خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب رايگان

 

مقدمه‌

 



اشاره:


دهم‌ رمضان‌ سال‌ 60 قمري‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) از سوي‌ تعدادي‌ از شيعيان‌ كوفه‌ نامه‌اي‌ دريافت‌ كرد بدين‌ مضمون‌:

به‌ نام‌ خداي‌ رحمان‌ رحيم‌
به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ از سليمان‌ بن‌ صرد و مسيب‌ بن‌ نجمه‌ و رفاعة‌ بن‌ شداد و حبيب‌ بن‌ مظاهر و ديگر شيعيان‌ وي‌، مؤمنان‌ و مسلمانان‌ كوفه‌.
درود بر تو باد كه‌ ما حمد خدايي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ جز او خدايي‌ نيست‌. اما بعد: حمد خدايي‌ كه‌ دشمن‌ جبار سخت‌سر تو را نابود كرد، دشمني‌ كه‌ بر اين‌ امت‌ تاخت‌ و خلافت‌ آن‌ را به‌ ناحق‌ گرفت‌ و غنيمت‌ آن‌ را غصب‌ كرد و به‌ ناحق‌ بر آن‌ حكومت‌ كرد و نيكانشان‌ را كشت‌ و اشرارشان‌ را به‌ جا نهاد و مال‌ خدا را دستخوش‌ جباران‌ و توانگران‌ امت‌ كرد. لعنت‌ خدا بر او باد چنانكه‌ ثمود ملعون‌ شد. اينك‌ ما را امام‌ نيست‌، بيا شايد خدا به‌ وسيلة‌ تو ما را بر حق‌ همدل‌ كند. نعمان‌ بن‌ بشير در قصر حكومت‌ است‌. ما به‌ نماز جمعة‌ او نمي‌رويم‌ و به‌ نماز عيدش‌ حاضر نمي‌شويم‌ و اگر خبر يابيم‌ كه‌ سوي‌ ما روان‌ شده‌اي‌ بيرونش‌ مي‌كنيم‌ و به‌ شامش‌ مي‌فرستيم‌، ان‌شاءالله‌ و سلام‌ و رحمت‌ خداي‌ بر تو باد.
[ نقل‌ از تاريخ‌ طبري‌ ، ترجمة‌ ابوالقاسم‌ پاينده‌ ]

نامه‌هاي‌ كثيري‌ از اين‌ دست‌ از كوفه‌ سرازير شد كه‌ در جملة‌ آنها از امام‌ خواسته‌ بودند تا با حضور خود در كوفه‌ اسباب‌ سرنگوني‌ حكومت‌ ظلم‌ و جور يزيد بن‌ معاويه‌ را فراهم‌ آورد. اما حضرت‌ در پاسخ‌ به‌ آنها تعجيل‌ نكرد و تا زمان‌ ايام‌الحج‌ به‌ انتظار نشست‌. در موسم‌ حج‌، امام‌ با طوايف‌ مختلف‌ ممالك‌ اسلامي‌ كه‌ جهت‌ زيارت‌ گرد آمده‌ بودند پيرامون‌ مسائل‌ اساسي‌ مسلمانان‌ صحبت‌ كرده‌ و نسبت‌ به‌ لطمه‌ و صدمه‌اي‌ كه‌ حاكم‌ فاسق‌ و فاجري‌ چون‌ يزيد بر پيكر اسلام‌ مي‌زند هشدار داد. پس‌ از آن‌ پسرعموي‌ حضرت‌ يعني‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌ به‌ نيابت‌ و نمايندگي‌ ايشان‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ روان‌ شد. در كتب‌ تاريخي‌ آمده‌ است‌ كه‌ دوازده‌ الي‌ هجده‌ هزار تن‌ جهت‌ حمايت‌ از حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) در كوفه‌ به‌ گرد مسلم‌ جمع‌ آمدند. چنين‌ شد كه‌ مسلم‌ يكي‌ از سران‌ ايشان‌ را به‌ اقامتگاه‌ امام‌ حسين‌(ع‌) اعزام‌ كرد تا حضرت‌ را رسماً به‌ كوفه‌ دعوت‌ كند. در مكّه‌ ابن‌عباس‌ و تعدادي‌ ديگر از دوستان‌ و آشنايان‌ امام‌ خيرخواهانه‌ از ايشان‌ خواستند كه‌ دعوت‌ كوفيان‌ را نپذيرد. در اين‌ اثنا يزيد كه‌ از ديدار امام‌ با طوايف‌ مختلف‌ در مكه‌ و عزم‌ حضرت‌ در پاسخ‌ به‌ دعوت‌ كوفيان‌ اطلاع‌ يافته‌ بود چند تن‌ را به‌ كشتن‌ غافلگيرانه‌ امام‌ در طي‌ مراسم‌ حج‌ مأمور كرد ولي‌ در اين‌ تصميم‌ شوم‌ ناكام‌ ماند. امام‌ در هشتم‌ ذيحجه‌ سال‌ 60 قمري‌ مراسم‌ حج‌ را به‌ پايان‌ نبرده‌، مكه‌ را ترك‌ گفت‌. ابن‌ زياد كه‌ مدتي‌ پيش‌ از اين‌، بجاي‌ نعمان‌ بن‌ بشير از سوي‌ يزيد فرماندار كوفه‌ شده‌ بود حاميان‌ سست‌پيمان‌ مسلم‌ را به‌ تطميع‌ و تهديد از ميدان‌ به‌ در برد و يا به‌ جرگه‌ هواداران‌ خويش‌ درآورد. تنها معدودي‌ از شيعيان‌ ثابت‌قدم‌ بر سر پيمان‌ خود ماندند و به‌ناچار مخفي‌ شدند و مسلم‌ نيز به‌ دستور ابن‌زياد در همان‌ روزي‌ كه‌ امام‌ مكه‌ را ترك‌ گفت‌ گردن‌ زده‌ شد.
خبر كشته‌ شدن‌ مسلم‌ به‌ امام‌ و يارانش‌ رسيد و كساني‌ از امام‌ خواستند كه‌ از تصميم‌ خود منصرف‌ شود. فرزدق‌ شاعر اهل‌ بيت‌(ع‌) و از شيفتگان‌ مخلص‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) ازجملة‌ اين‌ كسان‌ بود. همچنين‌ عون‌ و محمد (خواهرزادگان‌ امام‌) از طرف‌ پدرشان‌ نامه‌اي‌ آوردند كه‌ در آن‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر انصراف‌ حضرت‌ را از رفتن‌ به‌ كوفه‌ به‌ جد خواستار شده‌ بود. اما اينهمه‌ ديگر اثر نداشت‌ چرا كه‌ حضرت‌ در خواب‌ جدّ خود رسول‌ الله‌ (ص‌) را مي‌بيند كه‌ ايشان‌ را به‌ ادامة‌ سفر امر مي‌فرمايد. جز اين‌ واقعه‌ كه‌ اهميتي‌ فوق‌العاده‌ در تصميم‌گيري‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) داشت‌ دو نكتة‌ ديگر هم‌ مي‌توانستند دخيل‌ و مؤثر باشند. اول‌ آنكه‌ برادران‌ مسلم‌ راضي‌ به‌ بازگشت‌ نبودند و دعوي‌ خونخواهي‌ داشتند. ثانياً حالا ديگر معلوم‌ نبود عبيدالله‌ به‌ بازگشت‌ بي‌تاوان‌ امام‌ و يارانش‌ كه‌ تا قادسيه‌ آمده‌ بودند تن‌ دردهد. امام‌ حسين‌ (ع‌) براي‌ اطمينان‌ خاطر و اتمام‌ حجت‌ بار ديگر نماينده‌اي‌ را بنام‌ قيس‌ بن‌ مُسَهَّر صيداوي‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ فرستاد ولي‌ قيس‌ در نزديكي‌ كوفه‌ به‌ دست‌ عوامل‌ ابن‌ زياد افتاد. مورخين‌ نوشته‌اند كه‌ ابن‌زياد از او خواست‌ تا با دشنام‌ دادن‌ به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) جان‌ خود را نجات‌ دهد اما قيس‌ نپذيرفت‌ و از فراز قصر حكومتي‌ به‌ پائين‌ پرتاب‌ و شهيد شد.
همچنين‌ خبر شهادت‌ عبدالله‌ برادر رضاعي‌ امام‌ كه‌ او نيز مانند قيس‌ به‌ دليل‌ امتناع‌ از دشنام‌ دادن‌ به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) از فراز قصر به‌ زير پرتاب‌ شده‌ بود حضرت‌ را به‌كلي‌ از كوفيان‌ نااميد كرد. هرچند كه‌ به‌ اعتقاد كثيري‌ از علما، امام‌ حسين‌ (ع‌) پيش‌ از وقوع‌ اين‌ حوادث‌، نسبت‌ به‌ سست‌عهدي‌ مردم‌ كوفه‌ و دعاوي‌ پوچشان‌ آگاهي‌ غيبي‌ داشت‌. ضمن‌ آنكه‌ تجربة‌ ناسوتي‌ امام‌ هم‌ مي‌توانست‌ نسبت‌ به‌ بدعهدي‌ كوفيان‌ آگاه‌كننده‌ بوده‌ باشد. پدر حضرت‌ (علي‌ ابن‌ ابيطالب‌(ع‌)) و برادر ايشان‌ (حسن‌ بن‌ علي‌(ع‌)) هيچكدام‌ از مردم‌ كوفه‌ وفا نديده‌ بودند و در مراحل‌ مختلف‌ زهر سستي‌ و تزلزل‌ رأي‌ آنها را چشيده‌ بودند. علي‌ايحال‌ هنگامي‌ كه‌ براي‌ امام‌ مسجّل‌ شد از كوفيان‌ كسي‌ به‌ ياري‌ او نخواهد آمد، همراهان‌ خود را گرد آورد و خطبه‌اي‌ ايراد فرمود. در اين‌ خطبه‌ امام‌ با اشاره‌ به‌ شهادت‌ مسلم‌ بن‌ عقيل‌، هاني‌ بن‌ عروه‌، عبدالله‌ و... پيمان‌شكني‌ كوفيان‌، به‌ همراهان‌ خود گفت‌: هركس‌ كه‌ مايل‌ است‌ مي‌تواند ما را ترك‌ كند و مطمئن‌ باشد كه‌ به‌ جهت‌ اين‌ كار سرزنش‌ نخواهد شد.
و پس‌ از اين‌ آنچه‌ رخ‌ داد را بهتر است‌ از زبان‌ شاعر معاصر افغانستاني‌ محمدكاظم‌ كاظمي‌ بشنويم‌ كه‌ خوشتر از مورخين‌ گفته‌ است‌:

