خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب

الي و اکان

نويسنده - مترجم - تصويرگر: هربوت گونتر - کمال بهروزکيا - پترا پروبست

تعداد صفحات: 64 قيمت: 3300 تومان

شابک: 4ـ197ـ175ـ600ـ978

نوبت چاپ: دوم 1390 شمارگان: 2500

معرفی کتاب: اُلي و اُکان عنوان کتابي است نوشتة هربرت گونتر که کمال بهروز کيا آن را به فارسي ترجمه کرده و پترا پروبست تصويرگر آن است. چاپ دوم اين کتاب را انتشارات سورة مهر، در سال 1390 در 64 صفحة مصور، 2500 نسخه و با قيمت 3300 تومان براي گروه سني کودک چاپ کرده است. کتاب هفت فصل دارد.

چكيده كتاب:
اُلي هفت ساله و اُکان ده ساله است. آن‌ها چهارده روز است که با هم برادر شده‌اند. قبلاً يکديگر را نمي‌شناختند. پدر و مادر اُلي اُکان را به فرزندي قبول کرده‌اند و از پرورشگاه به خانه آورده‌اند.
اُکان اول خيلي خجالت مي‌کشيد و در خانه با هيچ‌ کس حرف نمي‌زد و کم غذا مي‌خودر. مادر براي اُلي تعريف مي‌کند که پدر و مادر اُکان چهارده سال پيش دچار تصادف رانندگي شده‌اند و يک ساعت بعد از حادثه اُکان به دنيا آمده و پدر و مادرش از دنيا رفته‌اند. اُکان در پرورشگاه بزرگ مي‌شود و تنها فاميلش که پدربزرگ پيرش بوده در آخرين ديدار براي اُکان از دنيا رفته است. اُکان اين هواپيما را هميشه همراه خود دارد. روز بعد که مدرسه‌ها تعطيل است، اُلي و اُکان و پدر و مادر به شهر مي‌روند تا براي اُکان کيف و کفش و لباس و لوازم مدرسه بخرند. بعدازظهر همان روز براي گردش به جنگل مي‌روند؛ اما اُکان باز هم با کسي حرف نمي‌زند.
يک روز اُلي از اينکه اُکان مورد توجه پدر و مادرش است ناراحت مي‌شود؛ ولي اُکان مي‌آيد و با او صحبت و بازي مي‌کند. روز دوشنبه اُلي و اُکان به مدرسه مي‌روند. در يکي از روزهايي که به مدرسه مي‌روند، گئورگ دست سياه، هم‌کلاسي شرور اکان، اُلي را اذيت مي‌کند. اُکان از اُلي دفاع مي‌کند و زخمي مي‌شود. در خانه تصميم مي‌گيرند موضوع را به پدر و مادرشان بگويند و از آن پس مثل دو برادر واقعي در کنار هم باشند.

گزيده متن:

آن شب، وقتي مادر از اتاق بيرون رفت، افکار عجيبي اُلي را فرا گرفت که او را ناراحت مي‌کرد. راستي، اگر پدر و مادر او در حادثه‌اي جانشان را از دست مي‌دادند، چه به سر او مي‌آمد؟! حتي تصورش هم او را آزار مي‌داد. با اين فکرها، سرش به دوران مي‌افتاد. فکر کرد اُکان حق دارد حساس و زودرنج باشد. راستي، اگر جاي او بود، چه مي‌کرد؟!
ص 60: نزديک خانه اُلي گفت: «به نظرم اگر رازمان را به مامان و بابا بگوييم، بهتر است. در اين صورت، خانم مدير راحت مي‌تواند به آن‌ها تلفن کند. حتماً مامان و بابا موضوع را براي او توضيح مي‌دهند.»
اُکان جواب نداد و دستش را روي شانة اُلي گذاشت. اُلي از خوشحالي نزديک بود بال در آورد و پرواز کند.
او هم دست چپش را دراز کرد و روي شانه اُکان گذاشت. کار دشواري نبود.

 

چطور نقد بنويسيم؟  .   برای اين کتاب نقد بنويسيم  .  درخواست خريد کتاب  .  معرفی کتاب به دوستان  .  چاپ معرفی

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61137765