‌ و حسن‌
صفاي‌ باطن‌ ايمان‌، ضياي‌ ديدة‌ دين‌ صفاي‌ وقت‌ رسول‌ خدا، حسين‌ و حسن‌

دل‌ مي‌تپد به‌ ياد شهيدان‌ كربلا جانم‌ فداي‌ همّت‌ مردان‌ كربلا
جبريل‌ تا به‌ آدم‌ خاكي‌ چمن‌چمن‌ هر لحظه‌ از ورود گل‌افشان‌ كربلا
با سرزمين‌ مكّه‌ ندادند اين‌ شرف‌ سازند سبحه‌ خاك‌ بيابان‌ كربلا
جز اينها كه‌ ذكرشان‌ رفت‌، شاعران‌ بسياري‌ هستند كه‌ شعري‌ مستقل‌ و مفصل‌ در باب‌ موضوع‌ مطروحه‌ نسروده‌اند ليكن‌ در ابياتي‌ مختصر اراداتي‌ به‌ آستان‌ آن‌ حضرت‌ رسانده‌ و سعادتي‌ برده‌اند. واقف‌ لاهوري‌ ازجملة‌ اين‌ جماعت‌ است‌:

اي‌ آنكه‌ گذر به‌ كربلا خواهي‌ كرد وز صدق‌ طواف‌ شهدا خواهي‌ كرد
هرگاه‌ كه‌ خواهي‌ ز خدا حاجت‌ خويش ‌ دربارة‌ ما نيز دعا خواهي‌ كرد

باري‌، اين‌ مقدمه‌ را همين‌جا به‌ پايان‌ مي‌برم‌ و از همة‌ شما خوانندگان‌ طلب‌ دعاي‌ خير دارم‌. اميدوارم‌ روزي‌ بتوانم‌ مجموعه‌اي‌ كامل‌تر از آنچه‌ اينك‌ پيش‌ روست‌ فراهم‌ آورم‌. بعون‌ الله‌ و حسن‌ توفيقه‌.
درنهايت‌ بر خود واجب‌ مي‌دانم‌ از كساني‌ كه‌ در اين‌ كار ياري‌ام‌ دادند تشكر و قدرداني‌ كنم‌. از محقق‌ عالي‌مقام‌ جناب‌ آقاي‌ بهروز ايماني‌ كه‌ ويرايش‌ كتاب‌ را با حوصله‌ و دقت‌ هرچه‌ تمامتر به‌ انجام‌ رساندند. از خانم‌ كيان‌ كه‌ حروفچيني‌ كار را عهده‌دار شدند. از همسرم‌ سارا كه‌ مثل‌ هميشه‌ سهمي‌ اساسي‌ در همة‌ مراحل‌ اعم‌ از تحقيق‌ و بازنويسي‌ و نمونه‌خواني‌ و... داشته‌ است‌، و از ديگر عزيزانم‌ آقايان‌ محمدرضا تركي‌، ابوالفضل‌ زرويي‌، مجيد رضابالا، محمدحسين‌ جعفريان‌، سيدعبدالجواد موسوي‌ و محمود قرباني‌ كه‌ هر يك‌ به‌ گونه‌اي‌ در به‌ انجام‌ رساندن‌ اين‌ اثر نقش‌ داشته‌اند.

والسلام‌
بندة‌ آل‌ علي‌
سيدعبدالرضا موسوي‌ طبري‌، تهران‌.
24 مرداد 1382 ش‌
برابر با 16 جمادي‌الثاني‌ 1424 ق‌

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

پادشاه است حسين

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61137766