خسته‌اي‌ گفت‌ كه‌ زاريم‌ ز ما درگذريد
هفت‌سر عائله‌ داريم‌ ز ما درگذريد

گفت‌: گفتند و شنيدم‌ كه‌ گذر پرعسس‌ است‌
تا نمكسود شدن‌ فاصله‌ يك‌ جيغ‌رس‌ است‌

چيست‌ واگرد سفر جز دل‌ سرد آوردن
‌ سر بي‌درد سر خويش‌ به‌ درد آوردن‌

پاي‌ از اين‌ جاده‌ بدزديد كه‌ مه‌ در پيش‌ است‌
فتنة‌ مادر فولاد زره‌ در پيش‌ است‌

پاي‌ از اين‌ جاده‌ بدزديد سلامت‌ اين‌ است
‌ نشنيديد كه‌ گفتند سفر سنگين‌ است‌
-------------------------------------------------------------------------
و كسي‌ گفت‌: بخسبيد، فرج‌ در پيش‌ است
‌ كربلا را بگذاريد كه‌ حج‌ در پيش‌ است‌

گفت‌: ايام‌ برات‌ است‌ مبادا برويد
وقت‌ ذكر و صلوات‌ است‌ مبادا برويد

گفت‌: ما از حضراتيم‌ به‌ ما تكيه‌ كنيد
مستجاب‌ الدعواتيم‌ به‌ ما تكيه‌ كنيد

گفت‌: جنگ‌ و جدل‌ از مرد دعا مپسنديد
ريگ‌ در نعل‌ فروهشتة‌ ما مپسنديد

بنشينيد كه‌ آبي‌ ز فراتي‌ برسد
شايد از اهل‌ كرم‌ خمس‌ و زكاتي‌ برسد

سفره‌ بايد كرد... اما علم‌ رفتن‌ را
روضه‌ بايد خواند تا آب‌ برد دشمن‌ را

الغرض‌ در همة‌ قافلة‌ يك‌ مرد نبود
يا اگر هم‌ بود شايستة‌ ناورد نبود
(مجموعة‌ شعر پياده‌ آمده‌ بودم‌ )

