خانه  |  مجلات  |  کتاب  |  اخبار  |  گزارش ها  |  گفتگوها  |  مقالات  | پديدآورندگان

محصولات  |  کتاب رايگان  |  جستجو  |  ارسال کارت الکترونيکي  | وبلاگ  |ویژه نامه

حوزه هنری  |  آلبوم عکس  |  آیینه نشر  |  تالار افتخارات  |  درباره ما  |  ارتباط با ما

خانه » کتاب

پري خواني عشق و سنگ

نمايشنامه نويس: چيستا يثربي

تعداد صفحات: 110 قيمت: 2500 تومان

شابک: 9ـ163ـ175ـ600ـ978

نوبت چاپ: اول 1390 شمارگان: 2500

معرفی کتاب: در نمایشنامة اول ـ که نام کتاب از آن برگرفته شده ـ راوی زنی است که در چند نقش بازی می‌کند و مظلومیت زن را در طول تاریخ به روایتی تصویری درمی‌آورد: زنده به گور شدن دختران قبل از اسلام و در دورة جاهلیت، تحمل توهین‌ها و تهمت‌های ناروا، به اسارت و بردگی گرفته شدن زن و بی‌پناهی او، محرومیت از حق و حقوق، و... در دوره‌های مختلف و نور امیدی که با ظهور اسلام می‌تابد و اهمیتی که پیامبر اسلام به زن و دختر می‌دهند و زنده شدن حقوق دختران و زنان. این نمایشنامه را یک راوی زن و در مکانی بی‌نشان به تصویر می‌کشد. نمایشنامة دوم، «با صحرا بخوان، بی‌صدا»، باز هم در مکانی بی‌نام و نشان با بازی یک زن و مرد در نقش «مادر و پدر» و «زن و مرد» اجرا می‌شود. در متن نمایشنامه زنی با لباس مبدل (مردانه) راهی سفری است. او از مردی جوان، که شغل آماده کردن ستوران را برای سفر بر عهده دارد، می‌خواهد که همراه و هم‌سفرش باشد تا او به سفرش، که نذری بیست ساله است، برود. پدر و مادر پسر او را از همراهی و عقد با زن منع می‌کنند؛ اما پسر، که از قوم یهود است، سفرش را برای دیدار دوست (خانه خدا) با زن غریب شروع می‌کند. آن‌ها در صحرایی گرفتار می‌آیند؛ اما با یک کشتی نوح (از جنس نور) به سمت خانة دوست روان می‌شوند. نمایشنامة سوم «جریره» نام دارد که بر اساس متن شاهنامة فردوسی نوشته شده است. مکان صحنة نمایش است و مهتاب و مینا و سایرین بازیگران نمایش‌اند. مینا و مهتاب در حال تمرین نمایشی هستند؛ ولی مهتاب بدحال و گرفتار سؤال‌های بی‌جواب بسیاری می‌شود که سعی می‌کند در بین تمرین‌ها و با عمیق شدن در نقشی که دارد و تفکر در آن به جواب سؤال‌هایش دست یابد. با تلفیق نمایشنامه و زندگی عادی، مهتاب کم‌کم به جواب سؤال‌های متعددش می‌رسد.

گزيده متن:
تو این صحرای غریب، من کی هستم؟ چی هستم به جز یه زن؟ (رو به افق) آدم برای عاشق شدن فقط یه لحظه وقت می‌خواد؛ برای فراموش کردن، همة عمر... (موسیقی) (عده‌ای از دور هم‌خوانی می‌کنند): یا رحمان، یا رحیم، یا لطیف، یا رفیق...

مرد: «بیا سوار شویم. بیا!... و مردمان روزی خواهند گفت که این کشتی مرد سرکشی از قوم یهود را با گمنام زنی توبه‌کار به خانة خدا برد.» زن: «این رستگاری است؛ کشتی نوح در صحرای واقعه. بیا بخوانیم، یک روز، یک نفر، یک جا، از زمانی دیگر، صدای ما را در قصه‌ای خواهد شنید... و شاید آن‌گاه بفهمد ما چقدر رنج برده‌ایم...»

 

چطور نقد بنويسيم؟  .   برای اين کتاب نقد بنويسيم  .  درخواست خريد کتاب  .  معرفی کتاب به دوستان  .  چاپ معرفی

 

 

Soreie Mehr - Header

تمامی حقوق اين پايگاه متعلق به شرکت سوره مهر می باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه با ذکر منبع، مجاز است.

تعداد بازديد از صفحات: 61243569