باري‌ چنين‌ شد كه‌ جز هفتاد و دو تن‌ از جوان‌ و كودك‌ و پير با امام‌ حسين‌ (ع‌) نماندند.
در دوم‌ محرم‌ سال‌ 61 قمري‌ حضرت‌ و يارانش‌ به‌ صحراي‌ كربلا رسيدند. فرداي‌ همان‌ روز عمر بن‌ سعد بن‌ ابي‌وقاص‌ با چهارهزار سرباز وارد آن‌ منطقه‌ شد و امام‌ و هفتاد و دو يار وفادارش‌ را مجبور كرد تا خيمه‌هاشان‌ را از نزديكي‌ فرات‌ به‌ بيابان‌ بي‌آب‌ منتقل‌ كنند.
از هفتم‌ محرم‌، لشكريان‌ ابن‌ سعد آب‌ را بر امام‌ بستند. دو روز بعد شمر بن‌ ذي‌الجوشن‌ با در دست‌ داشتن‌ فرمان‌ قاطعي‌ براي‌ ابن‌ سعد وارد كربلا شد كه‌ يا كار حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) را تمام‌ كند و يا فرماندهي‌ لشكر را به‌ او واگذارد. لذا سعد لشكريان‌ را آماده‌ نبرد ساخت‌. اما امام‌ حسين‌ (ع‌) از او تقاضاي‌ يك‌ شب‌ مهلت‌ جهت‌ نماز و نيايش‌ فرمود. سعد موافقت‌ كرد. امام‌ آن‌ شب‌ را تا صبح‌ به‌ راز و نياز با معبود يگانة‌ خويش‌ گذراند و در پايان‌ يكبار ديگر از همراهان‌ خود خواست‌ كه‌ در صورت‌ تمايل‌ يا عذري‌ او را ترك‌ گويند. ولي‌ اين‌بار هيچكس‌ حضرت‌ را ترك‌ نكرد. صبح‌، امام‌ حسين‌ (ع‌) طي‌ ايراد خطبه‌اي‌ دشمنان‌ خود را از عقوبت‌ الهي‌ نسبت‌ به‌ آنها كه‌ خون‌ بي‌گناهان‌ را مي‌ريزند برحذر داشت‌. سخنان‌ امام‌ در دل‌ حرّ بن‌ يزيد تميمي‌ يربوعي‌ كه‌ از فرماندهان‌ لشكر دشمن‌ بود و از دلاوران‌ و پهلوانان‌ عرب‌، سخت‌ مؤثر واقع‌ شد. چندانكه‌ در واپسين‌ لحظات‌ آزمون‌ بزرگ‌ الهي‌ به‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) پيوست‌ و در صف‌ ياران‌ قليلش‌ قرار گرفت‌. حُرّ، همچنين‌ از ابن‌ سعد و لشكريانش‌ خواست‌ تا اجازه‌ دهند امام‌ كربلا را بدون‌ درگيري‌ و خونريزي‌ ترك‌ گويد ولي‌ آنها نپذيرفتند. پس‌ از اين‌، از امام‌ رخصت‌ گرفته‌ به‌ صف‌ دشمنان‌ ملعون‌ او دليرانه‌ حمله‌ برد و در پي‌ هلاكت‌ تعدادي‌ از آنان‌، خود نيز به‌ جوار حق‌ شتافت‌.
در همين‌ روز (يعني‌ از صبح‌ تا بعدازظهر عاشورا، دهم‌ محرم‌) ديگر ياران‌ امام‌ نيز شجاعانه‌ به‌ ميدان‌ نبرد رفتند و در مقابل‌ لشكر چندين‌ هزار نفري‌ دشمن‌، تشنه‌ جان‌ دادند.
امام‌ حسين‌ (ع‌) طفل‌ كوچك‌ خود علي‌اصغر را كه‌ از تشنگي‌ بي‌حال‌ شده‌ بود به‌ دشمنان‌ نشان‌ داد و براي‌ او تقاضاي‌ مقداري‌ آب‌ كرد. اين‌ صحنه‌ حتي‌ بعضي‌ از افراد لشكر ابن‌ سعد را به‌ گريه‌ انداخت‌، ولي‌ نگونبختي‌ (ملعون‌ و مطعون‌ دو جهان‌) با پرتاب‌ تير، طفل‌ را به‌ شهادت‌ رساند. امام‌ كه‌ پابه‌پاي‌ يارانش‌ با دشمنان‌ مي‌جنگيد هنگام‌ ظهر لحظه‌اي‌ از اسب‌ خود ـ ذوالجناح‌ ـ پايين‌ آمد و به‌ نماز ايستاد. در اين‌ لحظه‌ شمر بن‌ ذي‌الجوشن‌ و به‌ روايتي‌ سنان‌ بن‌ انس‌ نخعي‌ پيش‌ از آنكه‌ امام‌ از آخرين‌ سجده‌اش‌ برخيزد سر مبارك‌ حضرت‌ را از بدن‌ جدا كرد. (لعن‌ الله‌ علي‌ اعداء الحسين‌ في‌ الدنيا والا´خرة‌)

اين‌ واقعه‌ كه‌ جانگدازترين‌ اتفاق‌ در سرتاسر تاريخ‌ اسلام‌ محسوب‌ مي‌شود از همان‌ اوايل‌ تاريخ‌ شعر فارسي‌ مورد توجه‌ و تأمل‌ شعرا واقع‌ شد و تك‌تك‌ اجزاء روايت‌ كربلا (اعم‌ از اشخاص‌ و اشياء و اماكن‌) به‌ نحو چشمگيري‌ در لايه‌هاي‌ پنهان‌ و پيداي‌ شعر فارسي‌ رسوخ‌ كرد. چنانكه‌ مثلاً قصة‌ يوسف‌. همانطور كه‌ مي‌دانيد اين‌ قصه‌ كليدهاي‌ مختلفي‌ از واژه‌ها و تركيبهايي‌ چون‌ چاه‌، برادر، نور ديده‌، بوي‌ پيراهن‌، پيراهن‌ پاره‌ يا دريده‌، گرگ‌، خواب‌ و تعبير خواب‌، مصر، زليخا، عزيز، يعقوب‌ و امثالهم‌ را به‌ دست‌ تواناي‌ شاعران‌ داد تا با هر يك‌ از اين‌ واژه‌ها قفل‌ مضموني‌ تازه‌ را باز كنند.
روايت‌ كربلا هم‌ در شعر فارسي‌ چنين‌ نقشي‌ را ايفا كرد. كليدهاي‌ موجود در روايت‌ اين‌ واقعه‌ بسيار است‌. حسين‌، هفتاد و دو تن‌، شهيدان‌ كربلا، ذوالجناح‌، زعفر، خاك‌ كربلا، عباس‌، شمر، سنان‌ بن‌ انس‌، ظهر عاشورا، آب‌، مشك‌، حرّ... و برخي‌ واژه‌ها كه‌ عنوان‌ ديگر همين‌ مفاهيم‌ هستند مانند يحموم‌ (نام‌ ديگر ذوالجناح‌) يا شبير (نام‌ ديگر حضرت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌)).
خاصيت‌ اين‌ واژه‌ها آن‌ است‌ كه‌ از فرط‌ شهرت‌ تبديل‌ به‌ كليدهايي‌ مي‌شوند براي‌ بيان‌ مفاهيمي‌ كامل‌ و رسا در عباراتي‌ كوتاه‌. في‌المثل‌ وقتي‌ خاقاني‌ مي‌گويد:

من‌ حسين‌ وقت‌ و نااهلان‌ يزيد و شمر من
‌ روزگارم‌ جمله‌ عاشورا و شروان‌ كربلا

با همين‌ يك‌ بيت‌ به‌ كامل‌ترين‌ وجهي‌ وضعيت‌ خود را براي‌ مخاطبانش‌ گزارش‌ كرده‌ است‌. اين‌ كار تنها با بكارگيري‌ چنين‌ واژه‌هايي‌ ميسر است‌ كه‌ با پشتوانة‌ مفهوم‌ يا روايت‌ و حكايتي‌ طولاني‌ شاعر را در ايجاز بخشيدن‌ به‌ كلام‌ خود ياري‌ مي‌رساند. به‌ ابياتي‌ ديگر از اين‌ نوع‌ تلميح‌ كه‌ نمونة‌ بهره‌گيري‌ شاعر از داستان‌ يا واقعه‌اي‌ است‌ براي‌ بيان‌ مطلبي‌ غير از آن‌، توجه‌ كنيد:

به‌ خون‌ من‌ شده‌ مژگان‌ او چنان‌ تشنه‌
كه‌ شيعيان‌ حسين‌ علي‌ به‌ خون‌ يزيد
(لامعي‌ گرگاني‌)

تشنه‌لب‌ در كربلاي‌ هجر مي‌ميرم‌ عجب
‌ من‌ كه‌ بر وجه‌ حسين‌ از ديده‌ مي‌بارم‌ فرات‌
(بساطي‌ سمرقندي‌)

و يا اين‌ بيت‌ كه‌ نمي‌دانم‌ از كيست‌:

آنچه‌ جان‌ عاشقان‌ از دست‌ هجرت‌ مي‌كشد
كس‌ نديده‌ در جهان‌ جز كشتگان‌ كربلا

اما گفتني‌ است‌ در حال‌ حاضر اين‌ نمونه‌ها كمتر مورد نظر ما بوده‌ و بيشتر تلميحاتي‌ براي‌ ما اهميت‌ دارد كه‌ در آن‌ از مفاهيم‌ مربوط‌ به‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) و مصيبت‌ كربلا براي‌ بيان‌ همين‌ واقعه‌ استفاده‌ شده‌ است‌. اين‌ نوع‌ تلميح‌ نيز در آثار ادبي‌ ما فراوان‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. چندانكه‌ كتابي‌ حجيم‌ با عنوان‌ تلميحات‌ حسيني‌ يا كربلايي‌ مي‌توان‌ فراهم‌ آورد. اكنون‌ به‌ نمونه‌هايي‌ از اين‌ دست‌ تلميحات‌ اشاره‌ مي‌كنيم‌:

قدر حسين‌ كم‌ نشد و شد عزيزتر
خود را يزيد روسيه‌ و خوار كرده‌ است‌
(اهلي‌)

كجاييد اي‌ شهيدان‌ خدايي‌
بلاجويان‌ دشت‌ كربلايي‌
(مولوي‌)

يارب‌ به‌ نسل‌ طاهر اولاد فاطمه‌
يارب‌ به‌ خون‌ پاك‌ شهيدان‌ كربلا
(سعدي‌)

گر خضر از حيات‌ پشيمان‌ شود رواست‌
كو نيست‌ در شمار شهيدان‌ كربلا
(اهلي‌)

آنچ‌ آن‌ بر انبيا رفت‌ از بلا
هيچ‌كس‌ ندهد نشان‌ از كربلا
(عطار)

بر يزيد و شمر ملعون‌ چون‌ همي‌ لعنت‌ كني‌؟
چون‌ حسين‌ خويش‌ را شمر و يزيد ديگري‌
(سنايي‌)

حسين‌ كربلايي‌ آب‌ بگذار
كه‌ آب‌ امروز تيغ‌ آبدار است‌
(مولوي‌)

بي‌ من‌ به‌ سوي‌ خيمه‌ نهد روي‌ ذوالجناح
‌ شسته‌ به‌ خون‌ لجام‌ و نگونسار گشته‌ زين‌
(سروش‌ اصفهاني‌)

گشت‌ آن‌ زمان‌ دو تا كمر هفت‌ خنگ‌ چرخ‌
كز پشت‌ ذوالجناح‌ امام‌ مبين‌ فتاد
(صحبت‌ لاري‌)

چه‌ گويي‌ به‌ محشر اگر پرسدت‌
از آن‌ عهد محكم‌ شبر يا شبير
(ناصرخسرو)

اي‌ ناصبي‌ اگر تو مقري‌ بدين‌ سخن
‌ حيدر امام‌ توست‌ و شبر، وانگهي‌ شبير
(ناصرخسرو)

در سعادت‌ زعفرا نيك‌اختري
‌ مرمرا در هر دو عالم‌ ياوري‌
( زبدة‌الاسرار صفي‌عليشاه‌)

ابياتي‌ از اين‌ دست‌ در ادوار مختلف‌ شعر فارسي‌ فراوان‌ است‌. ليكن‌ بنا به‌ علل‌ تاريخي‌ ـ كه‌ در كتب‌ تاريخ‌ صاحب‌نظران‌ به‌ تفصيل‌ پيرامون‌ آن‌ سخن‌ گفته‌اند ـ در سده‌هاي‌ نخستينِ شعر فارسي‌، كمتر اشعار مستقل‌ و مشخصي‌ در مرثيه‌ و يا مدح‌ ائمه‌ هدي‌ (ع‌) ديده‌ مي‌شود.
هر چند كه‌ مي‌توان‌ حدس‌ زد بسياري‌ از آثار شعراي‌ شيعه‌ و يا حتي‌ اهل‌ سنت‌ كه‌ در اين‌ باب‌ بوده‌ اينك‌ در دسترس‌ ما نيست‌. مثلاً دقيقي‌ كه‌ مي‌گويد:

چنان‌ بر من‌ كند او جور و بيداد نكردند آل‌ بوسفيان‌ به‌ شبّر
چنان‌ چون‌ من‌ بر او گريم‌ نگريم‌ ابر شبير زهرا روز محشر

و يا كسايي‌ مروزي‌ كه‌ تشيع‌ او از اين‌ ابيات‌ ظاهر مي‌شود:

مدحت‌ كن‌ و بستاي‌ كسي‌ را كه‌ پيمبر
بستود و ثنا كرد و بدو داد همه‌ كار

آن‌ كيست‌ بدينحال‌ و كه‌ بوده‌ است‌ و كه‌ باشد
جز شير خداوند جهان‌ حيدر كرّار

اين‌ دين‌ هدي‌' را به‌ مثل‌ دايره‌اي‌ دان
‌ پيغمبر ما مركز و حيدر خط‌ پرگار

علم‌ همه‌ عالم‌ به‌ علي‌ داد پيمبر
چون‌ ابر بهاري‌ كه‌ دهد سيل‌ به‌ گلزار

و همچنين‌ غضايري‌ رازي‌ كه‌ از اوست‌:

مرا شفاعت‌ اين‌ پنج‌ تن‌ بسنده‌ بود
كه‌ روز حشر بدين‌ پنج‌ تن‌ رسانم‌ تن‌

بهين‌ خلق‌ و برادرش‌ و دختر و دو پسر
محمد و علي‌ و فاطمه‌ حسين‌ و حسن‌

آن‌ اشارات‌ و اين‌ مطالب‌ جملگي‌ مي‌توانند بر اين‌ ادعا صحه‌ بگذارند كه‌ مصائب‌ ائمه‌ هدي‌ (ع‌) علي‌الخصوص‌ واقعة‌ كربلا در آثار نخستين‌ شاعران‌ فارسي‌ (تا اواسط‌ قرن‌ پنجم‌) نيز راه‌ يافته‌، ولي‌ احتمالاً در گذر زمان‌ به‌ همراه‌ بخش‌ اعظم‌ اشعار اين‌ سخنوران‌ به‌ عدم‌ پيوسته‌ است‌.
از اواسط‌ قرن‌ پنجم‌ به‌ اين‌ سو وضع‌ اندكي‌ متفاوت‌ است‌. آثاري‌ كه‌ از برخي‌ شعراي‌ اين‌ دوره‌ اينك‌ پيش‌ روي‌ ماست‌ حاوي‌ اشعاري‌ صريح‌ و مستقل‌ در منقبت‌ و يا تعزيت‌ حضرت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) و ديگر امامان‌ شيعه‌ است‌. (از باباطاهر كه‌ در دوبيتي‌هايش‌ اشاراتي‌ به‌ موضوع‌ مذكور دارد مي‌گذريم‌. چرا كه‌ اشعار دل‌انگيزش‌ بنا به‌ تحقيق‌ اساتيد فن‌ در طي‌ زمان‌ دچار تغييراتي‌ گاه‌ جدّي‌ شده‌ و همچنين‌ تعداد معتنابهي‌ دوبيتي‌ بر دفتر كوچك‌ او افزوده‌ شده‌ است‌.)
در اين‌ عصر ناصرخسرو قبادياني‌ ازجملة‌ شعرايي‌ است‌ كه‌ مكرّر از حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) و واقعة‌ كربلا ياد مي‌كند:

پاره‌ كرده‌ستند جامة‌ دين‌ به‌ تو بر لاجرم
‌ اين‌ سگان‌ مست‌ گشته‌ روز حرب‌ كربلا

لعنت‌ كنم‌ بر آن‌ بت‌ كو كرد و شيعت‌ او
حلق‌ حسين‌ تشنه‌ از خون‌ خضاب‌ و رنگين‌

بوحنيفه‌ و شافعي‌ را بر حسين‌ و بر حسن‌
چون‌ گزيدي‌ همچو بر شكّر شخار اي‌ ناصبي‌

من‌ كه‌ ز خون‌ حسين‌ پرغم‌ و دردم
‌ شاد چگونه‌ كنند خون‌ رزانم‌

...هيچ‌ شنيدي‌ كه‌ به‌ آل‌ رسول‌ رنج‌ و بلا چند رسيد از نهاش‌
دفتر پيش‌آر و بخوان‌ حال‌ آنك ‌ شهره‌ از او شد به‌ جهان‌ كربلاش‌
تشنه‌ كشته‌ شد و نگرفت‌ دست ‌ حرمت‌ فضل‌ و شرف‌ مصطفاش‌
وان‌ كس‌ كو كشت‌ مر آن‌ شمع‌ را باز فروخورده‌ همين‌ اژدهاش‌

اما پررنگ‌ترين‌ اشارات‌ و عبارات‌ را دربارة‌ واقعه‌ كربلا در شعر شاعر سترگ‌ و عارف‌ بزرگ‌ اين‌ دوره‌ ابوالمجد مجدود بن‌ آدم‌ سنايي‌ غزنوي‌ مي‌توان‌ سراغ‌ گرفت‌. سنايي‌ از معدود شعرايي‌ است‌ كه‌ هرجا از مصائب‌ ائمه‌ هدي‌(ع‌) ياد كرده‌، بي‌پروا بر دشمنان‌ ايشان‌ نيز لعنت‌ مي‌فرستد و حق‌ تولّا و تبرّا را به‌ يكسان‌ ادا مي‌كند. ابيات‌ زير منتسب‌ به‌ اوست‌:

دوستار پسر هند مگر نشنيدي
‌ كه‌ از او و سه‌ كس‌ او به‌ پيمبر چه‌ رسيد

پدر او دُر دندان‌ پيمبر بشكست‌
مادر او جگر عمّ پيمبر بمكيد

او به‌ ناحق‌ حق‌ داماد پيمبر بستد
پسر او سر فرزند پيمبر ببريد

گر تو لعنت‌ به‌ چنين‌ كس‌ نكني‌ شرمت‌ باد
لعن‌ الله‌ يزيداً و علي‌ آل‌ يزيد

در كتاب‌ شريف‌ حديقة‌ الحقيقة‌ و شريعة‌ الطريقة‌ نيز مفصل‌ به‌ منقبت‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) و سرگذشت‌ جانسوز آن‌ حضرت‌ ذيل‌ سرفصلهايي‌ چون‌ «در مناقب‌ اميرالمؤمنين‌ حسين‌ بن‌ علي‌ عليهماالسلام‌ ـ صفت‌ قتل‌ حسين‌ بن‌ علي‌ عليه‌السلام‌ به‌ اشارة‌ يزيد عليه‌ اللعنة‌ ـ در صفت‌ كربلا و نسيم‌ مشهد معظم‌ ـ التمثل‌ في‌ الاشتياق‌ الي‌ المشهد المعظم‌ ـ صفة‌ اصرار الاعداء و الباغين‌ لعنهم‌ الله‌» پرداخته‌ است‌. ذيل‌ آخرين‌ سرفصل‌، اين‌ ابيات‌ را مي‌خوانيم‌:

آدمي‌ چون‌ بداشت‌ دست‌ از صيت‌ هرچه‌ خواهي‌ بكن‌ كه‌ فاصنع‌ شيت‌
هركه‌ راضي‌ شود به‌ كردة‌ زشت ‌ نزد آن‌كس‌ چه‌ دوزخ‌ و چه‌ بهشت‌
مرد عاقل‌ بر آن‌ كسي‌ خندد كز پي‌ خويش‌ نار بپسندد
اين‌ به‌ دنيا به‌ خيره‌ بفروشد نكند نيك‌ و در بدي‌ كوشد
خيره‌ راضي‌ شود به‌ خون‌ حسين‌ كه‌ فزون‌ بود وقعش‌ از ثقلين‌
آن‌ كه‌ را اين‌ خبيث‌ حال‌ بود مؤمنان‌ را كي‌ ابن‌ خال‌ بود
من‌ از اين‌ ابن‌ خال‌ بيزارم‌ كز پدر نيز هم‌ دل‌آزارم‌
پس‌ تو گويي‌ يزيد مير من‌ است‌ عمروعاص‌ پليد پير من‌ است‌
آنكه‌ را عمروعاص‌ مير بود يا يزيد پليد پير بود
مستحق‌ عذاب‌ و نفرين‌ است‌ بدرَه‌ و بدفعال‌ و بددين‌ است‌
لعنت‌ دادگر بر آن‌ كس‌ باد كه‌ مر او را كند به‌ نيكي‌ ياد
من‌ ني‌ام‌ دوستدار شمر و يزيد زان‌ قبيله‌ منم‌ به‌ عهد بعيد
هركه‌ راضي‌ شود به‌ بد كردن‌ لعنتش‌ طوق‌ گشت‌ در گردن‌
از سنايي‌ به‌ جان‌ مير حسين‌ صد هزاران‌ ثناست‌ دايم‌ دين‌

در قرون‌ هفتم‌ و هشتم‌ ذكر مناقب‌ اهل‌ بيت‌ (ع‌) به‌ دليل‌ نفوذ و شيوع‌ انديشه‌هاي‌ شيعي‌ در جامعه‌ رونقي‌ روزافزون‌ يافت‌. و قابل‌ توجه‌ آنكه‌ اهل‌ سنت‌ بيش‌ از هر دوره‌اي‌ در مدح‌ و منقبت‌ خاندان‌ عصمت‌ و طهارت‌ (سلام‌ الله‌ عليهم‌ اجمعين‌) سخنسرايي‌ كردند. سيف‌الدين‌ محمد فرغاني‌ كه‌ به‌ گواهي‌ اين‌ بيت‌:

از حقيقت‌ اصل‌ دارد وز طريقت‌ رنگ‌ و بوي‌
ميوة‌ مذهب‌ كه‌ هست‌ از فرح‌ نعماني‌ مرا

قطعاً سنّي‌ حنفي‌ بوده‌، نمايندة‌ اين‌ دسته‌ از اهل‌ سنت‌ تواند بود. او كه‌ در اواخر قرن‌ هفتم‌ و اوايل‌ قرن‌ هشتم‌ مي‌زيست‌ در رثاي‌ حضرت‌ سيدالشهدا تعزيتي‌ دارد كه‌ از ظاهر آن‌ برمي‌آيد براي‌ مجالس‌ سوگواري‌ ايّام‌ محرم‌ سروده‌ شده‌ است‌:

اي‌ قوم‌ در اين‌ عزا بگرييد بر كشتة‌ كربلا بگرييد
با اين‌ دل‌ مرده‌ خنده‌ تا چند امروز در اين‌ عزا بگرييد
فرزند رسول‌ را بكشتند از بهر خداي‌ را بگرييد
از خون‌ جگر سرشك‌ سازيد بهر دل‌ مصطفا بگرييد
وز معدن‌ دل‌ به‌ اشك‌ چون‌ دُر بر گوهر مرتضا بگرييد
با نعمت‌ عافيت‌ به‌ صد چشم‌ بر اهل‌ چنين‌ بلا بگرييد
دل‌خستة‌ ماتم‌ حسينيد اي‌ خسته‌دلان‌ هلا بگرييد
در ماتم‌ او خمش‌ مباشيد يا نعره‌ زنيد يا بگرييد
تا روح‌ كه‌ متصل‌ به‌ جسم‌ است‌ از تن‌ نشود جدا بگرييد
در گريه‌ سخن‌ نكو نيايد من‌ مي‌گويم‌ شما بگرييد
بر دنيي‌ كم‌بقا بخنديد بر عالم‌ پرعنا بگرييد
بسيار در او نمي‌توان‌ بود بر اندكي‌ بقا بگرييد
بر جور و جفاي‌ آن‌ جماعت‌ يك‌ دم‌ ز سر صفا بگرييد
اشك‌ از پي‌ چيست‌ تا بريزد چشم‌ از پي‌ چيست‌ تا بگرييد
در گريه‌ به‌ صد زبان‌ بناليد در پرده‌ به‌ صد نوا بگرييد
وز بهر نزول‌ غيث‌ رحمت‌ چون‌ ابر گه‌ دعا بگرييد

ديگر شعراي‌ اين‌ دوره‌ نيز (اعم‌ از شيعه‌ و سني‌) اغلب‌ دين‌ خود را نسبت‌ به‌ خاندان‌ رسول‌ (ص‌) ادا كرده‌ و در رثاي‌ ايشان‌ اشعاري‌ سرودند. ازجملة‌ اين‌ كسان‌ مي‌توان‌ امامي‌ هروي‌، فخرالدين‌ عراقي‌، سلمان‌ ساوجي‌، خواجوي‌ كرماني‌، سعيد هروي‌، ابن‌ نصوح‌، حسن‌ متكلم‌، حسن‌ كاشي‌ و معين‌ جويني‌ را نام‌ برد. البته‌ بعضي‌ همچون‌ مولانا جلال‌الدين‌ محمد بلخي‌ گرچه‌ شعري‌ مستقل‌ در اين‌ باب‌ ندارند، در لابلاي‌ موضوعات‌ ديگر اشاراتي‌ به‌ حادثة‌ كربلا كرده‌اند كه‌ پيشتر، نمونه‌ هايي‌ از اين‌ موارد ذكر شد.

در قرن‌ نهم‌ كار منقبت‌گويي‌ و مرثيه‌سرايي‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) به‌ نحو چشمگيري‌ ادامه‌ يافت‌. در ديوان‌ جامي‌ شاعر سني‌مذهب‌ اين‌ عهد مي‌خوانيم‌:

كردم‌ ز ديده‌ پاي‌ سوي‌ مشهد حسين
‌ هست‌ اين‌ سفر به‌ مذهب‌ عشاق‌ فرض‌ عين‌

خدّام‌ مرقدش‌ به‌ سرم‌ گر نهند پاي
‌ حقا كه‌ بگذرد سرم‌ از فرق‌ فرقدين‌

و شايسته‌ است‌ از ابن‌ حسام‌ خوسفي‌ شاعر و عالم‌ شيعة‌ قرن‌ نهم‌ ياد كنيم‌ كه‌ در نعت‌ و منقبت‌ پيامبر (ص‌) و خاندان‌ آن‌ حضرت‌ در قالب‌هاي‌ گوناگون‌ اعم‌ از قصيده‌، مخمس‌، مثمن‌، مربع‌، مثنوي‌ و... داد سخن‌ داده‌ و خصوصاً قصايدي‌ در بيان‌ مصيبت‌ كربلا و شهادت‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع‌) سروده‌ است‌.
شاعران‌ ديگري‌ نيز همچون‌ كمال‌ غياث‌الدين‌ شيرازي‌، بابا سودايي‌ ابيوردي‌، تاج‌الدين‌ حسن‌ توني‌ سبزواري‌، خواجه‌ اوحد سبزواري‌، لطف‌الله‌ نيشابوري‌ و كاتبي‌ ترشيزي‌ در اين‌ عهد به‌ واقعة‌ كربلا پرداخته‌اند.
اين‌ سير در دورة‌ حكومت‌ صفويان‌ كه‌ شيعياني‌ معتقد و متعصب‌ بودند از جهت‌ كيفي‌ و كمّي‌ به‌ اوج‌ كمال‌ خود رسيد. ذبيح‌الله‌ صفا در اين‌ باره‌ مي‌نويسد: «كمتر شاعري‌ را در اين‌ دوره‌ مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ قصيده‌ يا تركيب‌ و ترجيعي‌ در ستايش‌ پيامبر اسلام‌ و امامان‌ شيعه‌ نسروده‌ باشد. چنين‌ به‌ نظر مي‌آيد كه‌ شاعران‌ اين‌ كار را زكوة‌ طبع‌ و قريحة‌ خود به‌ شمار مي‌آوردند و از گزاردن‌ آن‌ به‌ عنوان‌ يك‌ وظيفة‌ محتوم‌ ديني‌، غفلت‌ نداشتند.»
(تاريخ‌ ادبيات‌ در ايران‌)
در ادامة‌ اين‌ عبارات‌ مرحوم‌ استاد صفا متذكر مي‌شوند كه‌ نبايد چنانكه‌ بعضي‌ پنداشته‌اند منقبت‌گويي‌ را منحصر به‌ شعر عهد صفوي‌ و ابتكار شاعران‌ اين‌ دوره‌ بدانيم‌، بلكه‌ صحيح‌ آن‌ است‌ كه‌ بگوييم‌ اين‌ شاعران‌ دنبال‌كنندگان‌ كار منقبت‌گويان‌ پيشين‌ بويژه‌ شاعران‌ سدة‌ هشتم‌ و نهم‌ بوده‌اند.
بد نيست‌ بر اين‌ يادآوري‌ و تذكّر بجا، نكته‌اي‌ را هم‌ حقير بيفزايم‌ و بگويم‌: نيز نبايد چنانكه‌ بعضي‌ انگاشته‌اند به‌ كمال‌ رسيدن‌ منقبت‌گويي‌ در عصر صفوي‌ را صرفاً ناشي‌ از تشويق‌ حكام‌ اين‌ سلسله‌ و پرداخت‌ جوايز هنگفت‌ در قبال‌ مراثي‌ و مدايح‌ اهل‌ بيت‌ (ع‌) از سوي‌ ايشان‌ دانست‌، چرا كه‌ مدايح‌ و مناقب‌ ائمه‌ اطهار (ع‌) در ديوان‌ شعراي‌ ايراني‌يي‌ كه‌ در اين‌ دوره‌ به‌ هندوستان‌ مهاجرت‌ كردند به‌ هيچ‌ وجه‌ كمتر از اين‌ نوع‌ شعر در دواوين‌ شعراي‌ وابسته‌ به‌ دربار صفوي‌ نيست‌. آثار عرفي‌ شيرازي‌، طالب‌ آملي‌، نظيري‌ نيشابوري‌، ظهوري‌ ترشيزي‌، سليم‌ تهراني‌، قدسي‌ مشهدي‌، كليم‌ همداني‌ و... گواهي‌ محكم‌ بر اين‌ مدعا تواند بود.

بهرحال‌ از ميان‌ شاعراني‌ كه‌ در اين‌ دوره‌ به‌ مدح‌ ائمه‌ (ع‌) پرداخته‌اند نظام‌ استرآبادي‌، اهلي‌ شيرازي‌ و لساني‌ شيرازي‌ قديمي‌ترند. اما مراثي‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) كه‌ مورد بحث‌ خاص‌ ما در اين‌ كتاب‌ است‌ در اين‌ عهد توسط‌ محتشم‌ كاشاني‌ جاني‌ و راهي‌ تازه‌ يافت‌. تركيب‌ دوازده‌بندي‌ محتشم‌ مسير مرثيه‌سرايي‌ و همچنين‌ حدّ و رتبة‌ آن‌ را ديگرگون‌ كرد. اين‌ تركيب‌بند كه‌ در آن‌ زمان‌ مورد توجه‌ و عنايت‌ خاص‌ شاه‌ تهماسب‌ واقع‌ شد تا به‌ امروز بر زبان‌ مردم‌ ايران‌ جاري‌ است‌ و بر پرچم‌ها و بناهاي‌ مقدس‌ همچون‌ حسينيه‌ و مسجد ابياتي‌ چند از آن‌ نقش‌ بسته‌ است‌:

باز اين‌ چه‌ شورش‌ است‌ كه‌ در خلق‌ عالم‌ است‌
باز اين‌ چه‌ نوحه‌ و چه‌ عزا و چه‌ ماتم‌ است‌

(از فرط‌ شهرت‌ اين‌ شعر نيازي‌ به‌ نقل‌ آن‌ نمي‌بينم‌.) گفتني‌ است‌ پس‌ از محتشم‌ بسياري‌ كسان‌ به‌ استقبال‌ اين‌ تركيب‌بند رفته‌اند اما اغلب‌ كاري‌ قابل‌ توجه‌ نساخته‌اند. الحق‌ كه‌ مرثيه‌اي‌ است‌ جانگداز و جگرسوز و دلدوز. و حيرت‌آور اينكه‌ در اين‌ چند سده‌ اخير طبع‌ و ذائقة‌ ادبي‌ اين‌ مردم‌ جايگزيني‌ براي‌ آن‌ نيافته‌ است‌. جز آنكه‌ برخي‌ از متشاعران‌ معاصر كه‌ چند صباحي‌ است‌ خردك‌ ذوقي‌ يافته‌ و نظمي‌ به‌ هم‌ بافته‌اند متأثر از انديشة‌ بزرگمرداني‌ چون‌ دكتر علي‌ شريعتي‌، نفهميده‌ و نسنجيده‌ انتقادهاي‌ تندي‌ بر شعر محتشم‌ روا داشته‌اند كه‌ ارزش‌ نقل‌ و بحث‌ ندارد.

از قصد و غرض‌ خود باز نمانيم‌. باري‌، پس‌ از عهد صفوي‌ تا به‌ همين‌ امروز بازار منقبت‌گويان‌ و مرثيه‌سرايان‌ همواره‌ گرم‌ بوده‌ است‌. اما در عهد قاجار آنچه‌ شايستة‌ توجه‌ و تأمل‌ است‌ تغييري‌ است‌ كه‌ در شكل‌ اين‌ مراثي‌ به‌ وجود آمد. نتيجة‌ اين‌ تغييرات‌ «نوحه‌» ناميده‌ شد. اگرچه‌ اين‌ واژه‌ به‌ همين‌ معناي‌ امروزين‌ يعني‌ عزاداري‌ و ماتم‌داشتن‌ قدمتي‌ كهن‌ دارد چنانكه‌ فردوسي‌ مي‌گويد:

بسازيد نوحه‌ به‌ آواز و رود به‌ بربط‌ همي‌ مويه‌ زد با سرود

و سنايي‌ مي‌گويد:

شده‌ سردي‌ نصيب‌ از ازلش نوحه‌ بسيار خوش‌تر از غزلش‌

و خاقاني‌ راست‌:

تا دمي‌ مانده‌ ز من‌ نوحه‌گران‌ بنشانيد وا رشيداه‌كنان‌ نوحه‌ سراييد همه‌

و از اين‌ دست‌ شواهد بسيار است‌ ليكن‌ دلالت‌ بر اين‌ نوع‌ ادبي‌ كه‌ امروزه‌ ما به‌ عنوان‌ «نوحه‌»اش‌ مي‌شناسيم‌ ندارد.
وجه‌ تمايز «نوحه‌» از ديگر مراثي‌ را شايد بتوان‌ در نوع‌ بيان‌، قالب‌ و گاه‌ حتي‌ وزن‌ شعر جُست‌. چرا كه‌ براي‌ همراهي‌ عموم‌ عزاداران‌ و سينه‌زني‌شان‌ لازم‌ است‌ نوحه‌سرا وزني‌ مطبوع‌ و مناسب‌ انتخاب‌ كند. يحتمل‌ با توجه‌ به‌ همين‌ اصل‌ بوده‌ كه‌ برخي‌، قصيدة‌ صباحي‌ بيدگلي‌ را نخستين‌ نوحه‌ در ادب‌ فارسي‌ معرفي‌ كرده‌اند:

امروز عزاي‌ شاه‌ دين‌ است‌ از ناله‌ سپهر چون‌ زمين‌ است‌

بايد گفت‌ اگر وزن‌ شعر مذكور كه‌ بسيار هم‌ در نوحه‌سرايي‌ شايع‌ است‌ در چنين‌ ادعايي‌ دخيل‌ باشد سيف‌ فرغاني‌ با مرثيه‌اي‌ كه‌ گفته‌ و پيشتر ذكر شد نسبت‌ به‌ صباحي‌ فضل‌ تقدم‌ دارد.
امّا اگر بنا را بر كثرت‌ كار و همچنين‌ اطلاقِ صريحِ عنوانِ نوحه‌ بگذاريم‌ يغماي‌ جندقي‌ ظاهراً نخستين‌ كسي‌ است‌ كه‌ مجموعه‌اي‌ از نوحه‌ با همين‌ نام‌ و نشان‌ و در قالبهايي‌ خاص‌ (چيزي‌ شبيه‌ مستزاد) فراهم‌ آورده‌ است‌. براي‌ نمونه‌ بخش‌هايي‌ از چند نوحة‌ او را نقل‌ مي‌كنيم‌:

محشري‌ بينم‌ عيان‌ در هفت‌ كشور آسمان ‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
شام‌ عاشوراست‌ اين‌ يا صبح‌ محشر آسمان‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
آفتابي‌ شد ز دردت‌ تيره‌اختر آسمان‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
شهسوار دين‌ فكندي‌ از تكاور آسمان‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
آسماني‌ با زمين‌ كردي‌ برابر آسمان‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
اين‌ تطاول‌ها كه‌ در نيل‌ مراد مشركين‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
كافرستم‌ گر كند كافر به‌ كافر آسمان‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
آفتابي‌ را كه‌ شاه‌ اختران‌ زيبد غلام‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
جاودان‌ برگشته‌ بادت‌ دور اختر آسمان‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
شيشه‌ آمد ساقي‌ بزم‌ شهادت‌ را به‌ سنگ‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌
خاكت‌ اندر شيشه‌ و خونت‌ به‌ ساغر آسمان‌ آسمان‌، شرمي‌ آخر آسمان‌

و تا آخر به‌ همين‌ منوال‌ است‌. از ديگر نوحه‌هاي‌ سينه‌زني‌ اوست‌:

ميرسد خشك‌لب‌ از شط‌ فرات‌ اكبر من‌ نوجوان‌ اكبر من‌
سيلاني‌ بكن‌ اي‌ چشمه‌ چشم‌ تر من‌ نوجوان‌ اكبر من‌
كسوت‌ عمر تو تا اين‌ خم‌ فيروزه‌ نمون‌ لعلي‌ آورد به‌ خون‌
گيتي‌ از نيل‌ عزا ساخت‌ سيه‌ معجر من‌ نوجوان‌ اكبر من‌
تا ابد داغ‌ تو اي‌ زادة‌ آزاده‌ نهاد نتوان‌ برد ز ياد
از ازل‌ كاش‌ نمي‌زاد مرا مادر من‌ نوجوان‌ اكبر من‌

و هم‌ از يغماست‌:

قاسم‌ اي‌ خانة‌ صبر از تو خراب‌ زاتش‌ داغ‌ توام‌ سينه‌ كباب‌
روز شادي‌ است‌ به‌ هنگام‌ شتاب ‌ مرو از صحبت‌ ما روي‌ متاب‌

به‌ تن‌ پارة‌ اكبر سوگند به‌ جگرسوزي‌ اصغر سوگند
به‌ سر مير علمدار قسم‌ به‌ تن‌ عابد بيمار قسم‌

اي‌ عروس‌ از تو نبرّم‌ به‌ خدا چه‌ كنم‌ ليك‌ به‌ فرمان‌ قضا
قسمت‌ اين‌ بود كه‌ در دشت‌ بلا گرددم‌ بزم‌ طرب‌ كاخ‌ عزا

به‌ من‌ و عرصة‌ ناورد قسم‌
به‌ تو و گونة‌ پرگرد قسم‌
به‌ قضاهاي‌ خدايي‌ سوگند
به‌ تعب‌هاي‌ جدايي‌ سوگند

برگ‌ ميدان‌ به‌ خدا ساز مكن ‌ تشنه‌لب‌ سوي‌ عدو تاز مكن‌
مويم‌ از ماتم‌ خود باز مكن‌ با غمم‌ مونس‌ و دمساز مكن‌

به‌ سيه‌پوشي‌ گيسو سوگند
به‌ كمانسازي‌ ابرو سوگند
به‌ سر كشتة‌ اصحاب‌ قسم
‌ به‌ لب‌ تشنة‌ احباب‌ قسم‌

ساخت‌ بر من‌ ستم‌ لشگر شام ‌ دولت‌ وصل‌ حلال‌ تو حرام‌
قتلگاه‌ است‌ مرا حجلة‌ كام ‌ تو به‌ شادي‌ به‌ سوي‌ حجله‌ خرام‌

به‌ طرب‌ ساز وثاق‌ تو قسم‌ به
‌ جگرسوز فراق‌ تو قسم‌
به‌ تو و حسرت‌ شادي‌ سوگند
به‌ من‌ و رزم‌ اعادي‌ سوگند

يكي‌ از همعصران‌ يغما كه‌ مفصل‌ به‌ واقعة‌ كربلا پرداخته‌، سروش‌ اصفهاني‌ است‌ كه‌ شصت‌ بند در رثاي‌ امام‌ حسين‌ (ع‌) به‌ استقبال‌ تركيب‌بند محتشم‌ سرود.

اي‌ ديده‌ خون‌ ببار كه‌ ماه‌ محرم‌ است ‌ نزد خداي‌ ديدة‌ گريان‌ مكرم‌ است‌

و نيز منظومه‌اي‌ بنام‌ روضة‌الاسرار در شرح‌ واقعة‌ كربلا گفته‌ است‌:

دارم‌ اندر دست‌ خونين‌ خامه‌اي‌ تا كه‌ بنويسم‌ مصيبت‌نامه‌اي‌

ميرزا حبيب‌ قاآني‌ معاصر ديگر يغماست‌ كه‌ اثري‌ مشهور در اين‌ باره‌ از او به‌ ياد داريم‌:

بارد چه‌؟ خون‌، كه‌؟ ديده‌، چسان‌؟ روز و شب‌، چرا؟ از غم‌، كدام‌ غم‌؟ غم‌ سلطان‌ اوليا
نامش‌ كه‌ بُد؟ حسين‌، ز نژاد كه‌؟ از علي‌ مامش‌ كه‌ بود؟ فاطمه‌، جدّش‌ كه‌؟ مصطفا
چون‌ شد؟ شهيد شد، به‌ كجا؟ دشت‌ ماريه‌ كي‌؟ عاشر محرم‌، پنهان‌؟ نه‌ برملا
شب‌ كشته‌ شد؟ نه‌ روز، چه‌ هنگام‌؟ وقت‌ ظهر شد از گلو بريده‌ سرش‌؟ ني‌ ني‌ از قفا
سيراب‌ كشته‌ شد؟ نه‌، كس‌ آبش‌ نداد؟ داد كه‌؟ شمر، از چه‌ چشمه‌؟ ز سرچشمة‌ فنا
مظلوم‌ شد شهيد؟ بلي‌، جرم‌ داشت‌؟ نه‌ كارش‌ چه‌ بُد؟ هدايت‌، يارش‌ كه‌ بُد؟ خدا
اين‌ ظلم‌ را كه‌ كرد؟ يزيد، اين‌ يزيد كيست‌؟ زاولاد هند، از چه‌ كس‌؟ از نطفة‌ زنا
خود كرد اين‌ عمل‌؟ نه‌ فرستاد نامه‌اي‌ نزد كه‌؟ نزد زادة‌ مرجانة‌ دغا
...

پس‌ از اين‌ دوره‌ يعني‌ در اواخر قرن‌ سيزدهم‌ و اوايل‌ قرن‌ چهاردهم‌ مرثيه‌گويان‌ و نوحه‌سراياني‌ نام‌ برآوردند كه‌ از جملة‌ مشاهير ايشان‌ مي‌توان‌ از ميرزا ابراهيم‌ بروجردي‌، عبدالجواد جودي‌ خراساني‌، صامت‌ بروجردي‌ و شيخ‌ محمدرضا دروديان‌ تفرشي‌ نام‌ برد. جهت‌ آشنايي‌ خوانندگان‌ با مراثي‌ اين‌ دوره‌ چند بيتي‌ از ميرزا عبدالجواد متخلص‌ به‌ جودي‌ را ذكر مي‌كنيم‌:

ادامه مطلب بعدی

 

» ارسال صفحه برای دوستان

 

بازگشت به فهرست کتاب

پادشاه است حسين

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 60995064